Purpose: The main of this research was to calculate the efficiency of 9th grade high school female students as well as educational process development to increase the math literacy. Methodology: This educational process is done by combining realistic mathematics education and the process of solving mathematical problems by quasi-experimental method. The statistical population of the study was 242 ninth grade students in district 19 of Tehran province in the 98-99 academic year; they were divided into two groups of 122 students as experimental group (A, B) and 122 students as control group (C, D). The data analysis method was based on Data Envelopment Analysis (DEA). The output-oriented Charles, Cooper, and Rhodes (CCR) model was used for determining the efficiency of the students. Findings: Each student was considered as a decision-making unit (DMU) in which inputs were mathematical pre-test scores and outputs were the mathematical post-test scores. 91.185% of class A students and 93.6% of class B students from the experimental group were efficient, which has much better offspring than the control group. Conclusion: The results showed that the students involved in problem solving and realistic math instruction were efficient and the Pisa test performed very well. In addition, data envelopment analysis was a suitable method for evaluating and analyzing students' annual performance.
پژوهش حاضر برای آزمون تجربی نظریه بازار دین سازمان داده شده است. در فرمول بندی اصلی نظریه بازار دین، کاهش تنظیمات دینی حکومت در یک جامعه، تکثر مذهبی را پرورش می دهد، تکثر مذهبی موجب رقابت می گردد و رقابت بنگاه ها یا مؤسسات مذهبی با یکدیگر موجب عرضه بیشتر و کارآمدتر محصولات مذهبی می شود که برآیند همه این ها به عنوان نتیجه نهایی، افزایش دین داری و سرزندگی مذهبی در کلِ جامعه خواهد بود. این استدلال نظریه بازار دین به صورت فرضیه ای مبنی بر ارتباط منفی تنظیم حکومتی دین با التزام مذهبی فرموله گردید. جهت وارسی اعتبار تجربی این تئوری، فرضیه مذکور با داده های ثانویه از 179 کشور مقابله شد تا میزان انطباق و تناظر پیش بینی تئوری بازار دین با شواهد تجربی مورد ارزیابی قرار گیرد. در مجموع، یافته های این تحقیقِ بین کشوری نتوانست حمایت جدی و قابل اعتمادی برای تئوری بازار دین در تبیین واریانس سطوح التزام مذهبی فراهم آورد.
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی میزان تأثیر و به کار گیری نقش فرماندهان و مدیران ناجا در پیشگیری از جرم فرار از خدمت سربازان انجام شده است تا بتوان بر اساس آن راه کار هایی به منظورکاهش فرار سربازان شناسایی و پیشنهاد داد. <br /> روش شناسی: روش پژوهش، توصیفی و از نوع پیمایشی بوده و از نظر هدف کاربردی است. جامعه آماری پژوهش را کلیه فرماندهان کلانتری های شهر تهران تشکیل داده که تعداد آنها برابر با ۸۶ نفر است. از آنجا که انتخاب نمونه به صورت تمام شمار بوده، بنابراین ضرورتی به کاربرد روش نمونه گیری در این پژوهش وجود نداشت. روش گردآوری اطلاعات، میدانی و از ابزار پرسش نامه محقق ساخته با ۱۱۲ گویه و با طیف پنج گزینه ای لیکرت بهره گرفته شد. برای روایی صوری و محتوایی از نظر کارشناسان و چندین استاد مدیریتی و خبرگان بهره گیری شده و روایی متغیرهای پژوهش نیز با استفاده از مقدار آلفای کرونباخ بیش از ۷۵ درصد بوده که بیانگر روایی بسیار مناسب پرسش نامه در این پژوهش است. <br /> یافته ها و نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان می دهد که یافته های فرضیه ها در خصوص خرده نقش های مدیران در پیشگیری از فرار خدمت کارکنان وظیفه تأثیر مهمی در جلوگیری از فرار سربازها دارند؛ ولی میزان به کارگیری آنها بسیار پایین تر از حد مورد انتظار است.<br /> یافته های پژوهش در خصوص نقش فرماندهان انتظامی در پیشگیری از فرار کارکنان وظیفه نشان داده که باید به ترتیب اثربخشی به مصادیق زیر بر اساس اولویت و درجه اهمیت حاصل پژوهش، توجه کرد تا در آینده شاهد کاهش فرار از خدمت کارکنان وظیفه در نیروی انتظامی باشیم.
تغییرات جمعیتی، خانوادگی، اقتصادی، شغلی و فرهنگی به موضوع حمایت از سالمندان در آینده ابعاد پیچیده ای بخشیده است. یکی از ارکان این حمایت، مراقبان خانوادگی هستند که ما در این تحقیق در صدد ارائه راهبردهای برای حمایت از آنها هستیم. روش شامل چهار بخش می باشد: بخش اول؛ دو پیشران اصلی (که از16 عامل کلیدی تشکیل شده اند) موثر بر حمایت از سالمندان با توجه به نتایج مطالعات پیشین و مصاحبه با نخبگان استخراج گردید بخش دوم: برای هر پیشران دو وضعیت مطلوب و نامطلوب متصور است که از تقاطع آنها چهار سناریو استخراج گردید. بخش سوم: راهبردهای حمایت از مراقبان غیررسمی سالمندان از طریق مصاحبه با متخصصان استخراج گردید. نمونه شامل 20 متخصص حوزه سالمندی می باشد. مرحله چهارم: راهبردها و سیاست های استخراج شده برای هر سناریو با تکنیک پرسشنامه توسط پانل نخبگان مشخص شد و با روش HAP و با نرم افزار AHP-SOLVER اولویت بندی شدند. پیشران های موثر بر حمایت از مراقبان غیر رسمی سالمندان شامل ؛ "وضعیت فرهنگی- اجتماعی" و "منابع در اختیار" می باشد. راهبردهای مطرح شده جهت حمایت از مراقبان شامل؛ خدمات مالی به مراقب، خدمات بیمه های درمانی و حوادث، ارائه بسته های حمایتی ، ارائه خدمات آموزشی مورد نیاز مراقب، ارائه فرجه مراقبتی و کمک مراقب به مراقب می باشد.
در سال های اخیر، با آنکه عموم مردم، فضاهای انحصاری زنان همچون پارک بانوان را پذیرفته اند؛ لیکن با انتقاداتی نیز روبرو بوده است. در این پژوهش با بهره گیری از مطالعات میدانی، رضایتمندی زنان در پارک بانوان به عنوان پروژه فضاهای انحصاری با تأکید بر مقوله ایمنی در بعد فراکالبدی آن و با هدف بازتعریف و سنجش عوامل زمینه ای مؤثر بر ارتقای آن، بر پایه معیارهای کیفیت مکانی مطالعه می شود. روند انجام دادن کار، شامل بررسی مبانی و تجربه های مرتبط و تدوین مدل نظری، مفهوم سازی و استخراج ابعاد و شاخص ها و متغیرها بوده است. تحلیل آماری داده ها با استفاده از آزمون T و همبستگی رگرسیون انجام شده است. بررسی نتایج نشان می دهد در بعد اجتماعی، شاخص میزان تعامل پذیری افراد در فضا و متغیر شبکه های گروهی زنان (بتای 0.527) و در بعد عملکردی، میزان استفاده از فضا (بتای 0.691) و در بعد محیط طبیعی، شاخص دسترسی به امکانات و تجهیزات محیطی و متغیر تأسیسات عمومی و بهداشتی و خدمات خاص برای بانوان (بتای 0.299) بیشترین اهمیت را در افزایش رضایتمندی زنان براساس متغیرهای زمینه ای داشته است.
در شرایط اشتغال اقماری، دوری متناوب دو هفته ای شاغل از خانواده موجب پیدایش گونه خاص و چالش برانگیزی از زندگی خانوادگی می گردد. بنابراین پژوهش حاضر با هدف تدوین راهبردهای مددکاری اجتماعی و مشاوره با توجه به ابهام در چگونگی ارائه خدمات مذکور به این نوع خانواده ها انجام گرفت. روش این پژوهش کیفی از نوع تحلیل محتوا و بحث گروهی متمرکز است که از طریق نمونه گیری هدفمند و داوطلبانه 29 نفر شامل کارکنان اقماری، همسران، کارشناسان خانواده و مدیران انتخاب و با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته داده ها تا اشباع نظری جمع آوری شد.سپس داده ها بصورت کلمه به کلمه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. تجزیه و تحلیل داده ها منجر به پیدایش سه طبقه اصلی انتزاعی شد که دربرگیرنده توانمندسازی فردی، تحکیم پویایی خانواده و گسترش شبکه های حمایتی بوده و در مجموع از 10 زیرطبقه تشکیل شده اند؛ در نتیجه استفاده از این راهبردها درقالب نقشهای حرفه ای مددکاری اجتماعی و مشاوره از قبیل آموزش، مشاوره، مداخله و حمایت های نهادی و غیر نهادی جهت حفظ سلامت خانواده و سازگاری مناسب آنها با شرایط خاص خودشان، می تواند مفید و راهگشا باشد.
با توجه به نقش کلیدی آموزش عالی، مطالعه آینده دانشگاه ها و درک مسائل پیش روی آن ها اهمیت بالایی دارد. هدف این پژوهش تدوین سناریوهای آینده آموزش عالی در افق ده سال آینده کشور می باشد. با توجه به کیفی بودن تحقیق حاضر و حوزه آینده پژوهی؛ برای طراحی سناریوها از روش شبکه جهانی کسب وکار (GBN) استفاده شده که رایج ترین و کارآمدترین روش سناریو پردازی، خصوصاً در حوزه آموزش عالی کشور است. جامعه آماری پژوهش، خبرگان آموزش عالی است که با استفاده از روش گلوله برفی تعداد 16 نفر از خبرگان مورد مصاحبه بدون ساختار قرار گرفتند. داده های حاصل از مصاحبه ساختار نیافته با استفاده از روش تحلیل تم مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفته است؛ که درنهایت منجر به فهرستی از عوامل کلیدی در هفت حوزه (اجتماعی، اقتصادی، تکنولوژی، سیاسی، قانونی و مدیریتی، مؤسسات حوزه آموزش عالی) و 33 عامل فرعی گردیده است. بحرانی ترین پیشران های آموزش عالی از حیث عدم قطعیت و میزان اهمیت شامل: عدم وجود سیاست های پایدار، سرمایه گذاری در تکنولوژی های نوین است. با استفاده از عدم قطعیت های بحرانی و ایجاد ماتریس سناریو و رجوع به همه عوامل و اطلاعات جمع آوری شده در مراحل قبل چهار متغیر پیشران بحرانی به نام های سرزمین دانش، سایه های خاکستری، دهکده سوخته، آب راکد تدوین گردید.
رفتارهای غیراخلاقی سبب شکست اخلاقی سازمان می شوند و شرایط آشفته ای را برای سازمان به بار می آورند؛ به ویژه در سازمان های آموزشی که رسالت مهمی در تربیت نیروی انسانی به منزله سرمایه های اجتماعی دارند و مولدی برای اقتصاد و تغییرات اجتماعی اند. دانشگاه ها هم قطب اندیشه های سیاسی و هم محیطی برای آموزش و یادگیری اند؛ اما زمانی به اهداف و رسالت های خود می رسند که کارکنانی وظیفه گرا با رفتارهای مناسب و درک درستی از اخلاق و سیاست های اخلاقی داشته باشند. براساس این امر، پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش هنجارهای وظیفه گرایانه کانت و راهبرد های اخلاقی در کاهش رفتارهای سیاسی منفی با نقش میانجی ادراکات سیاسی کارکنان از اخلاق انجام شد. روش پژوهش ازلحاظ هدف، کاربردی و ازنظر گردآوری داده ها، توصیفی – همبستگی است. جامعه آماری شامل کارکنان دانشگاه پیام نور شهر همدان است. حجم نمونه براساس روش طبقه ای نسبی و جدول کرجسی و مورگان 98 نفر انتخاب شد. ابزارهای پژوهش شامل پرسش نامه وظیفه گرانه اخلاقی کانت، راهبرد های اخلاقی، رفتارهای سیاسی منفی و ادراکات سیاسی کارکنان از اخلاق است. صاحب نظران مدیریت، روایی پرسش نامه را تأیید کردند. پایایی ابزارها ازطریق آزمون آلفای کرونباخ به ترتیب 89/0، 84/0، 89/0 و 88/0 محاسبه شد. برای تجزیه و تحلیل داده های پژوهش از دو سطح آمار توصیفی و آمار استنباطی استفاده شد. نتایج نشان دادند اخلاق کانت بر کاهش رفتارهای منفی سیاسی 22/0، راهبرد اخلاقی بر کاهش رفتارهای منفی سیاسی 25/0، ادراکات سیاسی کارکنان بر رفتارهای منفی سیاسی 25/0 و اخلاق کانت بر ادراکات سیاسی و راهبرد اخلاقی بر ادراکات سیاسی کارکنان از اخلاق 45/0 اثر دارد.
سیاست های اجتماعی متوازن در ابعاد و سطوح مختلف، تلاشی برای دستیابی به اهداف و نتایج مطلوب و همسو در سیاست گذاری است. در میان انواع گروه های ذینفع سیاست های اجتماعی، زنان از این جهت که هم ایجادکنندگان و هم دریافت کنندگان خدمات اجتماعی هستند، اهمیت قابل توجهی دارند و سبب شده تا موضوع مستقیم و غیرمستقیم سیاست های اجتماعی قرارگیرند. اما این سیاست ها هیچ گاه بدون چالش نبوده و موقعیت اجتماعی و وضعیت رفاهی آنان را متأثر ساخته است. این سیاست ها از یک سو در جهت «شهروندی جنسیتی» و از سوی دیگر در جهت تحقق «شهروندی فعال» زنان بوده است. حال پرسش این است که: آیا این موقعیت شهروندی دوگانه می تواند ناشی از عدم توازن و ناهماهنگی سیاست های اجتماعی برای زنان باشد؟ این مقاله، با اتخاذ رویکرد نهادگرایی تاریخی و با استفاده از روش تحلیل اسناد نشان خواهد داد، یکی از دلایل ناهمسانی موقعیت شهروندی زنان را بایستی در سیاست های اجتماعی نامتوازن در دو بعد اشتغال و آموزش جستجو کرد. در حالی که، به منظور دستیابی به نتایج مطلوب سیاست گذاری، اتخاذ سیاست هایی که در تدوین و اجرا دارای انسجام و پیوستگی باشند، ضروری است. تحقق این هدف مستلزم تحول نظام نهادی، و همزمان حرکت از ترجیحات فردی سیاست گذار به سوی تصمیم گیری نهادی است.
زمینه و هدف: امروز گردشگری ورزشی یکی از حوزه هایی محسوب می شود که می تواند به پیوند اجتماعی جامعه کمک شایانی نماید. هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش امنیت و مخاطرات ادراک شده در ارتقاء پیوند اجتماعی گردشگران ورزش های زمستانی است. روش شناسی: پژوهش حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و به لحاظ روش پژوهش مبتنی بر مُدل سازی معادلات ساختاری است. جامعه آماری پژوهش را کلیه گردشگران پیست های اسکی منطقه توچال و دیزین تشکیل می دهند که حداقل سابقه 6 ماه حضور مداوم یا حداقل پنج مرتبه در سال سابقه مراجعه به این پیست را دارا بودند، شامل می شدند. برای به دست آوردن حجم از فرمول کوکران استفاده گردید و حجم نمونه 272 نفر برآورد شد و از روش نمونه گیری تصادفی هدفمند استفاده شد. کلیه محاسبات آماری این پژوهش با استفاده از نرم افزارهای آماری SPSS و تحلیل های مربوط به مُدل یابی معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار Amos انجام گرفت. یافته ها: امنیت بر پیوند اجتماعی (001/0=Sig، 349/7=t)؛ امنیت بر مخاطرات ادراک شده (001/0=Sig، 404/4=t) و مخاطرات ادراک شده بر پیوند اجتماعی (001/0=Sig، 177/3=t) اثر مثبت و معناداری دارد. در نهایت نتایج معادلات ساختاری نشان می دهد امنیت از طریق متغیر میانجی مخاطرات ادراک شده بر پیوند اجتماعی گردشگران ورزش های زمستانی اثر مثبت و معناداری دارد. نتیجه گیری: ایجاد شرایط مناسب امنیت و مخاطرات ادراک شده نقش مهمی در ارتقای پیوند اجتماعی گردشگران ورزش های زمستانی دارد. بدین منظور علاوه بر تأمین امنیت باید موضوعاتی مانند وجود کارکنان آموزش دیده و عملکرد مطلوب مجموعه در هنگام حوادث باید در اولویت اقدامات قرار گیرد.
زمینه و هدف: همه جوامع در معرض رفتارهای نابهنجار قرار دارند اما شناسایی پتانسیل نابهنجاری ظرفیّت پنهان جامعه در عدم تبعیّت از هنجارها، می تواند چشم انداز روشنی از زمینه ها و ظرفیت های جامعه برای بروز آسیب ها، بی نظمی ها و آشفتگی ها به تصویر بکشد. لذا هدف از این پژوهش بررسی تأثیر فشار عمومی بر پتانسیل رفتارهای نابهنجار براساس تئوری پنج سنخی اگنیو می باشد. روش شناسی: روش انجام این پژوهش پیمایشی و جامعه ی آماری، کلیه شهروندان نواحی شهری و روستایی 65 – 18 سال استان کهگیلویه و بویراحمد می باشند که 450 نفر به عنوان نمونه تعیین و با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند. ابزار تحقیق، ترکیبی از پرسشنامه پژوهشگر ساخته و استاندارد هست که اعتبار آن با استفاده از اعتبار محتوا، صوری و اعتبار سازه ای به روش تحلیل عاملی، بررسی گردید و پایایی آن به روش کودر ریچاردسون مورد سنجش قرار گرفت. برای آزمون فرضیه ها از روش مدل سازی معادلات ساختاری و نرم افزار لیزرل استفاده گردید. یافته ها: مدل سازی معادلات ساختاری پژوهش بیان کننده ی این است که فشار عمومی بر پتانسیل رفتار نابهنجار تأثیر مثبت دارد و قادر است 41 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین کند. همچنین، ضریب تأثیر فشار عمومی بر روی پتانسیل رفتارهای نابهنجار (64/0) است که با توجه به مقدار تی (9/6) این ضریب، معنادار است و نشان می دهد به ازای هر واحد تغییر در فشار عمومی، 64/0 پتانسیل رفتار نابهنجار در جهت مثبت تغییر بوجود می آید. همچنین، با ورود متغیرهای جمعیّتی به عنوان متغیرهای کنترل، تفاوت معنادار زنان و مردان، مجردان و متأهلان، شهری ها و روستایی ها در میزان پتانسیل رفتار نابهنجار مشاهده گردید. نتیجه گیری: نتیجه ی تحقیق حاضر موافق با نظریه ی اگنیو می باشد و نشان می دهد که با افزایش فشار عمومی، احتمال وقوع رفتارهای نابهنجار در جامعه به طور قابل توجهی افزایش می یابد، به طوری که هر وقت محرک های ارزشمند مثبت حذف می شوند و یا محرک های منفی افزایش می یابند، فشار ایجاد می شود و این فشار منجر به پاسخ های انحرافی می گردد.
زمینه و هدف: در اکثر شهرهای ایران بافت کهن و تاریخی وجود دارد که در برنامه ریزی شهری مؤثر است. بررسی عوامل مؤثر در بروزرفتارهای وندالیسمی شهروندان در بافت فرسوده شهر سمنان از اهداف اصلی پژوهش حاضر می باشد.<br /> روش شناسی: روش ﺗﺤﻘﯿﻖ در اﯾﻦ ﭘﮋوﻫﺶ از ﻧﻮع ﭘﯿﻤﺎﯾﺸﯽ و اﺑﺰار ﭘﮋوﻫﺶ ﭘﺮﺳﺸ ﻨﺎﻣﻪ اﺳ ﺘﺎﻧﺪارد ﺑ ﻮده است، ﺟﺎﻣﻌﻪ آﻣﺎری شامل اﻓﺮاد بالای 18 سال ساکن در بافت تاریخی شهر سمنان می باشد که ﻧﻤﻮﻧﻪ ای 130 ﻧﻔﺮه از ﻃﺮﯾﻖ ﻓﺮﻣﻮل ﮐﻮﮐﺮان اﻧﺘﺨﺎب ﺷﺪه اﻧﺪ و با استفاده از نرم افزار spss و تکنیک معادلات ساختاری مورد سنجش قرار گرفت.<br /> یافته ها: در بافت فرسوده شهر سمنان با احتمال (اطمینان) 95 درصد از بین کلیه عوامل مؤثر، بین «میزان رفتارهای وندالیسم شهروندان» و «عوامل کالبدی» رابطه معنی داری مثبت وجود دارد و وزن رگرسیونی استاندارد شده بین متغیرها برای مدل نظری تحقیق 081/1 است که بالاترین عدد بین عوامل دیگر می باشد.<br /> نتیجه گیری: تغییرات عملکرد میزان رفتارهای وندالیسمی بیشترین وابستگی را به عوامل کالبدی شامل بافت متروکه شهری، قرارگیری دور از انظار عمومی، عدم پیوند ارتباطی با فضاهای نمایان، فاقد نورگیری مناسب و همسایگی محل های تردد و کمترین وابستگی را به عوامل اقتصادی دارد.
هدف از این مقاله شناسایی و تدوین مدل عوامل زمینه ای کاربردی جایگاه ورزش بانوان در بهبود شاخص های توسعه یافتگی است. روش تحقیق حاضر با توجه به هدف تحقیق آمیخته یا به عبارتی ترکیبی است. جامعه آماری شامل دو بخش بود، جامعه آماری در بخش کیفی شامل اساتید دانشگاه، کارشناسان و صاحب نظران بودند. رشته تحصیلی و داشتن تألیفات علمی مرتبط با موضوع، دارا بودن سمتهای مدیریتی و تجارب اجرایی در حوزه مدیریت ورزشی و کارشناسان حوزه ورزش بانوان از جمله شاخص های انتخاب لیست اولیه صاحب نظران بود. روش نمونه گیری به صورت نمونه گیری غیراحتمالی، با انتخاب هدفمند و با حداکثر تنوع یا ناهمگونی استفاده شد. اندازه نمونه در این پژوهش بر مبنای شاخص اشباع نظری برابر با 17 نفر بود. جامعه آماری پژوهش در بخش کمی کارشناسان، دانشجویان جامعه شناسی ورزشی، بانوان ورزشکار و فعالان حوزه بانوان می باشد با استفاده از نرم افزار تعیین حجم نمونه اس پی اس اس سمپل پاور تعداد 370 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار اندازه گیری در مرحله کیفی مصاحبه باز بود و بر مبنای سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی که کمک نسخه 2019 تحلیل شد و در بخش کمی نیز ابزار پژوهش شامل پرسشنامه مستخرج از Maxqda نر مافزار مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج AMOS کدهای بخش کیفی بود که این قسمت نیز با نرم افزار بدست آمده از تجزیه و تحلیل مصاحبه های کیفی نشان داد که عوامل زمینه ای جایگاه ورزش بانوان در بهبود شاخص های توسعه یافتگی در ایران از پنج مقوله فرعی و بیست و نه کد مستخرج از مصاحبه ها تشکیل شده است. همچنین باید ذکر کرد که در بخش کمی نیز بارهای عاملی تایید شد و مدل از برازش مناسبی برخوردار بود. در نهایت می توان نتیجه گرفت که عوامل شناسایی شده در بالارفتن جایگاه ورزش بانوان با توجه به شاخص های توسعه یافتگی تاثیرگذار است.
زمینه و هدف: هدف اصلی این پژوهش بررسی میزان احساس امنیت در شهروندان 18 ساله و بالاتر مراکز شهرستان های استان مازندران چه اندازه است. همچنین در این پژوهش سعی می شود تا تأثیر سرمایه فرهنگی و ابعاد آن بر احساس امنیت مورد مطالعه قرار گیرد.
روش شناسی: این پژوهش با روش پیمایش اجرا شده است. جامعه آماری این پژوهش تمامی شهروندان 18 سال و بالاتر استان مازندران می باشد. حجم نمونه پژوهش شامل 1100 نفر می باشد که با استفاده از روش نمونه گیری متناسب با حجم انتخاب شده اند.
یافته ها: یافته های حاصل از رگرسیون خطی چند متغیره به روش گام به گام نشان داده است که متغیر سرمایه فرهنگی عینیت یافته (332/0) و متغیر سرمایه فرهنگی تجسم یافته (139/0) به ترتیب، بیشترین و کمترین تأثیر را بر متغیر احساس امنیت دارند. باید اضافه نمود که از بین سه متغیر وارد شده به معادله رگرسیونی (سرمایه فرهنگی عینیت یافته، سرمایه فرهنگی نهادینه شده، سرمایه فرهنگی تجسم یافته)، هر سه متغیر در معادله باقی مانده است. لازم به ذکر است که تأثیر تمام متغیرهایی که در معادله باقی مانده اند (سرمایه فرهنگی عینیت یافته، سرمایه فرهنگی نهادینه شده، سرمایه فرهنگی تجسم یافته) بر متغیر وابسته احساس امنیت مثبت است.
نتیجه گیری: سرمایه فرهنگی (سرمایه فرهنگی عینیت یافته، سرمایه فرهنگی تجسم یافته، سرمایه فرهنگی نهادینه شده) دارای تاثیر مثبت بر احساس امنیت (امنیت اجتماعی، امنیت فرهنگی، امنیت سیاسی، امنیت اقتصادی) می باشد.
زمین لرزه، تنها در کتب علمی است که به شیوه ای عینی فهمیده می شود، درحالی که در جامعه انسانی در زمینه ای اجتماعی معنا می یابد و در ادامه تجربیات تاریخی درک می شود. زمین لرزه سرپل ذهاب در زیست روزمره ساکنانش انقطاع نفس گیری ایجاد می کند و بااین حال در ادامه جریانی قرار می گیرد که قدمتی به طول تاریخ دارد. با حضور در محل و انجام مصاحبه های عمیق با روایان فاجعه مشخص شد که تاریخ اجتماعی منطقه (همزیستی مذاهب گوناگون، تجربه جنگ، اسارت، بمباران شیمیایی، کشتارهای داخلی، نسل کشی، فقر، کولبری، اعدام و سوابق مبارزات سیاسی) در فهم فاجعه طبیعی نقش آفرینی می کند. تجربه زمین لرزه در هویت فردی و جمعی بازماندگان ادغام می شود و با دیگر المان های حافظه جمعی آنان رابطه برقرار می کند. نظام معرفتی، تجربه زمین لرزه را در خود سامان می دهد و با تحلیل رنج های جمعی، کنشگری در برابر آن را رقم می زند. نتیجه بررسی نشان می دهد که هراس مشترک مرزنشینان ترس از خیانت، فراموش شدن و نادیده گرفته شدن است. عامل فاجعه، انسانی فهمیده می شود و احساس تعلق به مکان کاهش می یابد. به همین جهت پرورش بستری برای خلق روایات و هویت های جمعی، شنیده شدن آن ها، شناخته شدن آنان توسط یکدیگر و برقراری رابطه معنادار میان آن ها به نظر امری حیاتی می رسد.
مقدمه: مقاله حاضر با استفاده از طبقه بندی آندرسن برای نظامهای رفاهی در کشورهای توسعه یافته و طبقه بندی وود و گاف برای کشورهای درحال توسعه، درصدد پاسخگویی به این پرسش است که آیا نظامهای رفاهی مختلف به رفاه ذهنی متفاوت در بین افراد می انجامد یا نه؟ روش: این تحقیق با روش تحلیل ثانویه روی داده های موج پنجم پروژه بررسی ارزشهای جهانی (WVS) انجام شده است. هم چنین با اتخاذ روش تطبیقی، علاوه بر مقایسه رفاه ذهنی در نظامهای رفاهی دنیا، به بررسی رفاه ذهنی ایران در سطح خرد و مقایسه آن با سایر کشورها در سطح کلان پرداخته شده است. یافته ها: وضعیت رفاه ذهنی در نظامهای رفاهی سوسیال دموکرات بهتر از سایر نظامهای رفاهی است و در نظامهای رفاهی، ناامنی در پائین ترین سطح قرار دارند. میزان شادکامی ایرانیان بیشتر از سلامت ذهنی آنها و میزان سلامت ذهنی نیز بیشتر از رضایت از زندگی در بین آنهاست. هم چنین ایران از نظر رفاه ذهنی با کشورهایی که دارای دولت رفاهی بالقوه هستند (کشورهای آسیای جنوب شرقی) تقریبا برابر است که به نظر می رسد به علت حمایت و نقش خانواده در تأمین رفاه افراد در این کشورها باشد. سایر نظامهای رفاهی بررسی شده از نظر رفاه ذهنی، به جز نظام رفاهی ناامنی، در جایگاه بالاتری نسبت به ایران قرار دارند. بحث: نظامهای رفاهی متفاوت به رفاه ذهنی متفاوت می انجامد. البته این نتیجه لزوماً به این معنی نیست که کشوری که دارای نظام رفاهی حداکثری است از رفاه ذهنی بالاتری نیز برخوردار باشد. چرا که در این تحقیق میزان رفاه ذهنی در بریتانیا با نظام رفاهی لیبرال و ترکیه، به نمایندگی از کشورهای مسلمان، از کشور آلمان با نظام رفاهی مشارکتی بیشتر است.
این پژوهش با هدف تعیین رابطه بین ادراک از قلدری در محیط کار، ازخودبیگانگی شغلی و حمایت سازمانی با نیت ترک خدمت و نقش میانجی رفتار شهروندی اجباری به روش همبستگی بین همه دبیران زن شاغل در دبیرستان های دوره متوسطه دوم نواحی شش گانه آموزش وپرورش شهر اصفهان انجام شد. نمونه این پژوهش به روش تصادفی خوشه ای مرحله ای و به تعداد 232 نفر انتخاب شد. برای جمع آوری داده ها از پرسش نامه های ادراک از قلدری کویین (1999)، ازخودبیگانگی شغلی موتاز (1981)، حمایت سازمانی ادراک شده آیزنبرگر و همکاران (1986)، رفتار شهروندی اجباری ویگودا-گادوت (2007) و نیت ترک خدمت بلودرن (1982) استفاده شد. نتایج نشان دادند بین متغیرهای ازخودبیگانگی شغلی، ادراک از قلدری در محیط کار و رفتار شهروندی اجباری با متغیر نیت ترک خدمت تأثیر مستقیم وجود دارد. بین حمایت سازمانی و نیت ترک خدمت رابطه معکوس و بین ادراک از قلدری در محیط کار با رفتار شهروندی اجباری تأثیر مستقیم معنادار وجود دارد؛ اما ازخودبیگانگی شغلی و حمایت سازمانی با رفتار شهروندی اجباری و نیت ترک خدمت رابطه معناداری ندارند. ادراک از قلدری در محیط کار، ازخودبیگانگی شغلی و نقش میانجی رفتار شهروندی اجباری بین دبیران دبیرستان های دخترانه به منزله عاملی مهم و مؤثر بر نیت ترک خدمت شناخته می شود.
پژوهش حاضر با هدف پیش بینی حسادت زناشویی بر اساس مولفه های خود-متمایزسازی و سبک های دلبستگی انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی می باشد. جامعه آماری شامل افراد متاهل مناطق 2 و 5 شهر تهران در سال 1399 می باشد که به روش نمونه گیری در دسترس تعداد 200 نفر از آنها انتخاب و به ابزارهای مقیاس چندبعدی حسادت زناشویی، مقیاس تجدیدنظر شده دلبستگی بزرگسالان و پرسشنامه خود-متمایزسازی پاسخ دادند. پس از اجرای پرسشنامه ها، اطلاعات جمع آوری شده به وسیله شاخص های آمار توصیفی و همچنین روش های همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که بین حسادت زناشویی با دلبستگی ایمن همبستگی منفی و با دلبستگی اجتنابی و اضطرابی همبستگی مثبت وجود دارد، و در سطوح خود-متمایزسازی، جایگاه خود با حسادت زناشویی رابطه مثبتی داشت و سه بعد دیگر یعنی واکنش پذیری عاطفی، هم آمیختگی با دیگران و گریز هیجانی با حسادت زناشویی رابطه منفی داشتند و از بین سبک های دلبستگی، سبک دلبستگی اضطرابی پیش بینی کننده معناداری برای بعد شناختی حسادت زناشویی بود. می توان نتیجه گرفت که حسادت زناشویی به وسیله ابعاد دلبستگی و خود-متمایزسازی قابل پیش بینی است. بنابراین اقدام در جهت بهبود خود-متمایزسازی و سبک های دلبستگی می تواند باعث کاهش اثرات منفی حسادت زناشویی در زندگی زوجین شود.
پژوهش حاضر با هدف واکاوی کنش های احساسی – عاطفی در درمان اعتیاد و با استفاده از روش کیفی و استراتژی نظریه زمینه ای انجام شده است و مشارکت کنندگان در پژوهش، بیست و سه نفر از بهبودیافتگان شهر اصفهان هستند. برای گردآوری داده ها از تکنیک مصاحبه عمیق و مشاهده مشارکتی و به منظور تحلیل اطلاعات از سه شیوه کدگذاری باز، محوری و گزینشی استفاده شده است. طبق یافته های مقاله، در درمان اعتیاد کنش های احساسی – عاطفی حول یک مقوله هسته به نام «مناسک به مثابه بستر کنش های عاطفی رهایی بخش» و چند مقوله اصلی به تفکیک اجزای مدل پارادایمی پژوهش شکل گرفته اند که شامل این موارد هستند: درزمینه وضعیت علی: ارتباطات عاطفی، حرکات ریتمیک، شخصیت شمن و احساس آزادبودن، درزمینه وضعیت زمینه ای: مناسک دینی، ایجاد شور و هیجان و برانگیختن احساسات و درخصوص وضعیت مداخله گر: موسیقی، شعر، فضا و مکان، عزاداری، ناقلان احساس، عمل – تعامل ها، ارتباط معنوی، گرفتن فاز و تعریق زیاد. براساس این نتایج، پیامد اصلی این کنش ها نیز درمان جسمی و روحی افراد معتاد است.