در دنیای کنونی، بحث بازآوری و استفاده مجدد محصولات مصرفی اهمیت خاصی یافته است؛ از این رو، مقاله حاضر به بررسی مدیریت زنجیره تأمین حلقه بسته می پردازد. از آن جا که زنجیره تأمین حلقه بسته نه تنها جریان رو به جلو را در برمی گیرد، بلکه شامل جریان معکوس نیز می شود؛ لذا، شرکت هایی در ارتباط با زنجیره تأمین حلقه بسته خود موفق هستند که بین زنجیره معکوس و زنجیره رو به جلو هماهنگی و یکپارچگی به وجود آورند. در تحقیق حاضر پس از بررسی ادبیات موضوع، مدل جامع تری نسبت به کارهای گذشته ارائه شده است، زیرا مدل های قبلی در ارتباط با در نظر گرفتن محدود اعضا و اهداف ضعیف بودند. همچنین، مدل های اندکی با توجه به فضای عدم قطعیت ارائه شده اند. مدل ارائه شده تمام جریان های مرتبط با جریان قطعات، مجموعه ها، محصول برگشتی را دربرگرفته و همچنین، با در نظر گرفتن چهار هدف فازی که در آن موارد کمّی و کیفی حضور دارند، می کوشد اختیارات تصمیم گیرنده را افزایش دهد. از دیگر تمایزهای مدل حاضر آن است که تمام حالت های برگشتی از مشتریان در نظر گرفته شده است. در پایان، برای بررسی مدل، بازیافت باتری خودرو جهت احداث مراکز زنجیره تأمین حلقه بسته در دوره زمانی 10 ساله به عنوان مطالعه موردی انتخاب شده که نتایج آن، به دلیل توجه همزمان به تمام اهداف سودآوری، اثرات محیط زیست، انتخاب مراکز برتر و زمان تحویل، مورد تأیید خبرگان قرار گرفته است.
موسوی و ستوده (1392) رفتار قیمت سهام صنایع ملی مس ایران را در بازار بورس ازمنظر خارجی شبیه سازی کرده اند. الگوی این پژوهش از نتایج این مطالعه حاصل شده و امکان پیش بینی و تحلیل نوسان های آینده قیمت این سهم و همچنین ارزش ذاتی سهام را برای سیاست گذران و صاحبان منافع (ازمنظر عوامل داخلی و خارجی) فراهم کرده است. برای الگوسازی رفتار سهم، عوامل اثرگذار بر قیمت سهم در بورس اوراق بهادار و عوامل مؤثر در قیمت محصول شرکت در بازار، شناسایی و نمودارهای علّی و معلولی هر بخش براساس روش شناسی پویایی های سیستم ترسیم شده است. متغیرهای مالی در سه بخش قیمت گذاری، قیمت و تأمین مالی از طریق بدهی بررسی شده است. الگوی سیستمی پژوهش با استفاده از این رویکرد و با نرم افزار Vensim DSS شبیه سازی و تحلیل شده است. نتایج نشان می دهد عرضه سهم، در بخش قیمت سهم، بیشترین تأثیر و تأمین مالی از طریق بدهی ها، در قیمت ذاتی سهم اثرگذاری مثبت دارد.
طی یک دهه گذشته با توجه به افزایش اهمیت رقابت پذیری اقتصادی و نگرانی های زیست محیطی در زمینه محصولات فرسوده، موضوع زنجیره تأمین حلقه بسته موردتوجه پژوهشگران قرار گرفته است. پژوهش حاضر درصدد توسعه یک رویکرد برنامه ریزی تصادفی فازی استوار با استفاده از مفاهیم برنامه ریزی با محدودیت های اعتبار و میانگین انحراف مطلق برای طراحی شبکه زنجیره تأمین حلقه بسته تحت شرایط عدم قطعیت ترکیبی است. در مدل پیشنهادی فرض می شود که هزینه ثابت احداث مراکز تولیدی به صورت غیرخطی و تابعی از سطح ظرفیت است. این مدل با استفاده از یک تکنیک خطی سازی به یک مدل خطی معادل تبدیل می شود. در این مدل دو منبع عدم قطعیت برای برخی پارامترها وجود دارد. نخستین منبع از تصادفی بودن پارامترها ناشی می شود که با سناریوهای آتی بیان می شود. دومین منبع از عدم قطعیت شناختی در پارامترهای هر سناریو ناشی می شود؛ به طوری که می توان آن ها را با یک توزیع امکانی مشخص کرد. عملکرد مدل پیشنهادی برحسب انحراف استاندار و هزینه با مدل های استوار دیگر مقایسه شد. نتایج نشان می دهد که مدل پیشنهادی قادر است با صرف یک هزینه پایین استواری مدل را بهبود بخشد.
امروزه محیط کسب وکار، مقدمات پیدایش سطح بالایی از عدم اطمینان و رفتارهای آشفته در زنجیره های تأمین را فراهم کرده است. تأمین کنندگان در بیشتر مواقع به عنوان اصلی ترین منابع ریسک های بیرونی مطرح هستند که مقدمات پیدایش سطوح گسترده ای از اختلالات در زنجیره های تأمین را فراهم می سازند؛ به همین دلیل انتخاب تأمین کنندگان مناسب و درعین حال تاب آور می تواند هزینه های خرید و زمان های تأخیر را به میزان زیادی کاهش داده و قابلیت تداوم کسب وکار در زمان بروز اختلالات و به پیروی از آن رقابت پذیری شرکت و رضایت مشتریان را افزایش دهد. هدف پژوهش حاضر، شناسایی و اولویت بندی شاخص های ارزیابی تاب آوری تأمین کنندگان «گروه صنعتی اورند» با بهره گیری از روش تصمیم گیری چند شاخصه بهترین- بدترین است که به عنوان روشی نوین در تصمیم گیری چند شاخصه مطرح است. نتایج نشان می دهد که شاخص های چابکی، افزونگی و مشاهده پذیری به ترتیب مهم ترین شاخص های ارزیابی تاب آوری تأمین کنندگان شرکت اورند هستند. در انتها بر اساس نتایج پژوهش، پیشنهادات اجرایی و پژوهشی ارائه گردید.
چابکی زنجیره تأمین از جمله موضوعاتی است که در تحقیقات سال های اخیر مورد توجه قرار گرفته و فعالیت های تحقیقاتی متنوعی بروی آن انجام شده است. یکی از دلایل این مساله توجه صنعت به این چابکی به عنوان عاملی برای ورود سریع به بازار و جذب رضایت مشتریان از زنجیره است. ارزیابی موثر و کارای چابکی زنجیره تأمین شرکتها امری ضروری و چالش برانگیز برای شرکتها میباشد و هدف این پژوهش ارزیابی چابکی زنجیره تأمین شرکتهای تولیدی شهرک صنعتی اهواز با رویکرد تلفیقی دلفی فازی و تصمیم گیری با معیارهای چندگانه میباشد. در این تحقیق ضمن شناسایی شاخصها و طراحی مدل مفهومی با استفاده از تکنیک دلفی فازی، ارزیابی چابکی زنجیره تأمین شرکتها را با رویکرد تلفیقی دیماتل تجدید نظر شده، FANP و ویکور بررسی می نماییم. از نتایج این تحقیق به نقش با اولویت رضایت مشتری در بین ابعاد مختلف و پس از آن بهبود کیفیت و معرفی محصول جدید می توان اشاره نمود. لازم به ذکر است که نتایج حاصله با اسناد موجود و نظرات مدیران ارشد همخوانی داشته و این مطلب گویای کارایی بالای رویکرد پیشنهادی پژوهش در رتبه بندی عملکرد میباشد.
یکی از معروفترین مسائل بهینه سازی در حوزه مهندسی مالی مسأله بهینه سازی سبد سهام می باشد. این مسأله در ساده ترین شکل خود به انتخاب سبدی از دارایی های مختلف می پردازد در حالیکه سعی در کمینه نمودن ریسک سبد انتخابی با توجه به محدودیت های تعریف شده نظیر محدودیت بودجه و عدد صحیح دارد. بطور کلی سرمایه گذاران ترجیح می دهند به جای سرمایه گذاری در یک دارایی، در چند دارایی سرمایه گذاری نموده تا به این وسیله با تنوع بخشی به سرمایه گذاری خود ریسک غیر سیستماتیک را کاهش دهند. مدل های محاسباتی پیچیده ای برای حل این مسأله توسعه یافته اند که برای بسیاری از آن ها حل بهینه ای وجود ندارد. در این مقاله، از یک رویکرد ابتکاری و فرا ابتکاری جدید بنام الگوریتم کرم میوه برای حل مسأله ای چند هدفه بر مبنای مدل میانگین- واریانس مارکوییتز با محدودیت های دسته بندی و عدد صحیح استفاده شده است. الگوریتم بهینه سازی حشره میوه (FOA) یک روش جدید برای یافتن جواب بهینه سراسری بر مبنای رفتار حشره میوه در پیدا کردن غذا می باشد. تا کنون مطالعات اندکی روی این الگوریتم صورت گرفته است و تقریباً هیچ یک از کارهای انجام شده از این الگوریتم برای حل مسأله بهینه سازی سبد سهام استفاده ننموده اند. نتایج بدست آمده نشان دهنده عملکرد نسبی بهتر این الگوریتم نسبت به الگوریتم ژنتیک برای مجموعه داده های بورس تهران می باشد.
رتبه بندی شعب بانک و فقدان الگوی رتبه بندی جامع که منجر به بهبود عملکرد بانک و درنهایت رشد اقتصادی کشور گردد؛ حائز اهمیت است. هرچند روشهای MCDM کمک زیادی در امر رتبه بندی کرده است؛ اما انتخاب اینکه کدام روش بعنوان جواب برتر پذیرفته شود همواره یک ابهام است. چراکه هیچ ادعای اثبات شده ای مبنی بر برتری یک روش بر سایر روشها وجود ندارد. از آنجاییکه تاکنون الگوریتم رتبه بندی ترکیبی که بتواند شعب برتر را شناسایی کند ارایه نشده است؛ این پژوهش سعی دارد به منظور دستیابی به رتبه نهایی شعب، رویکردی ترکیبی را معرفی کند. راه حل بهینه آن تعیین وزنهای بهینه روشهای MADM با مدل-خطی است. این رویکرد خصوصا زمانیکه ما نمیتوانیم یک روش رتبهبندی را بر روشهای دیگر ترجیح دهیم کاربرد زیادی دارد. لازم به ذکر است که در این مقاله، شعب یک بانک دولتی رتبهبندی شده است. معیارها با استفاده از روش دلفی در چهار بعد BSC شناسایی شده است. وزن معیارها با روشهای DEMATEL و ANP مشخص شده است. سپس شعب بانک با استفاده از روشهای TOPSIS،VIKOR ، PROMETHEE II،SAW ، WPM و DEA رتبه بندی میشوند که هرکدام از این روشها مهم و قابل توجه اند. از آنجاییکه نتایج حاصل از روشهای مختلف رتبهبندی متفاوت است؛ بهمنظور رسیدن به رتبه-بندی واحد، به جای درنظرگرفتن وزنهای یکسان برای روشهای مختلف، یک مدل وزندهی بهینه پیشنهاد داده می شود. الگوریتم ترکیبی پیشنهادی، اوزان بهینه روشها را محاسبه و شعب رتبه بندی می شوند. این مراحل تا زمان رسیدن به یک رتبه یکتا و نهایی ادامه خواهد یافت.
هدف از این مقاله یافتن توالی بهینه به منظور کمینه کردن فاصله زمانی ساخت برای مسئله زمانبندی جریان کارگاهی بدون صفهای میانی میباشد. مسائل زمانبندی بدون انتظار در آن دسته از محیطهای تولیدی رخ میدهد که در آن یک کار میبایست از آغاز تا پایان بر روی یک ماشین یا چند ماشین بدون وقفه پردازش شود. از آنجایی که ساختار این مسئله شباهت بسیاری با مسئله فروشنده دورهگرد دارد، در تحقیق حاضر از یک رویکرد جدید جهت بدست آوردن دیرکردها کمک گرفته شده به گونه ای که با هدف یافتن توالی بهینه عملیاتی که کمترین فاصله زمانی ساخت را داراست از ماتریس دیرکردهای بدست آمده از مسئله فروشنده دورهگرد استفاده شده است. همچنین از الگوریتم جستجوی تصادفی تطابقی حریصانه برای حل مسئله تعیین توالی جریان کارگاهی بدون صفهای میانی استفاده و کارایی آن پس از تعیین پارامتر از طریق روش فاکتوریل، با الگوریتم کلونی مورچگان مقایسه شده است.
این پژوهش از بررسی تاثیر کیفیت خدمات، ارزش درک شده و تصویر شرکت، بر ایجاد و گسترش وفاداری مشتریان فراتر رفته، نقش تعدیل گر هزینه های جابجایی را بر رابطه بین سه متغیر مذکور با وفاداری مشتریان بانک ملت مشهد بررسی می کند. پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و به لحاظ روش، پیمایشی تحلیلی است. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه استفاده شده است. از تکنیک تحلیل عاملی تاییدی، جهت بررسی روایی سازه و ضریب آلفای کرونباخ، جهت سنجش انسجام درونی ابزارها استفاده شده است. جهت بررسی تاثیر متغیرهای مستقل بر وابسته، از روش مدل یابی معادلات ساختاری، با استفاده از نرم افزار آموس و به منظور بررسی نقش تعدیل گر هزینه تعویض شرکت، از تحلیل رگرسیون چندگانه سلسله مراتبی استفاده شده است. یافته ها نشان می دهند که تصویر شرکت، مهم ترین عامل موثر بر وفاداری مشتریان است. همچنین کیفیت خدمات به طور مثبت و معناداری بر وفاداری تاثیر دارد. درحالی که ارزش درک شده، بر ارتقای وفاداری مشتریان در شعب بانک ملت مشهد تاثیر قابل توجهی ندارد. نقش تعدیل گر هزینه تعویض شرکت در رابطه میان کیفیت خدمات و تصویر شرکت، با وفاداری مشتریان نیز در این پژوهش تایید شده است.
سکوت سازمانی یکی از پدیده هایی است که پیامدهای نامطلوبی بر رفتار کارکنان دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر سکوت سازمانی بر متغیرهای رفتاری از جمله رفتار ضد شهروندی سازمانی، نارضایتی شغلی، استرس شغلی و ناهماهنگی شناختی صورت گرفته است. با توجه به این پنج متغیر، 10 فرضیه تدوین گردید که به بررسی رابطه بین این متغیرها دو به دو می پردازد. پژوهش از لحاظ روش تحقیق از نوع توصیفی- پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش تمام کارکنان ستادی شرکت نفت و گاز پارس در تهران است که نمونه آماری پژوهش بر اساس جامعه محدود و واریانس نامعلوم 175 تعیین شد. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه استفاده شد. روایی ابزار از طریق تحلیل عاملی تأییدی و پایایی آن از طریق ضریب آلفای کرونباخ مورد تأیید قرار گرفت. برای آزمون فرضیه ها از نرم افزار لیزرل و مدل تحلیل مسیر استفاده شد. نتایج به دست آمده از نرم افزار لیزرل نشان داد: سکوت سازمانی رابطه مثبت و معنی داری با روی رفتار ضد شهروندی سازمانی، نارضایتی شغلی، ناهماهنگی شناختی و استرس شغلی دارد. نارضایتی شغلی رابطه مثبت معنی داری با رفتار ضد شهروندی سازمانی و ناهماهنگی شناختی دارد. ناهماهنگی شناختی رابطه مثبت و معنی داری با رفتار ضد شهروندی و استرس شغلی دارد. در نهایت مشخص شد، استرس شغلی نیز با رفتار ضد شهروندی رابطه معنی دار و مثبت دارد.
تحقیق حاضر با هدف بررسی تاثیر مولفه های توانمند سازی نیروی انسانی بر تعهد سازمانی کارکنان شرکت عملیات انتقال گاز ایران به روش توصیفی از نوع همبستگی انجام شده است. جامعه آماری تحقیق کارکنان شرکت عملیات انتقال گاز ایران (ستاد تهران) می باشند. به منظور گردآوری اطلاعات از پرسشنامه برگرفته از مقاله کائو و همکاران (2010) و در طیف 5 گزینه ای لیکرت استفاده شده است. در نهایت، تعداد 228 پرسشنامه جمع آوری و تحلیل گردید. پایایی پرسشنامه با استفاده از نرم افزار SPSS برآورد شده و آلفای کرونباخ برابر 0.919 بدست آمد که مبین آن است که پرسشنامه مورد استفاده از پایایی بالایی برخوردار می باشد. فرضیات این پژوهش با استفاده از مدل معادلات ساختاری و با استفاده از نرم افزار لیزرل مورد آزمون قرار گرفت. نتایج حاصل از خروجی لیزرل حاکی از تاثیر مثبت و معنی دار مولفه های توانمندسازی نیروی انسانی (شامل: احساس شایستگی، احساس موثر بودن، احساس اعتماد، احساس استقلال، احساس معنی داری) بر تعهد سازمانی می باشد..
پژوهش حاضر با هدف تدوین مدلی برای مدیریت ریسک منابع انسانی در دوره گذار از دولتی به خصوصی برای صنعت نفت و گاز اجرا شده است. روش تحقیق به صورت کیفی و مبتنی بر نظریه پردازی داده بنیاد است. برای گردآوری اطلاعات از مصاحبه های نیمه ساختار یافته استفاده شد و تجزیه و تحلیل اطلاعات به روش استراوس و کوربین و مدل پارادایمی انجام گرفت. نمونه گیری به روش نمونه گیری نظری بود و با بهره مندی ازتکنیک های هدفمند (قضاوتی) و گلوله برفی (زنجیره ای) انجام شد که بر مبنای آن 17 مصاحبه با مدیران عالی اسبق و فعلی و همچنین خبرگان و کارگزاران منابع انسانی صنعت نفت و گاز که درگیر در فرایند خصوصی سازی بوده اند، صورت گرفت. نتایج تحلیل داده های به دست آمده از مصاحبه ها طی فرایند کدگذاری باز، محوری و انتخابی، به ایجاد مدل مدیریت ریسک منابع انسانی بر مبنای نظریه پردازی داده بنیاد شامل 6 مفهوم و 28 بعد منجر شد.
ارتقاء و انتصاب مناسبترین نیروی انسانی به صورت دقیق و هدفمند، یکی از عوامل اساسی است که منجر به موفقیت یک سازمان میگردد. تصمیم گیری در خصوص انتصاب و ارتقاء کارکنان با توجه به عامل شایستگی به عنوان موضوع روز در سازمانها مطرح است. پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل جهت ارتقاء و انتصاب کارکنان به سطح مدیریتی پایه براساس مؤلفههای فردی و سازمانی انجام شد. جامعه پژوهش حاضر کلیه کارکنان شرکت ملی نفت ایران بودند که در کارراهه مدیریتی پایه قرار داشتند. تعداد افراد مورد بررسی 15٢1 بودند. از بین متغیرهای مختلف حاصل از پیشینه پژوهش، متغیرهای تجربه مدیریتی، مرتبه شغلی، سابقه خدمت و شایستگی با متغیر وابسته)رتبهی سمت( رابطه معنی داری داشتند. پس از بررسی متغیرها، دستورالعمل نمره دهی به متغیرها تهیه و تنظیم شد. دادههای به دست آمده از متغیرهای نمرهگذاری شده براساس دستورالعمل نمرهگذاری با استفاده از نرم افزارهای SPSS 22 و LISREL تحلیل شدند. اثرات مستقیم و غیرمستقیم و اثرات کلی متغیرهای تجربه تخصصی، مرتبه شغلی، سابقه خدمت و شایستگی بر متغیر وابسته)رتبهی سمت( مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج بیانگر آن است که متغیرهای مستقل و میانجی)مرتبه شغلی( بر متغیر وابسته اثر معنادار داشتند. از دیگر نتایج به دست آمده، کسب شاخصهای برازش مطلوب و مناسب مدل با داده های پژوهش است.
بی شک مهمترین مزیت رقابتی سازمانها در دنیای تغییرات سرسام آور امروزی داشتن عامل انسانی شایسته ومتفاوت می باشد. این مهمترین عامل استراتژیک است که به راحتی قابل تقلید کردن نیست و می تواند باعث موفقیت و توسعه پایدار سازمانها گردد. لذا موفقیت سازمان ها وابسته به توسعه منابع انسانی می باشد و توسعه منابع انسانی در هر سازمان و حتی در هر کشوری بدون درک و کشف قابلیت ها، توانمندی ها و شایستگی های این سرمایه عظیم و بالقوه میسر نخواهد شد. به همین دلیل نظریه ها و الگوهای نظام شایستگی بسیاری در حوزه منابع انسانی، طراحی و استقرار یافته اند. چرا که باور داریم پشت هر موفقیتی مهارت و شایستگی خاصی نهفته است و به همین دلیل مدیران ارشد سازمان های موفق، ضمن شناسایی شایستگی های کلیدی و بارز سازمان خود، تلاش کرده اند تا آنها را توسعه دهند و در همین راستا توسعه منابع انسانی را پایه و اساس مدل شایستگی خود مد نظر قرارداده اند. از طرفی بدلیل جایگاه خاص و استراتژیک مدیران منابع انسانی، که در کنار مدیرعامل، با تمامی کارکنان و مدیران سازمان ارتباط و تعامل دارند نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بدین منظور طراحی مدل و الگوهایی که بتواند با توسعه ی شایستگی های مدیران منابع انسانی، پاسخگوی نیازهای مختلف سازمان در شرایط متلاطم امروزی باشد، ضرورت می یابد. در پژوهش حاضر بعد از شناسایی شایستگی مورد نیاز مدیران و متخصصان منابع انسانی در شرکت گاز استان آذربایجان شرقی با نظرخواهی از مدیران منابع انسانی و مدیران غیرمنابع انسانی و با استفاده از تکنیک ISM رتبه بندی گردید. جامعه آماری این تحقیق را کلیه مدیران شرکت تشکیل می دهند که بر اساس آمار کسب شده تعداد آنها 60 نفر می باشد. مدیران و سرپرستان سطوح عالی، میانی و عملیاتی سازمان انتخاب شده اند. با توجه به محدود بودن جامعه آماری، کل جامعه در نظر گرفته شده است لذا نمونه گیری صورت نگرفته است. نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها نشان می دهد که از بین بیست عامل استخراج شده از ادبیات تحقیق در این تحقیق براساس پرسشنامه توزیع شده، ده عامل به عنوان شایستگی مورد نیاز مدیران و متخصصان منابع انسانی شرکت گاز استان آذربایجان شرقی کشور شناسایی شده است. سپس از تکنیک جهت شناسایی ارتباط بین عوامل موثر بر اجرای توانمند سازی کارکنان از تکنیک ISM استفاده شده است.
زمانبندی تعمیرات و جایگزینی پیشگیرانه یکی از مهمترین موضوعات در ادبیات مهندسی قابلیت اطمینان و تعمیرات سیستم می باشد . اهمیت این موضوع در سیستمهای سری که باتوقف یک جزء کل سیستم نیز متوقف می شود بیشتر مشهود است. هر چند تلاش برای زمان بندی دوره ای کارا برای همه اجزا یک سیستم در حالی که دارای اهداف متضاد هست کار ساده ای به نظر نمی رسد. هدف از این مقاله ارائه مدل زمانبندی تعمیرات و جایگزینی پیشگیرانه برای سیستم های سری در بازه های زمانی متغیر و از پیش تعیین نشده و با اعمال تورم در مدل می باشد. اهداف مدل شامل کمینه کردن هزینه های از کارافتادگی، تعمیرات، جایگزینی، ثابت و بیشینه کردن قابلیت اطمینان سیستم می باشد. مدل به مدد برنامه ریزی چند هدفه فازی و همچنین برنامه ریزی غیرخطی عدد صحیح طراحی شده است. همچنین مدل پیشنهادی برای یک سیستم مورد مطالعه بامثال عددی حول و ضمن تحلیل سناریوهای مختلیف، به بررسی اثر تورم و نحوه اثر گذاری آن در مدل پرداخته می شود. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که اعمال تورم در مدل نه تنها برنامه زمانبندی برای جایگزینی و تعمیرات را با تغییر مواجه می کند، بلکه عمر مؤثر اجزا را هم تحت تاثیر قرار می دهد.
مسأله برنامه ریزی دو سطحی (BLP) یکی از مسائل مهم در تئوری تصمیم گیری می باشد که زیر مجموعه مسائل برنامه ریزی چند سطحی به شمار می رود. این مسأله دارای دو سطح بیرونی و داخلی می باشد که فضای جواب مسأله بیرونی یا سطح اول توسط مسأله داخلی یا سطح دوم معین می شود. با توجه به اینکه BLP یک مسأله NP-hard می باشد، حل آن توسط روشهای سنتی به راحتی امکان پذیر نیست. در این مقاله ابتدا مسأله BLP و کاربردهای آن بررسی و سپس برای یافتن نقطه بهینه مسأله از روش شمارش نقاط رأسی استفاده می شود. در این مقاله برای جستجوی فضای اطراف نقاط رأسی و یافتن جواب بهینه از الگوریتم ژنتیک استفاده می گردد. همچنین با استفاده از یک پارامتر کنترلی، شعاع فضایی را که باید جستجو شود کنترل می شود تا از افزایش زمان حل مسأله اجتناب گردد. نتایج خروجی نشان
یکی از مشکلاتی که سازمانهای ایرانی همواره با آن مواجهند عدم اجرای موفق پروژه های مدیریت دانش در سازمانها است، که به یکی از دغدغه های تصمیم گیران تبدیل شده است. اینکه چرا پروژه های مدیریت دانش در ایران عمدتاً به شکست منجر می شوند، یکی از مباحث مهم این مقاله محسوب می گردد. با توجه به اینکه اجرای مدیریت دانش یک نوع تغییر در سازمان محسوب می گردد، در این تحقیق مدیریت تغییر به عنوان یکی از پاسخ های پتانسیل مطرح می گردد. نوع رویکرد و انتظارات از مدیریت دانش در یک سازمان پاسخ دومی است که در این مقاله بدان پرداخته شده است. هدف این مقاله توصیف اهمیت مدیریت تغییر همزمان با پیاده سازی مدیریت دانش و همچنین، ارائه یک رویکرد و طبقه بندیِ متمایز از مدیریت دانش است. این مقاله که از نوع کیفی- توصیفی است و با روشی پدیدارشناسانه، سعی در پاسخ به این موضوع داشته و موانع و چالشهای موجود و عوامل شکست در مدیریت دانش را بررسی کرده و سپس از طریق استقراء پسینی، دسته بندی متمایز و جدیدی از مدیریت دانش را در هفت حوزه مختلف ارائه می کند. در نتایج تحقیق اولا، طبقه بندی جدیدی برای درک بهتر از مدیریت دانش ارائه می گردد، ثانیا، اجرای مدیریت تغییر همزمان با اجرای مدیریت دانش را ضروری تلقی می شود.
صندوق های سرمایه گذاری مشترک در بورس های دنیا با هدف افزایش کارایی و رونق سرمایه گذاری در بازارهای سرمایه استفاده می گردند و نقش با اهمیتی در تجهیز منابع مالی و هدایت آن به سوی ظرفیت های تولیدی دارند. فلسفه اصلی تاسیس این صندوق ها جمع آوری وجوه و سرمایه گذاری آنها در مجموعه متنوعی از اوراق بهادار (سهام، اوراق قرضه و سایر انواع اوراق بهادار) است. بررسی کارایی این صندوق ها با توجه به حجم بالای خرید و فروش آنها در بازار سرمایه از جمله مباحث اصلی در مورد آنها است. در این تحقیق براساس روش ناپارامتریک تحلیل پوششی داده ها صندوق های سرمایه گذاری موجود تا اردیبهشت 1390 براساس مدل های BCC و CCR رتبه بندی شده اند و براساس تحلیل میانگین بازدهی به مقیاس در مورد صندوق های سرمایه گذاری در بازار سرمایه ایران بررسی شده است و در نهایت براساس مدل اندرسون و پیترسون (A&P) رتبه بندی جامعی از صندوق ها ارائه شده است. نتایج نشان دهنده این است که 16 صندوق براساس مدل CCR بر روی مرز کارایی قرار دارند و براساس مدل BCC تعداد صندوق های کارا 18 عدد است. در سطح اطمینان 95 درصد نتایج حاصل از دو روش یکسان نیست و در نتیجه بازده به مقیاس صندوق های سرمایه گذاری متغیر است.
سیستم های تولید همواره با ریسک های مختلفی از جمله ریسک توقف و از کار افتادگی روبرو هستند. تجزیه و تحلیل
ریسک عملکرد سیستم تولید، در حالی که داده های واقعی و مناسب در دسترس نیست باعث بروزخطا در پیش بینی
پارامترها و سبب تصمیمگیری غلط خواهد شد. شرایط عدم قطعیت حالتی است که داده های مناسب برای تصمیمگیری
وجود ندارد و در حالتی خاص از عدم قطعیت تصمیمگیرنده با فقدان اطلاعات مواجه است. ریسک حالتی از عدم قطعیت
است که اطلاعات از گذشته سیستم به طور ناقص در دسترس است. ریسک موجود در سیستم های تولیدی با عدم تحقق
قابلیت اطمینان دستگاهها ارتباط مستقیم دارد، در این پژوهش نخست سوابق و رابطه بین ریسک و قابلیت اطمینان مورد
بررسی قرار گرفته سپس با بهره گیری از تئوری دمپستر شافر مدلی برای حداکثر سازی قابلیت اطمینان با توجه به
ریسک موجود ارائه شده است. از آنجایی که محاسبه دقیق قابلیت اطمینان برای سیستم های و فرایندهای پیچیده وقتی که
داده های درستی از شکست در اختیار نیست به شدت مشکل و پیچیده میشود در روش جدیدی که ارائه شده، به جای
استفاده از روش های کاملا کیفی، ازتئوری دمپسترو شافر استفاده شده که در آن از همه داده های در دسترس برای
تصمیمگیری استفاده شده است. استفاده از این روش سبب به دست آمدن محدوده های ریسک برای تجهیزات و ماشین
آلات میگردد.این محدوده ها با توجه به رابطه ای که بین ریسک و قابلیت اطمینان دستگاه وجود دارد در یک ماتریس
تحلیل ریسک ترسیم و میزان تغییرات برای رسیدن به ریسک پایین تر مشخص شده است، تمامی روش ارائه شده با بهره
گیری از اطلاعات یک شرکت تولیدی مورد بررسی قرار گرفته است، تمرکز کارهایی که تاکنون در خصوص ارزیابی
قابلیت اطمینان انجام شده است روی استفاده از تئوری احتمال بوده که در آن با تعیین نوع توزیع های شکست اجزا به پیش
بینی زمان شکست پرداخته شده است در حالی که تحقیق حاضر ارائه دهنده تغییر نگرشی برای کاربردی کردن استفاده
همزمان از تئوری امکان و تئوری احتمال است.