دیوان خواجوی کرمانی که شامل قصاید، غزلیات، قطعات، ترکیبات، ترجیعات، مسمط ها و رباعیات اوست، با همه اهمیتی که از جنبه های متعدّد می توان برای آن متصوّر بود، از جمله دیوان هایی است که تاکنون بیش از یک بار تصحیح نشده است. این تصحیح به اهتمام احمد سهیلی خوانساری در سال ۱۳۳۶ صورت گرفته که اشکالات فراوانی دارد. از جمله اشکالاتی که به این تصحیح وارد است، این نکته است که از همه نسخه های موجود دیوان استفاده نشده. نیز از نسخه ای که نسخه اساس آن تصحیح بوده بکرّات و بی هیچ دلیل متن پژوهی عدول شده است. در این مقاله جوانب مختلف این تصحیح ارزیابی شده است و در خلال آن نمایان می شود که تصحیح دیوان یکی از بزرگ ترین شاعران زبان فارسی تا چه اندازه از شیوه تصحیح انتقادی به دور افتاده است.
کتاب شرح شطحیات اثر شیخ روزبهان بقلی شیرازی، از عارفان بزرگ قرن ششم هجری، است. از عنوان کتاب برمی آید که موضوع آن درباره شطحیات، سخنان شگفت و غریب عارفان است. هانری کربن، شرق شناس مشهور فرانسوی در سال 1344 هجری برای نخستین بار این کتاب را تصحیح کرد. نسخههایی که وی برای تصحیح متن از آنها استفاده کرده عبارتند از: 1ـ نسخه کتابخانه شهید علی (استانبول) 2ـ نسخه کتابخانه ملا مراد (استانبول) 3ـ نسخه منطق الاسرار ببیان الانوار (کتابخانه آستان قدس) 4ـ دیوان حلاج چاپ ماسینیون. تلاش ارزشمند و والای کربن در شناساندن این متن ادبیـ عرفانی به دوستداران و پژوهشگران، در خور ستایش است امّا متاسّفانه به دلایل فراوان از جمله اشتباهات عدیده کاتبان دو نسخه نخست، همچنین زبان دشوار و بیان پیچیده روزبهان، اشتباهاتی در تصحیح روی داده که خوانش متن را با مشکل مواجه ساخته است. بعلاوه، کتاب بدون تعلیقات و فهرست مطالب به چاپ رسیده است. هر چند طی جستجوهای گسترده و پس از گذشت حدود نیم قرن از تصحیح متن، متأسفانه نسخه معتبر دیگری از این کتاب یافت نشد امّا خوانش دقیقتر نسخههای موجود، استفاده از نسخهها و کتابهایی که از متن شرح شطحیات را آوردهاند، همچنین افزودن تعلیقات و فهرستهای مناسب، به تصحیح پیراسته و شایسته کتاب کمک خواهد کرد.
بسیاری از پژوهش های ادبی، با روش های گوناگون به بررسی و تحلیل یک یا چند متن از متون ادبیات فارسی می پردازند. در این میان نکته ای که چندان مورد توجه قرار نمی گیرد، مساله گزینش متن است؛ چنانکه اغلب آن را به عنوان ماده پژوهش ، امری جدا از چهارچوب نظری و روش شناسی تحقیق در نظر می گیرند. این در حالی است که نگاهی جدی و مسأله وار به گزینش متن می تواند نتایجی در جهت تقویت وجوه پژوهشی تحقیق به همراه داشته باشد. مقاله حاضر نیز با هدف نشان دادن اهمیت این مسأله به عنوان مؤلّفه ای روش شناختی در مطالعات ادبی نگاشته شده است. به نظر می رسد تأکید بر وجوه روش شناختیِ گزینش متن، در گرو آگاهی پژوهش گر از نسبت متن مورد نظر با دیگر متون و شباهت ها و تفاوت های آنها با یکدیگر است. این تلقی از سویی نشان دهنده ابتناء پژوهش بر آگاهی ها و پیش فرض های محقق، و از سوی دیگر نمایان گرِ نقش متن و گزینش آن در شکل گیری بنیان های نظری و نتایج تحقیق است.
در تاریخ ادبی هر ملتی سرآمدانی هستند که دارای ابتکار بوده، یا یک نوع ادبی را به ادبیات وارد کرده اند. در زمینه ی داستان به معنای امروز نیز پیشگامانی هستند که مسیر این نوع ادبی را در ادبیات عربی هموار کرده اند و از اینرو در پهنه ی مکتب های مختلف، قالب های داستانی متنوع ظهور کرد.
رئالیسم (واقع گرایی) از جمله مکتب هایی است که با توجه به اوضاع و احوال جامعه وارد عرصه ی ادبی و داستان نویسی شد. نجیب محفوظ از طلایه داران داستان مصر است که قالب قصص را برای بیان اوضاع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه برگزید و در میدان، مکتب واقع گرایی، اسلوبی جدید و مضامینی نو را به تصویر کشیده است.
از جمله داستان های نجیب محفوظ که آکنده از واقع گرایی است «زقاق المَدَق» است که حلقه ی مهمی از تاریخ روایی – داستانی می باشد. بیان ضعف اقتصادی مصر که سرچشمه ی مشکلات اجتماعی، اخلاقی است از شاخصه های مکتب واقع گرایی است که نجیب محفوظ به زیبایی در این داستان به تصویر کشیده ؛ لذااین مقاله با روش، توصیفی – تحلیلی به بررسی داستان «زقاق المَدَق » پرداخته و ویژگی های بارز رئالیسم آن را استخراج کرده ایم.
یکی از جریانهای داستانی معاصر، گرایش رمان نویسان زن به استقلال نوشتاری و ایجاد سبک نوشتار زنانه است؛ گرایشی که به زعم برخی از داعیه داران آن، غالبا از رهگذر بازنگری در روایات مردسالارانه و کوشش برای ایجاد نهضتی انتقادی با رویکرد بازخوانشی در روایات اسطوره ای محقق خواهد شد. رمان «به هادس خوش آمدید» اثر بلقیس سلیمانی یکی از این رمانهای انتقادی- اسطوره ای است که در آن نویسنده، به عنوان نمایندة قشر زنان، با عرضة الگویی اسطوره ای تلاش کرده، جایگاه نادیده انگاشته شده زنان را در جامعه، به کمک برخی روایات اسطوره ای به تصویر کشد؛ گویا به باور او همانند کمرنگ شدن نقش الهه ها در اساطیر، نقش زنان در حاکمیت روایات مردسالارانه چون روایات جنگی مغفول مانده است.
از آنجا که رمانهای اسطوره ای به سبب پیروی از الگوی اسطوره، شخصیت بنیاد هستند، این پژوهش با محور قرار دادن شخصیت اصلی رمان و استناد به موقعیت روحی- روانی او در سلسله حوادث، چارچوب نظری خویش را با رویکردی تلفیقی بر مبنای فرامتنیت ژرار ژنت و تحلیل کهن الگویی پیرسون استوار کرده است و از نتیجة کاربست آن برمی آید که نویسنده با درآمیختن روایات اسطوره ای ایرانی چون رستم و سهراب و رستم و اسفندیار و محوریت اسطورة یونانی «پرسفونه و هادس» تلاش کرده است با اعتراض به روند مردسالارانة روایات اسطوره ای غرب و شرق، راه نجات جامعة انسانی را واسازی تقابل مرد/زن و احیای حقوق زنان در جامعه معرفی کند. بازنمایی شخصیت رودابه در قالب کهن الگویی «یتیم» و تبدیل آن به «نابودگر» ناکام، گواه تناسب ساختاری متن و شخصیت با درونمایة اعتراضی رمان است.
زبان شاهنامه، زبانی شگفت انگیز، خاص و در عین حال ساده و نزدیک و هم جوش با ذهن مخاطب توصیف شده است. راز و رمز این تقرّب، البته پیچیده است و بسادگی نمی توان از همه جوانب آن پرده برداشت. کار درست و شایسته ، در حوزه زبان شاهنامه، بررسی همه ابعاد و زیر و بم آن از جهات گوناگون است، کاری که شگرف است و تنها در سایه تحقیق دقیق و همراه با تجربه ها و دانش های گوناگون، ممکن و میسّر است. هدف نگارنده از ارائه این مقاله، پرداختن به مقوله ای بسیار جزئی و در عین حال با اهمّیّت در زبان شاهنامه است. معرفی و تحلیل نوعی حذف در زبان شاهنامه چیزی است که به گمان ما، دانستنش بر هر شاهنامه خوان و شاهنامه پژوهی، بایسته است. دستاورد شناخت این مقوله از حذف، می تواند دست کم در چهار موضوع نسخه شناسی، معناشناسی، آشنایی با شیوه ای از بلاغت و نحو زبان شاهنامه، مورد استفاده قرار گیرد؛ با این حال هرگاه ما از کم و کیف این تحقیق آگاه گردیم؛ با این که این ویژگی به زبان فردوسی منحصر نبوده است؛ پی خواهیم برد که چگونه شاعر، در سراسر شاهنامه، با کاربرد آن به عنوان یکی از تکنیک های زبانی، زمینه وحدت زیبایی و معنایی را برای متن خویش فراهم آورده است. کثرت نمونه هایی که در این جا ارائه می گردد، از گرایش فردوسی به بیان گفتار، از طریق همین شیوه زبانی خبر می دهد. این مقوله حذف که عجالتاً به «حذفی غریب» نام گذاری می شود؛ پیش از این در هیچ گفتاری نقل نگردیده و این مقاله برای نخستین بار بدان می پردازد
تاریخ بیهقی یکی از شاهکارهای نثر فارسی است که ابوالفضل بیهقی توانسته است در آن، ضمن پردازش بی پیرایه بخش مهمی از تاریخ این مرز و بوم، نثری سخته و استوار را به نمایش گذارد. بررسی تاریخ بیهقی گویای آن است که این اثر ارزشمند با وجود اهمیت وافر ادبی – تاریخی، مورد بی مهری های فراوانی، چه از جانب نسخه نویسان و چه از جانب مصححان قرار گرفته است؛ به طوری که تا کنون نه نسخه معتبری برای استناد به آن در دست است و نه چاپ های منقح آن خالی از اشکال؛ اگرچه تصحیح حاذقانه استاد علی اکبر فیاض، اندکی از این بی مهری ها را کاسته است و تا حد زیادی خلاء موجود را پر کرده است اما هنوز تا رسیدن به نسخه ای درخور و قابل اعتماد، راه درازی در پیش است؛ به گونه ای که هنوز بسیاری از اماکن جغرافیایی و حتی نام برخی از شخصیت های این کتاب بر ما پوشیده است. در این جستار نگارندگان با توجه به قرائن موجود درون متنی و برون متنی و بررسی آثاری چون تاریخ طبری، تاریخ الفی، تاریخ سیستان، تجارب الامم، دفتر تاریخ مجموعه اسناد و منابع تاریخی، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران و اخبار سلاجقه روم و... و نیز آثار بسیاری از شاعران- از جمله عنصری که شاعر دربار غزنوی بوده است- به این دریافت رسیده اند که بر خلاف دیدگاه شارحان و مصححان تاریخ بیهقی، واژه « خضرا» در معنای چمن و سبزه زار نیست بلکه نوعی سکو، صفه، پیشخوان، مکانی خاص یا ایوانی بلند بوده است که پادشاه بر فراز آن به شادخواری و تماشا و نظاره یا انجام مراسمی ویژه می پرداخته است.
داستان سیاوش یکی از مهم ترین داستان های شاهنامه است که می توان آن را از جنبه های مختلف داستانی، اخلاقی، عاشقانه، روان شناختی و سیاسی بررسی کرد. هدف از نگارش این مقاله، بررسی نقش سیاست و قدرت خواهی در این داستان، با تکیه بر روان شناسی شخصیّت است و روش تحقیق نیز تحلیلی و توصیفی است. این پژوهش شامل دو بخش است: در بخش نخست، از نظر روان شناختی ، شخصیّت سودابه و سیاوش به عنوان دو شخصیّت اصلی داستان بررسی شده اند و در بخش دوم، نقش انگیزه های سیاسی و قدرت خواهی در پیرنگ و کشمکش های داستان، مورد واکاوی قرارگرفته و علّت رفتارهای سیاسی شخصیّت های داستان به خصوص سیاوش و سودابه بر اساس تیپ شخصیّتی آن ها و مسائل روان شناسی تحلیل شده است. سودابه با توجّه به تیپ شخصیّتی اش پرشور کاری می کند که سیاوش از دربار کاووس بیرون رود. سیاوش نیز شخصیّتی محتاط و بدگمان مراقب دارد. این موضوع سبب می شود که وی نیز نتواند چندان با کاووس و سودابه رابطة درستی برقرار کند و رفتار سیاسی مناسب از خود نشان دهد. افراسیاب به دلیل سوءظن دستور به کشتن سیاوش می دهد و گرسیوز به سبب عقدة حقارت و تحقیر شدن از جانب سیاوش، سعی می کند از او انتقام بگیرد.
یتناول البحث الأسطوره ووظائفها فی دیوان عبد الوهاب البیّاتی، ویبیّن مفهومها لغه واصطلاحاً، ویتعرَّض إلى دوافع الأسطوره لدى الشاعر: الدوافع الذاتیَّه وهی ذات صله باهتمامات الشاعر والدوافع الفنِّیَّه، وهی ذات صله بطبیعه الشعر.
ویتناول أیضا توظیف الأسطوره فی شعره، فقد وظَّفها البیَّاتی توظیفا فکریا لخدمه أغراض سیاسیَّه واجتماعیَّه،وللتعبیر عن قلق الإنسان وخوفه ومعاناته،وتوظیفا جمالیا لإغناء النص الشعری فنِّیا ، ولإبراز أبعاد جمالیَّه فیه ذات صله بالتکثیف و الإیحاء، و بأسطره الواقع، وذات صله بإعاده الأسطوره إلى أرضها ثانیه.
«تداخل سطوح روایی» به دو بخش کلی تقسیم می شود: حرکت از سطوح فراداستانی به سطوح فروداستانی و حرکت از سطوح فروداستانی به سطوح فراداستانی. در این جُستار انواع حالت ها و مُدل های نوع اول را با عنوان «تداخل درونی» در مثنوی- به مثابة متنی شاخص در ادب فارسی که بیشترین نمود تداخل سطوح روایی را می توان در آن جست و جو کرد- بررسی می کنیم.
این مقاله به تبیین وجوه هرمنوتیک «مقدمه» سخنرانی «حسین وارث آدم» در مجموعه آثار شماره 19 علی شریعتی می پردازد. در اینجا، «مقدمه» یک اثر ادبی مستقل و نزدیک به یک متن نمایشی فرض شده که بر اساس پیرنگ و مؤلفه های آن، حامل آثار کارکردی در خواننده و عامل برانگیختن او به کنش اجتماعی است. از سوی دیگر وجه هرمنوتیک آن دلالت بر دغدغه های وجودی نویسنده در باب انسان و سرنوشت و درک نقش تاریخی نویسنده، فارغ از جنبة اثربخشی دارد. عاشورا، محور مرکزی در «مقدمه» است که در مقام یک نمایش تراژیک حامل هر دو جنبة اثربخشی و تأویلی است. نوشتار با تبیین مدعای خود بر اساس یک چارچوب نظری تلفیقی به این نتیجه دست می یابد که «مقدمه» از لحاظ روش و محتوا هم در ذیل کویریات و هم در شمار اسلامیات و اجتماعیات قرار می گیرد و از این منظر واجد کارکردهای یک متن ادبی است.
صنعت های بدیعی افزون بر کارکردهای زیباشناسانه ی خود تأثیرات گوناگونی بر کلام می گذارند. موسیقی درونی یکی از اثرات صنایع بدیعی است که می تواند نقش مهمی در زیباسازی کلام و تأثیر آن بر مخاطب داشته باشد. منظور از موسیقی درونی، موسیقی ای است که با استفاده از صنایع بدیع لفظی به وجود می آید. صنایعی که باعث می شوند کلمات به وسیله ی تشابه و تجانس هر چه بیشتر مصوتها و صامتها به یکدیگر وابسته شوند و بین آنها رابطه ی آوایی محسوسی ایجاد شود. باید توجه داشت که تکرار رکن اصلی موسیقی درونی است و اساسی ترین خصوصیت موسیقی به شمار می رود؛ زیرا اگر تکراری نباشد نه تنها وزن بلکه آهنگ هم به وجود نمی آید. در واقع هم در نت های موسیقی و هم در هجاهای کلمات و جملات شعر، تکرار اهمیّت دارد. مقوله های تکرار، واج آرایی، جناس و سجع از جمله صنایع بدیعی هستند که در ایجاد موسیقی درونی شعر نقش عمده ای ایفا می کنند. در این پژوهش برآنیم با رویکردی توصیفی-تحلیلی به عوامل موسیقی ساز تمهیدات به عنوان نمونه ای از شعر منثور بپردازیم. برآیند تحقیق نشان از آن دارد تکرار از جمله صنایع بدیعی است که ضمن ایجاد موسیقی در این اثر منثور، کمک شایانی به القای مفاهیم و معانی مورد نظر عین القضات می کند.