ایده اصلی این مقاله نشان دادن سیر تحول تصویرهای شعری از سادگی به سوی اغراق است. نگارنده با استناد به منابع کهن، تصرف ذهن جامعه در شعر معروف سعدی "بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران / کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران" را به بحث گذاشته و روند تحول یک تصویر شعری را در گذر تاریخ نشان می دهد. نخستین تجربه ذهن جامعه ایرانی در مورد "فریاد از جدایی" در ضرب المثلی بسیار کهن (شاید از عهد ساسانی) در تصویر دریدن کرباس تجسم یافته است. این تصویر در متون ادبی و شعری قرن چهارم ثبت شده است. سال ها بعد شاعران مفهوم فریاد از جدایی را با تصویر شکستن چوب بیان کرده اند. نوبت به سعدی که می رسد، تصویر اغراق آمیز شده و با ناله سنگ تجسم می یابد.
هنگامی که شاعر یا نویسنده مفهومی را در قالب واژگان و جملات می ریزد، در پی آن است تا متنی یکپارچه به دست دهد؛ متنی که آغاز آن با پایانش پیوستگی داشته باشد. این امر محقق نمی شود، مگر آن که میان عناصر سازنده متن، تناسب و پیوستگی باشد تا متن پیکرمند و تنوار شود. بدین منظور، شاعر یا نویسنده ناچار است با استفاده از عواملی که موجب انسجام (cohesion) متن می شوند، سخن خود را منسجم (cohesive) کند. از این روی، شیوه خاص شاعران و نویسندگان هر دوره در ایجاد انسجام میان عناصر متن (در اینجا قصیده)، می تواند ما را در شناخت سبک آنان، یا سبک دوره آنان یاری دهد. در بررسی فرآیند انسجام دستوری (grammatical cohesion) یک قصیده بلند عمعق بخارایی (440-542) معلوم شد که او از مجموع 562 گره انسجامی، بیشترین استفاده را به ترتیب بسامد، از ارجاع شخصی 27.40%، ادات ربط 25.62%، حذف 22.06%، ارجاع سنجشی 20.28%، جانشینی 4.62% برده است. عمعق از حذف، هم برای انسجام متن و هم برای نظم آفرینی بهره برده است. او هر بخشش قصیده را که گاهی خود می تواند شعری مستقل باشد، فقط با رشته ای باریک (بیشتر ارجاع شخصی) به صورت خطی به بخش دیگر پیوسته است.
بعضی پژوهش گرانِ والامقام آثار رودکی او را «اَکمَه» یعنی کور مادرزاد دانسته اند. نگارنده این سطور می-خواهد این نکته را ابراز دارد که اگر او بنا بر تحقیق آنان کور مادرزاد بوده باشد، بنابر دلایل مستند باید یکی از بزرگترین نوابغ جهان باشد و این نبوغ و فراست او تا بدان پایه است که ارکان حکومت سامانی برای بازگردانیدن امیر بخارا به بخارا، از رودکی استمداد می کنند و او اجابت می کند و البته توفیق می یابد.
نگارنده در بخش دوم مقاله، موازین تربیتی رودکی را مورد بحث و مداقه قرار می دهد و باورهای رودکی را در این زمینه می کاود و بدانجا می رسد که «پدر شعر فارسی» چگونه می تواند به شایسته ترین صورت ممکن - همچون پدری مشفق و مهربان- تجربه های زندگی خود را از سر اخلاص و بی ریا به گونه ای استادانه به خوانندگان خود منتقل کند. اندرزهایی که تا دنیا باقی است ماندگار خواهد ماند.
یکی از مسائل مهمی که در نظریه ساختارگرایی بدان پرداخته شده، رابطه میان زبان و روایت و چگونگی تبلور زمان در روایت است. از منظر برخی فیلسوفان، همچون پل ریکور، فهم زمان به گونه ای تجریدی بسیار مشکل است؛ اما یکی از راه هایی که باعث ملموس و عینی شدن این امر انتزاعی می شود، کنش روایت است. به طورکلی بر مبنای تحلیل ساختارگرایان، به ویژه بارت و ژرار ژنت، زمان یکی از مؤلفه های اصلی پیشبرد هر روایت است که به همراه علیّت، خط داستان را به پیش می برد؛ به علاوه هر متن روایی دارای دو زمان است: یکی زمان دال روایت (یعنی مقدار زمان خوانش متن روایی) و دیگر زمان مدلول (یعنی مقدار زمان رخدادهای داستان). ساختارگرایان، به ویژه ژنت، درخصوص زمان «در» روایت سه مسئله را مطرح کرده اند: 1. ترتیب: چگونگی نظم و توالی و آرایش رخدادها در سخن روایت؛ 2. دیرش: مناسبات میان طول زمان داستان و زمان سخن یا دال روایت؛ 3 بسامد: شمار دفعاتی که رخدادی روی می دهد و شمار دفعاتی که آن رخداد نقل و روایت می شود. علاوه بر این ها، در پایان مقاله، انواع روابط میان زمان روی دادن رخدادها در داستان و زمان نقل و روایت آن ها از جانب راوی هم توصیف شده است.