امروزه با توجه به رقابت روزافزون شرکتها و سازمانها، انتظارات فزاینده مشتریان و هزینه های هنگفت تبلیغات و سرمایه گذاری، مفهوم شخصیت برند و عوامل موثر بر شکل گیری آن در کانون توجه پژوهشگران بوده است. پژوهش حاضر بر آن است تا شخصیت مشتری را به عنوان یکی از مهمترین و کلیدی ترین عوامل موثر بر شکل گیری شخصیت برند مطرح و تاثیر آن بر شخصیت برند را در قالب یک مدل مفهومی مورد بررسی قرار دهد.این از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، پژوهش توصیفی-پیمایشی است. برای سنجش تاثیر «شخصیت مشتری» بر «شخصیت برند» از دو مدل معتبر و شناخته شده شخصیت برند آکر (1997) و شخصیت مشتری اکلوند (2008) استفاده گردیده است. جامعه آماری این پژوهش، مصرف کنندگان و مشتریان برند اپل در شهر تهران بوده اند که از میان آن ها تعداد 349 پرسشنامه با روش نمونه گیری غیراحتمالی و دردسترس، به عنوان نمونه انتخاب گردیده است. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها متناسب با نیازآماری از نرم افزار PLS Smart استفاده شده است. یافته های این پژوهش بیانگر این است که نوع ادراک و دریافت افراد از شخصیت برند تحت تاثیر نوع دیدگاهها، نگرشها و شخصیتشان است.
هر چند تحقیقات نشان داده است که اهداف مشکل و مشخص نسبت به اهداف آسان یا نامشخص منجر به عملکرد بالاتری می شوند، اما تحقیقات اندکی، هدفگذاری را بر پایه رقابت بررسی کرده اند. در چنین شرایطی، منطقا حداقل چهار نوع نتیجه بالقوه امکان پذیر است (بهبود کامل یا نسبی عملکرد بر اساس رقابت در برابر کاهش کامل یا نسبی آن بدون رقابت).
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر ویژگی های فراگیر، طراحی آموزشی و محیط کاری بر انتقال یادگیری در صنعت بانکداری انجام شد. روش پژوهش توصیفی، از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان موسسه مالی و اعتباری فرشتگان که در دوره آموزشی بانکداری 1 به مدت 80 ساعت در سال 1391 شرکت کرده بودند که تعداد آن ها 74 نفر بود و از این بین داده های مربوط به 55 نفر جمع آوری شد. ابزار اندازه گیری هر دو متغیر پیش بین (ویژگی های فراگیر، طراحی آموزشی محیط کاری) و ملاک (انتقال یادگیری) پرسشنامه محقق بود. تجزیه و تحلیل داده های پژوهش با استفاده از آزمون t تک نمونه ای، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون ساده و چندگانه انجام شد. نتایج به دست آمده نشان داد که بر اساس سؤال اصلی پژوهش، تغییر رفتار در این سازمان نامطلوب است و فاصله معناداری با میانگین مطلوب دارد. یافته های مربوط به فرضیه اول پژوهش حاکی از آن است که ویژگی های فراگیر با مؤلفه های شرایط فردی، انگیزه، خودکارآمدی و ادراک بهره وری آموزش، رابطه معناداری با انتقال یادگیری نداشت و نتوانست انتقال یادگیری را پیش بینی کند. بر اساس فرضیه دوم پژوهش طراحی آموزشی رابطه مثبت و معناداری با انتقال یادگیری داشت و توانست انتقال یادگیری را پیش بینی کند، محیط کاری نیز با مؤلفه های پشتیبانی های محیط کاری و مشوق های محیطی، رابطه معناداری با انتقال یادگیری نداشت و نتوانست انتقال یادگیری را پیش بینی کند.
گسترش استفاده از رسانه های اجتماعی، تمام ابعاد زندگی را تحت تأثیر قرار داده است و طبیعی است که سازمان ها نیز نسبت به استفاده کارکنان از این رسانه ها حساس باشند. در سال های اخیر پژوهش های گوناگونی در این رابطه انجام شده است که برخی از آن ها نشاندهنده بهبود یا تضعیف عملکرد شغلی کارکنان در صورت استفاده از این رسانه ها می-باشند. به نظر می رسد می بایست عوامل جانبی دیگری نیز در این ارتباط مد نظر قرار گیرد. در این پژوهش با استفاده از روش ارزیابی انطباقی، این عوامل با بررسی پیشینه موجود در این زمینه استخراج شده و مدلی مفهومی طراحی شده است. این مدل انواع تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم را در زمینه تأثیر استفاده از رسانه های اجتماعی بر عملکرد شغلی کارکنان نشان می دهد. این تحقیق از لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ استراتژی، توصیفی از نوع پیمایشی می باشد، بدین منظور و برای گردآوری اطلاعات پرسشنامه ای میان 227 نفر از کارکنان و کارشناسان آموزشی دانشگاه تربیت مدرس توزیع گردید و نتایج تحلیل شد. برای بررسی فرضیه ها از آزمون های رگرسیون و تحلیل مسیر استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد که میان استفاده از رسانه های اجتماعی و هر یک از مؤلفه های عملکرد شغلی، سرمایه اجتماعی، رضایت شغلی و تعهد سازمانی روابط معناداری وجود دارد.
هدف از انجام این پژوهش، بررسی نگرش کارکنان نسبت به برخی راهبردهای جبران خدمات است. پس از مطالعه ی منابع کتابخانه ای، ادبیات موضوع و راهبردهای جبران خدمات استخراج شدند؛ سپس با بررسی وضع موجود در محل انجام پژوهش؛ یعنی، بانک و انجام برخی مصاحبه ها، هشت راهبرد جبران خدمات متناسب با بانک معین گردید. در ادامه، به وسیله ی پرسش نامه ی رضایت از حقوق و دستمزد، نگرش 152 نفر از جامعه ی 10 هزار نفری کارکنان بانک در سرتاسر کشور، پیرامون هریک از این راهبردها مورد سنجش قرار گرفت. براساس نتایج آزمون های آماری، ازجمله آزمون میانگین و آزمون مقایسه ی میانگین دو جامعه، یک چارچوب راهبردی برای جبران خدمات در بانک با توجه به رضایت بیشتر کارکنان تدوین شد.
براساس نتایج به دست آمده، کارکنان نسبت به راهبرد پرداخت متغیر در مقابل راهبرد ثابت، راهبرد مبتنی بر عملکرد فردی در مقابل راهبرد عملکرد گروهی و همچنین پرداخت محرمانه در مقابل پرداخت آشکار رضایت بیشتری دارند.
در این پژوهش مهارت به عنوان منبع فردی مؤثر بر دلبستگی کاری بر اساس مدل تقاضا- منابع شغلی باکر و دیمروتی (2008) شده است[j1] .این پژوهش به روش توصیفی و پیمایشی از نوع مقطعی انجام گرفته است. نمونة آماری تحقیق، 395 نفر از چهار سازمان دولتی مشهد است که به روش تصادفی انتخاب شدند. به منظور تجزیه وتحلیل داده ها، روش های آمار توصیفی برای بررسی داده های جمعیت شناختی و برای آزمون فرضیه ها و پاسخ به سؤال ها، روش های آمار استنباطی از جمله ضریب همبستگی پیرسون، آزمون تی نمونه های مستقل، آزمون تحلیل واریانس یک طرفه و آزمون رگرسیون چندمتغیری با به کارگیری نرم افزار SPSS انجام گرفت[j2] . نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان داد بین دلبستگی کاری و ابعاد مهارت همبستگی معناداری وجود دارد. در ادامه، جهت مشخص کردن اینکه چه مقدار از واریانس نمره های [j3] دلبستگی کاری به وسیلة ابعاد مهارت تبیین می شود، رگرسیون چندگانه اجرا شد. نتایج نشان داد 4/49 درصد از واریانس متغیر دلبستگی کاری به وسیلة متغیر مهارت عضویت سازمانی به طور جداگانه تبیین شد، در حالی که مهارت کار فردی و مهارت عضویت تیمی قادر به پیش بینی دلبستگی کاری نبودند.
هدف اصلی این پژوهششناخت فرهنگ سازمانی در سازمان صداوسیما و بیان پیشنهادهایی جهت تقویت آن است. برای این منظور مدل دنیسون به کار گرفته شد. روش این پژوهش پیمایشی است. داده های مربوط به مؤلفه های فرهنگ سازمانی با ابزار پرسشنامه جمع آوری شد. پایایی مربوط به ابزار سنجش با آلفای کرونباخ (معادل 924/0) بررسی شد. جامعة آماری این تحقیق را کارکنان سازمان صداوسیما (در تهران) تشکیل داده اند. با به کارگیری فرمول نمونه گیری از جامعة محدود، 352 نفر از این جامعه به روش نمونه گیری طبقه ای و تصادفی ساده انتخاب شدند. روش تجزیه و تحلیل داده ها شامل دو روش توصیفی و استنباطی بوده است. نتایج آزمون دوجمله ای نشان داد در این سازمان «درگیرشدن در کار»، «سازگاری (ثبات و یکپارچگی)» و «انطباق پذیری» در وضعیتی مناسب قرار ندارند و پایین تر از حد متوسط هستند، اما «مأموریت» در وضعیت متوسط قرار دارد. بر اساس آزمون فریدمن ملاحظه شد که «مأموریت» مهم ترین مؤلفه از ابعاد اصلی فرهنگ سازمانی در سازمان صداوسیما است.
تعالی کسب و کار و بهبود عملکرد در گرو استفاده از رویکردهای نوین در مدیریت عملکرد سازمان هاست. برای بهبود عملکرد لازم است با ساز و کارهای مناسبدر فرآیند ایجاد شکل گیری و کاربردی شدن عملکرد کارکنان و سازمان مدیریت نمود و آن را تحت نظارت و مربیگری قرار داد. برای جهت دهی به عملکرد کارکنان و سازمان نیاز است کلیه فرآیندها کارکنان و توانمندی های فکری عاطفی فیزیکی و اجتماعی در یک نظام یکپارچه قرار گرفته و از تلفیق و تعامل آنها انرژی سازمانی با ماهیت سازنده و موثر ایجاد شود. مدیرت عملکرد نیازمند استفاده از ساز و کارهای خاص خود است تا ...
تواناسازی کارکنان یکی از الزامات سازمانهای کنونی است . جهت تواناسازی افراد در سازمان به طور کلی گامهای زیر باید برداشته شود . گام اول : تحول ساختار سازمان از حالت سنی به حالت ارگانیک و پویا تا بستر و زمینه بروز توانایی افراد در سازمان برای آنان آماده گردد و افراد بتوانند پتانسیلهای واقعی مثل خلاقیت و شایستگی را از خود نشان داده و به مرحله اجرا درآورند . گام دوم : جهت تواناسازی در سازمان فرهنگ سازمانی باید تغییر نماید تا افراد یاد بگیرند که به صورت مشارکتی در تصمیمگیریها و اجرای عملیات اقدام نموده و مسئولیت بیشتری از خود در قبال وظایف محوله نشان دهند ...
در بسیارى از نگرش ها، مفاهیمى که در مورد اعتماد سازمانى و بین فردى وجود دارد محققان بر این نکته تاکید دارند که کارکنان باید احساس کنند که مدیرانشان قابل اعتماد هستند. محققان زیادى از رشته هاى متنوع بر روى این مسأله توافق دارند که وجود اعتماد در سازمان داراى مزایاى زیادى است. این مقاله اطلاعاتى را در مورد اعتماد درون سازمانى ارائه مى کند، پیامدهاى مثبت، منفى آن را به همراه سه گام اساسى براى ایجاد اعتماد در سازمان بررسى مى کند و نتسان مى دهد که اعتماد یک عنصر اساسى براى مدیریت تغییر اثربخشى و نهایتآ موفقیت سازمان است.
امروزه توانمندسازی به صورت فزاینده ای به عنوان یک استراتژی بنیادی مدیریت که به توسعه و موفقیت سازمان کمک می کند، در محیط چالش برانگیز و رقابتی کسب وکار به کار گرفته می شود. هدف از این پژوهش بررسی نقش دو متغیر تناسب فرد-سازمان و تناسب فرد-شغل بر توانمندسازی روانشناختی می باشد. جامعه آماری پژوهش را کلیه کارکنان مجتمع سپاهان باتری (۲۵۰ نفر) تشکیل داده اند. نمونه ای ۱۸۰ نفره به روش طبقه بندی تصادفی انتخاب شدند. به منظور گردآوری داده ها، از پرسشنامه تناسب فرد-شغل و فرد-سازمان غیررسمی (ابعاد سازگاری ارزش و سازگاری اهداف) وگل و فلدمن، پرسشنامه تناسب فرد-سازمان (ابعاد سازگاری شخصیت و سازگاری محیط کار) اسکروگینس و پرسشنامه توانمندسازی روانشناختی حاتمی و دستار استفاده شده است. به منظور بررسی روایی پرسشنامه از روش روایی محتوا و روایی سازه و جهت بررسی پایایی آن از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. نتایج گویای روایی و پایایی مناسب پرسشنامه ها می باشد. تحلیل عاملی تأییدی و مدلسازی معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار AMOS انجام شد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که بین میزان تناسب فرد-سازمان و توانمندسازی روان شناختی رابطه معنادار و مثبتی وجود دارد. تأثیر تناسب فرد-شغل بر توانمندسازی مورد تأیید قرار نگرفته است.
سنجش مدیریت عملکرد شوراهاى شهر، شهردارى ها و سایر سازمان هاى محلى با الگوى ارزش برتر، تجربه نوین و موفقیت آمیزى در سراسر حوزه هاى محلى انگلستان است. این مکانیسم ارزیابى در آستانه تبلیغات انتخابات پارلمانى سال 1997 میلادى و تحت تأثیر گرایتس هاى حزب کارگر از سوى کارشناسان و صاحبان فن ارزیابى و تدوین گردید و از آغاز سال 4000 میلادى همه سازمان هاى محلى نسبت به اجراى عملکرد ارزش برتر ملزم هستند. مقاله حاضر به معرفى ارزش برتر و ساز و کارهاى اجراى این طرح مى پردازد.