مقدمه: مدیریت کیفیت اقدامی است هوشمندانه، آرام و مستمرکه تأثیری هم نیروزا در تأمین اهداف سازمان دارد و در نهایت به رضایت مشتری، افزایش کارایی و بالابردن توانایی رقابت در بازار ختم می شود. مدیریت کیفیت، بهبودی در روش های سنتی انجام کار و تجارت و فنی اثبات شده برای تضمین بقا در جهان رقابتی کنونی به شمار می رود. تمام استانداردها در جهت رفاه بشر تدوین یافته اند. از این رو، هرچه استاندارد سازی توسعه یابد و تعهد به رعایت آن بیشتر شود، از پیشرفت و تعالی جامعه خبر می دهد. پژوهش حاضر با هدف بررسی بخش مدارک پزشکی بیمارستان های آموزشی دانشگاه علوم پزشکی ایران با معیارهای سیستم مدیریت کیفیت، انجام گرفت.
روش کار: پژوهش از نوع توصیفی بود که به صورت مقطعی انجام شد. جامعه آماری پژوهش بخش مدارک پزشکی ده بیمارستان آموزشی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی ایران بود. ابزار گرد آوری داده ها پنج چک لیست بود که بر اساس معیارهای اصلی سیستم مدیریت کیفیت، استاندارد ایزو :20009001 تنظیم گردید. داده ها با استفاده از مصاحبه و مشاهده عینی گردآوری شدند و با استفاده از شاخص های آمار توصیفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: در بخش مدارک پزشکی بیمارستان های دانشگاه علوم پزشکی ایران، مدیریت منابع با 77درصد بیشترین امتیاز و اندازه گیری، تحلیل و بهبود با 47درصد کمترین امتیاز را داشت. امتیاز سیستم مدیریت کیفیت 57 درصد، مسیولیت مدیریت 56 درصد و پدیدآوری محصول/خدمت 61 درصد و میانگین کل معیارها در بیمارستان های دانشگاه ایران 60درصد بود.
بحث: میزان تطابق نهایی سیستم مدارک پزشکی با معیارهای سیستم مدیریت کیفیت در بیمارستان های دانشگاه علوم پزشکی ایران با 60 درصد در سطح قابل قبولی نمی باشد. بنابراین هماهنگ کردن بخش مدارک پزشکی با الزامات تعیین شده توسط سیستم مدیریت کیفیت می تواند به ارتقای آن کمک کند
رقابت فزاینده بین شرکت های نرم افزاری، ناشی از نیازهای مشتریان و فناوریهای جدید رایانه ای ـ اطلاعاتی، شرکت ها را ملزم می کند که به طور پیوسته، محصولات نرم افزاری خود را با کیفیت و سرعت بالا و هزینه کمتر تولید کنند. پژوهش حاضر به دنبال معرفی و تعیین نحوهی اجرای خط تولید نرم افزار، یکی از رویکردهای تولید نرم افزار است. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه سه مرحله ای استفاده شده است. پرسشنامه مرحله اول، مستخرج از ادبیات پژوهش، پرسشنامه مرحله دوم، مستخرج از داده های مرحله اول و پرسشنامه مرحله سوم، برای سنجش پیش نیازهای سیستم بهکار گرفته شده است.
در تحلیل داده ها، ابتدا از آزمون دوجمله ای استفاده شده وسپس با آزمون فریدمن، اولویت فعالیت های اجرایی تعیین و در دو حوزه مدیریت فنی و مدیریت سازمانی، اولویت بندی و درنهایت با استفاده از ماتریس های روابط درمرحله دوم، ارتباط بین فعالیت های سه حوزه تعیین و در پایان الگوی اجرای خط تولید نرم افزار تهیه شده است.
با توجه به تغییرات مدوام در محیط سازمان ها، دیگر تضمینی برای بقای بلندمدت در بازار وجود ندارد . در شرایط کنونی سازمان هایی موفق هستند که چالاک باشند و بتوانند با سرعت به الزامات محیطی پاسخ دهند. بدین منظور، در این پژوهش، مدلی برای بکار گیری استراتژی های مناسب، به منظور موفقیت بلند مدت سازمان پیشنهاد شده است. مدل پیشنهادی، ترکیبی از رویکرد BSC [1] ، گسترش کارکرد کیفیت فازی [2] و ZOGP [3] است. در واقع، به کمک BSC طرح های راهبردی مناسب تدوین شده و به کمک گسترش کارکرد کیفیت فازی اولویت بندی می شوند. سپس، با توجه به اهداف چندگانه و محدودیت های موجود در مسأله، بوسیله ZOGP ، طرح های راهبردی قابل اجرا مشخص می شوند. نتایج نشان می دهد که تکنیک های تصمیم گیری می توانند توسط یک متدولوژی ساختارمند، در طراحی BSC به خوبی استفاده شوند و با ارائه راهکار و راهبرد مناسب، در تمامی جنبه ها بهبود ایجاد کنند و تاثیر مثبتی بر عملکرد و کارایی سازمان در بلند مدت داشته باشند.
استفاده از ابزارهای کیفی، از جمله گسترش عملکرد کیفی در صنایع مختلف به منظور بالا بردن کیفیت فرایند تولید و محصولات تولیدی، قابل توجه میباشد. اما با توجه به اینکه ارزیابیهای صورت گرفته در ماتریسهای گسترش عملکرد کیفی از دقت کافی برخوردار نیست و دارای ناسازگاری در قضاوتهاست، با استفاده از روش تحلیل سلسله مراتبی به رفع این نقص پرداخته شده است. مقاله های قبلی در زمینه استفاده از این روش در ماتریس خانه کیفیت و سایر ماتریس ها مشکل داشته اند که در این مقاله با توضیح آن مشکل، روشی برای حل آن ارائه می شود. در این مقاله، ماتریس اول (خانه کیفیت) بررسی شده است. دادههای مربوط به خواستههای مشتریان، از جامعه هدف جمعآوری و با استفاده از نظرات کارشناسان، الزامات فنی و مهندسی مربوط به خواستهها تعیین شد. سپس با استفاده از تکنیک فرایند تحلیل سلسله مراتبی، ارجحیت معیارها تعیین گردید. در نهایت، ماتریس خانه تکمیل گردید و مشخص گردید که دو خواسته قیمت و عملکرد فرش و همچنین دو الزام فنی و مهندسی تعداد گره در هر متر مربع و مقدار آهار، دارای بیشترین اهمیت هستند و با توجه به روابط موجود در خانه کیفیت و سقف خانه کیفیت، افزایش تعداد گره در هر متر مربع می تواند منجر به بهبود محصول گردد.
هدف از پژوهش حاضر معرفی تکنیک تحلیل پوششی دادهها به عنوان یکی از برترین تکنیکها در ارزیابی عملکرد و رتبهبندی واحدهای تجاری است. در همین راستا، در این پژوهش ابتدا تکنیک تحلیل پوششی دادهها به صورت تئوری معرفی گردید و سپس با ارائه یک مثال عددی نحوه کاربرد آن در ارزیابی عملکرد و رتبهبندی و همچنین چگونگی استفاده از آن در بهبود عملکرد ارائه شد. استفاده از این تکنیک میتواند شرایط مقایسه بهتر و ارزیابی عملکرد را به صورت نسبی فراهم کند. مدیران مؤسسات مختلف میتوانند با بهرهگیری از تکنیک مذکور نقاط قوت و ضعف خود را شناسایی و عملکرد خود را برای افزایش توان رقابتی بهبود بخشند. علاوه بر مدیران، سرمایهگذاران، اعتباردهندگان و سایر افراد که در زمینه تجاری فعالیت میکنند نیز میتوانند از این تکنیک جهت انجام تصمیمات معقول و مناسب بهره گیرند
مدل های تحلیل پوششی داده ها (DEA) ، برای اندازه گیری کارایی نسبی مجموعه ای از واحدهای تصمیم گیرنده با ورودی های مختلف برای به وجود آوردن خروجی های مختلف هستند. برای بحث در مورد داده های نادقیق، مفهوم فازی معرفی می شود. این مقاله روشی را برای اندازه گیری میزان کارایی واحدهای تصمیم گیرنده با توابع هدف فازی معرفی می کند. در این مقاله از اعداد فازی ذوزنقه ای استفاده می شود. هدف اصلی تبدیل مدل تحلیل پوششی داده های فازی به مدل های قطعی و دقیق DEAاست که به وسیلهبرش ها، صورت می گیرد. دسته ای از مسائل پارامتریک برای توضیح دسته ای از مدل های قطعی DEA فرمول بندی می شوند.
مواجهه با مسائلی که دارای پیچیدگی ساختاری بوده و ذی نفعان مختلف دیدگاههای متفاوتی نسبت به آن دارند، موجب افزایش به کارگیری متدولوژی سیستم نرم یاSSM در حل مسائل مدیریتی شده است. از سوی دیگر نواقص این رویکرد در فاز مدلسازی و شناسایی تغییرات مطلوب و امکان پذیر، انگیزهای برای بهره گیری از نقشه شناختی یا CM و رویکرد پویایی شناسی سیستمSD ایجاد نموده است. در این پژوهش با بهره گیری از رویکرد ترکیبیSD و SSM نواقص به کارگیری منفرد هر مدل را در فاز مدلسازی مسئله برطرف نموده و با ایجاد یک هم افزایی به مدلسازی هرچه بهتر سیستم کنترل قاچاق مواد مخدر که سیستمی پیچیده و غیر ساختاریافته است کمک نموده است. این پژوهش با رویکرد مدل تلفیقی و استفاده از تکنیک شبیه سازی نگاشت شناختی و پویایی شناسی سیستم در اتخاذ تصمیمات راهبردی کمک مؤثری نموده و رفتار متغیرهای گوناگون مدل را در طول زمان پیش بینی نموده است.
هدف از این تحقیق بررسی و الویت بندی عوامل موثر در بهره وری منابع انسانی به روش تاپسیس می باشد.بدین منظور ضمن مرور مفایم موجود در بهروه وری ، عوامل موثر مورد مطالعه قرار گرفت.جامعه آماری این پژوهش ، مدیران ، سرپرستان و کارکنان شرکت آلفا می باشد که از این افراد ، تعداد ۱۶٠ نفر با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند.در این تحقیق برای جمع آوری اطلاعات از دو پرسشنامه استفاده شد. با استفاده از نرم افزار عواملی را که دارای بیشترین تاثیر بر بهره وری بودند ، شناسایی شدند.به منظور الویتبندی عوامل شناسایی شده ،از روش تاپسیس استفاده شد.بدین منظور پرسشنامه دوم جهت بررسی تاثیر هر یک از عوامل نسبت به شاخص های تعیین شده در اختیار نمونه آماری قرار گرفت.بدین ترتیب ،ماتریس تصمیم گیری به دست آمد.نتیجه اولویت بندی عوامل نشان می دهد که به ترتیب ، وجود استراتژی دقیق سازمانی ، سطح بالای مهارت شغلی، به کارگیری سیستم مشارکتی ، آموزشهای ضمن خدمت، کیفیت بالای زندگی کاری ، ایجاد و گسترش فرهنگ مناسب سازمانی، تشویق به خلاقیت و نوآوری ،عوامل محیطی در الویت قرار دارند.
دردنیای رقابتی امروز که سازمان ها در حال رقابت و گسترش محصولات و خدمات خود هستند عامل دانش وسیله شناخته شده ای است .امروزه برای مدیران سازمان های مختلف عملکرد مدیریت دانش و نقش آن در سازمان امری شناخته است و هریک از سازمان ها در تلاش برای دستیابی به این دانش جدید هستند استفاده از مدیریت زنجیره تامین در راستای مدیریت دانش می تواند در بهبود اهداف سازمان کمک بسیارمناسبی باشد لذا در این مقاله سعی بر آن شده است که به شناخت مدیریت زنجیره تامین در سازمان ها پرداخته شود و در ادامه به شناخت وبررسی عامل دانش در سازمان ها و نقش و اهمیت آن درسازمان ها در راستای بکار گیری مدیریت زنجیره تامین پرداخته شود .
در این مقاله بیان می شود که مدیریت دانش محور (km) تنها فردی است که میتواندبه صورت موفق زنجیره تامین را مدیریت کند از آنجا که این اصطلاح در ادبیات مدیریت زنجیره تامین کاملا نو و جدید است این تحقیق به این نتیجه رسیده است که هر جا موفقیت شرکت افزایش پیدا کرده مدیر دانش محور زنجیره تامین را اداره می کرده است
موجودی انبارها به طور معمول شامل حداقل دو دسته اقلام می شوند؛ دسته اول که بخش عمده ارزش موجودی انبار محسوب می شوند و معمولاً تعداد آنها زیاد نیست و دسته دوم که بخش کمتری از ارزش موجودی انبار را تشکیل می دهند و تعداد اقلام آن ها به مراتب بیشتر از دسته اول است. از اینرو استفاده از یک روش واحد کنترل موجودی برای تمامی این اقلام منطقی به نظر نمیرسد. در سیستم کنترل موجودی ABC بیشترین توجه به اقلام طبقه بالا معطوف بوده و طبقات بعدی از اهمیت کمتری برخوردارند. در این پژوهش ابتدا با توجه به روش ABC، 77 قلم از مواد اولیه به سه گروه تقسیم بندی شده است که 11 قلم از آن ها به عنوان کالای A، 16 قلم در طبقه B و 50 قلم باقیمانده در طبقه C قرار گرفتند. در ادامه معیارهای مصرف، کمیابی و بحرانی بودن اقلام با استفاده از تلفیق روش ABC و طبقه بندی فازی برای طبقه بندی77 قلم از کالاها مورد استفاده قرار گرفت و مشخص شد که 14 قلم از کالاها بسیار مهم، 20 قلم مهم و 43 قلم در گروه غیر مهم هستند. از آنجا که کمبود یا در مواردی نبودن مواد اولیه در بازار سبب ایجاد مشکلاتی برای واحدهای تولیدی میشود، تشخیص دقیق کالاها در سه گروه مذکور با در نظر گرفتن معیارهای کیفی میتواند به برنامه ریزی در خرید و سیستم کنترل موجودی شرکت ها کمک شایانی نماید