این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین استاندارد سازی رفتار و خلاقیت انجام پذیرفت. به این ترتیب رابطه استانداردسازی رفتار و خلاقیت بر محور مبانی تئوریک مربوطه به پژوهش سپرده شد، که نتیجه آن دست یابی به مدل مفهومی پژوهش بود. این مدل متشکل از پنج متغیر خلاقیت، آزادی، ساختار یافتگی وظایف، قوانین و انتظارات شغلی است.پرسشنامه سنجش متغیرهای پژوهش بر اساس مدل مفهومی، تهیه و تنظیم شد. پرسشنامه مذکور میان افراد جامعه آماری شامل محققین موسسه های پژوهشی وابسته به وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، توزیع و بعد از تکمیل جمع آوری شد. مدل مفهومی پژوهش بر اساس داده های حاصل از این پرسشنامه مورد آزمون قرار گرفت که نتایج حاصله نشان می دهد بین استاندارد سازی رفتار (قوانین و انتظارات شغلی)، و خلاقیت رابطه معکوس وجود دارد. به این صورت که استاندارد سازی رفتار از یک طرف تحت تاثیر ساختار یافتگی وظایف، افزایش و گسترش یافته و از طرف دیگر به صورت مستقیم و غیر مستقیم (از طریق کاهش آزادی افراد در انجام وظایف مربوطه) موجب کاهش خلاقیت می شود.
در این نوشتار، پس از مرور ادبیات موضوع بر مبنای پژوهش های سابق، یک چهارچوب کمّی برای ارزیابی هوش سازمانی تبیین گشته است. این چهارچوب حاوی نوعی ابتکار در موزون سازی مدل مفهومی است که با وجود کاربردهای متنوعِ این شیوه در تصمیم سازی، پیش از این در عرصه روان شناسی و رفتار سازمانی بیسابقه بوده است. برای این منظور از نظرات 15 خبره از دانشگاه و ادارات دولتی استفاده شده است و در انتها، علاوه بر ارایه چهارچوب مذکور، برخی استنباطات و پیشنهادات جانبی نیز مطرح گردیده است.
پژوهش حاضر به منظور بررسی رابطه بین آموزش های ضمن خدمت با عملکرد مدیران مقطع متوسطه شهرستان مهاباد در سال تحصیلی1385-1384 انجام گرفته است .این تحقیق به دنبال تعیین رابطه بین آموزش های ضمن خدمت و عملکرد مدیران متوسطه از دیدگاه دبیران آنان می باشد.
روش تحقیق در این پژوهش توصیفی- پیمایشی است. جامعه آماری تحقیق 427 نفر دبیر است. حجم نمونه آماری بر اساس جدول مورگان 280 نفر است که به شیوه نمونه گیری طبقه ای نسبی انتخاب شده است. به منظور گردآوری اطلاعات از پرسشنامه محقق ساخته 35 گویه ای استفاده شده است. برای تجزیه وتحلیل داده ها و آزمون فرضیه ها از نرم افزارSPSS بهره گیری بعمل آمده است.
نتایج تحقیق نشان داد که بین آموزشهای ضمن خدمت و عملکرد مدیران (آموزشی، اداری و مالی) رابطه وجود دارد.
در دهه های اخیر به تناسب پیشرفت فناوری اطلاعات و کاربری آن در عرصه های مختلف، الگوها و مدل های متعددی در حوزه پذیرش فناوری پدید آمده است. نتایج پژوهشهای انجام شده نشان می دهد که این مدل ها در زمینه مطالعه فناوری های مختلف و پذیرش آنها، عملکردهای متفاوتی دارند. هدف اصلی این مقاله، مقایسه تحلیلی سه مدل تئوری عمل مستدل، تئوری رفتار برنامه ریزی شده و مدل پذیرش فناوری با تاکید بر پذیرش بانکداری اینترنتی است. مدل های مزبور بر مبنای سه معیار توانایی پیش بینی قصد استفاده، میزان تبیین واریانس قصد استفاده و برازش کلی مدل ها با یکدیگر مقایسه شده اند. نتایج مدل یابی معادلات ساختاری لیزرال و آنالیز رگرسیون در این مطالعه نشان داد که از نظر هر سه معیار، تئوری رفتار برنامه ریزی شده در مقایسه با دو مدل دیگر از عملکرد بهتری برخوردار است.
چکیده هدف از این پژوهش بررسی رابطه بین هوش هیجانی و اثربخشی اعضای هیأت علمی در دانشگاه آزاد اسلامی پارس آباد مغان بود. روش تحقیق از نوع همبستگی و جامعه آماری پژوهش شامل کلیه اعضای هیأت علمی(45N= ) و دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد پارس آباد مغان (2054N= )در سال تحصیلی87-86 بود. حجم نمونه مطابق با جدول مورگان 40 نفر هیأت علمی و 800 نفر دانشجو برآورد گردید و به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شد. برای گردآوری داد ه ها از پرسشنامه استاندارد هوش هیجانی سیبریا شرینگ وپرسشنامه اثربخشی محقق ساخته استفاده شد. داده ها به کمک ضریب همبستگی پیرسون ورگرسیون چند متغیره تجزیه وتحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان دادکه، بین مؤلفه های هوش هیجانی واثربخشی اعضای هیأت علمی رابطه مثبت معنی داری وجود دارد (01/0> p). از میان 5 مؤلفه هوش هیجانی، سه مؤلفه خودانگیختگی، همدلی و مهارتهای اجتماعی پیش بینی کننده های مناسبی برای اثربخشی اعضای هیأت علمی هستند (01/0>p).