فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳٬۹۶۱ تا ۳٬۹۸۰ مورد از کل ۱۷٬۰۲۸ مورد.
نوروز در شاهنامه
سلوک در طریق «سلامت نفس» با گام های مولانا
حوزههای تخصصی:
پیمودن طریق «سلامت نفس» با گام های مولانا از آن روی لذت بخش است که او را راه دانی کارآزموده می یابیم. پیری که می داند چگونه مخاطب را با جهان درونش آشنا و به سوی کمال ترغیب و هدایت نماید.او ابتدا از مخاطب می خواهد که از آن چه کرده توبه نماید و ظاهر و باطن خویش را از آلایش ها بزداید تا مزاجش تبدیل یابد و از آن پس جهان را در آینه صاف درونش مشاهده نماید.بنابراین به نظر او انسان ِخواهان تحقق خویش باید دردمند، عاشق، جان گرای، معنی طلب و اندیشه ورز باشد و در عین حال فکرهای مزاحم را از خود براند.چنین انسانی دانشور و بصیر است و می کوشد علم خویش را در عمل بیازماید. برای ژرف نگری در خویش، خلوت می گزیند و سکوت را بر پرحرفی ترجیح می نهد. در عین پذیرش جبر و قضا، در تمام مسیرهای جبر برای خویش نقاط اختیار می شناسد. اهل مشورت و بلند همت است و تلاش می کند.لذات مادی را فدای لذات معنوی می کند و نهایتاً انسانی اخلاقی است و خود را به آهستگی ، صبر، تواضع، قناعت و رازداری می آراید.
ریشه شناسی و نمادپردازی شخصیّت کیومرث و هوشنگ در شاهنامه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شاهنامه فردوسی سند هویّت ملی و دینی ماست و تحلیل ابعاد ساختاری و محتوایی، به ویژه بررسی های تطبیقی آن با متون اساطیری و دینی دیگر به منظور شناخت هرچه بیشتر رمز و رازها و دستیابی به آموزه ها و پیام های اخلاقی و معنوی این اثر شگرف در هر عصری و برای هر نسلی ضرورت دارد. در این جستار، با تجزیه و تحلیل ابیات شاهنامه و با بهره جستن از منابع معتبرشاهنامه شناسی، اسطوره شناسی و تاریخی، ابتدا به بررسی و تحلیل مهم ترین عناوین و القاب در بخش اساطیری، به ویژه شخصیّت اساطیری(کیومرث و هوشنگ) پرداخته و سپس به لحاظ ریشه شناسی، تعابیر نمادین و رمزی و عرفانی تحلیل، مقایسه و بر اساس شواهد و قراین موجود نتیجه گیری شده است. بر این اساس، هرکدام از شخصیت ها و قهرمانان شاهنامه با پندارها و کردارهای خویش، جلوه ای از باورهای دینی، ویژگی های اخلاقی و خوی اهورایی و اهریمنی خویش را به نمایش گذاشته و از القاب متناسبی برخوردار شده اند
از شعرای معروف هرات
چالش حافظ با عقل مصلحت اندیش پژوهشی جامعه شناختی در ادبیات فارسی
حوزههای تخصصی:
جامی و حافظ
فردوسی، خارج از دایره اوهام(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
بوستان: میانگینی موزون در مثنوی سرایی
حوزههای تخصصی:
در این مقاله کوشیده شده است تا به جایگاه بوستان سعدی در میان مثنویهای غنایی روایی از دیدگاه شکل پرداخته شود و ضمن برشمردن ویژگیهای آن و دیگر منظومهها، میزان تقریبی عناصر شکلی در هر کدام و ارتباط شکل با محتوای مورد نظر شاعر مورد بررسی قرار گیرد. به همین منظور برخی از منظومهها همچون مثنویهای گروه سنایی و مثنویهای گروه نظامی مورد بررسی قرار گرفتهاند که هر کدام دربرگیرندة زیر شاخههایی چون منطقالطیر عطار، مثنوی مولانا، تحفهالعراقین عراقی و... میباشد. در نهایت نیز به بوستان و ویژگیهای آن پرداخته شده است.
ادبیات داستانی جدید در ادبیات عرب
حوزههای تخصصی:
فرهنگ شرح های حافظ
حوزههای تخصصی:
بازتاب اسطوره آفرینش آیین زروانی در داستان اکوان دیو(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
داستانِ جنگ رستم با اکوان دیو، یکی از حماسه های بسیار رازناک و خِردآشوبِ شاهنامه است که فردوسی با آگاهی کامل از این امر، نخستین کسی است که کوشیده تا رمز و راز آن را بگشاید. پژوهندگان اساطیر شاهنامه، تمام همت خود را تنها بر شناخت اکوان و تطبیق آن با یکی از شخصیت های اساطیری مانند ایزد وای، ارزوشمنه (arezuşamana) و اکومنه (akumana) گمارده و به دیگر جنبه های این داستان نپرداخته اند. نگارنده بر این باور است که داستان رستم و اکوان از روی روایات دینی به ویژه اسطورة آفرینش زروانی، ساخته شده و بیشتر بازتاباننده و تکرارکنندة عمل خلقت است. کیخسرو و افراسیاب در نقش اهورامزدا و اهریمن ظاهر شده اند و رستم و اکوان نیز به ترتیب نماینده بهمن و اکومنه هستند. این داستان بیان کنندة سه هزاره سوم از زمان کرانمند است که دوران آمیزش خوبی و بدی، و جنگ نهایی میان نیروهای اهورامزدا با نیروهای اهریمن است. اکوان نمونة آشوب و نابسامانی جهانی است که رستم با کشتن آن، جهان را از آشفتگی و بدی می رهاند و کار خلقت را تکرار می کند.
شجره های ممنوعه در گلستان سعدی
حوزههای تخصصی:
در گلستان سعدی داستانهایی هست که همگی به شجرهء ممنوعهء باغ بهشت میمانند. وجود چنین داستانها در کتابی که در زمرهء برجستهترین نمونههای نثر فارسی به شمار است، برای بسیاری پرسشانگیز بوده است. تداوم تاریخی همراه با گسترهء فراگیر این قبیل آثار ادبی به پژوهشگر ادبی جرأت میدهد که آنها را نمودهای گوناگون یک شاخهء بخصوص از ادبیات فارسی در نظر آورد؛ شاخهای که میتوان آن را، ادبیات گلخنی نام نهاد. قصد من در اینجا تنها گشودن راهی برای یافتن پاسخهایی پذیرفتنی به سه سؤال در این باره است:
1. چرا در فرهنگ ما نسبت به ادبیات گلخنی از دیرباز با رواداری و تسامح برخورد کردهاند و تا آغاز جنبش تجددطلبی کسی متعرض آن نشده است؟
2. چرا هیچ نکوشیدهاند گلستان سعدی و دیگر کتابهایی را که از دیرباز تا آغاز جنبش تجددطلبی به عنوان متون درسی در اختیار نوآموزان میگذاشتهاند، از ادبیات گلخنی بپالایند؟
3. چرا فرهنگ ما با آن همه آسانگیری و رواداری که نسبت به ادبیات گلخنی از خود نشان داده است، وجود چنان چیزی را در هیچ نوع از ادبیات جدید و نووارد برنمیتابد؟