واقعیت اجتماعی کردستان، خبر از وجود جریان های دینی- عقیدتی می دهد که خوانش های متفاوتی از دین و دین داری دارند، به طوری که می توان از نوعی تکثر دینی- عقیدتی در کردستان سخن گفت که زیست دینی جوانان کُرد را با چالش هایی هم مواجه کرده است. این مطالعه به دنبال پاسخ به این پرسش است که: مهم ترین چالش های زیست دینی جوانان با وجود تکثر دینی-مسلکی در شهرستان سنندج کدامند؟ در این پژوهش از روش کیفی و به طور خاص از نظریة زمینه ای برای تحلیل داده ها استفاده شده است. براساس داده های گردآوری شده از میدان تحقیق، نُه مقوله با عناوین: سلفی گری و بنیادگرایی دینی، مکاتب دینی و تعارضات دینی، تضاد سنت های دینی و مدرنیته، تحمیل ایدئولوژی های سیاسی-دینیِ مرکزی، فرقه گرایی، ترکیب و تعارض دین و سیاست، رشد بی عدالتی های دینی/ سیاسی/ ساختاری، بی اعتمادی به معرفان دینی و دنیاگروی برساخته شد. این مقوله ها حاکی از ان است که در میدان اجتماعی و فرهنگی کردستان تنش هایی جریان دارد که می تواند موجب تقویت جریان فرآیند سکولارشدن گردد و واکنش هایی نسبت به آن شکل گیرد. بنابراین، نه مقوله حاصل از داده ها حول مقوله ""تنش های چند وجهی مقوم سکولارشدن"" به عنوان مقوله هسته تنیده شده اند.
هدف این تحقیق، برآورد شیوع روابط جنسی با جنس مخالف قبل از ازدواج در بین جوانان در ایران به تفکیک جنس، به روش فراتحلیل، بر اساس مطالعات انجام شده طی 15 سال گذشته (1380 تا 1394) است. از بین 147 مقاله منتشر شده و گزارشات، تعداد 15 مورد معیارهای لازم برای ورود به فراتحلیل را داشتند. داده ها با استفاده از نرم افزارهای MEDCALC و CMA مورد تحلیل قرار گرفتند. حجم نمونه مورد بررسی 14989 نوجوان و جوان دانشجو و غیردانشجو در شهرهای تهران، قزوین، تبریز، شاهرود، اصفهان، قوچان، کرج و لرستان با میانگین سنی16/6 تا 23/5 سال بود. شیوع رابطه جنسی قبل از ازدواج در تهران %22/5 و در سایر استان ها %7/14 برآورد شد. میانگین کشوری، بدون در نظر گرفتن سهم جمعیت تهران به کل کشور، %19/1 و پس از در نظر گرفتن سهم جمعیت تهران به کل کشور، %16 برآورد شد. این شیوع در پسران به طور قابل ملاحظه ای بیشتر از دختران (%29/1 در برابر %12) است. ناهمگونی قابل توجهی بر اساس جنس و منطقه جغرافیایی دیده می شود. بنابراین حدود یک ششم جوانان در معرض خطرات سلامتی (بیماری ها) و اجتماعی (افزایش سن ازدواج) ناشی از این روابط هستند که ضرورت برنامه ریزی برای رویارویی با عواقب این پدیده را بیش از پیش مشخص می کند.
هدف از این مطالعه بررسی عمده ترین عوامل ایجادکننده درگیری های زناشویی بود. گروه نمونه این مطالعه شامل 400 زن و مرد متاهل بـود (200 مرد و 200 زن). به منظور گردآوری اطلاعات از یک مقیاس مدرج هفت نمره ای استفاده شد. این مقیاس شامل 5 سؤال در مورد ویژگی های فردی و خانوادگی و 19 سؤال در مورد عمده ترین عوامل درگیری های زناشویی بود. نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که شش عامل خصوصیات شخصیتی، عشق و علاقه، مهارت های ارتباطی، تعهد به زندگی، خصوصیات خانوادگی همسر و عدم پایبندی به اصول اخلاقی عمده ترین عوامل ایجاد درگیری میان همسران می باشند.
هم چنین نتایج این تحقیق نشان داد که دو عامل کلی درگیری میان همسران فرآیندها و محتواهای خانواده می باشند که در این میان عامل فرآیندها به طور عمده تری میان همسران ایجاد درگیری می کند.
وضع زناشویی یکی از جنبه های اساسی ساختِ جمعیت است که تحول شاخص های مربوط به آن می تواند بر بسیاری از مؤلفه های جمعیتی، ازجمله خانواده و کارکردهای آن، اثرگذار باشد. در این مطالعه، با تحلیل ثانویة داده های سرشماری عمومی نفوس و مسکن کشور، چگونگی تغییرات وضعیت تجرد مردان و زنان طی سال های 1345 تا 1390 به صورت مقطعی و نسلی بررسی و درباب زمینه های مرتبط با این تغییرات بحث شده است. نتایج بررسی مقطعی نشان می دهد که طی سال های پیش گفته، درصد مجردها در گروه های مختلف سنی زنان و مردان افزایش یافته و به طورکلی، ازدواج هر دو جنس با تأخیر مواجه شده است. البته، در زنان، علاوه بر برجسته بودن تأخیر، الگوی سنی ورود به ازدواج نیز بیش از مردان دستخوش تغییر شده است. نتایج بررسی نسلی نیز نشان می دهد که هرچه از نسل های قدیمی به سمت نسل های جدید پیش می رویم، چهار تغییر اساسی در وضعیت تجرد رخ می دهد: 1. در هردو جنس، در سنین متناظر نسل ها، بر درصد مجردها افزوده می شود؛ 2. با افزایش درخور توجه درصد تجرد زنان این سنین کاسته می شود؛ 3. سهم ازدواج های نزدیک به سن تجرد قطعی و نیز درصد تجرد قطعی در هردو جنس (مخصوصاً در زنان) افزایش می یابد و اختلاف درصد تجرد قطعی بین مردان و زنان بیشتر می شود؛ 4. با وجود برخی تفاوت ها، وضعیت تجرد (درصد افراد هرگز ازدواج نکرده) زنان به سمت هم گرایی با مردان پیش می روددر سنین اولیه ازدواج (15 تا 19 سالگی)، از تفاوت بین درصد تجرد مردان و زنان در
بزهکاری امروزه یکی از مهم ترین مسائل اجتماعی ایران است؛ زیرا مشکلات بسیاری ازقبیل قتل، خشونت، پرخاشگری، تجاوز و دیگر جرائم دوره بزرگسالی را به وجود می آورد. هم نشینی با همسالان بزهکار نیز از مهم ترین علل شناخته شده بزهکاری است که این مطالعه با هدف بررسی رابطه آن با سبک های فرزندپروری والدین انجام شده است. در این پژوهش از روش توصیفی-تحلیلی از نوع همبستگی استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش حاضر دانش آموزان 14–19 ساله شهر تهران است که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای، 384 نفر از آنها برای تحقیق انتخاب شده اند. ابتدا پایایی و روایی ابزار پژوهش با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ و تحلیل عامل اکتشافی سنجیده شد. یافته ها حاکی از آن است که دو سبک فرزندپروری سهل گیرانه و مقتدرانه 3/40 درصد از تغییرات گرایش به سمت مصرف مواد و الکل و 7/31 درصد از گرایش به سمت درگیری و نزاع را تبیین می کنند.
ازاین میان، سبک فرزندپروری سهل گیرانه اثر مثبت و سبک مقتدرانه اثر منفی بر دو متغیر وابسته داشتند. درنهایت می توان گفت سبک فرزندپروری مستبدانه ارتباطی با هم نشینی با همسالان بزهکار ندارد و سبک فرزندپروری سهل گیرانه موجب گرایش نوجوانان به همسالان بزهکار و مصرف مواد و الکل و نزاع و درگیری می شود و سبک فرزندپروری مقتدرانه مانع گرایش نوجوان به همسالان بزهکار می شود.
این پژوهش نگرش نسبت به طلاق را در نسل های مختلف واکاوی می کند. جامعه آماری، افراد (مرد و زن) ۱۵ سال و بالاتر ساکن در استان زنجان هستند که با روش نمونه گیری چند مرحله ای طبقه بندی شده و متناسب با حجم جمعیتی هر یک از شهرها (متناسب با طرح آمارگیری نفوس و مسکن سال ۱۳۸۵)، ۶۱۰ نمونه به طور تصادفی و سیستماتیک مطالعه شده است. یافته ها نشان می دهد که نگرش به طلاق هنوز منفی است (4/47 درصد پاسخگویان)، اما مخالفت با طلاق به طور بین نسلی کاهش یافته است. تحلیل جنسیتی داده ها، این تغییر نگرش نسلی را در بین زنان با معنی نشان می دهد. موافقت نسل های جدید با سنگینی صدمات عاطفی ناشی از طلاق و ارجحیت زندگی زناشویی دشوار به طلاق کاسته شده و بر بی موردی اغلب مخالفت های اجتماعی با طلاق اجماع بیشتر شده است.
باور عمومی آن است که فرزندان بیشتر، موجب فقر می شود. پرسش آن است که آیا واقعاً چنین است و با افزایش تعداد خانواده، فقر آنها بیشتر می شود؟ این پرسش را به دو شکل مطرح کرده ایم: اول) آیا در زمان ثابت، خانواده های بزرگ تر فقیرتر هستند؟ دوم) آیادر طول زمان با اضافه شدن فرزندان فقر خانواده بیشتر می شود؟ با استفاده از روش فراتحلیلِ تحقیقاتِ تجربی در کشورهای مختلف، به این سؤالات پاسخ می دهیم. در پاسخِ پرسش اول، بخشی از تحقیقات نشان می دهند با افزایش بعد خانوار، فقر بیشتر می شود. اما تحقیقات دیگر با طرح مفاهیمی چون مقیاس هم ارز و کشش بعد در محاسبه میزان فقر، نشان داده اند این رابطه به شرایط کشورها بستگی دارد که در شرایطی خانواده های بزرگتر، از رفاه بیشتری برخوردارند. در پاسخِ پرسش دوم، تحقیقات نشان می دهند خانواده در طول زمان و با آمدن فرزندان جدید، خود را تطبیق داده، و نه تنها فقیرتر نمی شود، بلکه به درآمد و دارایی آن افزوده می شود. در مجموع می توان نتیجه گرفت رابطه بعد خانوار و فقر، یک رابطه همواره مثبت یا منفی نیست، بلکه به شرایط کلان اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ارتباط پیدا می کند. از این رو سیاست هایی جهت تغییر جهت این رابطه به سمت رفاه بیشتر در خانواده های بزرگ تر پیشنهاد نموده ایم.