آنچه در فرهنگ های فارسی به فارسی در باب ارکان لغت می توان یافت به شرح زیر است: - عنوان یا لغت یا مدخل یا ماده و ترتیب الفبایی آن؛ - تلفظ یا ضبط؛ - هویت دستوری و تاریخی؛ - معنی یا معانی و ماخذ آن؛ - شواهد و ماخذ آنها؛ - اصطلاحات، تداول عامه و امثال؛ - ترکیب ها و معانی و شواهد و ماخذ آنها. با توجه به آنچه مولف فرهنگ نظام در مقدمه کتاب خود (ص 41) آورده، ارکان لغت به طور خلاصه می توان به شرح زیر برشمرد: لفظ؛ هویت دستوری؛ تعلق زبانی؛ اشکال (مخفف یا مبدل)؛ معنی یا معانی؛ شواهد؛ ترکیب ها. در این مقاله، از ارکان مذکور فقط ترتیب الفبایی، تلفظ، شکل کلمه، و چگونگی درج ترکیب ها در چند فرهنگ مهم تر فارسی به فارسی بررسی و تا حدی مقایسه خواهد شد. این گزارش عمدتا جنبه توصیفی دارد، و در آن، روش های گوناگونی که فرهنگ نویسان اختیار کرده اند بررسی شده است.
مساله اصلاح و حتی تغییر خطر مساله است که از سال ها پیش مطرح بوده و پیشنهادهایی در مورد آن ارایه شده است. امروزه با پیشرفت هایی که در عرصه های مختلف علمی، به ویژه عرصه نویسندگی و نوشتار صورت گرفته است، ضرورت تدوین قواعدی دقیق برای خط فارسی بیش از پیش احساس می شود. از این رو، به منظور به دست دادن تصویری از کم و کیف فعالیت های انجام شده در زمینه اصلاح شیوه خط فارسی، به ویژه اقداماتی که فرهنگستان ها به عنوان یگانه مراجع رسمی و قانوی در این خصوص انجام داده اند، ابتدا تاریخچه مطالعات مربوط به اصلاح یا تغییر خط ارایه می شود، سپس عملکرد فرهنگستان ها در این خصوص از نظر خواهد گذشت، و سرانجام آرا صاحب نظران در خصوص چند تکواژ دستوری، به همراه پیشنهادهای نگارنده عرضه می گردد.
نشانه های سجاوندی از ابزارهای نسبتاً جدید رسم الخط فارسی هستند که در گفتار مکتوب جایگزین لحن و دیگر اشاره های شبه کلامی در گفتار شفاهی می شوند. جستار حاضر نشانه های سجاوندی را در شعرهای نیمایی مهدی اخوان ثالث (م. امید) مورد بررسی قرار می دهد و در صدد پاسخ گویی به این پرسش است که علائم سجاوندی چه نقش و کاربردی در شعر اخوان دارد. نگارنده به منظور پاسخ گویی به سؤال پژوهش با بهره گیری از شیوه ی استقراء تام، نشانه های سجاوندی را از شش دفتر شعر نیمایی اخوان استخراج کرده، سپس با استفاده از شیوه ی توصیفی تحلیلی به بررسی داده های پژوهش پرداخته است. نتیجه ی پژوهش بیانگر آن است که نشانه های سجاوندی در شعرهای نیمایی اخوان دو کاربرد عمده دارد: الف) کاربرد زبانی به منظور دلالت بر آواهای زبرزنجیری، تفکیک ساختار جمله و ایجاد انسجام در متن؛ ب) کاربرد هنری به منظور تصویرسازی، القاگری و برجسته سازی که اخوان از این کاربردها برای تقویت وحدت پیکره ی شعری خود استفاده کرده است.
فیض کاشانی، از فیلسوفان و عارفان شیعه مذهب اوایل قرن 11 هجری، دیدگاه های خود را در زمینه های گوناگون به ویژه عرفان، از طریق سرودن اشعاری دلنشین بیان کرده است.
وی در خلال اشعار خود، مباحث متنوع عرفانی را مطرح نموده و در راستای تصویر سازی و آموزش بهتر و هنری تر اندیشه های عرفانی خود از آرایه های ادبی به خصوص اقسام تشبیهات و استعارات کمک گرفته است. آمیختگی آرایه های ادبی و مباحث و مضامین عرفانی سبب شده است تا تصویری متفاوت و منحصر به فرد از اشعار او به وجود آید.
این مقاله بر آن است تا ضمن توجیه و تبیین رابطه ی هنری آرایه های ادبی و مضامین عرفانی، به شرح این ویژگی برجسته ی اشعار فیض بپردازد.
نقاشی عنوانگذاری شده در گذر از تصویر به ""نامش"" بعنوان لایه ای کلامی بسیاری از معناها و مفاهیم را منتقل می سازد. بر این اساس، عنوان نقش مهم و بسزایی در فهم مخاطبان و رمزگشایی تصویر ایفا کرده و تاثیر مسلم و قابل توجهی در برداشت ذهنی بیننده از اثر را داراست. نقاشی های نامگذاری شده نظام گفتمانی چندرسانه ای متشکل از دو نظام نشانه ای تصویری و کلامی هستند که در آن ها دو لایه تصویر و کلام در تعاملی ترکیبی، بینامتنی و معنادار با یکدیگر قرار گرفته و در این تعامل معناسازی و معنارسانی می کنند. بنابراین، بدیهی است که میان نقاشی ها و عناوینشان روابط گوناگونی برقرار می شود که این تعاملات معنادار هستند و نظام گفتمانی کلامی-دیداری اثر هنری، یعنی یک نقاشی عنوان دار، از طریق این روابط معنارسانی می کند. از سوی دیگر، این روابط یا اتصالات کاکردهای گوناگونی می یابند که بواسطه آن ها نظام گفتمانی ویژه اثر هنری تشکیل می شود. در همین راستا، برآنیم تا از گذر تحلیل گفتمانی دو نقاشی تحت عناوین ""تداوم خاطره"" و ""جیغ"" که به روشی نظری-کتابخانه ای گردآوری شده اند دو کارکرد از کارکردهای متنوع رابطه عنوان-تصویر در تولید نظام های گفتمانی یعنی کارکردهای پدیداری و حسی-ادراکی را مورد بررسی قرار دهیم. به منظور تحقق این بررسی از روش توصیفی- تحلیلی جهت پاسخ به سؤالات و حل مسئله پژوهش استفاده می شود. در مجموع هدف از این تحقیق بررسی رابطه نقاشی ها و عناوینشان از دیدگاه نشانه-معناشناختی جهت بررسی کارکردهای پدیداری و حسی-ادراکی رابطه بین عنوان و تصویر می باشد.
به عقیده بسیاری از محقّقان، شعرِ کمتر شاعری به اندازه نظامی و خاقانی دچار تحریف و تصحیف شده است و علّت آن نیز توجه بیش از اندازه عموم مردم به شعر آنها - بیشتر در مورد نظامی- و دیگر، دشواری شعر آنهاست که گاهی، کاتبان نُسخ هنگامی که با واژهها و ترکیبهای غریب و پیچیده آنها مواجه شدهاند، جای این ترکیبها و واژههای نامأنوس را با واژهها و ترکیبهایی که به نظر آنها رسیده و با آن آشنایی داشتهاند و معنی و مفهوم آن را نیز می فهمیده اند، عوض کردهاند؛ به همین سبب است که در برخی موارد، شارحان و حتّی فرهنگنویسان با برخی ترکیبات در شعر قدما مواجه میشوند که از گزارش معنی و مفهوم آن ترکیبها، فرو میمانند.
آنچه در این مقاله از نظر خوانندگان میگذرد، تصحیح تصحیفی مشابه در سه بیت مختلف از خمسه نظامی است که این تصحیفها، تا حدودی در شعر نظامی و حتّی دیوان خاقانی فراگیر است. همچنین به شرح چند بیت از خمسه نظامی که بنوعی با ترنج و نارنج مرتبط است، پرداخته شده است.
بینامتنیت گویای این امر است که هر متنی در برهه ای از زمان ،تحت تأثیر آثار قبل خود بوده و با تغییر و تحول آثار پیشین، به خود هویتی متنی بخشیده است.اگراین متن نوین را بشکافیم، می توان به وضوح و البته با دقت و تأمّل، ارجاعاتی به آثار قبل آن دید.اگر خواسته باشیم به عبارتی دیگر توضیح دهیم، این است که هر نویسنده ای در بنیان و اساس آرا و افکارش می توان ،اندیشه ها و تفکّرات افکار دیگر نویسندگان و ادبا و شعرا را دید.همین دیدگاه بینامتنیت نام دارد که در سایه سار این نوع نگرش، هر متنی زاییده ی آرا و اندیشه های متون قبل خویش است. در این باره، بلوم می گوید که هنرمند متأخّر همیشه در اضطراب تاثیرگذاری از هنرمند پیشین است که مبادا کارش به کپی برداری محض تبدیل شود.بسیاری از شعرا و ادبا در حین کاربرد مضامین، افکار، حکایات، تمام اهتمام خود را در این مصروف می دارند که از الفاظ و تراکیب و عبارات قرآنی بهره می گیرند .یکی از این نویسندگان زبر دست ،سعدی شیرین سخن است که در حدّ وسیع از آیات وحی و احادیث اهل بیت علیهم السلام در گلستان همیشه خوشش از قرآن و نهج البلاغه استفاده کرده است. این پژوهش با هدف نمایاندن بینامتنیت قرآنی و نهج البلاغه در گلستان صورت گرفته است تا در پایان بتوان با رنگ و روی قرآنی و سخنان مولا علی ابن ابی طالب علیه السلام در گلستان سعدی بیش از پیش آشنا شد.
روایت های شاهنامه به ویژه در قسمت پهلوانی دارای ساختاری مشابه است که از اصلی اسطوره ای در شیوه ی روایت پیروی می کند. شخصیت ها، کنش ها و ترتیب وقایع در این روایات به طور فراوانی همساز و همگام با بخش های روایت آن ها است. در این مقاله کوشش شد خوانشی نو با تکیه بر کهن الگوها و نمادهای نظریّه ی یونگ و تلفیق آن با نظرِ نورتروپ فرای درباره ی میتوس های شکل دهنده ی اثر ادبی، در بافت روایت منظومِ ""حمله ی کیکاوس به مازندران"" در شاهنامه ی فردوسی ارائه شود. به همین سبب نمادهای اسطوره ای این حکایت بررسی و مفاهیم آن به استناد بیان شد، سپس نقش این نمادها در پیرفتِ بخش های مختلف حکایت در ارتباط با میتوس های فرای بیان شد. در پایان روشن شد روایت مذکور داری سه بخش ساختاری است که بیانگرِ میتوس های تابستان، زمستان و بهار در نظریه ی نورتروپ فرای است و نمادها و کهن الگوهای هر بخش در خدمت ساختار میتوس همان بخش هستند. چنین رویکردی در دیگر روایت های شاهنامه هم چون حمله ی کیکاوس به هاماوران هم به روشنی قابل مشاهده است.