سیری کوتاه بر تفکرات سیاسی ایران به ما این طور نشان می دهد که ساختار قدرت در ایران بر اساس یک نوع سلطنت مطلقه که بر تئوری «فره ایزدی» یا عطیه الهی به شخص خاص بوده شکل گرفته و این روند از دوران ایلامی تا ورود آریاییها و تشکیل سلسله های ماد و آنگاه هخامنشی ادامه داشت و فقط می توان گفت بر اثر تماس امپراطوری هخامنشی با یونانیان شیوه های غیر از حکومت سلطنتی را ایرانیان شناختنه اند. اما فقط در تاریخ، در یک منبع که تاریخ هرودوت باشد ذکر از راه آینده دربار شیوه حکومت بعد از گئومات مغ به میان می آید که با سلطنت داریوش این مبحث نیز خاموش می شود. بعد از دو هزار و سیصد سال برخورد ایرانیان با مظاهر فرهنگ جدید به خصوص شکست بسیار سخت ایرانیان در جنگهای میان ایران و روس، به آنان خاطر نشان می کند که از جرگه تمدن دور افتاده اند. لذا با ورود اندیشه های جدید تحولات عظیمی در جامعه ایران اتفاق می افتد و دوره قاجاریه دوره آغازین گذر از حالت سنتی به مدرنیت است
عدالت را باید از جمله اصول و فضائلی نام برد که در مقام کاربرد دارای وسعت و گستره ای وسیع است و لذا پرسش از نسبت عدالت با پدیده های دیگر در حیات انسانی، سؤالی دیرینه ارزیابی می شود که هر روز به ابعاد و سطوح آن افزوده می شود. نوشتار حاضر به طرح سؤال از نسبت عدالت با دو حوزه اصلی سیاسی (یعنی ملی و بین المللی) پرداخته است. به منظور ارائه پاسخی بومی به این سؤال، نیز سیره امام خمینی(ره) را مبنای تحلیل قرار داده که از دو ویژگی «اصالت» و «به روز بودن» برخوردار است.از رهگذر تحلیل اندیشه و عمل امام(ره) در حوزه عدالت سیاسی، نویسنده به دو چهره متفاوت -اما مکمل- از عدالت دست یافته که در قالب «نظریه ایجابی عدالت» و «نظریه سلبی عدالت» ارائه کرده است. مطابق نظریه ایجابی، عدالت از طریق تعدیل فرهنگی، اخلاقی و قانونی در ایجاد سیاست دینی ایفای نقش می کند، حال آنکه در قالب نظریه سلبی، عدالت از طریق توان مندی، توفیق، قانون گرایی و اقتدار شناسانده می شود. آنچه این دو وجه از عدالت را به هم مرتبط می سازد، رعایت اصل «تعدیل» در مقام شناخت، تعریف و کاربردی کردن عدالت است که در اندیشه و عمل امام(ره) نمود تمام دارد.