در این مقاله با استفاده از رویکرد هاسبروک (1991) و دافور و انگل (2000) نسبت به مدل سازی قیمت های معاملاتی در بورس تهران اقدام نموده ایم. سازگار با مدل های نظری و تحقیقات تجربی در سایر بازارها، مدل تخمینی خودرگرسیو برداری بر روی هفت شرکت انتخابی در بورس تهران وجود رابطه معنی دار بین جهت معامله و مظنه ها را در بورس تهران مورد تایید قرار داد. همچنین ملاحظه گردید که فاصله بین معاملات و دامنک در شکل گیری مظنه ها از نظر آماری معنی دار می باشد.
مسئله مورد بررسی در این تحقیق مدلسازی نوسان در بورس اوراق بهادار تهران و تحلیل رابطه میان ریسک و بازده در آن با استفاده از مدلهای خانواده GARCH میباشد. نتایج این تحقیق که از نوع پیمایشی و کاربردی میباشد نشان میدهند که اولاً، مدلهای ناهمسانی واریانس شرطی به خوبی میتوانند ویژگیهای دادههای مالی از قبیل نوسانات خوشهای، حافظه بلندمدت و اثرات اهرمی را مدلسازی نمایند. ثانیاً، در هر دو پرتفوی مورد بررسی یعنی پرتفوی متشکل از تمامی شرکتها و پرتفوی متشکل از پنجاه شرکت با نقد شوندگی بالا، همبستگی مثبتی میان ریسک و بازده وجود دارد.
ارزیابی عملکرد فعالیتی است که به سهامداران جهت تصمیم گیری به منظور سرمایه گذاری بهینه کمک می کند . به نظر پلند (2002) هیچ یک از معیارهای سنتی ارزیابی عملکرد از قبیل سود ، سود هر سهم و رشد سود نمی تواند با کل بازده ایجاد شده برای سهامداران همبستگی داشته باشد . از معیارهای دیگر ارزیابی عملکرد که ممکن است با بازده ایجاد شده برای سهامداران همبستگی داشته باشد ، ارزش افزوده اقتصادی و ارزش افزوده اقتصادی پالایش شده است . براین اساس، هدف اصلی این مقاله ، بررسی رابطه بین ارزش افزوده اقتصادی و ارزش افزوده اقتصادی پالایش شده با بازده سهام شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران است . در این راستا ، با استفاده از داده های ترکیبی ، شرکت و سال ، 71 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در خلال 10 سال مورد آزمون قرار گرفته است . فرضیه های پژوهش از طریق محاسبه ضریب همبستگی پیرسون آزمون شده است . نتایج پژوهش نشان می دهد که بین ارزش افزوده اقتصادی و ارزش افزوده اقتصادی پالایش شده با بازده سهام رابطه معنی دار وجود ندارد
مساله مالکیت در شرکتها و حضور اشخاص حقیقی و حقوقی در ترکیب سهامداران شرکت، از موضوعات قابل توجه پژوهشگران به ویژه گرکیتی سانسورن و جومرئورن ونگ ( 2006 )، عتیق، فانگ وگادهام ( 2006 ) و روبی ( 2007 ) در سال های اخیر می باشد. پژوهش حاضر به بررسی تاثیر ترکیب سهامداران بر حجم مبادلات و نقدشوندگی سهام آنها می پردازد.برای انجام آزمون تجربی، با توجه به دوره زمانی تحقیق (1382 الی 1386)، اقدام به گردآوری اطلاعات در خصوص متغیرهای تحقیق از شرکت های پذیرفته در بورس اوراق بهادار تهران گردید. در این راستا 6 فرضیه در دو گروه مطرح شد. به منظور بررسی نرمال بودن توزیع داده ها از آزمون کولموگروف-اسمیرنوف استفاده شد و به دنبال آن به برطرف کردن مشکل نرمال نبودن داده ها با استفاده از روش تبدیل داده ها اقدام گردید. سپس با استفاده ازروش همبستگی به بررسی رابطه بین متغیرها پرداخته شد. به منظور بررسی فرضیه ها، ابتدا ضریب همبستگی تک متغیری بین متغیرهای پیش بین (درصد سهام داران غیرنهادی و نهادی) و متغیرهای ملاک ( حجم مبادلات و نقدشوندگی سهام ) محاسبه شد. با توجه به نتایج آزمونها، شواهدی دال بر این که بین نقد شوندگی سهام و حجم مبادلات سهام با ترکیب سهامداران اعم از نهادی ( حقوقی ) و غیر نهادی (حقیقی )، رابطه ای وجود داشته باشد، یافت نگردید.
کانون توجه ارزش افزودة اقتصادی به عنوان یکی از معیارهای اندازه گیری عملکرد ، بر موضوعاتی مانند هزینة سرمایه و ارزش ایجاد شده برای سهامداران قرار دارد . از مبانی اساسی در مفهوم ارزش افزوده اقتصادی این است که مدیران ، مسئول ایجاد ارزش و حداکثر کردن ثروت سهامداران هستند . لذا می توان از ارزش افزوده اقتصادی بعنوان معیاری برای اندازه گیری درجه تعهد و کارایی مدیران استفاده نمود و در واقع الگوی ارزش افزوده اقتصادی قادر است این پاسخ را به سهامداران بدهد که مدیریت تا چه اندازه در افزایش ثروت آنها دخیل بوده است . از آنجایی که می توان با معیار ارزش افزوده اقتصادی سود اقتصادی شرکت را به نحو درستی اندازه گیری کرد ، بنابراین می تواند معیار مناسبی برای سنجش کارایی عملیاتی شرکت محسوب شود و آثار تصمیمات مدیریت بر قیمت سهام و سود تقسیمی شرکتها را با آن برآورد کرد . بنابراین ، در این تحقیق رابطه سود نقدی و قیمت سهام با ارزش افزوده اقتصادی در شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار طی سالهای 1379 الی 1383 مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج حاصل از این تحقیق بیانگر آن است که بین ارزش افزودة اقتصادی و سود تقسیمی هر سهم هیچگونه رابطة معنی داری وجود ندارد ، اما بین ارزش افزودة اقتصادی و قیمت سهام رابطة معنی داری مشاهده شده است . در نتیجه ارزش افزودة اقتصادی می تواند برآورد کننده بهتری برای قیمت سهام باشد
در این پژوهش به بررسی رابطه بین ارزش افزوده اقتصادی (EVA) و قیمت سهام و همچنین رابطه بین ارزش افزوده اقتصادی و نسبت قیمت به عایدی هر سهم ( ) در بین سال های 1381 الی 1385 پرداخته شده است. جامعه آماری این تحقیق را کلیه شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران به استثنای شرکت های سرمایه گذاری تشکیل می دهند. از بین اعضای جامعه آماری 65 شرکت به روش نمونه گیری تصادفی جهت مطالعه رابطه بین متغیرهای تحقیق انتخاب شده است که با بررسی اسناد و مدارک موجود در سازمان بورس (نرم افزار دناسهم، ره آورد نوین) اطلاعات لازم جمع آوری و طبقه بندی شده است، به منظور آزمون فرضیه های تحقیق ابتدا با استفاده از آزمون کولموگروف- اسمیرنوف نرمال بودن داده ها بررسی شده است که نتایج، حاکی از عدم نرمال بودن داده ها می باشد، و با استفاده از ضریب همبستگی اسپیرمن و رگرسیون خطی ضریب همبستگی بین متغیرها محاسبه شده و با استفاده از نرم افزار SPSS قابلیت تعمیم پذیری یافته ها به جامعه آماری مورد مطالعه قرار گرفته است. نتایج نشان می دهد که تنها در بعضی از سال های تحقیق بین متغیرها رابطه وجود دارد. این طور انتظار می رود که ضعیف بودن رابطه و عدم وجود رابطه بین متغیرهای پژوهش، ناشی از عدم کارآیی بازار و عوامل سیاسی و اقتصادی حاکم بر کشور باشد که قیمت بازار سهام با ارزش ذاتی آن فاصله دارد و انجام تحلیل های اقتصادی و مالی را به این شکل مواجه می کند.
این مقاله به بررسی امکان توصیف بهتر هم تغییری بازده بازار و بازده سهام شرکت های فعال در بورس های ایران و هفت کشور دنیا و پرداختن به مدل قیمت گذاری دارایی سرمایه ای با استفاده از رویکرد تبدیل موجک پرداخته است. در این راستا داده های مربوط به شاخصهای بورس های اوراق بهادار تهران، سئول، هنگ کنگ، بوینس آیرس، مکزیکوسیتی، وین، لندن، نیویورک، نزدک، و شاخص های بین الملل نیویورک، شاخص S&P100 و شاخص S&P500 و مولفه های آنها استخراج شده و جزییات آنها توسط سطوح مختلف موجک های هار، دابشیز، سیملت و کوایفلتز استخراج گردیده و بتاها و معناداری بتاها استخراج گردید نتایج نشان می دهد که بتاهای استخراج شده با استفاده از موجک نسبت به حالت به طور معناداری بیشتر است از طرفی کارایی کابرد توابع مختلف تبدیل موجک یکسان است. ولی سطوح بالاتر که مبین زمان مقیاس های طولانی تر هستند معنادارتر و کارآتر می باشند. کارایی کاربرد زمان مقیاس های مختلف برای شاخص های مختلف یکسان نیست و بازارهای مختلف در زمان مقیاسهای متفاوتی بهتری کارایی را ارایه می دهند.
تحقیق حاضر به مقایسه انواع تحلیل های رگرسیونی شامل رگرسیون سری زمانی، رگرسیون مقطعی، رگرسیون میانگین و رگرسیون تجمعی برای داده های حسابداری می پردازد. مقایسه تحلیل های رگرسیونی با استفاده از داده های حسابداری محدود و به کمک ضریب تعیین، آزمونF و آزمون t انجام شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که رگرسیون سری زمانی جهت مطالعات موردی، رگرسیون مقطعی جهت مطالعات سالیانه و رگرسیون تجمعی جهت مطالعات کلی و فراگیر مناسب است. البته رگرسیون تجمعی با توجه به فراهم آوردن امکان دستیابی به نتایج کلی تر و به دور از سوگیری، در تحقیقات حسابداری بیشتری مورد استفاده قرار گرفته است. رگرسیون میانگین نیز به دلیل تمرکز بر داده های مرکزی، در تحقیقات حسابداری کاربرد اندکی داشته است.
طبق تئوری نمایندگی، «مالکان نهادی» ممکن است تضاد نمایندگی را از طریق نظارت بر اقدامات مدیریت کاهش دهند و عملکرد شرکت را بهبود بخشند. مالکان نهادی نه تنها انگیزه، بلکه تخصص و منابع لازم برای نظارت بر شرکت را نیز دارند. از این رو، هدف از این مقاله بررسی رابطه بین مالکیت نهادی و عملکرد مالی جاری و آتی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران است. دوره زمانی مورد مطالعه سال های 1383 تا 1385 و نمونه انتخابی شامل 72 شرکت است. نتایج حاصل از آزمون فرضیه های این پژوهش با استفاده از «روش حداقل مربعات جزیی مربوط به رگرسیون جزیی»، حاکی از این است که بین مالکیت نهادی و عملکرد شرکت رابطه معنی داری وجود دارد. تجزیه و تحلیل بیشتر این یافته ها نشاندهنده رابطه مثبت معنی دار بین عملکرد و مالکیت نهادی است. بررسی فرضیات پژوهش در سطح صنایع بیانگر وجود رابطه معنی دار بین عملکرد شرکت و مالکیت نهادی است. شدت این رابطه در مورد عمکرد جاری در صنعت دارویی و شیمیایی و در مورد عملکرد آتی در صنعت خودرو و ماشین آلات بیشتر از سایر صنایع انتخابی است. اما، نوع رابطه در سطح صنایع مشخص نیست.
اکثر مدیران ترجیح می دهند به جای مدیریت یک پرتفوی بسیار بزرگ، پرتفوی کوچکی از دارایی های موجود را اداره نمایند. این امر را می توان به وجود محدودیت های کاردینال یعنی محدودیت هایی در مورد حداقل و حداکثر تعداد دارایی های موجود در پرتفوی تشبیه نمود. با اعمال این گونه محدودیت ها، الگوریتم های معمولی نظیر برنامه ریزی درجه دو، قادربه حل مساله بهینه سازی پرتفوی نخواهند بود. در این تحقیق به حل مساله بهینه سازی پرتفوی با محدودیت های کاردینال با استفاده از الگوریتم مورچگان پرداخته شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که مطابق نظر برخی از اندیشمندان مالی، می توان پرتفوی کوچکی از دارایی ها را تشکیل داد که عملکردی به خوبی پرتفوی های بسیار متنوع داشته باشند. به علاوه نتایج تحقیق نشان دهنده نزولی بودن مشارکت نهایی سهام اضافی در تنوع پرتفوی می باشد به این معنی که بعد از رسیدن به حدی معین، افزودن سهام جدید تاثیر چندانی در تنوع پرتفوی و افزایش عملکرد تعدیل شده بر حسب ریسک آن ندارد.
در این مقاله موضوع قابلیت پیش بینی در بورس تهران با استفاده از داده های شاخص کل بورس تهران از تاریخ ۱۳۷۶/۷/۶ تا 8/1/1388، مورد ارزیابی قرار گرفته است. در طی فرایند تحقیق از مدل گام تصادفی، مدل خودرگرسیو و سه مدل از خانواده مدل های خود رگرسیو واریانس ناهمسان شرطی، برای حذف توابع خطی موجود در سری زمانی و نیز از پنج آزمون تشخیص وجود توابع غیرخطی در جملات پسماند مدل های ذکر شده، شامل آزمون های مک لئود- لی (Mcleod-Li )، آزمون ضریب لاگرانژ انگل (Engle-LM )، آزمون بروک- دکرت و شینکمن (BDS )، آزمون دوکوواریانس (Bicovariance ) و آزمون تی سی (Tsay) استفاده شد. طبق نتایج به دست آمده از مدل های مورد مطالعه، فرض وجود گام تصادفی در سری مورد مطالعه رد می شود و این شاهدی بر وجود قابلیت پیش بینی در سری مورد مطالعه می باشد. همچنین فرض عدم وجود توابع غیرخطی در جملات پسماند مدل های مذکور با استفاده از آزمون های مربوطه رد می شود، لذا می توان امکان وجود توابع غیرخطی در جملات پسماند را پذیرفت که این دلیل دیگری بر قابلیت پیش بینی در شاخص کل بورس تهران است. با توجه به این شواهد می توان قابلیت پیش بینی را در سری زمانی بازده شاخص کل پذیرفت.
این تحقیق با هدف امکان سنجی بکارگیری زبان گزارشگری تجاری قابل توسعه ( XBRL ) در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار و استخراج راهکارهای عملی جهت تسهیل بکارگیری آن در ایران با توجه به رشد روز افزون بکارگیری XBRL در کشورهای دیگر پرداخته شده است. این تحقیق با هدف سنجش توانایی شرکت های ایرانی در بکارگیری XBRL، رده بندی شرکت ها از لحاظ میزان تمایل آنها به استفاده از XBRL، شناسایی سطح توانایی و تخصص متخصصین داخلی، بررسی بسترهای فنی موجود، شناسایی متخصصین لازم جهت تدوین استاندارد XBRL و سنجش میزان توانایی نیروی انسانی موجود، اجرا گردید. در این تحقیق با توجه به تجارب مشابه در سایر کشورها از روش نظر سنجی از شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار و مصاحبه به روش شبه دلفی با مسئولین و کارشناسان بازارسرمایه و IT ایران استفاده گردید. نتایج این تحقیق نشان می دهد که شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران علاقمند به دریافت دانش فنی لازم برای بکارگیری XBRL هستند. همچنین از نظر صاحبنظران توان فنی و اجرایی لازم برای بکارگیری این استاندارد در داخل کشور موجود می باشد.
هدف این تحقیق پیش بینی بازده سهام با استفاده از نسبت های حسابداری با رویکرد شبکه های عصبی است. در این تحقیق توانایی پیش بینی بازده سهام با استفاده از نسبت های حسابداری با دو رویکرد شبکه های عصبی مصنوعی و رگرسیون حداقل مربعات مورد بررسی قرار گرفته است. متغیرهای مستقل در این تحقیق نسبت های حسابداری و متغیر وابسته بازده سهام میباشد بدین منظور نسبت های حسابداری برای دو صنعت سیمان و دارو به مدت 8 سال جمع آوری گردید.
فرضیه های تحقیق شامل یک فرضیه اصلی و دو فرضیه فرعی است. فرضیه اصلی به بررسی توانایی رویکرد شبکه های عصبی در پیش بینی بازده سهام در مقایسه با رگرسیون حداقل مربعات در سطح جمع شرکت های فعال در دو صنعت میپردازد و فرضیه های فرعی به بررسی این مورد در سطح شرکت های فعال در سطح هر صنعت میپردازد.
اندازه و روند شاخص های قیمت سهام یکی از مهمترین عوامل تاثیرگذار بر تصمیمات سرمایه گذاران در بازارهای مالی می باشد. جهت پیش بینی بازار از تکنیکهای مختلفی استفاده شده است که معمول ترین آنها روشهای رگرسیون و مدل های ARIMA هستند اما این مدل ها در عمل جهت پیش بینی بعضی از سریها ناموفق بوده اند. در تحقیق حاضر برای پیش بینی شاخص کل بورس از مدل شبکه های عصبی پیش خور با قانون یادگیری پس انتشار خطا5 در سه ساختار شبکه با الگوهای متفاوت ورودی استفاده گردید و نتایج مدل با نتایج مدل های رگرسیون چند متغیره و مدل های ARIMA مورد مقایسه قرار گرفت.نتایج تحقیق نشان داد که روش شبکه های عصبی خطای RMSE به میزان قابل توجهی کمتر از RMSE روشهای دیگر است و در بازار بورس اوراق بهادارتهران پیش بینی کوتاه مدت با فاصله زمانی کمتر، مناسب تر از پیش بینی بلند مدت با فاصله زمانی طولانی تر است.
در این پژوهش نسبت¬های نقدینگی استخراج شده از صورت جریان وجوه نقد به منظور پیش بینی ورشکستگی شرکت¬ها مورد بررسی قرار گرفته است. برای این منظور از مدل رگرسیون لوجستیک استفاده، و مدلی برای پیش بینی ورشکستگی در شرکت¬های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران ارائه شده است .به منظور طراحی مدل از اطلاعات دو گروه از شرکت¬های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران استفاده گردید. گروه اول شرکتهای مورد بررسی متشکل از 40 شرکت غیر ورشکسته بوده و گروه دوم نیز مشابه گروه اول و شامل 40 شرکت ورشکسته است. به منظور طراحی مدل ریاضی ابتدا از چهار نسبت مهم نقدینگی شامل: جریانهای نقدی بر مجموع داراییها، جریانهای نقدی بر کل بدهیها، جریان¬های نقدی بر بدهیهای جاری و جریانهای نقدی بر خالص فروش استفاده شد. نتایج ارزیابی نشاندهنده رابطه هم خطی شدید بین نسبتهای جریان¬های نقدی بر دارایی¬ها و جریانهای نقدی بر فروش است. از این رو با عنایت به استفاده از رگرسیون لوجستیک گام به گام نسبت جریان¬های نقدی بر دارایی¬ها حذف، و مدل نهایی با استفاده از سه متغیر باقی مانده طراحی گردید. نتایج مدل در برخی دادههای آزمایش استفاده گردیدکه نشاندهنده اعتبار مدل طراحی شده و نسبتهای انتخاب شده در راستای هدف پژوهش بوده است. همچنین نتایج آزمون در ارتباط با توانایی پیشبینی مدل نشان دهنده این واقعیت است که مدل میتواند دو سال قبل از وقوع ورشکستگی در شرکتها،پیش بینی صحیحی در خصوص وجود بحران و ورشکستگی ارائه کند. با دوری از زمان وقوع ورشکستگی به دلیل کمرنگ شدن شاخصهای پیش بینی کننده ورشکستگی از توان پیش بینی مدل کاسته میشود.
تحقیقات گذشته بیان می کنند که تخصص صنعت حسابرس می تواند باعث بهبود کیفیت حسابرسی گردد. از این رو، تعداد 117 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، در طی دوره زمانی 1381 تا 1386، به منظور بررسی این موضوع مورد آزمون قرار گرفته اند. در این تحقیق، سطح مطلق اقلام تعهدی اختیاری و ضریب واکنش سود در شرکت هایی که توسط حسابرسان متخصص صنعت، رسیدگی شده اند، با شرکت هایی که توسط حسابرسان متخصص صنعت رسیدگی نشده اند، مقایسه شده است. این تحقیق محدود به حسابرسانی است که معتمد بورس اوراق بهادار تهران هستند تا از این طریق، حسن شهرت آنان نیز کنترل شود. همچنین، از رویکرد سهم بازار به منظور تعیین حسابرس متخصص صنعت بهره گرفته شده است. نتایج این بررسی نشان می دهد که شرکت هایی که حسابرس آنها، متخصص صنعت است، دارای سطح مطلق اقلام تعهدی اختیاری کمتر و ضریب واکنش سود بالاتری نسبت به شرکت هایی که حسابرس آنها، متخصص صنعت نیست، هستند؛ به عبارت دیگر، حسابرسان متخصص صنعت، حسابرسی با کیفیت تری به صاحبکاران خود ارایه می کنند