در دنیای امروز تکنولوژی و گوشی های هوشمند به یک ضرورت تبدیل شده است. جلب رضایت مشتری و یا مصرف کننده، در استفاده از خدمات این تکنولوژی تبدیل به موضوعی رقابتی شده است و این رقابت در هر منطقه بزرگی وجود دارد و استثنایی هم ندارد. هدف تحقیق حاضر بررسی تأثیر کیفیت شامل کیفیت محتوی، کیفیت سیستم و کیفیت خدمات بر مطلوبیت و لذت ادراک شده، همچنین تأثیر این عوامل بر رضایت مشتری می باشد. تحقیق حاضر از لحاظ هدف، کاربردی و با توجه به نحوه گردآوری داده ها، توصیفی- علّی می باشد. جامعه آماری این تحقیق را تمام مشتریان گوشی های هوشمند سامسونگ شهر خرم آباد تشکیل می دهد. روش نمونه گیری تصادفی دردسترس می باشد. حجم نمونه برابر با 300 نفر بوده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی و استنباطی در قالب نرم افزارهایSPSS و AMOS استفاده شده است. تمامی فرضیه های مطرح شده در این پژوهش مورد تأیید قرار گرفتند.
مقاله حاضر به منظور کاربرد روشهای برنامه ریزی غیر خطی در تجزیه و تحلیل و دستیابی به هدفهای مسائل اقتصادی از دیدگاه مدیریت ، تحقیق و تألیف گردیده است. در این نوشتار تلاش شده بر جنبه ای از مدلسازی در مطلوبیتهای مورد انتظار انسان در طول دوران فعالیتش تکیه شود . تنوع سیاستهای اقتصادی با مخاطره گریز بودن سرمایه گذاران ، می تواند موجب افزایش مستقیم یا غیر مستقیم سرمایه دراقتصاد گردد . لذا ، تأثیر این سیاستها به عنوان روابط محدودیت در بهینه سازی توابع هدف مطلوبیتهای مورد انتظار تعقیب می گردد. بنابراین ، به ارائه توابع هدف و روابط محدودیت آنها برای نوسانات دو عامل مؤثر بر مطلوبیت : تقاضا و سرمایه گذاری بر سرمایه انسانی می پردازیم . برای این دو مدل می توان از روشهای زوتندیک ، لاگرانژ ، جریمه و تندترین نشیب استفاده کرد . این نوع مدلسازیها بخصوص برای جامعه ما، که برای فعالیتهای انفرادی اقتصادی خود برایانسان ، هنوز مدلهای مربوط را تهیه نکرده و مورد استفاده قرار نمی دهد ، اهمیت سزایی دارد.پرورش جنبه های نظری مسأله آن چنان درخور توجه است که کار برای جنبه دوم که برازش داده ها برای آنهاست ، آسان می گردد. مدلهای ارائه شده و روشهای مربوط می توانند به سیاستگذاران و برنامه ریزان در ارزیابی فعالیتهای کاربردی اقتصاد کمک شایان توجهی کنند.
انتقال و جذب تکنولوژی در جهان سوم، مقوله پیچیده ای است که هم از نظر علمی و هم از جنبه ابعاد فرهنگی، سیاسی و اقتصادی سالهاست نه فقط کشورهای در حال توسعه، بلکه بسیاری از مجامع پژوهشی غرب و سازمانهای بین المللی را به خود مشغول داشته است. در این تحقیق به بررسی میزان موفقیت انتقال تکنولوژی صنایع کمپرسور اسکرو در شرکتهای ایرانی پرداخته شده است. روش تحقیق در این پژوهش براساس هدف، از نوع کاربردی، اما براساس روش انجام تحقیق، از نوع توصیفی می باشد. برای گردآوری اطلاعات از ابزار پرسشنامه محقق ساخته استفاده شده است. روایی سوالات پرسشنامه با استفاده از نظر اساتید تعیین شده است. از آلفای کرونباخ جهت سنجش پایایی سوالات استفاده شده که برابر با 0/81 می باشد. جامعه آماری تحقیق حاضر، مدیران شرکتهای که در زمینه کمپرسور اسکرو در ایران انتقال تکنولوژی انجام داده اند که حدوداً 20 شرکت می باشد. از فنون آمار توصیفی شامل جدول فراوانی و آمار استنباطی شامل میانگین، انحراف معیار، آزمون آنالیز واریانس و گروه بندی دانکن به تجزیه و تحلیل استنباطی و بررسی سوالات تحقیق پرداخته شده است. نتایج تحقیق نشان می دهند که9/78 درصد از افراد تاثیر نقش مدیریت و شرایط اقتصادی کشور، 89/57 درصد از افراد تاثیر شرایط محیطی کشور، 73 درصد از افراد تاثیر نقش منابع انسانی(نیروی متخصص و کارکنان فنی)، 21/84 درصد از افراد اهمیت نقش تحقیق و توسعه را در موفقیت و یا عدم موفقیت انتقال تکنولوژی را در حد زیاد بیان نموده اند. میانگین عامل مدیریت 1/4 ، عامل تحقیق و توسعه 4 ، عامل شرایط محیطی 7/3 ، عامل شرایط اقتصادی 8/3 و عامل منابع انسانی 2/4 به دست آمد.آنالیز واریانس ANOVA نشان داد که بین عوامل موثر بر موفقیت انتقال تکنولوژی در صنعت کمپرسور اسکرو در ایران تفاوت معناداری وجود دارد. بطوریکه گروه بندی دانکن عوامل مدیریت ، تحقیق و توسعه و منابع انسانی تاثیر بیشتر و معناداری نسبت به عوامل شرایط محیطی و اقتصادی دارند.
امروزه بسیاری از سازمانها و شرکتها با رقابت بسیار زیاد و محیط نامطمئنی مواجه هستند که به واسطه نوآوریهای تکنولوژی و نیازهای در حال تغییر مشتریان شدت پیدا کرده است و تمرکز بر مهندسی ارزش و استفاده بهینه از منابع به شدت روبه افزایش می باشد. در چنین محیطی رویکردهای تک بعدی گذشته در زنجیره تامین دیگر قابلیت و توانایی خود را از دست داده اند یکی از راههای مقابله با چنین چالشهایی استفاده از تلفیق دو پارادایم نابی و چابکی است . ازاین رو با هدف تدوین مدلهای نابی- چابکی زنجیره تامین ،بررسی گسترده ای در ادبیات موضوع صورت گرفته ا ست.
در نتیجه این کار ومصاحبه با آگاهان 15 عامل اصلی موفقیت زنجیره تامین ناب- چابک شناسایی شدند.سپس این فاکتورها وارد پرسشنامه ای شده و در اختیار آگاهان زنجیره تامین دو شرکت مطرح گرماساز ایران قرار گرفت. نتایج بدست آمده با رویکرد مقایسه تطبیقی از دو تکنیک مدل سازی ساختاری – تفسیری و دیمتل بدست آمدند که در نتیجه آن دو نقشه استراتژی جداگانه برای نابی- چابکی زنجیره تامین ارایه شدند.ارتباطات بدست آمده در مدل سازی ساختاری – تفسیری و دیمتل نشان داد که استفاده از IT ، مدیریت ، آموزش و توسعه کارکنان ،طراحی شبکه تامین و استاندارد سازی فرایندها پایه و اساس نابی – چابکی را تشکیل می دهند ودر پی بینشی که نقشه استراتژیک دیمتل و مدلسازی ساختاری-تفسیری به مدیران ارایه می کند می تواند به آنها در برنامه ریزی استراتژیک برای بهبود نابی- چابکی زنجیره تامین کمک کند
بهره وری از عوامل مهم و کلیدی در سنجش میزان به کارگیری مطلوب داده ها در تولیدات صنعتی می باشد، که با ارزیابی و مقایسه آن در سطح سازمان ها و صنایع مختلف، می توان برنامه ریزی مناسبی با هدف اصلاح و بهبود سازمان یا صنعت مربوط و در نهایت پیشرفت کشور ارائه نمود. برای این منظور در این تحقیق تلاش گردیده شاخص های بهره وری صنایع تولیدی را با استفاده از تکنیک پرامیتی در یک دوره زمانی پنج ساله مورد تحلیل قرار گیرد؛ در این راستا شش شاخص بهره وری نیروی کار، بهره وری سرمایه، بهره وری انرژی، بهره وری کل عوامل، درصد حاشیه سود خالص و فروش سرانه را در پنج صنعت: خودرو سازی، فولاد، معادن، پتروشیمی و فلزات اساسی از سال 1387 تا 1391مورد بررسی قرار دادیم که نتایج آن نشان دهنده وضعیت مطلوب تر شاخص های بهره وری در صنعت فولاد در مجموع سال های مورد بررسی می باشد، ضمن آنکه در سال 1391 بیشترین میزان بهره وری در مجموع صنایع تولیدی حاصل گردیده و این مقدار در سال 1389 کمترین مقدار خود را داشته است.
مطالعات تاکسنومی در حوزه تولید نه تنها توصیف مناسبی از گروههای غالب سازمانی را در اختیار قرار می دهد بلکه زمینه لازم را برای مطالعات تخصصی تری چون بررسی عملکرد، شکل مناسب تصمیمات تولیدی در هر گروه و نظریه پردازی در آن را فراهم می آورد. تحقیقات تاکسنومیک برای شناسایی سیستم های تولیدی به تعداد محدود در نقاط مختلف جهان انجام شده است. در این تحقیق، مطالعه تاکسنومیک سیستمهای تولید در ایران مبتنی بر نه طبقه تصمیم تولیدی انجام شده است. از تحلیل خوشه ای K-mean برای تحلیل داده ها استفاده گردید و چهار خوشه شناسائی گردید. این خوشه ها تحت عناوین سیستم های تولیدی متوسط صنعت، کلاس جهانی، نابالغ و پیشرفته نامگذاری شدند. همچنین عملکرد تجاری این سیستم ها مورد بررسی قرار گرفت. دلالت ها برای هر خوشه آورده شد و در نهایت محدودیت ها و پیشنهادات آورده شد.
"برای تخصیص کاربری زمین در سطح منطقه، روشهای متفاوتی وجود دارند. این روشهای تخصیص و اولویتبندی میتوانند به دو گروه عمده کمی و کیفی تقسیم شوند. در کشور ایران به دلیل وجود مشکلات بسیار در زمینه تهیه آمار و امکانات موجود، بیشتر از روش کیفی استفاده شده است. در مقاله حاضر کوشش شده با توجه به آمارها و امکانات موجود، یک مدل کمی برای تخصیص کاربری زمین در سطح منطقه پیشنهاد شود. در مقاله حاضر برای توصیف مکان کاربریهای مختلف زمین، از مفاهیمی چون درجه مناسب بودن زمین که میزان مرغوبیت و مناسب بودن هر قطعه زمین را برای کاربریهای گوناگون نشان میدهد، ارزش افزوده کاربریهای مختلف و نیز عامل مهم دسترسی که بر مبنای فاصله زمانی هر قطعه زمین از مراکز جمعیتی تعریف شده استفاده شود.
یک مدل بهینهسازی از نوع برنامهریزی خطی برای مکانیابی بهینه کاربریهای مختلف پیشنهاد شده است.
با معرفی مدل ریاضی حاضر ، امکان پیشبینی تغییرات آتی کاربری زمین در اطراف شهرها و نیز بررسی وضعیت کاربری زمین در اطراف شهرهای جدید برای سیاستهای مختلف توسعه منطقه به وجود آمده است. در انتها با استفاده از مدل پیشنهادی، تغییرات کاربری زمین در سطح منطقه برای سیاستهای مختلف و نیز در حالت احداث راه جدید در منطقه، بررسی شده است. امکان بررسی تأثیرات ناشی از احداث راه جدید یا ارتقاء کیفیت راههای موجود بر تغییرات کاربری زمین از دیگر مزیتهای مدل حاضر است."
زمانبندی صحیح پروژه از ارکان اصلی و لازمه موفقیت و همچنین تطابق برنامهریزی و اجرا، اصلیترین
موضوع مدیریت پروژه میباشد. در این مقاله سعی شده است تا سیستمی کاربردی و مناسب برای زمانبندی
پروژههای مختلف ارائه شود تا از طریق آن زمانبندی پروژهها دقیقتر انجام شود. در حال حاضر تکنیک
ارزیابی و بازنگری پروژه PERT به طور گستردهای برای مدیریت پروژههای با مقیاس بزرگ به کار میرود.
در روشهای سنتی موجود در تکنیک PERT ، زمان انجام فعالیتها به صورت اعداد قطعی و یا از طریق
توزیع بتا حاصل میشده است، لیکن در شرایط و دنیای واقعی، تخمین زمان عملی انجام هر فعالیت به طور
دقیق کار بسیار دشواری است. در این مقاله با استفاده از منطق فازی و به منظور مقابله با مشکلات مربوط به
عدم قطعیت، سیستم خبره فازی طراحی شده است و در آن بسیاری از محدودیتها و عوامل تأثیرگذار بر روی
زمان انجام پروژه مد نظر قرار گرفته است. در این ارتباط پارامترهای ورودی و خروجی سیستم از طریق
پرسشنامه تهیه و پایایی نتایج حاصله تحلیل شده است. نتایج حاصل حاکی از قدرت بالای سیستم در کنترل
شرایط مختلف تأثیرگذار بر روی زمان انجام پروژه میباشد.
از زمانی که مدل کارسالم به عنوان الگویی برای ارتقاءسلامت وایمنی محیط کار منتشرشد با استقبال گسترده ی همکاران مواجه گردید وسوالات متعددی در خصوص رویکردهای این الگو مطرح می گردید
آنچه ما را براین داشت تا با استفاده از رویکردهای ارتقاء سلامت برنامه های ایمنی وبهداشت را درمحیط کار مورد بازنگری قرار دهیم، وضعیت بازدهی این فعالیت ها درکشور است، به رغم تلاش های بسیاری که طی سال های گذشته برای بهبود وضعیت ایمنی وبهداشت در کارگاه ها وصنایع کشور انجام شده، اما به گواه آمار، حوادث ناشی از کار درکشور با 20درصد رشد سالانه به مرز 26000 مورد رسیده وبراساس گزارش اعلام شده از سوی بیمه مرکزی نیزخسارت های پرداخت شده از سوی شرکت های بیمه با نزدیک به 32% رشد سالانه در ده سال گذشته هم اکنون از رقم 5/49 میلیارد ریال گذشته است
از سویی علل وقوع بیش از 80% حوادث ناشی ازکارسهل انگاری وبی احتیاطی وخطای انسانی مطرح می شود، این به معنی آن است که افراد در محیط کار رفتارهایی دارند که آنان را دچار حادثه وآسیب می کند، این رفتارها دامنه ای از عدم استفاده از لوازم حفاظت فردی تا انجام اعمال ناایمن را شامل می شوند؛ درحالی که براساس یک پژوهش میدانی کمتراز 5% مطالعات وپژوهش های علمی ومقالات ارائه شده در سمینارها وکنفرانس های HSE در سه سال گذشته با موضوع تغییررفتار وارتقاءفرهنگ ایمنی درسازمان ها بوده است. این حقیقت بیانگر یک خطای استراتژیک از سوی ما متخصصان است که بیش از 95% فعالیت های خود را برکمتر از 20% علل حوادث معطوف کرده ایم. آنچه از این واقعیت تلخ برداشت می شود بیانگرتوجه بیش از حد ما به نکات فنی، تاکید بر اندازه گیری ها واقدامات درمانی به جای برنامه ریزی موثر برای پیشگیری از حوادث وبیماری های شغلی است
براین اساس استراتژی های فعلی ایمنی وبهداشت شغلی ما درمحیط های کاری عملکردی انفعالی دارند، چنانکه تکیه بر سیستم های مدیریتی رایج مانند OHSAS هم به دلیل اینکه الزامات آن در کشورهای توسعه یافته تدوین شده، فاقد رویکردهای کافی برای برآوردن احتیاجات فرهنگی واجتماعی محیط های کاری ما می باشد. با این نگرش، ما بزودی نیازمند بازنگری در برنامه های ایمنی وبهداشت شغلی خود هستیم، حال آنکه کاربرد مدل ها والگوهای ارتقاء سلامت در تدوین این برنامه ها به دلیل نگاه جامع نگر وفرابخشی آن وتاکید بر تغییرات فرهنگی- اجتماعی ورفتاری چیزی فراتراز فراهم نمودن اطلاعات و آموزش ها وفعالیت های فنی کم اثر بوده وپیش نیاز تصمیم گیری فعال کارکنان واصلاح رفتارهای سلامت وایمنی در تمام سطوح محیط کار خواهد بود. بدیهی است هرگاه بتوانیم با توانمندسازی وایجاد تغییرات پایدار رفتاری درکارکنان ورهبران سازمان، سلامت وایمنی را به عنوان بخشی از فرهنگ کاری استقرار دهیم انتظارات ما برای دستیابی به محیط ""کارسالم"" دوراز دسترس نخواهد بود