مدیریت مشارکتی فرآیند مدیریتی پیچیده ای است که برای اجرای مؤثر نیازمند تلاش و فعالیت فوق العاده است. اگر مدیریت مشارکتی به درستی اجرا شود، در بهبود عملکرد، بهره وری و رضایت کارکنان مؤثر است. برای اجرای اثربخش مدیریت مشارکتی، درک و شناخت کامل از چگونگی استفاده از مجموعه پیچیده شدن مدیریت و در نظر داشتن عوامل اقتضایی متعددی که در موفقیت و یا عدم موفقیت آن مؤثر است ضروری است. شاید مهمترین عامل مفقیت درجه مهارت در بکارگیری مدیریت مشارکتی باشد. در این مقاله آثار مدیریت مشارکتی و عوامل اقتضایی مؤثر بر آن و برخی از کاربردهای مدیریت مشارکتی به عنوان یک ضرورت اخلاقی در اداره سازمان ها مورد بحث قرار گرفته است.
در میان انواع ساز و کارهایی که رهبران تحول آفرین به منظور ایجاد تغییرات بنیادی و تحول در سازمان های متبوع مورد توجه قرار می دهند، سازو کارهای فرهنگی از درجه اهمیت به مراتب بالاتری برخوردار است. علت امر در این است که درجه موفقیت این رهبران بیش از هر چیز در گرو میزان توفیق آنان در ارتقاء سطح نگرش و باورهای فکری قاطبه مدیران و کارکنان سازمان ها جهت حمایت جدی و نیرومند از برنامه های مورد نظر می باشد. این مقاله تلاش دارد تا با ارایه تصویری اجمالی از کیفیت نیاز سازمان ها به تغییرات بنیادی و تحول، چالش های اجرایی فرایند کار را آشکار نموده و دلایل لازم را برای تبیین عدم تمایل شمار بسیاری از دست اندرکاران سازمانی در همسویی با تغییر و تحولات ارایه دهد.سپس نشان دهد که مقصود و منظور از بکارگیری ساز و کارهای فرهنگی در واقع تبدیل این نوع عدم تمایل ها و یا مقاومت های بازدارنده به نوعی تمایل وافر و انرژی سرشار همگانی در پیشبرد مراحل دشوار و پر مخاطره تغییر و تحولات می باشد.
این تحقیق به بررسی ویژگی های رفتاری مدیران برجسته در جامعه پرداخته و بر پایه آن به ارائه الگوی بومی مدیریت مؤثر مبادرت نموده است. همچنین این تحقیق شیوه های مدیریت بومی موفق، تربیت انسانهای مدبر ، انتخاب و انتصاب صحیح مدیران و در نتیجه پیشرفت و بهبود مدیرت کشور را مستلزم تعمیم و ترویج الگوی معرفی شده می داند. بر این اساس سعی شده تا رابطه ای که بین رفتار و موفقیت و اثربخشی مدیران وجود دارد مورد مطالعه و برسی قرار گیرد. بدین منظور از طریق نتایج ارزشیابی و مصاحبه مقدماتی با کارکنان و مدیران به طور عام و افراد کلیدی درون سازمان و برون سازمان که شناخت نسبی از مدیران وزارتخانه ها داشته اند، اطلاعاتی بدست آمده و از آن رهگذر مدیران برجسته در راستای مقاصد این تحقیق شناسایی گردیدند، آنگاه از طریق فعالیت نگاری و مشاهده رفتار و مصاحبه با برگزیدگان و سر انجام توزیع دو نوع پرسشنامه در بین آنان و همچنین با توزیع پرسشنامه بین مجموعه نیروی انسانی تحت سرپرستی آنان، اطلاعات نهایی جمع آوری شده و نتایج حاصل نشانگر آن است که : تناسب رفتار مدیران با ارزش های اعتقادی، فرهنگی و اجتماعی جامعه مهمترین عامل اثربخشی آنان است. 1-مدیران برجسته توانایی ویژه ای جهت ایجاد انگیزه در نیروی انسانی دارند. 2-انتقال کمالات و فضایل اخلاقی مدیران به افراد محیط خود موجب برجستگی آنان است و بین الگودهی اخلاقی با برجستگی آنان ارتباط معناداری وجود دارد. 3-افرادی که دارای خصوصیت مدیران برجسته هستند نقش اساسی در افزایش روحیه کارکنان خود دارند و این امر در جهت رسیدن به اهداف دارای نقش اساسی است. 4-رفتار شناسی 5-مدیران برجسته.
منابع انسانی مهمترین منبع استراتژیک سازمان ها به حساب می آیند.در شرایط فعلی بیشترین توجه مدیران سازمان ها، به حقوق و مزایای کارکنان و یا به قوانین و مقررات مرتبط با امور مدیریت منابع انسانی معطوف شده و کمترین توجه به ابعاد دیگر مدیریت منابع انسانی مبذول مس شود. اولین اقدام در حوزه مدیریت منابع انسانی استخدام و تأمین نیروی انسانی است که اگر این مرحله به درستی انجام نشود حضور افراد نامناسب در سازمان باعث ایجاد مشکلات آشکار و نهان در می گردد.بیشترین تأکید در استخدام، مهارت داوطلب منعکس در تحصیلات و تجربه می باشد. مطالعات اخیر در حوزه مدیریت منابع انسانی بر 5 ویژگی : شخصیت ،استعداد،علاقه،هوش و مهارت در موفقیت نیروی انسانی در پیشبرد اهداف سازمان و ایجاد رضایت شغلی تأکید دارد. در این مقاله تأکید اصلی بر نوع شخصیت است که تاکنون در انتخاب و استخدام نیروی انسانی توجه چندانی به آن نشده است. برای ایجاد تناسب بین شخصیت و شغل، نیاز به ابزار و تکنیک هایی است که مورد توجه قرار گرفته باشد.