هدف این مقاله بررسی رابطه میان سرمایه اجتماعی و فرهنگی با ارزش ها ی معطوف به توسعه است. با توجه به این که پژوهش ها و نظریه ها نشان می دهند که مشارکت اجتماعی و عضویت در انجمن ها و روی هم رفته، سرمایه های اجتماعی و فرهنگی در توسعه یک جامعه نقش دارد پرسش اصلی این مقاله این است که آیا دست یابی دانشجویان به سرمایه اجتماعی و فرهنگی جهت گیری آنان را به سمت ارزش های توسعه پیش بینی می کند؟ روش پژوهش پیمایش، با استفاده از پرسش نامه بود. جامعه آماری دانشجویان منطقه یک دانشگاه آزاد اسلامی است که به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شده و حجم نمونه 326 نفر بوده است. پرسش نامه دارای روایی صوری و روایی سازه است و برای پایایی آن نیز از آلفای کرونباخ استفاده شد. نتایج نشان می دهند که بین سرمایه اجتماعی و فرهنگی با ارزش های علم گرایی، رضایت از زندگی، عام گرایی و اعتماد رابطه مستقیم معنی دار وجود دارد، اما بین سرمایه اجتماعی و فرهنگی با جهانی شدن رابطه ای معنی دار وجود ندارد. سرمایه اجتماعی و فرهنگی برای تمامی ارزش ها مرتبط پیش بینی کننده ای معنی دار است. به بیان دیگر، ارتقای سرمایه فرهنگی و اجتماعی دانشجویان در ارتقای ارزش های معطوف به توسعه نقش بسزایی دارد، به بیان دیگر، سرمایه ها یک متغییر تعیین کننده در تجهیز شناختی دانشجویان نسبت به ارزش های معطوف به توسعه است.
درسال های اخیر، در ادبیات مالی، توجه روز افزونی به سطح نگهداشت وجه نقد شرکت ها شده است. این علاقه و توجه، ناشی از این واقعیت است که شرکت ها، مقادیر با اهمیتی از وجه نقد را در ترازنامه خود نگهداری می کنند. هدف اصلی این پژوهش بررسی تأثیر بیش اطمینانی مدیران بر نگهداشت وجه نقد با تأکید بر نقش تعدیل کننده فرصت رشد می باشد. این پژوهش دارای سه فرضیه می باشد. نمونه مورد استفاده در برگیرنده اطلاعات مربوط به شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سال های 1392 تا 1398 می باشد. این اطلاعات از صورت های مالی موجود در پایگاه های اطلاعاتی همچون نرم افزار ره آورد نوین استخراج شده اند. پژوهش حاضر از نوع مطالعات پس رویدادی بوده که براساس تجزیه و تحلیل داده های مشاهده شده، انجام شده است. نتایج حاصل از آزمون فرضیه های پژوهش نشان می دهد بیش اطمینانی مدیریت بر نگهداشت وجوه نقد تأثیر معناداری ندارد و فرصت رشد نقش تعدیل کننده بر تأثیرگذاری بیش اطمینانی مدیران بر نگهداشت وجوه نقد ندارد.
در بیش تر کنفرانس های بین المللی بهره وری، چنین عنوان می شود که سطح بهره وری به ویژه بهره وری منابع انسانی در بخش های مختلف اقتصادی کشورهای در حال توسعه پایین است و مشکل شدت افزایش جمعیت را نیز به آن می افزایند، در توجیه اهمیت نقش افراد در مقایسه با سرمایه و تکنولوژی که هر سه از عوامل افزایش بهره وری هستند، تقریباً همه ی صاحب نظران و مدیران سرشناس صنایع جهان، انسان را اساسی ترین عامل تلقی کرده اند، به طوری که در جوامع فراصنعتی هدف و نوع فرهنگ به ترتیب QWL[1] و تاکید بر روابط انسانی پایه گذاری شده است و معتقدندکه سرمایه و تکنولوژی را می توان به صورت وام تامین نموده و خرید، اما انسان ها را نه می توان وام گرفت و نه می توان خرید. انسان ها باید به عنوان سرمایه های اصلی کشورهای در حال توسعه پرورش یابند و در آن ها انگیزه ی تلاش ایجاد شود. لذا در این پژوهش نویسندگان به بررسی ارتباط متقابل بهره وری و کیفیت زندگی کاری منابع انسانی پرداخته و از روش «آزمون نیکویی برازش یا آزمون یکنواختی» برای پیدا کردن ارتباط متقابل بهره وری و کیفیت زندگی کاری منابع انسانی پرداخته و نتیجه گیری نموده اند که با افزایش کیفیت زندگی کاری بهره وری نیز افزایش یافته است.
دستمزد و بهره وری نیروی کار دو متغیر کلیدی بازار کار هستند و در دو سطح خرد و کلان به لحاظ منطق اقتصادی و سیاست گذاری مورد توجه صاحب نظران اقتصادی قرار دارند. این دو متغیر از یک سوی به کارایی تصمیم های آحاد اقتصادی و از سوی دیگر به رشد، توسعه و رفاه اقتصادی مربوط می شوند. هدف پژوهش حاضر، بررسی اثرپذیری دستمزدها از بهره وری نیروی کار در ایران و در فاصله ی سال های 1357 تا 1391 می باشد و برای تحلیل موضوع از روش جوهانسن-جوسیلیوس استفاده شده است. بر اساس نتایج به دست آمده از این روش، اثرگذاری ضرایب متغیر ها بر اساس مبانی نظری مورد انتظار بوده و از نظر آماری نیز معنی دار می باشند. نتایج حاکی از آن است که در بلند مدت، افزایش هر یک از متغیرهای متوسط بهره وری نیروی کار، سطح حداقل دستمزد، تحصیلات نیروی کار و میزان اشتغال نیروی کار باعث افزایش سطح متوسط دستمزد می شود. هم چنین نتایج مربوط به الگوی تصحیح خطای برداری نیز حاکی از آن است که در هر دوره 79/0 از عدم تعادل کوتاه مدت برای رسیدن به تعادل بلند مدت تعدیل می شود.