غزل مولانا در بلنداییاست که نقل و نه بعد از آن، نظیریبرایش یافت نمیشود. شعریساختمند که بر محور عمودیزبان قوام یافته و از طریق روایت گریو تمثیل گوییو پرورش استعاره به وحدت و انسجام رسیده است، اما استحکام غزل مولانا بر موسیقیاستوار است، و اگرچه وحدت معناییو موسیقاییدارد و مضمون هایتخیلیو رنگارنگ، ولینوعیگسست در تار و پود زیرینش دیده میشود. مقاله میکوشد نشانه هاییاز پیوست ها و گسست هایساختاریدر غزل هایاو را بیابد.
رباعی، یکیاز قالب هایشعریاست که ابداع آن را در زبان فارسیدانسته اند. از آن جا که در این قالب، مفهومیمنحصر گنجانده میشود و وزنیخاص در آن بکار میرود، کاربرد آن را در زبان فارسیکمتر از دیگر قالب هایشعریمیبینیم. مولانا نیز در خیل اشعارش، به سرایش رباعیپرداخته و در این باره مهارتیویژه را بکار بسته است. در این مقاله به بررسیمساله مرگ و آن سویمرگ و اندیشه هایمولانا در این باب میپردازیم. بدین ترتیب با اندیشه هایویدرباره مرگ، که میان انسان ها مشترک است، حیات بعد از مرگ و حیات آخروی، که جایمحاسبه اعمال این جهانیاست، آشنا میشویم.
قصاید مصنوع که بیشتر در آنها قواعد عروض و قافیه و صنایع شعری طرح می شود، یکی از شیوه های ارائه ادب تعلیمی است که سرایندگان آنها در سایه عرض هنر، به آموزش هنرهای ادبی نیز توجه کرده اند. در پژوهش های محقّقین تا کنون تعریفی دقیق از قصیده مصنوع و انواع آن داده نشده و اغلب، این نام را هم بر منظومه های وزنیّه، هم بر بدیعیّه ها و هم بر قصاید مُوَشَّح نهاده اند. در این مقاله ضمن تعریف قصیده مصنوع و تفکیک انواع آن و بررسی سابقه و سیر تاریخی قصاید مصنوع، دو نمونه ناشناخته و کهن از این قصاید معرفی شده است. نخستین قصیده با نام مخزن السّرور و مجمع البحور سروده بهاءالدّین ساوجی و دومی با نام روضه السُّحور و دره البحور از سراینده ای به نام نصرالله عراقی است که هر دو از شعرای نیمه دوم قرن هفتم و نیمه نخست قرن هشتم هستند و در دربار تاج الدّین علی عراقی حاکم کرمان و بم وسیرجان می زیستند. در هیچ یک از پژوهش های معاصرین و حتی منابع دستنویس و نسبتاً کهن از این دو قصیده که تنها یک نسخه از آنها برجای مانده سخن نرفته است. از آگاهی های مندرج در مقدمه و متن این قصاید می توان دانست که بهاءالدّین ساوجی و نصرالله عراقی بعد از سیّد ذوالفقار شروانی و فخری اصفهانی سومین و چهارمین سراینده قصاید مصنوعند.
این مقاله درصدد اثبات وجود ساخت شبکه ای در غزل کلاسیک فارسی است. در ابتدا به تعریف مفهوم ساخت شبکه ای پرداخته ایم و در ادامه نشان داده ایم که در غزل تمهیدات و مؤلفه هایی وجود دارد که می توان مجموعة آنها را در قالب دو گروه «سازه های زبانی» و «سازه های موسیقایی» جای داد. تکرار، ارجاع، هم آیی، هم معنایی، تضاد، جایگزینی و شمول معنایی، از تمهیدات مربوط به سازه های زبانی، و وزن، قافیه، ردیف، تجنیس، ردها، ترصیع و موازنه از سازه ها و تمهیدات موسیقایی هستند. مجموع این مؤلفه ها در درون غزل شبکه های ارتباطی چندلایه ای را پدید می آورند که منجر به پدیدآمدن نظامی درونی می شود. ما از این نظام درونی به «ساخت شبکه ای» تعبیر می کنیم. این مقاله نشان می دهد که ارتباط در محور عمودی غزل کلاسیک وجود دارد.