کشور ایران با تنوع قومی و زبانیِ بسیار گسترده، همواره از اهمیت ویژه ای برای مطالعاتِ فرهنگی و زبانی برخوردار بوده است اما متأسفانه تحقیقاتِ انجام گرفته پیرامون میزانِ زوال یا بقای گونه های زبانی، در بسیاری از موارد، خبر از رو به زوال بودنِ آنها در آینده ای دور یا نزدیک دارد (بشیرنژاد، 1390). از طرفی دیگر، علیرغم تلاش های گسترده در مراکز پژوهشیِ داخل و خارج از کشور، بخش اعظمی از این سرمایه های زبانی بدون بررسی باقی مانده و یا نیازمند مطالعه و تحقیق بیشتر است. اریک آنونبی در راستای ثبت و ضبط جنبه های مختلف این گنجینه های زبانی، با مطالعاتِ خود از سال 2003 بر روی گویش ها و زبان های رایج در ایران، به ویژه گویش های جنوب غربی ایران، سرآغازِ پروژه ای عظیم در مطالعات گویشی را رقم زده است، که بازنمود آن را می توان در تدوینِ وبگاهِ اطلسِ زبان های ایران مشاهده کرد، که در زمان نگارشِ این نوشته، مراحل آغازی و آزمایشی خود را طی می کند. همچنین، به تازگی انتشارات دانشگاه اوپسالای سوئد کتابی با عنوان ""مطالعات بختیاری: واج شناسی، متن، واژه نامه"" منتشر کرده است که اریک آنونبی و اشرف اسدی، در این کتاب، با نگاهی زبان شناختی، به مطالعه و بررسی بخش های مختلف زبان بختیاریِ گونة شهر مسجدسلیمان پرداخته اند. نگارندگان این اثر بر این باورند که این پژوهش تلاشی است در جهت پاسخ گویی به برخی از سؤالات و ابهاماتی که درکتاب لوریمر (1922)، دربارة بختیاری، مطرح شده و تا به امروز بدون پاسخ مانده است.
Lexical inferencing is one of the most important strategies in vocabulary learning and it plays an important role in dealing with unknown words in a text. In this regard, the aim of this study was to determine the lexical inferencing strategies used by Iranian EFL learners when they encounter unknown words at both text and sentence levels. To this end, forty lower intermediate students were divided into two groups. For the first group, a text with 10 underlined words was given and for the second group, the same underlined words were given in separate sentences. The students were supposed to read the text and the sentences and to guess the meaning of the underlined words. Then some lexical inferencing strategies were given to them to determine which strategies they used in guessing the meaning of unknown words. The results showed that they used different strategies like using local context and word association in lexical inferencing and also they were more successful at the text level than the sentence one. The results also indicated that they were strategic learners using their own strategies including translation and cultural background knowledge to guess the meaning of the unknown words.
This study examined the effects of humorous movie clips on better learning of English language vocabulary. Humor is an important human behavior that plays a vital role in communication and social interactions. This subject has been rarely investigated in Iranian English classes. The researchers used quantitative method. Because all of variables were not controllable, therefore quasi-experimental method was employed to conduct the study. To this end, a proficiency test was administered to 60 Iranian EFL learners. Then 48 intermediate language learners who were homogeneous based on their rank scores were chosen and randomly divided into two equal groups (i.e. 24 as experimental and 24 as control groups). To assess their vocabulary knowledge at the beginning of the study, both groups participated in a researcher-made, 30-items and multiple choice vocabulary test adapted from PET test and scored out of 30. Experimental group watched the humorous movie clips but the participants in control group taught in a conventional way. After 10 sessions of treatment, both groups were tested on the similar items covered in the pre-test. The effect of humorous movie clips on the groups’ vocabulary achievement was evaluated through Paired Samples t-test analysis. Results have shown that the experimental group outperformed the control group since humorous movie clips had a positive effect on developing vocabulary learning among intermediate EFL learners (p<05) in the experimental group. EFL teachers can use humorous movie clips to raise the learners’ motivation.
This mini-corpus, cross-linguistic, comparative, and norm-referenced study intends to render the most frequently and oft-used affixes in the written descriptive tasks in the performance of English language materials developers (ELMDs) and Iranian English language undergraduates (IELUs). Samples of writings of both groups were studied and analyzed through affixation principles. The frequency of nearly 63 affixes both inflectional and derivational morphemes was taken into account. The statistical analysis showed a highly significant correlation (.86) with (.75) coefficient determination (shared variance) between the performance of IELUs and ELMDs. The result of the study bears approximately a close resemblance to the findings by Bauer et al.(1982), Fry and Kress (2006), Honig, Diamond, Gutlohn, and Mahler (2000), and White, Sowell, and Yanagihara (1989). Finally, the implications of the study were taken into account.
در این مقاله، انواع ساختِ مصدری در تعدادی از گویش های استان اصفهان، که همگی از مجموعه گویش های مرکزی ایران اند، توصیف و بررسی شده است. در گویش های مورد بررسی، مجموعاًً چهار نوع ساخت مصدری وجود دارد که بجز یک مورد، که با ستاک حال شکل می گیرد، بقیه بر اساس ستاک گذشتة فعل ساخته می شوند. نکتة دیگر اینکه، در برخی از این گویش ها، دو یا حتی سه ساخت مصدری در کنار هم دیده می شود که یکی از آنها ساخت اصلی و غالب است و موارد دیگر، که کاربرد محدودتری دارند، ثانوی محسوب می شوند. در این تحقیق و بررسی مختصر، سعی بر این بوده تا گونه های ساخت مصدری، بافت هایی که در آن به کار می روند و همچنین منطقة رواج هر یک از ساخت های مصدری مشخص شود.
انسان، همواره به لحاظ ماهیت زندگی اجتماعی اش، برای برقراری ارتباط با همنوعان خود از ابزارها و وسایل متعددی استفاده کرده که در این میان "" زبان"" به عنوان یک پدیده اجتماعی (قوه ناطقه خاص بشر که نقطه تمایز او با نوع حیوان می باشد) مهمترین وسیله ارتباطی او محسوب شده که به واسطه آن نیات و مقاصد خود را به مخاطب خود انتقال می دهد. و اما اکنون سئوال این است؛ آیا متکلم (گویشور) همیشه، طی یک دیالوگ و تعامل با مخاطب خود، با ادای منظم واج ها و تکواژهای زبان در زنجیره گفتار صرفاً قصد استفهام، نفی و یا تأیید صوری حقیقتی را دارد؟ اینجاست که باید اذعان کرد که در اوایل دهه 60 قرن بیستم میلادی، به دنبال تحقیقات ج. ل. آستین فیلسوف و زبانشناس بریتانیایی، زبانشناسی و نقد ادبی با فاصله زیاد از نظریات ساختارگرایانه فردینان دو سوسور رویکرد دیگری به خود گرفته و بدین طریق پایه های زبانشناسی پراگماتیک بنا شد. آستین بر این باور بود که سخن گفتن همیشه تنها و فقط و فقط به معنای تأیید چیزی یا حقیقتی نبوده، بلکه می تواند بطور ضمنی حامل پیام دیگری برای مخاطب بوده باشد، مثلاً درخواست انجام کاری یا القاء چیزی دیگر غیر از معنای سطحی کلام. معمولاً نیت و معنای اصلی کلام گوینده هم در این لایه های درونی گفتار مستتر است که مخاطب کلام باید طی فرآیند خاصی آن را رمزگشایی کرده و بدان واکنش معقول و منطقی نشان دهد، تا اینکه یک تعامل زبانی به معنای واقعی کلمه برقرار گردد.
در این مقال اندک نگارنده تلاش خواهد کرد- ضمن توجه و تمرکز به این اصل که نمی توان همیشه و حکماً از طریق شکل ظاهری زبان (ساختواژه ها، واج ها، صیغه گان و عناصر همنشینی حاضر در زنجیره گفتار) به کشف معنا و نیت باطنی کلام گویشور(ان) دست یافت؛ بلکه پارامترهای مهمتر دیگری چون فضای روانی، اجتماعی و فرهنگی حاکم در یک تعامل زبانی نیز سهم بسزایی در رمزگشایی معنا دارند- اصطلاح «زبانشناسی پراگماتیک» را ریشه شناسی، تعریف و تحلیل کرده و به مسائلی از جمله: کلام استعاری و کنایی، حروف ربط استدلالی، معنای ضمنی و گزاره های اجرایی بپردازد.
فشرده سازی از مفاهیم کلیدی و نقطه عطف نظریه آمیختگی مفهومی (فوکونیه و ترنر، 2002) است. این نظریه که در چارچوب معنی شناسی شناختی تدوین شده است، درپی ارائه مدلی شناختی برای ساخت معنا است. فشرده سازی به انسان امکان می دهد تا به طور هم زمان زنجیره های پی درپی و پراکنده استدلال منطقی را کنترل و معنای آن ها را درک کند. پژوهش حاضر سعی دارد با هدف تبیین فرایند فشرده سازی در ایجاد نوآوری، تصویرسازی و ماهیت پویای ساخت معنا در شبکه آمیختگی مفهومی به بررسی مضامین نهفته در فیلم رقص در غبار به کارگردانی اصغر فرهادی (1381) بپردازد. یافته ها بیان گر آن است که رابطه حیاتی برون فضاییِ بازنمایی به کاررفته، از بسامد تکرار بالایی نسبت به سایر روابط حیاتی برخوردار بوده و پس از آن، به ترتیب بسامد کاربرد روابط قیاس و تغییر، علّت - معلول و جزء - کل و درنهایت، روابط زمان، واسنجی و مکان قرار می گیرند که در فضای آمیخته در روابط حیاتی درون فضایی یکتایی، هویت، زمان سنجه ای، رابطه مقوله ای و ویژگی فشرده می شوند. افزون بر این، یافته ها نشان می دهد این نظریه در ایجاد مفاهیم نوظهور و پیوستگی معنایی کفایت قابل قبولی دارد، امّا به نظر می رسد در بازنمایی انسجام روایی فیلم چندان توانمند ظاهر نمی شود.
The use of effective multimedia instructions such as mobiles, computers, and the internet in language learning has turned out to be useful since the last decades. The impact of multimedia and synchronous approaches of computer-assisted language learning (CALL) on English as a foreign language (EFL) learners' learning of language skills and components has been studied to some extent. However, the impact of computerized mediated instruction through multimedia (text and graphics) on learning collocations requires further investigations. This study aimed at investigating whether synchronous and asynchronous multimedia components: text and text with added graphics had any effects on EFL learners' learning of collocations. In doing so, 150 male EFL learners at pre-intermediate proficiency level were selected through convenience sampling. They were divided into six groups. The results of the study showed that computerized mediated instruction was more effective than non-computerized instruction. Also, synchronous computerized instruction was more effective than asynchronous computerized instruction. The results also showed that presentation through text with added graphics was more effective than presentation through simple text. The results are discussed and some pedagogical implications are presented.
EFL learners who loved to read newspapers but have difficulty in comprehending. Present paper is a study on the significance of special styles of newspapers’ writing that may contribute in decreasing reading and comprehension skills for EFL learners and also is primarily concerned with the language and style of newspaper reportage. Skilled readers don’t just read, they interact with the text. The present study aims to probe into this important issue by providing formal instruction of the strategies to a group of Iranian EFL learners and comparing their newspapers’ reading comprehension performance with another group not receiving such an instruction.
در منابع معتبر زبان شناسی جهان ، آنگاه که سهم شرق در مطالعات زبانی به طور عام ومعنی شناسی زبان به صورت خاص مطرح می شود، تنها مروری مختصر بر بررسی های زبان شناختی اندیشمندان اسلامی طی قرون دوم تا دهم هجری صورت می گیرد. برای نگارندة این سطور همواره این سئوال مطرح بوده است که 1- آیا به لحاظ منطقی می توان پذیرفت که در میان ملل شرقی ، شوق کنکاش در مورد پدیده پر رمز و راز زبان ، تنها در مقطعی خاص از طول تاریخ و صرفا در میان اندیشمندان اسلامی برانگیخته شده است ؟ و 2- اگر چنین است ، چه انگیزه ای برای آغاز آن و چه دلیلی برای ادامه نیافتن این مطالعات پس از قرن دهم هجری می توان یافت ؟
در زبان های دنیا دو نقش دستوری فاعل و مفعول مستقیم که آن ها را روابط دستوری نیز می نامند، در جمله از طریق سه راهکارِ ترتیب واژه ها، مطابقه و نظام نشانه گذاری حالت قابل تمایز از یکدیگرند. زبان های دنیا ممکن است یک یا دو راهکار و گاهی در برخی موارد هر سه راهکار را برای تمایز روابط دستوری به کار گیرند. هدف از پژوهش حاضر تعیین راهکارهای اتخاذ شده برای تمایز بین دو نقش دستوری فاعل و مفعول مستقیم در جمله های دارای فعل گذرا در شوشتری است. به همین منظور داده های پیکره پژوهش از طریق مصاحبه از گویشوران شوشتری بر اساس پرسش نامه ای حاوی 62 جمله، گردآوری و تحلیل شدند. در گویش شوشتری برای تمایز دو رابطه دستوریِ فاعل و مفعول مستقیم از دو راهکار نظام نشانه گذاری حالت و مطابقه استفاده می شود. راهکار ترتیب واژه ها در این گویش بدین منظور کاربردی ندارد. از آنجا که این گویش با زبان فارسی در یک گروه گویشی قرار دارد، تصور می شود که راهکارهای مشابهی با فارسی به کار گرفته شوند و تحلیل داده های پیکره نیز صحت این موضوع را تأیید می کند.
مهارت نوشتاری و شفاهی هر دو از مهارت های تولیدی زبان می باشند که اجزاء مشترک دارند، اما تلاش بسیار کمی در جهت شناخت تأثیر این دو مهارت بر یکدیگر، خصوصاً تأثیر مهارت نوشتاری بر مهارت گفتاری صورت گرفته است. پژوهش حاضر بااستفاده از مدل پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل، به روش شبه تجربی به بررسی تأثیر تمرین مهارت نوشتاری هدایت شده بر مهارت شفاهی زبان آموزان ایرانی زبان انگلیسی در موسسه ای در تهران پرداخته است. همگن بودن زبان آموزان دو کلاس سطح مقدماتی این مؤسسه بوسیله پیش آزمون (KET, 2007) مورد بررسی قرار گرفت و پس از حصول اطمینان، یکی از کلاسها به صورت تصادفی به عنوان گروه آزمایش و دیگری به عنوان گروه کنترل، هر کدام شامل 26 زبان آموز، مورد مطالعه قرار گرفتند. زبان آموزان گروه آزمایش در طول ترم در 15 تا 20 دقیقه آخر کلاس به تمرین مهارت نوشتاری هدایت شده و گروه کنترل به حل کتاب تمرین پرداختند. بررسی کمّی بوسیله آزمون تی مستقل نشان داد که زبان آموزان گروه آزمایش نه تنها در مهارت نوشتاری، بلکه در مهارت شفاهی نیز به صورت معناداری پیشرفت کرده بودند. علاوه بر این، تحلیل محتوای حاصل از مصاحبه در پایان ترم پیرامون نگرش زبان آموزان گروه آزمایش نسبت به نقش تمرین های نوشتاری بر مهارت شفاهی نمایانگر آن است که اگرچه زبان آموزان در ابتدای ترم نگرش مثبتی نسبت به این تمرین های نوشتاری نداشتند، اما در پایان ترم این نگرش به شکل مثبتی تغییر کرده بود.