در دنیای متغیر بورس اوراق بهادار، تعیین شاخص های مؤثر بر تصمیم گیری سرمایه گذاران در بورس اوراق بهادار تهران و تحلیل آن ها امری ضروری به نظر می رسد. با داشتن شاخص های مؤثر و شناخت ضریب اهمیت هریک از آن ها، سرمایه گذار قادر خواهد بود از بین شرکت های پذیرفته شده، انتخاب مناسب را انجام دهد. در این مقاله ما ابتدا شاخص های مؤثر بر تصمیم گیری را شناسایی کرده و با استفاده از تکنیک TOPSIS، شرکت های پذیرفته شده را برحسب شاخص های گفته شده رتبه بندی می کنیم سپس با ارایه روشی شاخص های حساس را تشخیص داده و حساسیت رتبه بندی شرکت ها را مبتنی بر تغییرات حساس ترین شاخص ها می سنجیم. نتیجه نشان می دهد، پنج شاخص سود ناویژه به فروش، درآمد هر سهم(EPS)، نسبت توزیع سود(DPR)، افزایش تعداد تولید و در آخر پوشش هزینه های مالی، شاخص های حساس بوده اند. از بین این شاخص ها EPS به دلیل ایجاد کمترین تغییرات، حساس ترین شاخص شناخته شده است.
این پژوهش به بررسی رابطه بین ارزش شرکت با هموارسازی سود و کیفیت سود گزارش شده در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در فاصله زمانی 1379 تا 1386 می پردازد و به این سؤال پاسخ می دهد که آیا صرفا هموارسازی سود باعث افزایش ارزش شرکت می شود و یا اینکه هموارسازان سود همزمان باید کیفیت سود گزارش شده را نیز در نظر بگیرند؟ بدین منظور، شرکت های نمونه با استفاده از روش ایکل به دو گروه هموارساز و غیر هموارساز تفکیک می شوند. سپس با به کارگیری روش اسلون به دو گروه باکیفیت سود و بدون کیفیت و در نهایت، به چهار گروه شرکت های هموارساز سود با کیفیت، غیر هموارساز سود با کیفیت، هموارساز سود بدون کیفیت و غیر هموارساز سود بدون کیفیت تقسیم می شوند و رابطه قیمت سهام با هموارسازی سود و کیفیت سود در دو سطح سود و تغییرات سود آزمون می گردد. نتایج حاصل از رگرسیون چند متغیره نشان می دهد سرمایه گذاران برای شرکت های هموارساز سود با کیفیت بالاترین ارزش و برای شرکت های غیر هموارساز سود بدون کیفیت کمترین ارزش را قائل هستند
هدف این پژوهش، معرفی نظریه مجموعه های فازی یا در اصطلاح چندمقداری به عنوان ابزاری برای مقابله با ابهام و عدم دقت در سیستم های بشری و فرایند های تصمیم گیری و ارایه کاربرد های آن در حسابداری است. بنابراین این پژوهش از نوع پس رویدادی است و از روش کتابخانه ای و تکنیک تحلیل محتوا جهت بررسی پژوهش های فازی انجام شده در حسابداری و موارد کاربرد آن استفاده می کند. دوره زمانی پژوهش سال های 1980 تا 2010 بوده و پژوهش های حسابداری- فازی مربوط به این دوره از طریق پایگاه های اطلاعاتی مطرح ملی و بین المللی جمع آوری شده است.
نتایج این پژوهش حاکی از کاربرد منطق فازی در زمینه حسابداری مدیریت (%5/74)، حسابرسی (%6/17) و حسابداری مالی (%9/7) است. عمده این کاربردها در بحث حسابداری مدیریت مربوط به تصمیم گیری های مدیریت، ارزیابی عملکرد و هزینه یابی است. کمترین کاربرد شناخته شده منطق فازی در حسابداری مالی است. با وجود موارد متعدد ابهام و عدم صراحت در حسابداری به ویژه در حسابداری مالی، به نظر می رسد که پژوهشگران و حرفه حسابداری به حد کافی از منطق فازی و کاربرد های آن استفاده نکرده اند. برطرف نکردن این ابهامات می تواند منجر به کاهش در دقت و ارزش اطلاعات حسابداری شود. در حوزه حسابرسی هر چند که پژوهش های فازی بیشتری نسبت به حسابداری مالی انجام شده است، با توجه به ویژگی حسابرسی که مبتنی بر قضاوت انسانی و نمونه گیری است، ابعاد مختلفی از ابهام وجود دارد. لذا پژوهش های فازی انجام شده در این حوزه نیز کافی و بیانگر تمامی کاربرد های منطق فازی در حسابرسی نیست
دین مقدس اسلام به عنوان کامل ترین دین الهی، برنامه ای جامع و کامل در راستای سعادتمندی انسان دارد. وقف از جمله سفارش های مؤکد اسلام است. وقف واجب نیست، اما مصلحت های فراوانی دارد که در تعالی روح و ایجاد معنویت در جامعه سهم بسزایی ایفا می کند. افراد زیادی علاقه مند به وقف هستند لیکن این امکان برای همگان فراهم نمی شود؛ به ویژه اگر عین موقوفه از نوع ساختمان، مدرسه و... باشد؛ زیرا نیازمند مبالغ زیادی پول است که برای همگان میسر نیست.
این مقاله در صدد است تا با استفاده از ایده های مربوط به گسترش و تنوع ابزارهای مالی، اقدام به ارائه مدلی برای رفع این مسئله نماید. انتشار اوراق وقف، علاوه بر جذب سرمایه های اندک افراد، ترویج فرهنگ وقف را نیز در پی دارد. این اوراق به صورت غیرانتفاعی هستند و دارنده آن پس از ساخت دارایی، امکان وقف نمودن آن را می یابد. ازاین رو، مقاله حاضر ضمن بررسی ارکان مؤثر در فرایند انتشار اوراق وقف، به ارائه مدل مالی این اوراق پرداخته است
هدف اصلی این مقاله، ارزیابی میزان خطای سودهای پیش بینی شده ای است که درگزارش های توجیهی افزایش سرمایه بکار می رود. به منظور انجام این ارزیابی و دستیابی به هدف، اطلاعات مربوط به دارایی ها، بدهی ها، فروش و نسبت های مالی شامل اهرم مالی و نرخ بازده داخلی به عنوان معیارهای ارزیابی عملکرد و همچنین خطای مطلق سودهای پیش بینی شده مندرج درگزارش های توجیهی افزایش سرمایه طی دوره های پیش بینی در بازه زمانی 1386 تا 1388 به عنوان متغیر وابسته مورد آزمون قرارگرفت. نتایج بدست آمده ازآزمون فرضیه های پژوهش نشان می دهد که بین خطای مطلق پیش بینی سود شرکت ها جهت توجیه افزایش سرمایه با متوسط مجموع دارایی ها / فروش، نرخ بازده داخلی، نوع صنعت (تولیدی یاخدماتی) و نوع گزارش توجیهی افزایش سرمایه ( تامین مالی جهت سرمایه درگردش یا تامین مالی جهت طرح های توسعه ای) رابطه معنی دار مشاهده گردید و بین خطای مطلق سودهای پیش بینی شده با نسبت اهرم مالی شرکت ها، سابقه حضور شرکت ها دربورس و اندازه شرکت ها هیچگونه رابطه معنی داری مشاهده نگردید.
در طول سال های اخیر مدل های سری زمانی غیر خطی یکی از ابزارهای جدید در توصیف و پیش-بینی بازدهی سهام بوده است. شواهد بسیاری رابطه عکس بین بازدهی آینده سهام و حجم معاملات را تأیید کرده است. وجود این رابطه نشان می دهد، حجم معاملات می تواند به عنوان متغیر آستانه ای مناسب در مدل های خودتوضیح آستانه ای (TAR) و خودتوضیح انتقال هموار لجستیک (LSTAR) استفاده شود. در این پژوهش توانایی مدل های خطی ARMA و مدل های TAR و LSTAR مقایسه شده است. علاوه بر این از متغیر حجم معاملات به عنوان متغیر آستانه ای یا انتقال در مدل های TAR و LSTAR استفاده شده است. بدین منظور نمونه ای از 26 شرکت در طول سال-های 1380 تا 1388 از شرکت های بورس اوراق بهادار تهران مورد مطالعه قرار گرفتند. از داده های 7 سال به عنوان داده های آموزشی و از داده های 2 سال به عنوان داده های آزمایشی استفاده شد. با استفاده از آزمون دایبلد ماریانو ، عملکرد مدل ها مورد مقایسه قرارگرفت. نتایج نشان دادند، مدل های غیرخطی از قدرت پیش بینی بالاتری نسبت به مدل ARMA برخوردارند. همچنین به کارگیری حجم معاملات در مدل های غیرخطی عملکرد این مدل ها را بهبود نبخشید.
این پژوهش به دنبال تعیین معیارها و شاخص هایی است که توانایی شرکت در پرداخت سود تقسیمی را می سنجد. پس از بررسی منابع نظری موضوع تعدادی از عوامل که بر سود تقسیمی اثر گذارند، مشخص شدند. بر آن اساس، پنج فرضیه در نظر گرفته شد. برای بررسی این فرضیه ها، ابتدا متغیرهای مورد نظر تعیین و سپس اطلاعات لازم برای نمونه شامل 141 شرکت عضو بورس، طی یک دوره هشت ساله از سال 1387-1380 گردآوری گردید. برای تخمین مدل پژوهش از روش رگرسیون لاجیت استفاده شد. پس از چهار مرحله پالایش، یک مدل بهینه به دست آمد. در هر مرحله، علاوه بر اینکه بهبود مدل آزمون شد، نوع داده ها نیز بررسی گردید. مدل نهایی حاصل که به صورت لاجیت با رویکرد پانل و با اثر ثابت تخمین زده شد، نشان داد از بین عوامل مورد نظر، نا اطمینانی به جریان نقد، مرحله عمر شرکت، فرصت های سرمایه گذاری و سودآوری شرکت بر پرداخت سود تقسیمی اثر گذار هستند. پس از تخمین مدل، با محاسبه اثر حاشیه ای، مشخص شد مرحله عمر شرکت و سودآوری شرکت بیشترین تأثیر را در بین عوامل دارند.
در این مقاله سعی بر آن است تا عملکرد صندوق های سرمایه گذاری در بورس اوراق بهادار تهران بر اساس معیارهای مبتنی بر تئوری مدرن پرتفوی(شامل شاخص شارپ، انحراف معیار و بتای سنتی) و تئوری فرا مدرن پرتفوی(شامل شاخص سورتینو، پتانسیل مطلوب، ریسک نامطلوب و بتاهای نامطلوب) بررسی و ارتباط میان رتبه بندی های آنها با یکدیگر مقایسه گردد. بدین منظور، داده های مربوط به چهارده صندوق سرمایه گذاری، طی دوره 88- 87 بررسی گردید. در این تحقیق که ماهیت متغیرهای آن ترتیبی است، از آزمون های ناپارامتریک برای بررسی فرضیه های تحقیق استفاده شده است.بر اساس نتایج این تحقیق، بین رتبه بندی معیارهای مبتنی بر تئوری مدرن و فرامدرن پرتفوی ارتباط معناداری وجود دارد که این ارتباط معنادار به علت نرمال بودن توزیع بازدهی نبوده، بلکه به علت چولگی منفی بازدهی صندوق های سرمایه گذاری است و لذا نتایج تحقیق نشان می دهد که استفاده از معیارهای فرا مدرن در مقایسه با معیارهای مدرن پرتفوی، ارجح است.
هدف اصلی این پژوهش، بررسی تأثیر مالیات بر محافظه کاری در گزارشگری مالی و همچنین مربوط بودن اطلاعات حسابداری است. روش مورد استفاده در این پژوهش از نوع همبستگی است. بدین منظور، نمونهای متشکل از 123 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در دوره 5 ساله 1383 تا 1387 بررسی شده است. در این راستا، از دو مدل تکامل یافته عدم تقارن زمانی سود و اقلام تعهدی انباشته شده که توسط تری شولین ارائه شدهاند، استفاده شده است. نتایج حاصل از آزمون فرضیات پژوهش که با استفاده از مدل رگرسیون چند متغیره آزمون شدهاند نشان می دهد؛ شرکت هایی که خالص جریان نقدی عملیاتی آن ها بسیار بزرگتر از درآمد مشمول مالیات آن هاست، محافظه کاری بیشتری نسبت به سایر شرکت ها دارند، اما در مورد شرکت هایی که خالص جریان نقدی عملیاتی آن ها بسیار کوچکتر از درآمد مشمول مالیات آن هاست، نمیتوان گفت که محافظه کاری کمتری نسبت به سایر شرکت ها دارند. علاوه بر این، یافته های پژوهش نشان میدهد که، مالیات نه تنها مربوط بودن اطلاعات حسابداری را که شرکت ها ارائه میکنند کاهش نمیدهد، بلکه باعث افزایش مربوط بودن اطلاعات نیز می گردد.
یکی از راههایی که میتوان با استفاده از آن به بهره گیری مناسب از فرصتهای سرمایه گذاری و تخصیص بهتر منابع کمک کرد، پیش بینی درماندگی مالی است. از این رو، ارزیابی اثربخشی گزارشهای حسابرسی در شناسایی شرکتهای ورشکسته و مقایسه ی آن با توان پیش بینی ورشکستگی توسط متغیرهای مالی میتواند مفید باشد.. فرضیه زیربنایی به این شرح است: اظهارنظر حسابرس مستقل در شرایط ابهام در مورد تداوم فعالیت (گزارش تعدیل شده) میتواند ورشکستگی در دوره مالی بعد را بهتر از متغیرهای مالی به صورت توأم پیش بینی کند. فرضیه گفته شده با استفاده از یک نمونه شامل 60 شرکت تولیدی از شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سالهای 1381 الی 1387 (7 سال) توسط مدل آماری لجستیک و آزمون مک نمار مورد آزمون قرار گرفت. نتیجه پژوهش بیانگر این بود که متغیرهای مالی به صورت توأم و اظهارنظر حسابرس مستقل، هر دو توانایی پیش بینی ورشکستگی در دوره مالی آتی را دارند اما اظهار نظر حسابرس مستقل دارای برتری معناداری نسبت به متغیرهای مالی بود.
سود خالص در بنگاه های اقتصادی نتیجه فعالیت های سرمایه گذاری، مالی و اقتصادی آن شرکت ها است. این فعالیت ها ممکن است تحت تأثیر تصمیمات مدیران و عوامل داخلی و خارجی محیطی قرار گیرند. در این مقاله اثر شاخص های اصلی مالی و اقتصادی بر سودآوری شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران (صنایع خودرو و ساخت قطعات، شیمیایی و دارویی) بر اساس صورت های مالی سالانه 62 شرکت برای دوره زمانی 1384 تا 1388 بررسی شده است. به طور کلی شواهد حاصل از پژوهش بدین صورت بوده که بین اهرم مالی، رشد فروش، متوسط قیمت سهام و تولید ناخالص داخلی با سودآوری رابطه معناداری وجود داشته است. اما بین نقدینگی و سودآوری رابطه معناداری وجود ندارد.
امروزه مدیریت ریسک به همان اندازه کسب حداکثر بازده برای سرمایه گذاران مهم و حیاتی است؛ لذا بررسی الگوها و ابزار مدیریت ریسک برای سرمایه گذاران سودمند و قابل توجه است. این مطالعه به دنبال آن است تا با استفاده از دو روش الگوریتم بهینه سازی محلی و سراسری و با تکیه بر الگوهای مدیریت ریسک مارکویتز، ارزش در معرض ریسک و ارزش در معرض ریسک احتمالی، اوزان بهینه پورتفوی ها را با هدف حداقل کردن ریسک در سطوح مختلف بازده بیابد، مرزهای کارای آن را رسم کند و مورد مقایسه قرار دهد. برای این منظور، پس از آزمون نرمال بودن توزیع بازده شرکت های انتخاب شده، الگوهای برنامه ریزی غیرخطی پارامتریک برای هر سه الگوی مدیریت ریسک معرفی شده و با استفاده از الگوریتم های بهینه سازی ""حداقل سازی محدودیت دار"" نرم افزار Matlab، تابع بهینه سازی بر اساس روش گرادیان و الگوریتم شبیه سازی بازپخت مرزهای کارا رسم و مورد مقایسه قرار گرفته است. یافته های تحقیق نشان می دهند که تفاوتی در استفاده از الگوهای مارکویتز، ارزش در معرض ریسک و ارزش در معرض ریسک احتمالی (در حالت پارامتریک) وجود ندارد، مرزهای کارای آنها بر روی یکدیگر قرار می گیرد، ضرایب بهینه پورتفوی یکسان است و در نتیجه نتایج مشابهی را ارائه می دهند. همچنین، توصیه می شود برای بهینه سازی الگوهای مدیریت ریسک از روش های سراسری در کنار روش های محلی جهت اطمینان بیشتر استفاده شده و در صورتی که هدف سرمایه گذار، بهینه سازی در حداقل زمان ممکن باشد، جهت دستیابی به اوزان بهینه از روش های محلی استفاده شود.
یکی از مهمترین ابزارهای مالی بازارهای پول و سرمایه در اقتصاد سرمایهداری، اوراق قرضه است. تامین مالی شرکتها، کاهش کسری بودجه وزارتخانهها و شهرداریها در اجرای طرحهای ملی و عمرانی و نیز اجرای سیاستهای پولی از طریق عملیات بازار باز، بخشی از کاربردهای این ابزار محسوب میگردد. ماهیت ربوی این ابزار چالش مهمی برای بازارهای پول و سرمایه کشورهای اسلامی به وجود آورده بود. خلاء حاصل از حذف اوراق قرضه، متفکران مسلمان را برآن داشت تا با مراجعه به آموزه های اقتصادی اسلام، به طراحی ابزارهای مالی اسلامی (صکوک) روی آورند. یکی از نتایج این تلاش های علمی، ابداع اوراق مشارکت است. بررسی عملکرد اوراق مشارکت در ایران نشان میدهد اگرچه هدف اولیه مورد نظر طراحان تا حدودی تحقق یافته، اما استفاده گستردهتر از این ابزار نیازمند آسیب شناسی همه جانبه و بازنگری دقیق آن است. پژوهش حاضر مبتنی بر روش پیمایشی و نیز تحلیل سلسه مراتبی است که در آن از مطالعات کتابخانه ای استفاده شده است.
با توجه به محدودیت منابع و در نتیجه، اهمیت روزافزون افزایش کارایی سرمایه گذاری، در این تحقیق، به بررسی رابطه میان کیفیت حسابرسی و کارایی سرمایه گذاری در شرکت های با امکانات سرمایه گذاری بالا پرداخته می شود. به طور کلی، کارایی (ناکارایی) سرمایه گذاری، به معنای پذیرش پروژه هایی با خالص ارزش فعلی مثبت (منفی) است. به منظور اندازه گیری کارایی سرمایه گذاری، از مدل های تغییر در دارایی های غیرجاری و تغییر در سرمایه گذاری های زیاد، و برای تعیین شرکت های با امکانات سرمایه گذاری زیاد، از تحلیل عامل بر روی سه متغیر ارزش بازار به ارزش دفتری دارایی، ارزش بازار به ارزش دفتری حقوق صاحبان سهام و نسبت ناخالص اموال، ماشین آلات و تجهیزات استفاده شده است. نتایج حاصل از بررسی 119 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سال های 1382 تا 1388 نشان داد چنانچه شرکت های با امکانات سرمایه گذاری زیاد، از حسابرسان با کیفیت بالاتر استفاده کنند، سطح بالاتری از کارایی سرمایه گذاری را تجربه خواهند کرد. این در حالی است که کیفیت حسابرسی بالاتر، بر خلاف انتظار، تاثیری در کاهش دستکاری در اقلام تعهدی اختیاری ندارد
در هر شرکت، عوامل متنوعی با ساختار سررسید بدهی رابطه دارد و برای تبیین این عوامل از نظریه های مختلفی استفاده می شود. در این پژوهش، متغیرهای سودآوری، خط مشی تقسیم سود، ریسک تجاری و مالیات، به منزله عوامل مؤثر بر ساختار سررسید بدهی، با درنظر گرفتن دو فرضیه علامت دهی و مالیات مورد بررسی قرار گرفته اند. برای این منظور، چهار فرضیه تدوین شده است. جامعه آماری پژوهش شامل شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و قلمرو زمانی آن، سال های 1380 تا 1388 است. مدل آماری به کار گرفته شده، رگرسیون چندمتغیره است. برای تجزیه و تحلیل داده ها و آزمون فرضیه ها نیز از مدل داده های ترکیبی استفاده شده است. نتیجه های به دست آمده از آزمون فرضیه های پژوهش، در سطح کل نمونه، بیانگر وجود رابطه مثبت بین خط مشی تقسیم سود و سودآوری با ساختار سرسید بدهی است. از طرف دیگر، بین نرخ مالیات و ساختار سررسید بدهی رابطه منفی وجود دارد. همچنین بین ریسک تجاری و ساختار سررسید بدهی رابطه معنا داری پیدا نشد. این نتیجه ها با فرضیه مالیات سازگار است؛ اما با فرضیه علامت دهی مطابقت ندارد. افزون بر این، آزمون فرضیه های پژوهش در بین صنایع بررسی شده به نتیجه های متنوعی منتهی شد.
در عصر حاضر، توجه روزافزون شرکت ها به انجام خدمات غیرحسابرسی ، مزایای اقتصادی قابل توجهی دارد. این امر باعث شده است مؤسسه های حسابرسی، علاوه بر عرضه خدمات حسابرسی، به انجام خدمات غیرحسابرسی نیز متمایل شوند. از آنجا که ارائه خدمات غیرحسابرسی، حسابرس را از نظر مالی به صاحب کار وابسته می کند، آیا انجام آن همراه با خدمات حسابرسی ممکن است تهدیدی برای استقلال حسابرس محسوب شود؟ در این تحقیق ، تأثیر انجام همزمان خدمات حسابداری ، مشاوره ای و مدیریتی، همراه با خدمات حسابرسی، بر استقلال حسابرس بررسی خواهد شد. جامعه آماری این تحقیق ، شامل دانشگاهیان (استادان ، دانشجویان مقطع کارشناسی ارشد و دکتری رشته حسابداری) و تحلیل گران بورس اوراق بهادار تهران است. تعدادی از این افراد، به عنوان نمونه انتخاب شدند و در نهایت، 126 پرسش نامه پذیرفته شد. بر اساس نتیجه های به دست آمده از این تحقیق ، از دیدگاه دانشگاهیان و تحلیل گران ، عرضه همزمان خدمات حسابداری و مدیریتی، همراه با خدمات حسابرسی، بر استقلال حسابرس تأثیر می گذارد و می تواند آن را مخدوش کند؛ اما عرضه همزمان خدمات مشاوره ای، همراه با خدمات حسابرسی، تهدیدی برای استقلال نخواهد بود.
با شتاب روزافزون علم و آگاهی در دنیای امروز، شرکتها برای تطابق با شرایط متغیر محیطی نیازمند استفاده از فناوری ارتباطات هستند و سرمایه گذاری در این فناوری به سرعت در حال افزایش است. ارزیابی عملکرد همواره یکی از دغدغه های اساسی برای پایش این تطابق بوده است. با توجه به اهمیت شرکت مخابرات به عنوان سردمدار حوزه فناوری ارتباطات کشور و لزوم ارزیابی کارایی آن در این پژوهش از دو تکنیک تحلیل پوششی داده ها و خاکستری استفاده می شود و عملکرد مالی شرکتهای مخابرات استانی با استفاده از هر دو تکنیک، و سپس به شکل ترکیبی ارزیابی و شرکتها از حیث میزان امتیاز اکتسابی رتبه بندی می شوند. نتایج به دست آمده بیانگر آن است که شرکتهای مخابراتی استانهای قم، اصفهان و یزد دارای بهترین عملکرد هستند.