سلامان و ابسال داستانی است نمادین که نگاهی ژرفکاو به پاره ای گوشه های ناشناخته کنش های انسانی دارد. سلامان که نامی نمادین و نام گرایانه و برگرفته از تندرستی و بسامان بودن است ، بازتابی از بود مردانه و راستین انسان است که باید در هستی کیهانی و گیتیانه خویش بمیرد تا از بودی برین پر برآورد و ابسال نمادی از دلباختگی های گذرا و ناپایدار به دلبستگی های این جهانی . هنگامی انسان گام به پهنه جاودانگی در خواهد نهاد که به بود مردانه خویش دست یازیده باشد.
داستان به آثاری گفته می شود که (( دارای حجم خاصی هستند و حادثه ای را نقل می کنند )) هر داستان از چند عنصر تشکیل شده است : طرح ‘ عمل ‘ شخصیت ‘ گفتار ‘ بحران ‘ زمان و مکان . همه عناصر داستان با یکدیگر ارتباط دارند . مهمترین عناصر داستان عمل و شخصیت اند . بعضی شخصیت را مهمترین عنصر دانسته و گفته اند در داستان عمل جزئی از شخصیت است . نخستین تحلیل شخصیت در کتاب فن شعر ارسطو آمده است . در طول دوره جدید داستان نویسی ( از دون کیشوت به بعد ) شخصیت تحول زیادی کرده است . در دوره های اولیه شخصیت پردازی مفصل و دقیق بوده ‘ اما بعدها شخصیت پردازی مختصر ‘ کوتاه و گذرا شده است تا اینکه بعضی از نویسندگان کنونی شخصیت های بی چهره می آفرینند تا خواننده را در جریان داستان به فعالیت وادارند .
در این مقاله درخت به عنوان نماد انسان و آرزوهاى انسانى مورد تحقیق و بررسى قرارگرفته است. وگونه هاى مختلف قداست درخت با برخى از اساطیر و ادیان ملل، مانند اساطیر ایران، هند، یونان، ژاپن... و نیز برخى از ادیان مطابقت داده شده است و این موارد در بعضى از متون ادب فارسى هم چون شاهنامهء فردوسى، کلیات خمسا نظامى و منطق الطیر عطار مورد بررسى قرارگرفته و نمایانده شده است که درخت در میان سمبل هاى ادبى ما از جایگاه ویژه اى برخو ردار است.
در کنار انواع سه گانهای که برای "حماسه" برشمرده اند (حماسه اسطوره ای و ملی, حماسه تاریخی, حماسه دینی) می توان نوع چهارمی نیز برای آن در نظر گرفت و آن, "حماسه عرفانی" است. این نوع از حماسه را باید در سروده های صوفیانه و عارفانه فارسی که پس از قرن پنجم هجری سروده شده است, سراغ گرفت. در این گونه از حماسه, صوفی یا عارف چونان قهرمان یا پهلوانی با نفس اماره و ددان و دیوان درون خویش به نبرد می پردازد و در جنگ و جدالی سخت و خونین آنها را فرو میشکند. تجلی بارز این گونه از حماسه را در غزلیات و مثنویهای عارفانه و قلندرانه سنایی و عطار و بهویژه در دیوان غزلیات مولانا شاهد هستیم. مقاله حاضر پس از بحث و بررسی درباره مفهوم و ماهیت حماسه عرفانی, به بازتاب این گونه از حماسه در دیوان غزلیات مولانا ـ شمس نامه ـ می پردازد و مسأله حماسی بودن عرفان مولانا را در سه حوزة "روحیه و شخصیت حماسی", "تخیل و ذهنیت حماسی" و "زبان و بیان حماسی" مولانا با ارائة شواهد و نمونه های متناسب مورد مطالعه قرار می دهد.
در نمایشنامه های زنهای تروا، هکوب، و آندرمدیا که موسوم به نمایشنامه های جنگ تروا هستند اوریپید رنجهای زنان برده را به تصویر می کشد. با این زنها که قربانی جنگی مردانه هستند با خشونت و بی رحمی رفتار می شود. این که اوریپید تنها زنها را به عنوان برده انتخاب می کند می تواند از جنبه اجتماعی مورد بررسی قرار گیرد. در یونان باستان بین زنها و برده ها شباهتهای زیادی وجود داشت زیرا هر دو گروه فاقد هویت اجتماعی بودند. در دمکراسی آتن برخلاف مردها، زنها و برده ها حق رای دادن و شرکت در فعالیتهای اجتماعی را نداشتند و انسان کامل محسوب نمی شدند. اوریپید این زنها را قهرمانان مغرور نمایشنامه هایش قرار می دهد و به آنها بیان و حق اعتراض و توانایی زیر سؤال بردن نظامی را می دهد که مردها را بر آنها مسلط می کند. به این ترتیب ، اوریپید تلویحاً از نظام موجود انتقاد می کند و خواننده/ بیننده را به تعمق در مورد مفاهیم متضاد برده/ آزاده و زن / مرد وامی دارد