گزارش و شرح ابیات و عبارات متون ادبی که امروزه اغلب از آن با عنوان «تعلیقات» یاد می شود، عمر دراز و قدمتی بیش از پانصد سال دارد. در دوره معاصر نیز پژوهشگران و محققان با نوشتن شرح و تعلیقات بر آثار کهن زبان فارسی به صورت کتاب یا مقاله، گزارشهای گوناگونی از آن متون به دست داده اند. توضیح این مطلب لازم است که کالبد و روساخت متون مهم ادبی، مقدمه و وسیله نخستین و بنیادین رسیدن به درونمایه و ژرف ساخت آن متون است. به همین خاطر، این جنبه از پژوهش ها؛ یعنی گزارش درست و دقیق ابیات و عبارات متون ادبی نباید مورد بی توجهی و غفلت قرار گیرد. اهمیت و سودمندی چنین گزارش هایی زمانی آشکارتر و مشخص تر می گردد که با افسوس و اندوه بسیار بدانیم هنوز شماری از دانشجویان دوره های کارشناسی ارشد و دکترای زبان و ادبیات فارسی از خواندن و گزارش درست بعضی از لغات و ابیات و عبارات متون کهن ادبی ناتوانند.
آنچه در این جستار بدان می پردازیم، یکی از یادداشت های پراکنده ای است که نگارنده سالهای متمادی، در حاشیه شرح مثنوی دکتر جعفر شهیدی نوشته است و در واقع، حاشیه ای است بر حاشیه ایشان در شرح این بیت از دفتر ششم مثنوی که نکاتی را در ضرورت توجه به شرح و گزارش آثار ادبی و دقت در آن خواستار است.
باید گفت بی شک، مثنوی معنوی نیز از جمله کتابهایی است که دریایی بیکران از فرهنگ عامه و نکات ازنده ادبی را داراست. این اثر سترگ دارای شاخصه های فرهنگی و ادبی خاصی است که گاه برای خواننده امروزی قابل دریافت نیست.
ترکیب «سرِ سفره» یکی از ترکیبات نادر و دیریابی است که مولانا در مصرع «چون سر سفره رخ او توی توی...» دفتر ششم آن را آورده است که معنای آن ترکیب برای نویسنده این جستار دغدغه ایجاد کرده است و از سوی دیگر، بسیاری از شارحان در معنی آن حدس هایی زده اند. این نکته نیز درخور توجه است که آنچه در معنی این ترکیب بدان دست یافته ایم، از تمامی فرهنگ لغت های زبان فارسی فوت شده و بدان توجهی نشده است.
نویسنده با تبیین معانی گونه گون این ترکیب در میان کتب ادبی، به کاربرد آن در دیگر متون ادبی اشاره می کند و معنی این ترکیب را در مصراع مورد بحث با توجه به شواهد یافته شده در مصراع مورد بحث گزارش می کند. امید است که خوانندگان، نکته انگشت نهاده و یاد کرده ما را حمل بر بی احترامی به ساحت آن گزارشگر بزرگ (دکتر شهیدی) ندانند و نپندارند که آنچه در این مقاله آمده، از سر هوی و هوس «خالِف تعرَف» است. نامه دکتر شهیدی نیز در پاسخ به این معنی نویافته ضمیمه مقاله است.
با نخستین خوانش اشعار ورلن، ما به حضور تاثیرات مسلم دیداری در این اشعار پی می بریم. این اشعار که معادلی است کلامی از نقاشی و تجسمی است از واقعیت شاید یادآور تلاش های امپرسیونیست ها در این زمینه باشد. هدف از این مقاله شناخت نوشتار شعری ورلن به کمک سبک نقاشی امپرسیونیست است. نقاشی امپرسیونیستی احساسات و هیجاناتی را کشف کرد که شعر ورلن نیزکوشید همان را بیان کند و برای این منظور شیوه بیان خویش را با شکلهای بیان نقاشی وفق می داد. تاثیرات محیطی، به ویژه احساس نور و هوا و رنگ از تاثیرات طبیعی و ذاتی نقاشی هستند و هنگامیکه کیفیاتی از این گونه در شعر ورلن بیان می شود البته می توان از اسلوب نقاشی در شعر این شاعر سخن راند. در این مقاله با پرداختن به شعر ورلن به طور کلی و به ویژه به دو مجموعه شعری ترانه های بی کلام و اشعار ساتورنی وی و مقایسه دو شعر ترانه پاییزی و خورشید غروب کننده با دو تابلوی نقاشی از مونه نقاش امپرسیونیست سعی شده است برخی از جوانب نقاشی گونه شعر ورلن مورد بررسی قرار گیرد.
بین سال های 1890 تا 1904، پس از جریان های ادبی واقع گرایی و طبیعت گرایی، نویسندگان در صدد ایجاد نوع جدیدی از رمان بودند. سرانجام رومن رولان (1944-1866)، در سال 1904، با خلق رمان ژان کریستف نوع جدیدی از رمان تحت عنوان ""رمان رودواره ای"" را وارد عرصة ادبیات فرانسه کرد. ""رمان رودواره ای "" به نوعی از رمان گفته می شود که بسیار طولانی و شامل چندین جلد باشد. رولان در نگارش این رمان بلند از حیث زیبایی شناسی بسیار متاثر از رمان بلند جنگ و صلح، شاهکار لئون تولستوی، نویسندة روس، بوده است. از طرفی انتخاب اصطلاح ""رمان رود واره ای"" از جانب رولان بدون دلیل نبوده است. او در این رمان از تصویر رودخانه بهره فراوان برده و به زیبایی از آن در چندین مفهوم استعاری استفاده کرده و کاربرد این اصطلاح را توجیه کرده است. به علاوه در آخرین صحنة رمان، در هنگام مرگ ژان کریستف، از اسطورة ""سن کریستف"" (کریستف مقدس) و کهن الگوی ""گذر از آب"" نیز بهره برده است. بنابراین به این نوع رمان نمی توان تنها از منظر نوع ادبی نگریست. مطالعه حاضر بر آن است تا ازسه دیدگاه اثر رومن رولان را بررسی نماید: ""رمان رود واره ای"" به عنوان یک نوع ادبی، تصویر رود و معنای استعاری آن و نیز نقش اسطوره و نماد در رمان ژان کریستف
در باور کردن بسیاری از حوادث تاریخی که تاکنون نقل شده، به تعقل بیشتر و اندیشه ای ژرف تر نیاز است؛ به ویژه اتفاقاتی که به شخصیت های بزرگ ادبی، علمی و سیاسی مربوط می شود. اخباری که در مورد بشار بن برد و علت قتل او گزارش گردیده نیز از این نوع است. بسیاری علت قتل او را زندیق بودن او می دانند، اما به علل زیر به نظر می رسد که حقیقت، این گونه نباشد:
1. بشار هجوگو بوده و هجا را حتی برای خلفا و بزرگان هم به کار برده و این کار باعث شعله ورشدن آتش کینه و حسد در دل آن ها شده است.
2. در کنار اشعاری که در الحاد و کفر به او منسوب است، اشعار توحیدی دیگری نیز هست که بر موحد بودن وی دلالت دارد.
3. با آنکه کیفر زندیق اعدام بوده، اما بشار در ابتدای امر اعدام نشده، که با ضربات شلاق فوت کرده است و این خود باعث ابهام دیگری در علت قتل اوست.
4. اشعاری از بشار یافت می شود که نشان دهنده توبه وی از گناهان گذشته است و اطلاق زندیق بر شخص تائب وجهی ندارد.
5. ندامت مهدی (خلیفه عباسی) از قتل شاعر دلیل واضحی است که اعدام وی به علت کینه بزرگان و صاحب منصبان و نه کفر و الحاد بوده است.
رمان چهرة مرد هنرمند در جوانی، مراحل رشد روحی هنرمندِ جوان را به تصویر میکشد. جویس در این تصویر نگاری از پیشینه های عرفانی، به ویژه زیباییشناسی عرفانی آکویناس، و نیز از مشرب عارفان بزرگی چون برونو و اگوستین قدیس بهره گرفت، و به زیباییشناسی عرفانی هنررسید. با این پیش زمینه، وی در این رمان، چهرة هنرمندی را مینگارد که بینش زیباییشناسی هنری او عرفانی است؛ با این بینش به شهود میرسد و هنرمندی عارف میشود. مقالة حاضر به بررسی این رمان از دیدگاه زیباییشناسی عرفانی میپردازد و روند رشد روح هنرمند را تا رسیدن به کمال الهی، که از نظر جویس بالاترین مرتبة رشد روحی و لازمة هنرمند شدن است، بازکاوی میکند. وی این مراحل را در فرایند رشد روحی هنر مند جوان، استیون ددالوس شخصیت اصلی داستان، تا رسیدن به مراتب شهود عرفانی و آفرینندگی هنری نشان میدهد. در پایان، مقاله به این نتیجه میرسد که نگاه زیباییشناسی این هنرمند با گذار از سه ویژگی «تمامیت»، «هماهنگی»، و «درخشندگی» کامل میشود و روح او را در اوج کمال، شهود و تجلی زیبایی به پرواز در میآورد و او هنرمندی عارف میشود.
شخصیت داستان در ساختار رمانهای کلاسیک دارای یک نام ، فعالیت اجتماعی و وجهه روانشناسی بوده و با قرار دادن آن در مکان ، زمان و داستان ، رمان کلاسیک از آن شخصیت یک موجود دارای هستی می سازد . اما این وجهه روانشناسی شخصیت داستان توسط برخی از نویسندگان ادبیات مدرن زیر سئوال می رود . در واقع مفهوم جدید شخصیت داستان این ویژگی روانشناختی را رد کرده و سبب ظهور یک خوانشگر خلاق می شود . در این چشم انداز ساختار شخصیتهای داستانهای لوکلزیو سوق مییابند و مسیری را بسوی بی نامی طی می کنند. در رویکرد سنتی که شخصیت داستان (پرسناژ) به عنوان ابزاری برای کشف و درک هویت بشر محسوب می شده ، هم اکنون مطابق علوم مدرن بعنوان کنشگر ملاحظه می شود. از این رو، شخصیت داستان با توجه به شرکت در سپهر عمل داستان تعریف می شود .
در این سخنرانی که به مناسبت مجمع عمومی انجمن ایرانی زبان و ادبیات فرانسه در تاریخ 30 اردیبهست 1389 در دانشگاه تهران ایراد شد، پژوهشگر به بررسی پیوندی می پردازد که گراک با جنبش سورئالیست بر قرار می کند و این در حالی است که شکل ظاهری آثار نویسنده به نوعی کلاسیک تلقی می شود. تفسیری که گراک از جنبش سورئالیست دارد، آن را از تمامی جنبه های نا خالص آن عاری می سازد و در نتیجه این جنبش را به سوی اساس مدرنیته در هنر سوق می دهد. منظور آن مدرنیته ای است که در اوایل قرن بیستم در تقابل با مفهوم «بورژازی» فرهنگ سر برافراشت. از سوی دیگر این مدرنیته کلیدی است برای خوانش نه تنها آثار داستانی گراک بلکه برای درک آثار نقد این نویسنده.
آندره شِنیه (۱۷۹۴–۱۷۶۲م)، مهم ترین شاعر قرن هجدهم فرانسه، در عصر جدید بیشتر به دلیل موضع شجاعانه اش در حوادث پس از انقلاب فرانسه که به مرگ این شاعر جوان زیر تیغهگیوتین انجامید، مورد توجه قرار گرفته است. اما ازنگاه ادبی، آشنایی با آثار آندره شنیه اهمیتی اساسی در شناخت مکاتب ادبی اروپایی دارد، زیرا آثار او،حد واسط بین سبک کلاسیسیسم قرن هفدهم و رمانتیسم قرن هجدهم و نوزدهم اروپا به شمار می رود. این مقاله نشان می دهد در شعر و شخصیت و زمانه و زندگی و مرگ آندره شنیه ویژگیهای خاصی وجود دارد که مانع از آن است او را صرفاً شاعری نئوکلاسیک و پیرو ادبیات کلاسیک یونان باستان بدانند. در واقع شعر او از مرزهای مکتب کلاسیک در می گذرد و به سوی نوعی از رمانتیسم میل می کند. به همین دلیل، رمانتیکها او را می ستودند و پیشاهنگ بزرگ مکتب خود به شمار می آوردند.
ابوالعتاهیه در دوره ای که هرزگی رواج داشت به دنیا آمد؛ با انسان های هرزه هم نشین شد و در راه بی قیدی و بدنامی قدم گذاشت. با این حال، شعرهایی زیبا سرود و مشهور شد. خلفا را ستود و جوایز آنها را به دست آورد؛ و با عتبه آشنا شد و زیبایی های او را ستایش کرد.
زان پس ماجراهایی برایش پیش آمد که سبب روی آوردن او به پارسایی شد، به گونه ای که برای بازگشت به غزل سرایی زندانی شد، ولی نپذیرفت و بدین رو به زندقه متهم گشت؛ زیرا در شعر پارساییِ او چیزی جز یاد مرگ نیافتند. آنگاه به حوزه ادبیات تعلیمی قدم نهاد و در این وادی از منابع اسلامی نیک بهره گرفت. نیز از خود در برابر تهمت زندقه ـ که نزدیک بود او را به نابودی بکشاند ـ به نحو احسن دفاع کرد. در این مقاله بخش هایی از زندگی ادبی این شاعر نامور مورد بررسی قرار می گیرد.
در این نوشتار، با گذری بر مطالب و موضوعات موجود در کتاب های دسته ای از خاور شناسان پیرامون ادبیات عربی ؛ سبک تاریخ ادبیات نویسی وگرایش فکری و شیوه کار آنان، مورد بررسی وارزیابی قرار گرفته است.شناخت روش کار آنان در این زمینه، به ما کمک می کند تا دیدگاه های ویژه ایشان را بهتر بشناسیم و ضمن درک جایگاه « تاریخ ادب عربی» در مطالعات خاورشناسان؛ سهم و نقش آنان را در شناخت درست از گذشته ادب عربی ارج بگذاریم. مهم ترین نکته قابل توجه در این باره، شیوه خاور شناسان در تقسیم بندی دوره های ادب عربی می باشد. برای نمونه کارل بروکلمان، تنها به بیان دوره های ادبی و آوردن نام شاعران و نویسندگان و آثار آنان بسنده نکرده است؛ بلکه به بررسی علوم رایج در این دوره ها مانند فقه، فلسفه، حکمت، طب، تاریخ اسلام نیز پرداخته است . در حالی که خاور شناسانی مانند گنزالس، تنها به مطالعه وتحقیق آثار آدبی در یک دوره پرداخته اند و کوشش خود را بر روشن کردن جزیی ترین نکات ادبی در دوره مورد نظر متمرکز کرده اند.
تحلیل تجربه شعری ابوفراس در قصیده ای از رومیات او و تببین عناصر سازنده آن از جنبه های بلاغی، دلالی و نحوی اساس این گفتار را تشکیل می دهد. در این جستار طبیعت ویژه قصیده در گزینش شیوه تحلیلی به کار گرفته شده مؤثر بوده و رسیدن به نتیجه تحقیق را هموارتر ساخته است.
این مقاله از شیوه تحلیل گفتمان شعری که تکنیکی مؤثر برای کشف مقاصد نهان و آشکار شاعر است مدد جسته و به دنبال آن است که دامنه تاثیر کیفیت روحی و عاطفی شاعر را در ایجاد یکپارچگی بین عناصر سروده، شیوه بیانی قصیده، نوع چینش واژگان و ساختار ترکیبات شعری وارسی کند و به عبارتی دریابد که آیا «انرژی یا عاطفه شاعر در قالب شعری او تجلی یافته است»؟ نیز در صدد فهم این حقیقت است که آیا می توان با بررسی عناصر و مؤلفه های موجود در شعر به نیت اصلی سراینده و کانون عاطفی او پی برد؟ نتیجه تحقیق به خوبی رابطه عمیق بین ذهن و زبان الهام بخش ابوفراس را در قصیده نمودار می سازد و نشان می دهد که چگونه احساس عمیق درد اسارت موجب یگانگی معماری بیانی با لحن عاطفی و فضای روانی شعر شده و نظم و معنی را به سازشی پایدار آورده است.