بر مبنای نظریه توسعه ساختاری سازمان صدا وسیما، افزایش رقابت در فضای رسانه ای، پیشرفت فناوری های رسانه ای و تحولات اجتماعی فرهنگی ازجمله عوامل محیطی هستند که در مدیران و متولیان صداوسیما احساس نیاز به تغییر و توسعه ساختار را به وجود آورده اند. همچنین برخی عوامل درون سازمانی مانند تغییر مؤلفه های راهبردی سازمان و لزوم پاسخگویی به انتظارات ذی نفعان نیز منجر به تغییر و توسعه ساختار شده است.
بر اساس نظریه توسعه ساختاری سازمان صداوسیما، احساس نیاز به تغییر در ساختار، منجر به توسعه منطقی یا غیرمنطقی ساختار می شود. حاکمیت داشتن یا نداشتن دیدگاه کارشناسی در توسعه ساختار، درجه اختیار واحدها، میزان اختیارات ریاست سازمان و نگرش مدیران عالی به توسعه ساختار از عوامل زمینه ای تأثیرگذار بر توسعه ساختار هستند. ضعف نگاه سیستمی در توسعه ساختار، فقدان طرح جامع توسعه رسانه ای و ماهیت دولتی سازمان صدا و سیما از جمله عواملی هستند که مانع از اجرای توسعه منطقی ساختار می شوند. تکثر شرکت های وابسته، تورم ساختاری و فقدان توازن و تناسب ساختار سازمان صدا و سیما از جمله پیامدهای نامطلوب توسعه ساختاری طی سال های مورد مطالعه بوده است.
یکی از ویژگیهای برقراری توازن بین عوامل علمی و اجرایی به منظوررسیدن به بهترین الگوی ممکن در امر تحقیق، آگاهی پژوهشگران خبره تحقیقات پیمایشی از تمامی محدودیتها است. که این نوشتار به بحث درباره نوعی از محدودیت غیرعلمی، یعنی رعایت اصول اخلاقی در پژوهش پیمایشی میپردازد. مباحث اخلاقی بخشی از روش علمی نیستند، اما هنجارهایی را به وجود میآورند که دانشمندان در کارهای مختلف، ملزم به رعایت آنها هستند. حتی در بسیاری موارد، مانند مسائل اجرایی، مستقیما با روشهای علمی در تضاد قرار میگیرند و شما باید از تضادهای ممکن، آگاه باشید تا بتوانید در نهایت اخلاقیترین و علمیترین تحقیق را تنظیم کنید.
در این نوشتار برخی از مشکلات اخلاقی رایج را که در تحقیقات پیمایشی به وجود میآید، نشان میدهدو راه حلهایی که به طور جدی کیفیت علمی تحقیق را به مخاطره نمیاندازد، برای آنها پیشنهاد میکند.
بدون شک ساخت یک مجموعه تلویزیونی نیاز به بستری مناسب برای تولید برنامه دارد که می توان آن را فرآیند تولید نامید . هدف از طراحی این فرآیند تولید کالایی فرهنگی است که بر اساس اهداف تعیین شده برای آن باید با استاندارهای موجود تولید محصول ( در اینجا برنامه تلویزیونی ) مطابقت داشته باشد . از دیگر سو در این فرایند ، پیش بینی های اولیه همچون میزان پاسخگویی به اهداف کمی و کیفی تولید برنامه یعنی استفاده بهینه از منابع انسانی مالی و فنی ، نوع مخاطبان ، محتوا ، مضمون ، شکل یا قالب برنامه ها و موارد نظیر آن نیز ، به عنوان منابع اصلی و عمده تخصیص کلیه امکانات فوق تلقی می شوند. در جریان تولید برنامه ، از مرحله تایید طرح اولیه ، تصویب مضمون و محتوا و برگزاری جلسات برآورد فنی و مالی تا هنگام پخش از آنتن ، مجاری و بستر های کیفی و کمی متعددی وجود دارد ؛ اما آیا در تمام این گذرگاه ها کنترل کیفیت و کمیت نیز صورت می گیرد؟ آیا وظایف تعریف شده و استاندارهایی برای این کنترل ها تدوین شده است ؟ متاسفانه در اکثر قریب به اتفاق موارد ، در فاصله بین تصویب برنامه و پخش آن ، خلاء نظارت وکنترل به خوبی نمایان است هدف از ارائه این مقاله ، تاکید بر نظارت پیگیری در نظارت و هدایت برنامه از مرحله تصویب تا پخش آن از آنتن است . ضمن آنکه کوشش شده است راهکارهایی ارائه شود که با تکیه بر آنها بتوان چارچوب اولیه نگرش سیستمی به فرآیند تولید برنامه را مدون ، تجزیه و تحلیل و معین ساخت.
"این مقاله، برگرفته از پژوهشی به همین نام است که نگارنده در سال 1385، در مرکز تحقیقات صداوسیما، به روش فراتحلیل انجام داده است.
نویسنده طی این پژوهش، به بررسی مقایسهای چهار نظرسنجی دربارة برنامههای تلویزیونی (اخبار 30/20، اخبار 60 ثانیه، مجموعة نقطهچین و مجموعههای دیماه 1383) پرداخته است که به دو روش اینترنتی و مراجعة حضوری انجام شده بودند.
وی این چهار نظرسنجی را با متغیرهایی از قبیل تعداد پاسخگویان، توزیع جنسیتی، میانگین سنی، وضعیت تحصیلی، محل سکونت، نوع فعالیت و الگوی مصرف رسانهای پاسخگویان، همچنین تعداد موارد بیپاسخ در دو نوع نظرسنجی، با یکدیگر مقایسه کرده و به نتایج جالبتوجهی دست یافته است.
"
آگهیهای بازرگانی، به تمام جنبههای زندگی انسان معاصر وارد شدهاند. پخش جهانگستر تصاویر تلویزیونی، فرصت جدیدی را پیش روی صاحبان صنایع و آژانسهای تبلیغاتی فراملی قرار داده است تا از این رهگذر، فروش بیشتر محصولات خود را تضمین کنند. اما این فقط یک روی سکه است. آرای منتقدان نشاندهنده ابعاد زیانبار فرهنگی، سیاسی و اجتماعی پخش بیرویه و حساب نشده آگهیهای بازرگانی است. در این نوشتار، به اختصار برخی از آرای انتقادی در مورد آگهیهای بازرگانی تلویزیونی دستهبندی شدهاند و با توجه به این نقدها، لزوم سیاستگذاری و کنترل جریان پخش آگهیهای تجاری تلویزیونی مورد تاکید قرار گرفته است.
"در حوزه ارتباطی از جنگ روانی به عنوان صورت شدید انگارهسازی و برجستهسازی یاد میشود. هدف جنگ روانی این است که مخاطب را از نظر روانی شکست بدهد. البته از لحاظ ساز و کارهای تأثیرگذاری در شرایط جنگ و صلح عملکردها متفاوت است. در شرایط جنگی، تأثیرگذاری دشوارتر میشود چون مخاطب میداند وارد جنگ شده است یا دست کم به او گفته شده که رسانه میخواهد تو را تحت تأثیر قرار دهد.
مخاطبان میدانند که در شرایط جنگی، رادیوی دشمن بر مبنای تبلیغات صحبت میکند و از همین رو با گارد بستهتری وارد ارتباط میشوند، اما انگارهسازی و برجستهسازی صورتهای پیچیدهتری دارد و اصلاً مربوط به زمان خاصی نیست. انگارهسازی همیشه میتواند تأثیرگذار باشد و عمل کند. در مباحث نظری مربوط به انگارهسازی، سؤالات زیر مطرح است:
چه چیزی باعث تغییر میشود؟ رسانهها چه نقشی در تغییرات ایفا میکنند؟ رسانهها چگونه میتوانند بر نحوه درک ما از این تغییرات تأثیر بگذارند؟
در این «مقاله عقیدهای» (Opinion Article) جنبههایی از این موضوع تشریح میشود.
"