بسیاری از صاحب نظران، تغییرات سیاسی را پیامد تغییرات فرهنگی می دانند. درواقع مبنای بسیاری از بحران های مشروعیت نظام های سیاسی عمدتاً متأثر از تغییراتی هستند که در نظام ارزشی جامعه واقع می شود. پرسش اساسی بر سر چگونگی این تغییرات است؟ به عبارت دیگر مسئله این است که اساساً نسبت تغییرات فرهنگی و تغییرات سیاسی چگونه شکل می گیرد و چگونه در ارتباط با تغییرات فوق، تغییرات اجتماعی حادث می شوند؟ پرسشی که پاسخ آن در سیره امام صادق(ع) قابل تحلیل است. در پژوهش حاضر به روش کتابخانه ای با بررسی شرایط سیاسی حاکم بر عصر امام صادق(ع) و اقدامات حضرت در حوزه تغییرات فرهنگی و نقش آن در متزلزل کردن بنیان مشروعیت حکومت منصور دوانیقی پرداختیم. در این مقاله درمی یابیم که چگونه امام صادق(ع) به وسیله تغییر نگرش و ادراک عمومی جامعه نسبت به مسئله امامت و همچنین احیای فقه شیعه در کانون توجهات قرار گرفتند و این اقدامات چه تأثیری در فضای اجتماعی آن روز نسبت به مشروعیت حکومت منصور ایجاد کرد. این مطالعه تطبیقی به ما کمک خواهد کرد تصویر روشن تری نسبت به «چگونگی» ارتباط تغییرات فرهنگی و تغییرات سیاسی پیدا کنیم.
با اختراع تلویزیون، فیلم های خبری که معمولاً قبل از نمایش فیلم اصلی در سینما ها پخش می شدند تحت عنوان بخش های خبری به تلویزیون راه یافتند و در طی سالیان، هم پای دیگر برنامه های تلویزیونی متحول شدند و در این مسیر، بهره مندی خبر از مقوله ای بنام ظرایف برنامه سازی تلویزیونی، نمود بسیار چشم گیری یافت. استفاده از تمامی ظرفیت های برنامه سازی یکی از مهم ترین راهکار ها برای ارائه ی خبری جذاب و تأثیرگذار است. در این میان به کارگیری عناصر نمایشی در تهیه و تولید خبر از کارآمد ترین روش های شبکه های خبری برای جلب مخاطب است. در این پژوهش با استفاده از روش کتابخانه ای و اسنادی، ابتدا نقاط مشترک بین خبر و عناصر نمایشی به خصوص در حوزه ی خبرنویسی بیان شده و سپس از دیگر عناصر دخیل در این مقوله همچون روایت، تأثیر تصویر، نمابندی و... گفته شده و در پایان نحوه ی به کارگیری این عناصر در تنظیم خبر و پیشنهاد هایی برای نیل به این مهم مطرح شده است.
رادیوهای تخصصی رادیوهایی هستند که براساس موضوعی خاص شکل یافته اند و خارج از آن موضوع نیز برنامه سازی نمی کنند. به طورطبیعی این نوع شبکه ها مخاطبان ویژه ای دارند و از نظر حرفه یا شغل، سن، تحصیلات، گرایش ها و شرایط پرداخت موضوعاتی مثل موسیقی، هنر یا سایر موضوعات دارای هدف هستند.
در معاونت صدای سازمان، در سال های اخیر، با توجه به رویکرد ارزش گذاری به مخاطبان رادیو و محور قرار دادن نیازهای مخاطبان، شبکه های تخصصی رادیویی راه اندازی شده که برنامه های حول محور موضوع خاصی تولید و پخش می شود. تا کنون در معاونت صدای سازمان، شبکه های تخصصی فرهنگ، معارف، ورزش، قرآن، سلامت، گفت وگو، تجارت، آوا و نوا راه اندازی شده و رادیو خانواده نیز در حال پیش تولید برای پخش برنامه است.
در این مقاله با توجه به نظر عوامل شبکه های تخصصی رادیویی، اعم از مدیران،
برنامه سازان ( تهیه کنندگان، سردبیران)، کارشناسان و پژوهشگران، ضرورت راه اندازی شبکه های تخصصی مورد نیاز در کشور، بررسی و اولویت های پاسخ گویان، دقیق آورده شده است. همچنین به اولویت راه اندازی رادیوهای تخصصی در استان ها توجه شده و نظر پاسخ گویان در رابطه با راه اندازی شبکه های رادیویی تخصصی در استان ها اخذ شده است.
در این مقاله، نظر190 نفر از عوامل شبکه های تخصصی رادیویی، به شرح زیر اخذشده که از این تعداد 23 نفرمدیر، 31 نفر پژوهشگر و کارشناس ، 79 نفر تهیه کننده و57 نفر سردبیر بوده اند.
پژوهش حاضر می کوشد با تمرکز بر شاخص ها و کارویژه های انحصاری سینما در عصر دیجیتال و رویکردی جامعه شناختی، به گونه شناسی و تحلیل نظام های ادراک تن در سینما بپردازد. برای انجام این کار، نخست با ارائه تعاریف کاربردی از عنصر تن و جایگاه آن در هنر سینما، مسئله اصلی پژوهش در خصوص چیستی مفهوم و معنای تن با تمرکز بر آرای کیت کریگان[1] در سه گونه اصلی تن در نظریه های جامعه شناسی -اَبژه، اُبژه و سوژه[2]- صورت بندی شده و سپس، برپایه گونه های یادشده و تمرکز بر نظام های پیشنهادی و شش گانه ادراکی ویتکین[3] در گستره هنر(نشانه شناختی، اجتماعی، ادراکی، لمسی، دیدمانی و جسمانی) به گونه شناسی تحلیلیِ این عنصر در سینمای دیجیتال پرداخته می شود. در گام سوم، فرضیه اصلی پژوهش مبنی بر دگرگونی ریخت های سه گانه ادراک تن-اَبژه، اُبژه و سوژه- به واسطه دیجیتالی شدن سینما، با سنجش تطبیقی و تحلیلی مناسبات و تفاوت های کارکردی و ساختاری این عنصر در سینمای دیجیتال و آنالوگ، مورد سنجش قرار گرفته و نهایتا، فهمی کاربردی از چیستی گفتمان و گونه های ادراک تن در سینمای دیجیتال ارائه می شود. برآیند پژوهش حاضر، امکان تحلیلیِ سه نظام نشانه شناختی، اجتماعی و ادراکی را به اثبات رسانده و نظام ادراک لمسی را، در پایین ترین سطح از انطباق و توان برای ادراک تمامیِ گونه های سینمایی قلمداد می کند. همچنین، فرضیه های اصلی پژوهش مبنی بر کارآمدی نظام های ادراکی ویتکین در تحلیل گونه های اصلی و سه گانه تن در سینما-با انگاشت چیرگی گونه سوم: تن سوژه، به ترتیب تایید و رد می شود.
خلاقیت برخاسته از ظرفیت سرمایه اجتماعی، برای سازمان های رسانه ای فرصت های قابل توجهی را فراهم آورده است. مدیریت خلاقیت به همین دلیل یکی از مسائل نیازمند بررسی در رسانه هاست. این پژوهش با هدف شناسایی راهبردها و پیامدهای مدیریت خلاقیت با رویکرد سرمایه اجتماعی در صداوسیمای مرکز اصفهان و در چهارچوب سنت پژوهش کیفی با استفاده از تحلیل مصاحبه انجام شده است. بر مبنای تکنیک اشباع نظری با 13 نفر از صاحب نظران حوزه موردمطالعه با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند ملاک محور، مصاحبه نیمه ساختاریافته به عمل آمد. برای سنجش اعتبار داده ها از ممیزان بیرونی استفاده شد. تجزیه وتحلیل به صورت استقرایی و با کدگذاری باز و محوری انجام گرفت و راهبردها با 21 مؤلفه در سه راهبرد کشف و جذب خلاقیت (سیاست جذب منابع خلاق و سیاست شناسایی و کشف)، توسعه و تقویت خلاقیت (کارآفرین محوری و توانمندسازی منابع) و حمایت و بازآفرینی خلاقیت (حمایت از کسب وکار رسانه و حمایت فرا سازمانی) و پیامدهای آن شامل 22 مؤلفه در 4 دسته سرمایه اجتماعی (مسئولیت اجتماعی، اعتماد جامعه محور و مشارکت داوطلبانه)، شهروند خلاق (شهروندی فعال و خلاقیت محلی)، طبقه خلاق (توسعه مشاغل خلاق، تنوع پذیری فرهنگی و قدرت خلاق) و منابع خلاق (توسعه منابع و محتوای خلاق) دسته بندی شدند. یافته ها نشان می دهند مدیریت در رسانه از طریق کشف، توسعه و حمایت از خلاقیت بر بستر مؤلفه های سرمایه ساز اجتماعی به پرورش شهروند خلاق و بهره مندی از منابع و طبقه خلاق می انجامد.
امروزه مسلمانان اروپا به عنوان بزرگترین اقلیت دینی به واقعیت غیرقابل انکار تبدیل شده اند. با این وجود، عواملی مانند تقویت گرایش های راست افراطی در اروپا، شکل گیری و ظهور مجدد طالبان در افغانستان و تحولات اخیر در منطقه غرب آسیا با محوریت تروریسم تکفیری داعش، زمینه مناسبی را برای تشدید اسلام هراسی در غرب به وجود آورده است. بر این اساس، این مقاله به مطالعه، شناخت و تحلیل عوامل تشدیدکننده اسلام هراسی در اروپا، نحوه بازنمایی رسانه ای مسلمانان و پیامدهای آن بر این اقلیت مسلمان در جوامع اروپایی با استفاده از رویکردهای نظری شرق شناسی (ادوارد سعید) و برخورد تمدن ها (هانتینگتون) و با روش توصیفی- تحلیلی پرداخته است. یافته های مقاله نشان می دهد نحوه بازنمایی و پوشش خبری رسانه ها از اسلام و مسلمانان در جوامع اروپایی، در ارائه تصویری مخدوش، غیرعقلانی، خشن و هراس آور از اسلام و مسلمانان که با اشکال «رادیکالیسم»، «بنیادگرایی» و «افراط گرایی» همراه است، موجب تشدید پدیده اسلام هراسی و اسلام ستیزی شده است. این موضوع نیز پیامدهایی مانند اعمال محدودیت بر رفتار و عمل به اعتقادات دینی مسلمانان در جوامع اروپایی داشته است.
این مقاله به مطالعه انگاره های ذهنی شخصی بسیج و خویشتن انجمن اسلامی پرداخته است. افراد اغلب دیگران را براساس انگاره هایی که در ذهنشان از دیگری وجود دارد، درک می کنند و بر همین اساس سعی می کنند با دیگران ارتباط برقرار کنند. بر اساس نظریه نیشیدا، انگاره های ذهنی مجموعه ای از تجربیات گذشته هستند که در گروه های دانشی مرتبط دسته بندی شده اند و برای راهنمایی رفتارهای ما در موقعیت های آشنا به کار می روند. رویکرد روشی ،کیفی است و در مجموع با 46 نفر از اعضای تشکل ها مصاحبه نیمه ساخت یافته انجام شده است و در نهایت انگاره های ذهنی شخصی بسیج و انگاره های خویشتن انجمن اسلامی، با یکدیگر مقایسه شده است . با استفاده از تحلیل مضمون داده ها، پنج انگاره ذهنی شخصی اعضای بسیج نسبت به اعضای انجمن شناسایی شد، که شامل «مخالفت ورزی»، «تجدد گرایی»، «نسبی گرایی اخلاقی»، «سطحی گرایی» و « مطلق گرایی» است. از میان این مضامین دو مضمون تکثر گرایی و روشنفکری دینی که ذیل مضمون «تجدد گرایی» تعریف شده اند از مضامینی است که انگاره های خویشتن اعضای انجمن نسبت به خودشان هست و تحت عنوان انگاره های مشابه نام گذاری شده است. هم چنین مضمون تناقض و روابط آزاد، از مضامین خود انگاره از منظر دیگری هستند که با انگاره شخصی اعضای بسیج مشابهت دارد. انگاره های دیگر خویشتن انجمن از منظر خود شامل هویت سیال، التزام به ولایت فقیه، دین داری_ دین داری ضعیف است. آن ها به مضمون هویت سیال به عنوان یک خودانگاره اشاره می کنند در حالی که اعضای بسیج مضمون هویت سلبی را بعنوان یک انگاره شخصی در مورد آن ها بیان می کنند.
گسترد گی فضای سایبر، تمام ابعادزند گی بشر را به خودمعطوف کرد ه است، به نحوی که، جد ایی از این فضا برای برخی قابل تصور نیست. علیرغم مزایای غیر قابل انکار فضای سایبر، متأسفانه با گذشت هرچه بیشتر از عمر آن، بهره برد اری سوء از این فضا زمینه ساز مخاطرات بالقوه و بالفعل بسیاری شد ه است. این پژوهش، با روش توصیفی و تحلیلی، بر اساس منابع کتابخانه ای موجود ، صورت گرفته و با تتبع د ر منابع، مبانی فقهی آن بیان شد ه؛ سپس ماهیت و شرایط حقوقی آن موردبررسی قرار گرفته است. نتیجه این پژوهش، نشان می د هدمعاونت د ر جرایم سایبری از مصاد یق اعانه بر اثم است، لذا حرمت آن با استنادبه اد له قرآنی، روایی و حکم مستقل عقل بر قبح کمک بر گناه اثبات می شود . همچنین مقد مه حرام و قاعد ه لاضرر نیز، به عنوان سایر مبانی فقهی موردبررسی قرار گرفته است. مصاد یق رفتار معاون د ر فضای سایبر، د ر صورت اجتماع عناصر قانونی، ماد ی و معنوی، واجدمسئولیت کیفری است. البته معاونت د ر جرایم سایبری، گاهی مستقل از فعل اصلی است؛ مانندپورنوگرافی، که مقنن ضمن اهمیت به حفظ عفت عمومی و صیانت از حریم جامعه طی د و ماد ه، معاونت د ر پورنوگرافی را جرمی مستقل برشمرد ه است و گاهی تابع فعل اصلی است، مانندجرایم علیه محرمانگی، صحت و تمامیت د اد ه ها و سامانه های رایانه ای و مخابراتی و ... که طبق شرایط مند رج د ر ماد ه 127 قانون مجازات اسلامی قابل مجازات است
هدف این پژوهش بررسی تاثیر شبکه های اجتماعی مجازی بر هویت ملی است. روش پژوهش پیمایش و جامعه آماری شامل شهروندان بالای 15 سال تبریزی است و حجم نمونه برابر با 444 نفر است. روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای و ابزار پژوهش پرسشنامه محقق ساخته است. یافته های پژوهش نشان داد که مدت عضویت در شبکه-های اجتماعی مجازی بر هویت ملی، بعد آگاهی و بعد تعهد هویت ملی، میزان فعالیت بر بعد تعهد هویت ملی و حضور واقعی بر بعد آگاهی هویت ملی تاثیر منفی و میزان فعال بودن تاثیر مثبت بر بعد آگاهی هویت ملی دارد. میزان تاثیر شبکه های اجتماعی مجازی بر بعد تعهد هویت ملی بیشتر از سایر ابعاد است. نتایج نشان داد که صرف حضور در شبکه های اجتماعی مجازی تاثیر مثبت یا منفی بر هویت ملی ندارد، بلکه زمینه اجتماعی و فرهنگی کاربران در تعیین نوع تاثیر این شبکه ها موثر است و ارائه تعریفی فراگیر از هویت ملی می تواند باعث تقویت هویت ملی گردد
شبکه های اجتماعی در دنیای پررقابت و پرتلاطم امروز، راهکارهای شایان توجهی را جهت جذب مخاطب و متعهدسازی آنها پیش روی کمپانی ها و برندهای مختلف قرار می دهند که فیلم های سینمایی از جمله محصولات و خدمات این کمپانی ها هستند. مخاطبان نیز از طریق همین شبکه ها به سرعت به تبادل اطلاعات و ایجاد آگاهی در یکدیگر می پردازند. این امر، کمپانی های فیلم سازی را مجبور می کند که از بدو شروع کار به فکر متعهد ساختن این مخاطب و جذب آنها باشند و پیش از آنکه این مشتریان اطلاعات را از هر جای دیگری کسب کنند، خودشان موثق ترین منبع آگاه سازی آنها باشند تا بتوانند در هوادارانشان، وفاداری ایجاد کنند. ایجاد تعهد منجر به وفاداری، توجه زیادی را در محافل علمی و اجرای حرفه ای به خود جلب کرده است. از سوی دیگر، پایبندی به شبکه های اجتماعی، نحوه تعامل مخاطبان و کمپانی ها را تغییر چشم گیری داده است. به این منظور، ابعاد تعهد منجر به رضایت، اعتماد و وفاداری در بستر شبکه اجتماعی اینستاگرام در یک چارچوب مفهومی ارائه شده و در گام دوم، شاخص های این چارچوب از دید نظریه های مرتبط در حوزه رسانه شناسایی شده اند. این مدل مفهومی بر روی مخاطبان سریال خانگی شهرزاد آزمون می شود تا درنهایت، مدل اختصاصی تعهد مخاطب به سریال خانگی بدست آید. به این ترتیب، چارچوب اولیه به عنوان مدل تعهد مخاطب سریال شبکه نمایش خانگی در بستر شبکه اجتماعی سفارشی سازی می شود
توسعه شبکه های اجتماعی مجازی در سالیان اخیر و ایجاد سهولت بیشتر برای دسترسی به این شبکه ها از طریق موبایل های هوشمند، بر فرهنگ مردم و به خصوص نسل جوانی که روزانه از این شبکه ها استفاده می کنند تأثیرات فراوانی گذاشته است. در میان این شبکه ها، توئیتر به علت فیلتر بودن در ایران و فعالیت بسیاری از کاربرانش با نام مستعار، شرایطی را فراهم می کند تا افراد در آن آزادانه تر سخن بگویند یا آن گونه که هیرشی می گوید، کنترل اجتماعی بر آن ها کمتر می شود. پایین تر بودن کنترل اجتماعی می تواند منجر به افزایش تولید محتوای مبتذل در توئیتر گردد. بنابراین فهم نقش توئیتر در بکارگیری محتوای مبتذل به عنوان امری ناهنجار و قبیح ضرورت دارد تا تأثیرات هنجاری استفاده آن بر کاربرانش سنجیده شود. در این پژوهش محتوای توئیتر، با استفاده از داده کاوی بر اساس کلیدواژه ها و با روش توصیفی- آماری از سال 88 تا 96 مورد بررسی قرار گرفت. یافته های حاصل از داده کاوی بر روی 82 میلیون توئیت، نشان می دهد که اگرچه توئیت هایی با مضامین مبتذل در سال های اولیه استفاده از توئیتر، بیشتر مورد استفاده کاربران قرار گرفته است، اما پس از سال 92 میزان استفاده از این مضامین به نرخ نسبتا ثابتی رسیده و در مجموع نیز تنها حدود 3 تا 4درصد از کل توئیت ها را شامل شده است. در نتیجه برخلاف فرضیه اولیه، توئیتر باعث قبح زدایی از این نوع مضامین نشده است که علت این امر می تواند شکل گیری یک هنجار جدید در این اجتماع مجازی و افزایش کنترل اجتماعی غیر رسمی به دنبال حضور کاربران با نام و نشان خودشان می باشد.
هدف این مقاله بررسی میزان آشنایی و علاقه مندی دانش آموزان سوم متوسطه نسبت به فرهنگ بومی در استان مازندران است. بنابراین 365 دانش آموز از کل 7286 و 10 نفر از متخصصین فرهنگی در استان به عنوان نمونه انتخاب شدند. روش تحقیق در این پژوهش کمی و کیفی بوده و از ابزارهایی چون پرسشنامه برای نظرسنجی از دانش آموزان و مصاحبه با کارشناسان استفاده گردید. نتایج بدست آمده حاکی از آن است میزان آشنایی و علاقه به فرهنگ بومی در استان مازندران در حال کاهش است و در عین حال از لحاظ جنسیت تفاوت معنی داری بین دیدگاه دانش آموزان دختر و پسر درباره فرهنگ بومی وجود دارد. . نتایج حاصل از مصاحبه با کارشناسان نیز نشان می دهد که عواملی چون جهانی شدن، ضعف منزلت خانواده، ناتوانی مدارس در اجرای وظایف فرهنگی خود، از جمله عوامل مهم چنین وضعیتی محسوب می شوند.
در مقاله حاضر چهار فرایند شکل گیری هویت در فرایند توسعه فضاهای کار و زندگی در دو روستای جنوبی شهر سمنان بر اساس مطالعه میدانی و داده های مردم نگارانه بررسی شده اند. در واقع با توجه به ابعاد تئوریک و دشوار مساله هویت، نقاط ارتباط و اتصال میان فرد و فضا - که یکی از جنبه های مادی شکل گیری هویت است- در چهارچوبی تحلیلی قرار گرفته است. این تحقیق با استفاده از روش هرمنوتیکی که یکی از روش های تحلیل کیفی است با تغییر مفهوم هویت[1] به مفهوم هویت بخشی[2] چهار فرایند تحلیلی را در بر داشته است: خوانش بلاغی فضا[3]، نوشتار فضایی[4]، جایگیری خود[5] و کرونوتوپ[6]. فرایندهای مذکور که باعث فضایی سازی مفهوم هویت می شوند به طور مشخص در دو روستای جنوبی شهر سمنان با نام های خیرآباد(خیروژ) و رکن آباد(رکنوژ) بررسی شده اند که در طول زمان های گذشته تاکنون بعنوان دو رقیب موثر در توسعه فضاهای کار و زندگی خود نقش داشته اند.
برابری جنسیتی، مبارزه با فساد و سیاست ورزی غیرجنسیتی به مثابه نشانه های توسعه سیاسی در جوامع توسعه گرا و از کلیدی ترین شناسه های برسازنده حکمرانی خوب هستند. اما عصبیت شناختی، بی عدالتی جنسیتی و رفتارهای فرصت طلبانه ضمن رشد قرائت مینی ماکسی و جانبدارانه، بستر مهیّایی برای ظهور فساد به عنوان یکی از شناسه های حکمرانی بد در زیست سیاسی- اجتماعی فراهم کرد. تلاش برای فهم این پیوند، باعث تلاقی دکترین جنسیت خیرخواه و متخاصم به عنوان پشتوانه های معرفتی رهیافت سنتی و مدرن گردید. برخلاف درک زنان به عنوان نیروی اجتماعی ضدفساد در منظومه شناختی رسانه های کلاسیک، تفاوت جنسیتی در فسادپذیری باعث انتقاد از همبستگی منفی بین جنسیت و فساد در خوانش مدرن رسانه های نوظهور می شود. بر این اساس، تحلیل اثرات نمایندگی سیاسی زنان بر فساد به عنوان هدف اصلی پژوهش جاری است. به بیان دیگر، چگونه نمایندگی سیاسی زنان و فساد بر یکدیگر تأثیر می گذارند؟ و نقش رسانه های بین المللی در این پیوند چیست؟ فرضیه پژوهش با انتقاد از رهیافت خطّی و علیّت معکوس، پیوند بین جنسیت و فساد را بسترپرورده می داند که طبق آن، نمایندگی سیاسی زنان و فسادپذیری پائین به موقعیت و خط مشی های آنان در طی زمان بستگی دارد. مقاله حاضر با روش توصیفی- تحلیلی به آزمون فرضیه در سه سطح خُرد، میانی و کلان می پردازد. نتایج پژوهش نشان می دهد که حضور زنان در زیست سیاسی و کاهش نرخ فسادپذیری لزوماً یک قاعده علّی مطلق نیست. در این میان، رسانه های بین المللی ازجمله رسانه های برون مرزی ایران، با کارکردهایی مانند نظارت و آموزش، می توانند با پرداخت هوشمندانه به حضور زنان در زیست سیاسی، ضمن مشروعیت بخشی به آنان در چرخه زیست سیاسی در جوامع هدف، اتهام تبعیض رسانه ای در عرصه جنسیت را از خود دور سازند.
ارائه پارادایم برند شخصی سیاسی درون حاکمیتی، مهم ترین هدف این مقاله است و اینکه چه عواملی در خلق برند شخصی سیاسی مؤثرند و چگونه می توان آن ها را، زیر چتر یک پارادایم قرار داد. برای دستیابی به هدف تحقیق و پاسخ به سؤال های اساسی؛ با اتکا به روش کیفی، از راهبردهای تحلیل تماتیک و تحلیل داده بنیاد، جهت استحصال داده ها و بررسی یافته ها استفاده شده است. برای شناخت مؤلفه های مؤثر در شکل گیری برندهای سیاسی؛ زندگینامه، تصاویر و کلیپ های انتخاباتی چهار رییس جمهور اخیر ایران، در قالب تحلیل تماتیک سه مرحله ای مورد بررسی قرار گرفته که تمام مضامین معنادار به صورت جدول های انتظام مفهومی و منظومه جامع، شناسایی و طبقه بندی شده اند. در ادامه، برای شناخت سایر مؤلفه های اثرگذار در برندسازی از آرای متخصصان بهره گرفته شد که در این مرحله، با 10 نفر از کارشناسان ارشد حوزه برندسازی، مصاحبه عمیق صورت گرفت. درنهایت، تمام مؤلفه های به دست آمده از دو روش تحلیل تماتیک و داده بنیاد، در منظومه ای جامع ارائه و سپس، زیر هشت طبقه از عوامل که سازه های اصلی پارادایم را تشکیل می دهند، طبقه بندی شده که به صورت مدل پارادایمی بازنمایی شده است. در تحقیق حاضر، علاوه برای شناسایی 347 عامل مؤثر؛ مدل تعالی برند شخصی سیاسی در نظام جمهوری اسلامی نیز ارائه شده است.