صنایع کوچک کارگاهی از یک سو به واسطه نقش و جایگاه انکار ناپذیرشان در ایجاد اشتغال مؤثر در شهرها و از سوی دیگر به دلیل داشتن پیوند تنگاتنگ با بخش های دیگر اقتصادی نقش بسزایی در توسعه شهری دارد و می تواند در فرایند توسعه ملی نیز مؤثر و سودمند واقع شوند.در این مقاله، با استفاده از روش اسنادی و اطلاعات پرسشنامه ای و برداشت های میدانی، شاخص های بهره وری کل عوامل تولید در صنایع کوچک کارگاهی خرمدشت شهر بومهن، واقع در شرق کلانشهر تهران طی سالهای 1388-1386 محاسبه شده و سپس با استفاده از روش های آماری پارامتری، ناپارامتری و نرم افزار SPSS و به کمک مطالعات پیمایشی، تاثیر آن بر شاخص های توسعه شهری مورد آزمون قرار گرفته است. برای تجزیه و تحلیل داده های بهره وری صنایع، از مدل تابع تولید کاب داگلاس استفاده شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که: صنایع کوچک کارگاهی شهر بومهن از صرفه های مقیاس برخوردار بوده است. نتایج این تحقیق، حاکی از ان است که بین بهره وری صنایع کوچک کارگاهی و شاخص های توسعه - درآمد، رضایت از درآمد، برخورداری از امکانات- رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. در پایان مقاله نیز راهکارهایی در زمینه بهبود کارایی هرچه بیشتر صنایع کارگاهی کوچک ارائه شده است.
پژوهش حاضر به بررسی پدیده مهاجرت و آثار آن بر خانوارهای مهاجر به شهر تهران پرداخته است. هدف تعیین میزان تغییرات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مهاجران و میزان تاثیر پذیری مهاجران از جنبه های مختلف محیطی در قالب تفاوت های اجتماعی، اخلاقی، رفاهی و نگرشی در مقایسه با افراد بومی است. تحلیل نهایی این پژوهش بر روی 400 خانوار، شامل 200 نفر ازمهاجران و 200 نفر افراد بومی (متولد تهران) به عنوان گروه گواه، در بین خانوارهای معمولی ساکن در مناطق 3، 6 و12 شهر تهران که لزوماً دارای فرزند بالای 10 سال بوده اند، انجام گرفته است.
نتایج پژوهش بر اساس تحلیل های دو متغیری آزمون های تاو-کندال c و کای اسکوار پیرسون نشان می دهد که رابطه معنی داری بین تحرک اجتماعی و پایگاه اجتماعی مهاجران وجود دارد. همچنین بین تغییر وضعیت اخلاقی مهاجران و افراد بومی تفاوت معنی داری وجود دارد که در جریان تحلیل مسیر میزان اثرات متغیرها بر تغییر وضعیت مهاجر و سپس ارزیابی مجدد فرد مهاجر و در نهایت، تآثیر آن بر تمایل به مهاجرت معکوس و ماندگاری بررسی شده است. تبیین فرضیات با تکیه بر دیدگاه های کارکردی و کلاسیک مهاجرت صورت گرفته است.
باستان شناسی که یکی از وظایف اصلی آن بازسازی رفتارهای گذشته جوامع انسانی است، می تواند به عنوان یکی از مهم ترین ابزارهای ایجاد همبستگی ملی، در جوامع مختلف ایفای نقش نماید. این تخصص که امروزه به مدد سایر علوم بسیار پیشرفت نموده، در جوامع متفاوت بسیار مفید و موثر است. البته ناگفته نماند همان طور که این دانش ممکن است در خدمت همبستگی ملی جوامع مختلف باشد، به همان اندازه هم می تواند باعث ایجاد اختلافات و درگیری های محلی شود. درواقع، چگونگی بهره گیری از این علم آن را به یکی از مهم ترین رشته ها مبدل ساخته است؛ هرچند، اهمیت این موضوع در کشور ما هنوز درک نشده است. استفاده صحیح و منطقی از این دانش آن را در خدمت جامعه قرار می دهد و در مقابل، سوء استفاده از آن موجبات اختلافات و تفرقه افکنی ها را فراهم می آورد.سوال اصلی مقاله حاضر این است که «آیا یکپارچگی فرهنگی و همبستگی ملی در استان سیستان و بلوچستان وجود دارد؟» در اینجا سعی خواهد شد تا با استفاده از روش شناسی راهبرد تاریخی، از طریق واکاوی عناصر مشترک سیستانی و بلوچ در چارچوب رابطه دوسویه انسان / محیط به این سوال پاسخ داده شود. همچنین، تلاش می کنیم که نحوه ایجاد این همبستگی نیز ارایه شود. در واقع این مقاله با ارایه مثالی از استان سیستان و بلوچستان که سیستانی و بلوچستانی را در خود جای داده است، باستان شناسی را به مثابه پلی برای ایجاد همبستگی ملی در این منطقه از ایران قرار خواهد داد. در نهایت مقاله از لحاظ علمی سعی می کند با واکاوی مشکلات موجود بر سر راه همبستگی ملی، راهکارهایی منطقی برای ایجاد و گسترش ارایه کند.