روهینگیاها ساکنان بومی سرزمین تاریخی آراکان (راخین) در میانمار هستند که با جنایت های سازمان یافته از سوی ارتش و دولت این کشور مواجه شده اند. بر اساس قواعد حقوق بین الملل و موازین کیفری بین المللی و تطبیق آنها با واقعیت موجود در خصوص اقلیت مسلمان روهینگیا، نقض سیستماتیک حقوق بشر، جنایت علیه بشریت و نسل کشی در میانمار امری محرز است. در گزارش های سازمان ملل و دیده بان حقوق بشر نیز به این موضوع اشاره شده است. مصادیق متعدد نسل کشی روهینگیاها زمینه ساز مسئولیت بین المللی دولت میانمار است. همچنین مسئولیت جامعه بین المللی به «رعایت و تضمین رعایت» دول دیگر در خصوص تعهدات عام الشمول، قواعد آمره بین المللی و هنجارهای مربوط به حقوق بنیادین انسانی و حقوق بشری، قابل طرح می باشد. از منظر دکترین مسئولیت حمایت، حاکمیت یک دولت توام با مسئولیت آن نیز هست و اگر دولتی از عهده مسئولیت حمایت از شهروندان خود بر نیاید، مسئولیت جامعه بین المللی در پشتیبانی از حقوق افراد مزبور مطرح می شود. همچنین مسئولیت سازمان ملل متحد به ویژه شورای امنیت و سایر سازمان های بین المللی از جمله سازمان همکاری های اسلامی نیز شایان توجه است. بویژه اینکه انگیزه های سیاسی باعث بی توجهی یا سکوت قدرت ها و مجامع بین المللی به تحولات میانمار شده است که در مقاله حاضر بررسی و با رویکرد رسانه ای، راهکارهایی ارائه شده است.
مقاله حاضر با هدف بررسی بازنمایی رسانه های ترکیه از سیاست منطقه ای و ناکامی های راهبردی نخبگان حزب عدالت و توسعه برای تبدیل کردن ترکیه به هژمون منطقه ای در دوره پس از انقلاب های عربی (2011م) به نگارش در آمده است. با وقوع تحولات انقلابی در منطقه، رهبران ترکیه با نگاهی نوین به دارایی های راهبردی و ژئوپلیتیکی خود، در رویکردهای خود که مبتنی بر استراتژی «مشکل صفر با همسایگان» بود، تجدید نظر کردند و در راستای راهبری تحولات و بیشینه سازی نفوذ نظم اخوانی در منطقه، گام برداشتند. به گونه ای که راهبردهای منطقه ای این کشور با ورود به بازی بزرگ غرب آسیا به تدریج امنیتی، مداخله گرایانه و ایدئولوژیک شده است. این مقاله با بهره گیری از مفروضه های نظری «تحلیل تغییر در سیاست خارجی»، به دنبال پاسخگویی به این سؤال است که چه مؤلفه هایی موجب تغییر سیاست های منطقه ای تعامل گرایانه آنکارا در دوره پس از انقلاب های عربی شده است و رسانه های ترکیه برای مشروع سازی سیاست های تهاجمی اردوغان چگونه به بازنمایی راهبردهای مداخله گرایانه آک پارتی در غرب آسیا می پردازند؟ همچنین با مطالعه متغیرهای تأثیرگذار در تغییر رویکردهای سیاست خارجی ترکیه و با در نظر گرفتن چشم انداز سیاست خارجی ترکیه در دوره پس از همه پرسی 2017م، پیشنهادهایی به منظور برنامه سازی در شبکه های برون مرزی صداوسیما ارائه شده است.
با توجه به اهمیت افغانستان، کشورهای مختلف سعی در افزایش نفوذ در این کشور و بزرگنمایی کمک های خود به مردم افغانستان دارند. ایران به عنوان همسایه افغانستان، به طور گسترده با مسئله مهاجرت افغان ها روبرو بوده و در چهار دهه گذشته، به دلیل رویکرد امت محوری، نگاه انسان دوستانه و اشتراکات فرهنگی، زبانی و دینی، میزبان بیش از سه میلیون پناهجوی افغانستانی بوده است. ایران در این سال ها، خدمات گسترده ای را در زمینه هایی مانند آموزشی، اجتماعی، بهداشتی، فرهنگی و عمرانی برای کاهش آلام و رنج های مهاجران افغانستان ارائه داده است. رقبای منطقه ای و دشمنان فرامنطقه ای ایران، با برجسته سازی معدود کمبودهای زیستی مهاجران در این کشور، آن را سیاست رسمی تهران جلوه می دهند. رسانه های وابسته به کشورهای غربی مانند بی.بی.سی، برخی از احزاب، شبکه های تلویزیونی و سایت های خبری افغانستانی که به رقبا وابسته هستند، هجمه گسترده ای علیه ایران و کوچک نمایی خدمات بی نظیر آن به مهاجران و دولت افغانستان را در دستور کار قرار داده اند. مقاله حاضر ضمن تبیین ابعاد و روند کمک های ایران به پناهجویان افغان، تلاش کرده است ایده هایی نیز برای برنامه سازی رسانه های برون مرزی در این خصوص، ارائه دهد. یافته ها حکایت از آن دارند که با وجود حجم گسترده کمک های ایران، به دلیل غفلت از دیپلماسی عمومی و پیوست رسانه ای، خدمات ایران بازتابی متوازن و صحیح در رسانه ها نداشته است.
هویت ملی در هر جامعه ای به ابعاد سازنده و وضعیت آن بستگی دارد. یکی از ابزارهای مؤثر بر هویت ملی هر جامعه ای، رسانه ها هستند. رسانه ها می توانند بر هویت هر فرد تأثیر بگذارند و هویت فردی و به تبع آن، هویت جمعی را تغییر دهند و هویت جدیدی ایجاد کنند. بنابراین پژوهش حاضر با هدف شناسایی رابطة بین استفاده از رسانه ها و هویت ملی جوانان انجام شده و در بخش مبانی نظری پژوهش، از نظریة استفاده و رضایت مندی، نظریة خشنودی و نظریة کاشت استفاده شده است. این پژوهش با استفاده از روش پیمایشی، بر روی 383 نفر از جوانان 15 تا 29 سالة شهر یزد انجام گرفته است. برای بررسی دقیق تر، رسانه ها در این تحقیق به دو بخش رسانه های جمعی و رسانه های اجتماعی تقسیم شده اند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش، پرسشنامه بود. اعتبار ابزار به صورت محتوایی محرز شده و برای سنجش پایایی از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شده است. داده ها به کمک نرم افزار SPSS در دو سطح توصیفی و استنباطی مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داده است که پاسخگویان، رسانه های اجتماعی را بیشتر از رسانه های جمعی استفاده می کنند و در این میان، بیشترین استفاده از شبکة اجتماعی مجازی تلگرام بوده است. همبستگی منفی و معنی داری بین میزان استفاده از رسانه های اجتماعی با هویت دینی و فرهنگی جوانان مشاهده شد، در حالی که رابطة بین میزان استفاده از رسانه های جمعی با هویت دینی و فرهنگی، معنی دار نبوده است. رابطة بُعد اجتماعی هویت ملی با میزان استفاده از رسانه های جمعی و رسانه های اجتماعی نیز معنی دار نبود. نتیجة آزمون فرضیة اصلی پژوهش نشان داد رابطة معنی داری بین میزان استفاده از رسانه های جمعی و هویت ملی وجود ندارد ولی رابطة منفی و معنی داری بین میزان استفاده از رسانه های اجتماعی و هویت ملی جوانان شهر یزد وجود دارد.
این مقاله به دنبال بررسی تأثیر استفاده از فضای مجازی بر اعتماد به نفس جوانان است. روش تحقیق در این پژوهش پیمایشی و تکنیک جمع آوری داده ها نیز پرسشنامه است. پرسشنامه از طریق پست الکترونیک به صورت تصادفی برای تعداد نامشخصی ارسال شد و از بین پرسشنامه هایی که کامل پاسخ داده شده بودند 384 مورد به طور تصادفی انتخاب و داده ها استخراج شد. چارچوب نظری تحقیق برگرفته از نظریه های م ک کوایل است. متغیر مستقل تحقیق استفاده از شبکه های مجازی و متغیر وابسته، اعتماد به نفس جوانان است. فرضیه های تحقیق نیز با تکنیک ضریب همبستگی پیرسون مورد آزمون قرار گرفته اند. نتایج حاصل از این بررسی نشان داد که فضای مجازی بر اعتماد به نفس جوانان تأثیر دارد؛ به این معنا که با افزایش استفاده از فضای مجازی تمایل کاربران بر ارتباط گرفتن در فضای مجازی بیشتر و در فضای واقعی کمتر می شود. همچنین داده ها نشان داد که با افزایش استفاده از فضای مجازی در میان پاسخگویان، میزان استقلال طلبی افراد پاسخگو افزایش می یابد. بر اساس این پژوهش، با افزایش استفاده از شبکه های اجتماعی در بین پاسخگویان، میزان اعتماد به نفس کاربرانی که دارای مطرودیت های اجتماعی هستند افزایش پیدا می کند.
هدف این پژوهش بررسی اخبار جعلی و مهارت های مقابله با آن است؛ موضوعی که امروزه به یکی از پربسامدترین واژه ها در رسانه های خبری جهان تبدیل شده که مواضع رسانه ای پرچالش دونالد ترامپ در این خصوص بسیار تأثیرگذار بوده است. این پژوهش، با چهار پرسش اصلی شامل اخبار جعلی چیست؟، چرا اخبار جعلی تولید و منتشر می شوند؟، چگونه می توان اخبار جعلی را شناسایی کرد؟ چه مهارت هایی برای مقابله با اخبار جعلی وجود دارد؟؛ تکیه نظری خود را بر دو نظریة ” جنگ روانی“ و ” نظریة توطئه“ قرار داده است. اخبار جعلی که بر بستر فضای دوم و به یاری ابزاری چون رسانه های اجتماعی، مجالی مناسب تر برای تولید و انتشار توسط دولت ها، احزاب، سازمان ها، گروه های تروریستی و حتی ربات ها یافته؛ به یک معضل بزرگ و نگرانی جدی بدل شده است. با این حال و علی رغم تلاش های انجام گرفته جهت مواجهه با اخبار جعلی، امکان تشخیص آن از اخبار واقعی بنا به علل گوناگون همچنان دشوار است. در این میان یکی از مؤثرترین شیوه های مقابله با اخبار جعلی، توسعة آموزش سوادهایی از جمله سوادهای رسانه ای 1، خبری 2، بصری 3و اطلاعاتی 4به مخاطبان است تا آشنایی با روش ها و فراگیری مهارت های لازم، توان شناسایی و مقابله با اخبار جعلی را فراهم کند.
مهم ترین هدف این مقاله رسیدن به مفاهیمی در ترانه های سیاه موسیقی پاپ است که در بر دارندة درون مایه هایی از واقعیت های اجتماعی دهة 80 باشد. برای رسیدن به مفاهیم مورد نظر، ترانه هایی که مریم حیدرزاده و محسن چاوشی سروده و با صدای محسن چاوشی منتشر شد ه اند، برگزیده شده است. چارچوب نظری و روش مورد استفاده در این مقاله رهیافت مارکسیستی است و به طور ویژه، از آموزه های این مکتب فکری استفاده کرده ایم. پس از تحلیل متون انتخابی، بر اساس مدل تحلیلی مهم ترین نتایج به دست آمده بر اساس سؤال مقاله، در سه دست ه رمزگان مطرح ش ده است: دستة نخست واژه ه ایی هستن د ک ه درون مایة اصلی آنها فریاد اعتراض و نوخواهی است. دستة دوم، واژه هایی است که دوری از معشوق، آرزوی نفرین و مرگ یار بی وفا و خودکشی عاشق است. دستة سوم از مفاهیم، شامل گزاره ها و واژه هایی هستند که در بردارندة امید به بازگشت روشنایی و باوفا بودن یار است. به لحاظ عاشقانه بودن ترانه ها و ویژگی های این نقطه و روشنایی، در قالب یک معشوق باوفا و متفاوت از دیگران و هیجان آفرین ترسیم شده است
مقالة پیش رو در پی پاسخ به پرسش تأثیر تغییر گفتمان های سیاسی بر طنز مطبوعاتی است. به این منظور روزنامه های نماینده دو جناح اصولگرا (کیهان) و اصلاح طلب (جامعه، توس و شرق) در سال های اول ریاست جمهوری دولت های هفتم، نهم و یازدهم مورد بررسی قرار گرفته اند. چارچوب نظری این پژوهش نظریه های سه گانة طنز، نظریة کارناوال میخائیل باختین و مسئولیت اجتماعی رسانه هاست و به این منظور طنزهای مکتوب و تصویری 144 شماره از این روزنامه ها به روش تحلیل محتوای کیفی مورد بررسی قرار گرفته اند. در این بررسی مشخص شد که روزنامه های جناح اصلاح طلب بر عکس روزنامه جناح اصولگرا متأثر از تغییر گفتمان های سیاسی هستند و برعکس نظریه باختین طنز مطبوعاتی نه در فضای بسته بلکه در فضای بازتر سیاسی به سمت طنز انتقادی پیش می رود.
با فراگیر شدن گوشی های هوشمند، که ذیل تکنولوژی های ارتباطی اطلاعاتی هوشمند مطرح می شوند، این مسئله پدید می آید که ما به ازاهای فرهنگی این پدیده چه می تواند باشد؟ این مابه ازاها هنگامی مهم می شوند که تغییرات عُمده ای در ساحت زندگی روزمره از حیث مواجهه با تجربهزیسته رُخ دهد. لذا ما در این مقاله تلاش می کنیم دلالت های فرهنگی مصرف این گونه تکنولوژی ها را از وجه انسان شناختی آن مورد مداقه قرار دهیم. روش ما کیفی است در وجه عام و به طور اخص اتنوگرافی تفسیری است. شیوه آنالیز داده استخراج مضامین یا درون مایه های موجود در مصاحبه ها و مشاهدات با استفاده از روش های آنالیز داده های کیفی مایز و هابرمن (1994) بوده است. عُمده میدان پژوهش در این تحقیق مراکز عُمده فروش و خدمات پس از فروش گوشی های هوشمند، ازجمله مرکز تجاری پایتخت واقع در خیابان میرداماد تهران بوده است. مضمون محوری ما در این قسمت معطوف به ارتباط تکنولوژی و سپهر معنای کنشگران است؛ سپهر معنا مفهوم محوری برساخت هویت کنشگران شهری ارزیابی شده است. لذا در پژوهش اخیر، این مقوله و رابطه اش با امر تکنیکی در شش تِم یا مضمون قابل بحث است که مضامین از بدین قرارند: آثار ماتأخر انفجار اطلاعاتی، تکنولوژی و تأثیر آن بر ارتباطات اجتماعی، تنهایی و صمیمیت مهندسی شده، تغییر در ساحت مکان و زمان، و دست آخر، تغییر در تجربهزیسته کنشگران.
هدف این مقاله دستیابی به فهمی عمیق از تجربه روایت شده زنان، از ساختار توزیع قدرت در خانواده است. روش تحقیق، کیفی است. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه های نیمه ساختار یافته و تکنیک تحلیل داده ها، تحلیل داستان زندگی است. طرح نمونه گیری در این مقاله هدفمند است و شیوه نمونه گیری، اشباع نظری است. پرسش شوندگان شامل 25 نفر از زنان شاغل و 25 نفر از زنان غیرشاغل هستند. چهارچوب نظری تحقیق برگرفته از نظریه منابع بلاد و ولف است که بر اساس پیش فرض های آن، تقسیم قدرت در خانواده و پایگاه قدرت هر یک از همسران، متأثر از منابع در دسترس هر یک از آنها و انتظارات هنجاری ارزشی از زن و شوهر است؛ به بیان دیگر، هر چه منابعی که شخص در اختیار دارد بیشتر باشد، از قدرت بیشتری نیز برخوردار است. نتایج تحقیق نشان دهنده وجود سه الگوی تصمیم گیری: زن مسلط، مرد مسلط و الگوی توافقی در خانواده زنان شاغل و غیرشاغل است. نتایج تحقیق نشان می دهد، زنان شاغل، علی رغم آنکه از منابع، دارایی و ثروت برخوردار بوده اند، اما این دارایی ها در برتری تصمیم گیری آنها اثرگذار نبوده است. لذا زنان هر دو گروه، عمدتاً در تصمیم گیری های خرد و کم هزینه، برتری تصمیم گیری داشته اند و کمتر در تصمیم گیری های کلان و پرهزینه اثرگذار بوده اند. همچنین زنان هر دو گروه در مقابل اقتدارگرایی مردان، به خاطر «حفظ زندگی شان» منعطف بوده اند و از تصمیمات خود کوتاه آمده اند.
این مقاله، به بررسی مفهوم مادری مبتنی بر سه رویکرد سنت محور، مدرن/ فمنیستی و اسلامی می پردازد. هرچند که مفهوم مادری در نگاه اوّلیه، ذهن را به سوی جنس مؤنث که حامل و زاینده فرزند است، رهنمون می کند، اما واکاوی متون علوم اجتماعی، گستردگی و پیچیدگی های این مفهوم را نشان می دهد. در رویکرد سنت محور، مادری، شاخصه هویتی زن است، اما در رویکرد مدرن/ فمنیستی زن و مادری از هم تفکیک شده و با فناوری های جدید، واژگانی چون مادر ژنتیک، مادر زیستی و مادر اجتماعی مطرح شده است. بنابراین، مطالب موجود در این حوزه، بر اساس دو رویکرد سنت محور و مدرن/ فمنیستی جمع آوری شد که رویکرد مدرن/ فمنیستی مرهون تلاش فمنیست ها برای مقابله با رویکرد سنت محور بوده است. اما از آنجا که این رویکرد نیز در موج سوم فمنیسم بازگشت به مادری را در برنامه خود قرار داده و همچنان با ابهاماتی مواجه است، رویکرد اسلامی مورد بررسی قرار گرفت تا در کنار ادبیات مفهومی موجود، به معرفی مادری با محوریت قرآن بپردازد.
هدف این مقاله دستیابی به فهمی عمیق از تجربه روایت شده زنان، از ساختار توزیع قدرت در خانواده است. روش تحقیق کیفی است. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه های نیمه ساختار یافته و تکنیک تحلیل داده ها، تحلیل داستان زندگی است. طرح نمونه گیری در این مقاله هدفمند است و شیوه ی نمونه گیری، اشباع نظری است. پرسش شوندگان شامل 25 نفر از زنان شاغل و 25 نفر از زنان غیرشاغل است. چهارچوب نظری تحقیق بر گرفته از نظریه منابع بلاد و ولف است که بر اساس پیش فرض های آن، تقسیم قدرت در خانواده و پایگاه قدرت هر یک از همسران، متأثر از منابع در دسترس هر یک از آن ها و انتظارات هنجاری ارزشی از زن و شوهر است؛ به بیان دیگر، هر چه منابعی که شخص در اختیار دارد بیشتر باشد، از قدرت بیش تری نیز برخوردار است. نتایج تحقیق نشان دهنده وجود سه الگوی تصمیم گیری: زن مسلط، مرد مسلط و الگوی توافقی در خانواده زنان شاغل و غیرشاغل است. نتایج تحقیق نشان می دهد، زنان شاغل علی رغم آن که از منابع، دارایی و ثروت برخوردار بوده اند اما این دارایی ها در برتری تصمیم گیری آن ها اثرگذار نبوده است. لذا زنان هر دو گروه عمدتاً در تصمیم گیری های خرد و کم هزینه، برتری تصمیم گیری داشته اند و کمتر در تصمیم گیری های کلان و پرهزینه اثرگذار بوده اند. همچنین زنان هر دو گروه در مقابل اقتدارگرایی مردان، به خاطر «حفظ زندگی شان» منعطف بوده اند و از تصمیمات خود کوتاه آمده اند.
کودکی امروز در فرآیندی تاریخی و اجتماعی ماهیت متفاوتی یافته است. تنوع تجارب کودکان در میدان های روزمره زندگی و نیز تنوع گفتمان ها و بازنمایی های شکل گرفته نسبت به آنها ضرورت به کارگیری منظری بین رشته ای را در فهم پویایی ها و پیچیدگی های این پدیده آشکار می سازد. مقاله حاضر بدنبال ارائه شرحی از رویکردها و سنت های مؤثر بر توسعه حوزه مطالعات کودکی و مفاهیم، روش ها و مسائل محوری آنهاست. استدلال بر این است که ذخیره دانش آکادمیک از کودکان در ایران با باز اندیشی و ترکیب خلاقانه در تجارب نظری و پژوهشی طیفی از رشته های علوم اجتماعی و انسانی مانند روانشناسی، مردم شناسی، تاریخ، ادبیات، حقوق و جامعه شناسی می تواند ظرفیت ایده آلی برای درک عمیق تر کودکی به مثابه سازه ای مدرن فراهم ساخته و سنت بین رشته ای مطالعات کودکی را در خدمت سیاستگذاری، ارتقاء کیفیت زندگی و تعامل بهتر با کودکان قرار دهد.
اصیل ترین کنش جمهوری اسلامی ایران در عرصه بین الملل، کنش فرهنگی است و این از آن روست که نظام ما برآمده از انقلابی برخوردار از هویت و اهداف فرهنگی شاخص است. از سوی دیگر، با توجه به مصالح عمومی و نیز تصریح قانون، ارتباط با کشورهای اسلامی و همسایه، باید در اولویت دستگاه دیپلماسی کشور قرار داشته باشد. تحقیق حاضر در صدد است با پیوند دادن کارکردهای فرهنگی دستگاه دیپلماسی با اولویت های اسلامی و منطقه ایِ سیاست خارجی، دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در منطقه استراتژیک خلیج فارس را به اجمال معرفی کند تا از رهگذر طرح مجدد این موضوع، مجال برای تحقیقات گسترده تر و به روزتر فراهم آید.
امروزه گردشگری به عنوان گسترده ترین صنعت خدماتی جهان، از اهمیت ویژه ای برخوردار است، از این رو بسیاری از کشورها در رقابتی نزدیک و فشرده، در پی افزایش بیش از پیش منافع و عواید خود از این فعالیت بین المللی هستند. کشور ما نیز با قدمت تاریخی چندین هزار ساله از لحاظ تعداد جاذبه های گردشگری در میان 10 کشور اول پر جاذبه گردشگری در جهان است و از لحاظ تنوع زیستی و تنوع جاذبه های طبیعی رتبه پنجم را در جهان دارا است. البته اهمیت و نقش اقتصادی گردشگری نباید باعث غفلت از سایر ابعاد آن، به ویژه بعد فرهنگی شود، گرایش مردم جهان به یافتن آسان ترین و مؤثرترین راه برای گفتگوی فرهنگی سبب شده است تا نقش گردشگری از آن نظر اهمیت یابد که انسان ها از تجارب تلخ و شیرین حکومت داری در طول تاریخ و تمدن های مختلف بهره مند می شوند و ضمن برقراری پیوندهای عاطفی و انسانی با یکدیگر، با زاویه دید وسیع تری به دیگر فرهنگ ها می نگرند و روابط سیاسی تمدن ها را بر پایه اقتصاد و تفاهم ملل متعادل تر می کنند. از جنبه دینی نیز باید گفت که در اسلام بر اهمیت سیر و سیاحت تأکید ویژه ای شده است. قرآن کریم اهمیت سیر و سیاحت و گردشگری را به وضوح و تفصیل به مردم نشان داده و از آنها خواسته تا در زمین بگردند و در آثار به جای مانده از گذشتگان بیندیشند و از سرگذشتشان پند بگیرند. در پی همین تأکیدها و سفارش های قرآن مجید از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) و امامان معصوم (علیهم السلام) نیز احادیث بسیاری راجع به سیر و سفر روایت شده که نشان دهنده مطلوبیت گردشگری از نظر فقهی است و می توان از لحاظ فقهی نیز گردشگری را چارچوب مند کرد.
چگونه می توان با داشتن آژانس تبلیغاتی کوچک، پروژه ی تبلیغات برندهای بزرگ را بر عهده گرفت؟
مایکل شارپ، بنیانگذار آژانس تبلیغاتی استانداردتایم (Standard Time) به این پرسش پاسخ داده و راه و روش موفقیت و برتری اش را در بین آژانسهای تبلیغاتی بزرگ تشریح کرده است.
هدف این مقاله بررسی سهم هزینه های ارتباطات خانوارهای ایرانی به ویژه در بستر تغییرات ساختار سنی و ترتیبات زندگی خانوار با استفاده از تحلیل ثانویه داده های هزینه و درآمد خانوار سه دهه اخیر(92-1363) می باشد. به منظور انجام مدل شبه پانل در بررسی نقش تحولات عوامل اقتصادی و اجتماعی خانوار و ساختار جمعیت در تحولات سهم هزینه های ارتباطات خانوار مدل تحلیلی چند سطحی تقاطعی بکار برده شده است. نتایج بیانگر روند افزایش سریع سهم هزینه های ارتباطات در خانوار بویژه در دهه اخیر است. در خصوص عوامل جمعیتی تأثیرگذار بر این روند، نتایج مدل شبه پانل نشان داد که دوره و نسل تأثیر معنی داری در سهم هزینه های مصرفی خانوار داشته است. همچنین تغییرات ساختار سنی در جهت افزایش سهم جمعیت در سنین فعالیت در تحولات سهم هزینه های مصرفی خانوار تأثیری مثبت نشان می دهد. بعلاوه، نتایج مقاله بیانگر تأثیر معنی دار متغیرهای نوع شغل، سن، جنس و سطح تحصیلات سرپرست خانوار، ترتیبات زندگی خانوار، شاخص امکانات رفاهی خانوار، درصد برخورداری نسل از تحصیلات دانشگاهی و امکانات رفاهی بر سهم هزینه های ارتباطات خانوار دارد. یافته ها و نتایج مقاله در چارچوب رویکرد چرخه زندگی مصرف مودگیلیانی، رهیافت های نظری مبتنی بر تمایزات اجتماعی و الگوی مصرف، نظریه چرخه جمعیت شناختی و رویکرد نسلی الگوی مصرف قابل تببین است.
سینما و فیلم به عنوان محصول محتوایی آن، به عنوان یک ابزار فرهنگی انتقال پیام نقش قابل توجهی در برآوردن اهداف سیاست گذاران فرهنگی جامعه دارد. به تبع در جوامع دینی یکی از روش های حفظ و ارتقاء ارزش های دین، انتقال پیام های دینی از طریق ابزارهای فرهنگی از جمله فیلم است. در این نوشتار ابتدا ابعاد دین داری بر اساس مدل پنج بعدی گلاک و استار مشخص گردیده و میانگین دین داری مخاطبان بر اساس ابعاد پنج گانه این مدل مشخص شد. فیلم ها نیز بر اساس میزان تأثیرگذاری در هر یک از ابعاد دین داری بر مخاطب مورد بررسی قرار گرفتند. با استفاده از پیمایش از 533 نفر از تماشاگران 1593 پرسشنامه حاصل گردید که مخاطبان در آن میزان دین داری خود و تأثیری که فیلم های جشنواره در هر یک ابعاد بر آن ها گذارده بود را نمره دهی کردند. بررسی نیم رخ دین داری مخاطبان نشان می دهد که میانگین دین داری آنان در همة ابعاد در حد متوسط بوده ولی در بعد دانش دینی قوی تر از سایر ابعاد و در بعد اعتقاد دینی ضعیف تر است. میانگین تأثیر پذیری آنان از فیلم ها نیز نشان می دهد که افراد بیشترین تأثیر را در ایجاد حس معنوی و افزایش معلومات دینی از فیلم ها گرفته اند، پس بیشترین تأثیر پذیری در گرایش به کاربست دین در زندگی روزمره، تقویت اعتقادات و در نهایت گرایش به انجام مناسک دینی بوده است.