کیفیت زندگی شهری یکی از مهمترین حوزه های مطالعات شهری در کشورهای مختلف است. این مهم به دلیل اهمیت روزافزون مطالعات کیفیت زندگی در پایش سیاست های عمومی و نقش آن به عنوان ابزاری کارآمد در مدیریت و برنامه ریزی شهری است. کیفیت زندگی شهری معمولاً از طریق شاخص های ذهنی حاصل از پیمایش و ارزیابی ادراکات و رضایت شهروندان از زندگی شهری و یا با استفاده از شاخص های عینی حاصل از داد ه های ثانویه و به ندرت با استفاده از هر دو نوع شاخصه ها اندازه گیری می شود. هدف مطالعه حاضر، توسعه و سنجش شاخص های کیفیت زندگی شهری در شهر نورآباد، استان لرستان با استفاده از شاخص های عینی و ذهنی است. داده های مورد نیاز با استفاده از پیمایش خانوارهای شهری در شهر نورآباد جمع آوری شده و البته از برخی داده های ثانویه نیز بهره برداری گردیده است. 352 خانوار از بین تمام محلات شهر به شیوه تصادفی ساده برای مطالعه انتخاب شدند. روش های آماری از قبیل تحلیل عاملی، تحلیل رگرسیون چندگانه، ANOVA و T-test برای سنجش کیفیت زندگی و تحلیل و ارزیابی روابط آن با برخی از خصوصیات فردی استفاده شد. مقایسه نتایج کیفیت عینی و ذهنی زندگی در شهر نورآباد نشان می دهد که 25 درصد خانوارها در حالت بهزیستی و 1/30 درصد در حالت محرومیت قرار دارند؛ در حالی که 4/24 درصد آنها در حالت ناهماهنگی و 4/20 درصد در حالت انطباق قرار گرفته اند. هر چند که همبستگی بین ابعاد عینی و ذهنی کیفیت زندگی بالا نیست، اما به طور کلی، یافته های تحقیق اهمیت مطالعه همزمان ابعاد عینی و ذهنی کیفیت زندگی را نشان می دهد، که می تواند به پیشبرد مطالعات کیفیت زندگی شهری کمک نماید.
در قرن حاضر حمل و نقل هوایی در روابط کشورهای مختلف جهان، تبادل فرهنگ، نمایش قدرت های اقتصادی و نظامی و تسریع امورحیاتی یک کشور نقش حساسی بر عهده دارد، و در این بین فرودگاه ها بخش حیاتی و مهمی از سیستم حمل و نقل هوایی را تشکیل می دهند و در واقع زیربناییترین بخش در صنعت حمل و نقل هوایی محسوب می شوند. در حال حاضر با توجه به اهمیت فرودگاه ها در جابه جایی مسافران و درگیر بودن مسایل اقتصادی، صنعتی و گردشگری و ... در این صنعت، لازم است به بررسی نقش فرودگاه در تسریع فعالیت های فوق پرداخته شود. بدین منظور در این مقاله فرودگاه مهرآباد، به عنوان مطالعه موردی انتخاب شده است و با استفاده از اطلاعات مربوط به تعداد مسافران هوایی داخلی ورودی و خروجی ماهیانه فرودگاه مهرآباد، (از20 شهر)، طی سال های 85-1380، رتبه بندی فعالیت های اقتصادی و صنعتی شهرهای مذکور، تعداد گردشگران وارد شده به مهرآباد و با کاربرد مدل های جاذبه، رگرسیون و سری های زمانی و نرم افزار Spss و Itsm به تحلیل نقش عامل فاصله در تقاضای سفر هوایی به تهران (مدل جاذبه)، تاثیر فعالیت های اقتصادی، صنعتی و گردشگری در تقاضای سفر هوایی به تهران (مدل رگرسیون)، و پیش بینی تعداد مسافران ورودی و خروجی مهرآباد طی سال های 90- 1388 (مدل سری های زمانی) پرداخته شده است. نتیجه تحلیل فوق مشخص می کند عامل فاصله سایر شهرهای کشور تا تهران در تقاضای سفرهای هوایی به تهران طی سال های فوق 17% دخالت دارد (17% R2= ) و بین عوامل اقتصادی، صنعتی و گردشگری، عامل فاصله و فعالیت صنعتی بیشترین تاثیر را در تقاضای سفرهای هوایی به فرودگاه مهرآباد داشته است. همچنین تعداد مسافران ورودی و خروجی فرودگاه مهرآباد در سال های آینده رو به افزایش است.
پیوسته در طول تاریخ پرسش کیستی و هویت افراد و ملت ها یکی از دغدغه های اصلی بشر بوده و این امر در گذر جوامع به دوران مدرن پر رنگ تر و به صورت جدی مطرح شده است. در ایران نیز در سال های اخیر موضوع هویت، به خصوص در جوانان و دانش آموزان، به صورت جدی مورد توجه قرار گرفته است. یکی از روش های تقویت هویت ملی و هویت بخشی، طرح آن در زمان کودکی، به ویژه در دوران دبستان است. به این منظور، مواد و کتب آموزشی می توانند در تقویت عناصر هویت بخش، باورهای ملی و برانگیختن عرق ملی، نقش اساسی داشته باشند. با توجه به اهمیت کتاب های درسی در هویت بخشی ملی دانش آموزان، این پژوهش با استفاده از روش تحلیل محتوا، میزان فراوانی واژه ها، تصاویر، شعرها، داستان ها و نثرهای کتاب فارسی پنج سال دوره ابتدایی را بررسی کرده، میزان ارتباط آنها را با مولفه های بیانگرِ هویت ملی ایرانیان از بعد ایرانی بودن مورد سنجش و مقایسه قرار داد. نتایج نشان داد که میزان توجه به مقوله های هویت ملی مورد بحث در کتاب های بررسی شده، در حدود 7% کل محتوای کتاب ها بوده است که بخش ناچیزی را تشکیل می دهد. بر اساس نتایج به دست آمده، پیشنهادهایی در جهت تقویت باورهای ملی از طریق کتاب های درسی ارایه شد.
این نوشتار در پی یافتن هویت فرهنگی مشترک ایرانی و افغانی، با روش کیفی و از طریق مصاحبه عمقی انگاره های ذهنی مهاجران افغانی ساکن ایران است. در این جستار، از چارچوب نظری مدل بین فرهنگی تونی بنت استفاده می شود و چهارده مصاحبه عمقی در قالب همین مدل صورت می گیرد که گرچه قابلیت تعمیم ندارد، بازگوکننده وجوهی نمایان از تبادل فرهنگی ایران و افغانستان است.این مقاله با برشمردن اشتراکات فرهنگی دو ملت ایران و افغانستان، هویت فرهنگی افغانیان و ایرانیان را از آبشخوری واحد می داند و بر آن است که تنها در صورت پذیرا بودن تکثر فرهنگی است که می توان هویت فرهنگی ایرانی را سایه بانی ریشه دار بر سر فرهنگ های متنوع قرار داد و وحدت هویت فرهنگی را تحقق بخشید. گفتنی است که در طول مدت مهاجرت افغانیان به ایران، اقدام درخوری برای بازشناساندن هویت مشترک ایرانی به آنان صورت نگرفته است.