شرکت نفتی شل و بانک اچ اس بیسی دو مطالعهی موردی این شمارهی نشریه است در حوزهی بازاریابی حسی، با این توجه که شل یک شرکت تولیدکننده (نفت) است و بانک اچ اس بیسی، مؤسسه ای جهانی در حوزهی خدمات مالی.
این هر دو مطالعهی موردی میتواند برای شرکتهای تولیدکننده و بانکها و مؤسسات مالی و اعتباری توجه برانگیز باشد که چرا غول نفتی شل، و بانک جهانی اچ اس بیسی از بازاریابی حسی برای فعالیتهای خود استفاده کردند. بدون تردید بازاریابی حسی با ظرفیتهای وسیعی که دارد میتواند برای آنها و سایر شرکتهای پردرآمد، سودآفرین باشد.
علاقه مندان برای اطلاعات بیشتر از مفاهیم، تئوریها، و تکنیکهای بازاریابی حسی میتوانند به کتاب ""بازاریابی حسی؛ راهنمای کاربردی تجربهی تعاملی"" اثر شاز اسمیلانسکی با ترجمهی پرویز درگی و محمد سالاری مراجعه کنند که انتشارات رسا (با سرمایه گذاری شرکت TMBA) آن را در سال 1389 چاپ و منتشر کرد. همچنین به شماره های پیشین 144، 15، 16، 17، 18 و 19) نشریهی توسعه مهندسی بازار مراجعه کنید تا از مطالعات موردی شرکتهای پیشتاز دنیا آگاه شوید که از بازاریابی حسی برای اجرای کمپینهای خود سود بردند.
بیمه از فعالیتهای اقتصادی کلیدی هر کشوری است که در اقتصاد نقش بسزایی دارد. درصورتیکه فعالان اقتصادی از جبران خسارتهای احتمالی خود اطمینان داشته باشند، فضای کسبو کار و رقابت نیز وضعیت مساعدی را تجربه خواهد کرد. تقویت صنعت بیمه، زمینهساز رونق سایر فعالیتهای اقتصادی است. اما باتوجه به این نقش اساسی، صنعت بیمه از جایگاه مطلوب خود فاصله زیادی دارد و در حوزه مسائل بازاریابی و تبلیغات بیمه فعالیتهای محدودی صورت گرفته است. در اصل میتوان بیان کرد که شرکتهای بیمه به مسائل بازاریابی و تبلیغات توجه زیادی نمیکنند. در این مقاله سعی شده است تا نقش تبلیغات در توسعه صنعت بیمه بررسی شود و از حوزه بازاریابی و آمیخته بازاریابی به صنعت بیمه نگاه شده است. نتایج این پژوهش گویای آن است که در زمینه تبلیغات بیمه فعالیتهای گستردهای صورت نگرفته و اگر هم در این رابطه تبلیغاتی صورت گرفته بهصورت کلی بوده است و دیگر اینکه باید به هر سه جنبه اصلی تبلیغات یعنی آگاهیدهنده، ترغیبکننده و یادآوریکننده در صنعت بیمه توجه نمود.
این مقاله بر گرفته از طرح تحقیقاتی در زمینه ارائه راه کارهای مناسب جهت گسترش بیمه های اعتباری در ایران است که نگارندگان این مقاله به بیمه مرکزی جمهوری اسلامی ایران ارائه کرده اند. در این مقاله پس از اشاره ای مختصر در ارتباط با وضعیت بیمه های اعتباری در ایران، با بررسی اجمالی و گذرا بر تجربیات دیگر کشورها و شرکت های بزرگ بیمه در سطح جهان در زمینه بیمه های اعتباری، به ارائه پیشنهاداتی در راستای توسعه این شاخه از صنعت بیمه ایران پرداخته خواهد شد. در واقع بهره گیری از تجربیات دیگر کشورها همچون انگلستان، ژاپن و هند و همچنین شرکت های بزرگ موجود در جهان که به صورت تخصصی در این شاخه از بیمه فعالیت می کنند راه گشای توسعه و گسترش این نوع بیمه خواهد بود. این مقاله نشان خواهد داد که روش اجرای بیمه اعتباری در ایران هیچ گونه مشابهتی با روش های اجرای بیمه اعتباری در سایر کشورهای جهان و شرکت های معتبر بین المللی ندارد. در واقع، اینکه «بیمه اعتباری در سایر کشورهای جهان جایگاه مهمی دارد» به عنوان یک فرض درنظرگرفته شده است و بدون مطالعه این تجربیات، آیین نامه شماره 51 تنظیم شده است. لذا در طرح تحقیقاتی اصلی پیش نویس آیین نامه 51 برای بیمه های اعتباری راه کارهای مؤثر جهت صیانت از اعتبار وام گیرندگان و همچنین کاهش بار مطالبات معوق بانک ها ارائه گردیده است.
امروزه نقش مشتریان از حالت پیروی از تولیدکننده، به هدایت تولیدکنندگان مبدل گشته است، به همین دلیل دسته بندی مشتریان، در هدفمند ساختن سازمان ها در سفارشی سازی خدمات شان و نیز الویت بندی محصولات براساس میزان سودآوری آن محصول کمک شایانی میکند. روش داده کاوی برای دستیابی به قوانین تصمیم گیری و مدل پیش بینی رفتار مشتریان آتی در کیی از شرکت های بیمه استفاده شده است. در اجرای روش دسته بندی در داده کاوی، دو تکنیک درخت تصمیم و شبکه های عصبی در یکی از شرکت های بیمة خصوصی به کاررفته است. هدف این پژوهش استفاده از روش شبکه های عصبی و تکنیک درخت تصمیم به منظور دسته بندی مشتریان بیمه و درنهایت ارزیابی نتایج به دست آمده است. به منظور ارزیابی مدل ها، نتایج حاصل از دو مدل را مقایسه کردیم که تطابق آنها نشان دهندة صحت عملکرد مدل هاست. البته بررسی ها نشان داده اند که روش درخت تصمیم نتایج بهتری را دربرداشته است و این بدان معنی است که روش درخت تصمیم، روش مناسب تری برای دسته بندی مشتریان بیمه ایجاد میکند. همچنین نتایج به دست آمده از این تحقیق، توسط خبرگان صنعت بیمه تأیید و نظرات آنها به شکل توضیحی از مشخصه ها یا متغیرهای ورودی تحقیق ارائه شده است.
بیمة الکترونیکی به معنای عام به کاربرد فناوری اطلاعات در تولید و توزیع خدمات بیمه ای اطلاق می گردد. به معنای خاص بیمة الکترونیکی را می توان به عنوان تأمین یک پوشش بیمه ای از طریق بیمه نامه ای اطلاق کرد که به صورت برخط درخواست، پیشنهاد، مذاکره شده و قرارداد آن منعقد می گردد. بیمة الکترونیکی به عنوان بخشی از تجارت الکترونیک و موجی که کمتر از انقلاب صنعتی نیست در دنیا رشد بی سابقه ای داشته است و در آینده ای نزدیک باتوجه به فراهم شدن هرچه بیشتر زیرساخت ها با سرعت خارق العاده ای در سطح جهان گسترش می یابد و کشورهای جامانده از این قافله از عرصة تجارت جهانی نیز حذف می شوند، کشور ما نیز از این امر جدا نیست و ازطرف دیگر باتوجه به تحولات صورت گرفته در صنعت بیمه ایران نظیر خصوصی سازی و آزادسازی نرخ ها، اهمیت کسب وکار الکترونیک دو چندان می شود. به منظور به کارگیری کسب و کار الکترونیک در بیمه، شرکت های بیمه باید شرایط را پذیرفته و موارد مورد نیاز را فراهم آورند تا بتوانند بیمه الکترونیکی را به مرحله اجرا بگذارند. در این مقاله سعی شده با بررسی شرایط و عوامل مربوط به پذیرش خدمت الکترونیک در شرکت بیمه بااستفاده از ساختار نوآوری تکنولوژیک به تشریح این عوامل پرداخته شود.
حاشیة توانگری مالی، شاخصی است که نشان میدهد یک شرکت تا چه میزان با شرایط پریشانی مالی مواجه است و تا چه اندازه در معرض خطر ورشکستگی قرار دارد. به عبارت دیگر، شرکت چقدر از تعهدات خود در قبال طلبکاران و سهام داران را میتواند ایفا نماید. دو تن از پژوهشگران به نام های آلتمن و بیور آن را به عنوان «شاخص ورشکستگی» نام گذاری کرده اند. در بانکها به این شاخص «ضریب کفایت سرمایه» لقب داده اند. ولی در صنعت بیمه از اصطلاح «حاشیة توانگری مالی» برای آن استفاده شده است. در این مقاله، مدل محاسباتی پیشنهادشده توسط بیمه مرکزی، به مدلی تبدیل شده است که از نظم و منطق حسابداری بهره گرفته و این شاخص را به زبان حسابداری درمیآورد.
در این مقاله قیمت بلیط موزه ها به عنوان رکنی حساس و بحث برانگیز در بازاریابی موزه، مورد توجه قرار گرفته است. از آنجا که بینش بازدیدکنندگان و کشش قیمتی تقاضا از عوامل تأثیرگذار در تعیین قیمت بلیط است، این موضوع نیز مورد بررسی واقع شده است و با تطبیق نتایج به دست آمده از تحقیقات کارلین، گوردین و مارتین با شرایط کشورهای در حال توسعه بیان شده است که بهترین راهکار در تعیین قیمت بلیط موزه ها در این کشورها، دو نرخی بودن آنها برای بازدیدکنندگان داخلی و خارجی می باشد. همچنین با توجه به فاکتورهای بیان شده در این مقاله بازدیدکنندگان موزه ها و بالاخص بازدیدکنندگان خارجی دارای کشش قیمتی تقاضای پایینی می باشند که این دو عامل باعث شده است تا مدیران موزه ها در کشورهای در حال توسعه با اطمینان بیشتری برای عدم مواجه با کاهش شمار بازدیدکنندگان و همچنین فراهم شدن رضایت آنها، روش دو نرخی برای بلیط موزه ها را اتخاذ کنند.
نوآوری و عرضه محصول جدید نقش مهمی در رشد و سوددهی شرکت ها دارد و مدیران بازاریابی برای کسب موفقیت در فروش و بازاریابی محصولات جدید خود، مصرف کنندگان نوآور را هدف قرار می دهند. ابعاد متفاوت نوگرایی مصرف کننده برنامه بازاریابی متفاوتی را می طلبد. در این نوع فعالیت های بازاریابی، داشتن درک درست از سبک های تصمیم گیری مصرف کنندگان نوآور امری ضروری است. این پژوهش به دنبال بررسی تاثیر نوگرایی مصرف کنندگان بر سبک های تصمیم گیری خرید آنان با استفاده از مدل پارک و همکاران است و در آن رابطه بین دو نوع از نوگرایی مصرف کنندگان (احساسی و شناختی) و سبک های تصمیم گیری خرید آنان مورد بررسی قرار می گیرد. روش پژوهش حاضر توصیفی- پیمایشی است و جامعه آماری آن، دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران هستند. نمونه آماری تحقیق با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای متناسب با حجم انتخاب شده است. در پژوهش حاضر، برای گردآوری داده ها از روش کتابخانه ای و میدانی استفاده شده است. در روش کتابخانه ای (شامل حضوری و دیجیتالی) با استفاده از ابزار فیش برداری و در روش میدانی با استفاده از ابزار پرسش نامه نسبت به گردآوری داده ها اقدام شده است. در طراحی پرسش نامه از فن ترجمه معکوس و برای بررسی اعتبار و پایایی آن از پیش آزمون استفاده شده است. اعتبار پرسش نامه با اعتبار محتوا و اعتبار صوری حاصل شده است و پایایی آن با استفاده از پایایی بازآزمایی و پایایی همسانی درونی محاسبه شده است. برای آزمون روابط بین نوگرایی شناختی و احساسی مصرف کنندگان و سبک های متفاوت تصمیم گیری خرید آنان و تجزیه و تحلیل داده ها، مدل معادلات ساختاری در نرم افزار لیزرل به کار گرفته شده است. در نهایت، از میان هشت فرضیه پژوهش، فقط چهار فرضیه تأیید شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد نوگرایی شناختی با سبک تصمیم گیری خرید «حساس به کیفیت عالی و کمال گرا» و نوگرایی احساسی با سبک تصمیم گیری خرید «حساس به برند»، «نوجو و مدگرا» و «در جست و جوی سرگرمی» رابطه مستقیمی دارند. این یافته ها به مدیران کمک می کند که بینش عمیق تری نسبت به توسعه و بازاریابی محصولات جدید داشته باشند. ارتباطات بازاریابی و مدیریت برند و بازاریابی محصولات جدید باید براساس جذب دو نوع متفاوت از مصرف کنندگان نوآور (شناختی و احساسی) و سبک های متفاوت تصمیم گیری خرید آنها باشد. همچنین یافته ها به مدیران بازاریابی کمک می کند تا بتوانند برای هدف قراردادن گروه یا بخش خاصی از مصرف کنندگان خود، رویکرد کارامدتری اتخاذ کنند.
تحقیق حاضر در پی یافتن رابطه بین ارزش ویژه برند خدمات و مولفه های آن و رفتار خرید مصرف کنندگان در بانک انصار است. آمیخته بازاریابی در واقع نقطه شروع حرکت سازمان هاست که شکل گیری ادراک مشتریان نیز از آن ناشی می شود. پس از آگاهی مشتریان از محصول، ادراکی متناسب با پیام های سازمان در ذهنشان شکل می گیرد که به رفتارهای بعدی آنها و وفاداری و خرید و یا عدم خرید منجر می شود. در این تحقیق، می کوشیم تا در ابتدا با ارایه مدلی جامع از روند شکل گیری ادراکات و رفتارهای بعدی متناسب با آن به عوامل مؤثر بر ارزش ویژه برند خدمات و رفتار خرید پرداخته و سپس با انتخاب متغیرهای مناسب از هر گروه به بررسی روابط بین آنها و رفتار خرید مصرف کنندگان در بانک انصار بپردازیم. تحقیق از طریق توزیع پرسشنامه بین مشتریان بانک در سطح استان قزوین (10 شعبه) صورت می گیرد که با توجه به نامحدود بودن جامعه آماری نمونه گیری به روش طبقه بندی شده تصادفی انجام گرفته است. تعداد نمونه آماری 385 مورد بوده و برای اطمینان از پایایی پرسشنامه از آلفای کرونباخ استفاده شده است. نتایج حاصل از تحقیق روابط مطابق با مدل ارایه شده را تأیید می نمایند. از نتایج مهم می توان به تأثیرپذیری برجسته تبلیغات دهان به دهان از آمیخته بازاریابی و تأثیر زیاد آن بر خرید مشتریان اشاره کرد، در حالی که این متغیر با ادراکات درونی هیچ رابطه ای ندارد. همچنین نقش متغیر عکس العمل درونی و ادراکات در وفاداری و خرید بلندمدت مصرف کنندگان بسیار حائز اهمیت است. عکس العمل درونی تنها از ادراکات درونی مشتری ناشی می شود و هیچ تأثیر مستقیمی بر روی ارزش ویژه برند خدمات ندارد.
امروزه با توجه به رشد و تنوع فناوری های تجارت الکترونیک، تعداد فروشگا ه های مجازی به صورت تصاعدی افزایش یافته و این امر چالش های جدیدی در کسب و کار ایجاد نموده است. به طوری که بهبود و ارتقای وفاداری مشتریان به عنوان شاخص کلیدی در دستیابی به موفقیت پایدار در فروشگاه های الکترونیک تبدیل شده است. در این راستا، پژوهش حاضر در تلاش است مدل مناسبی جهت بهبود وفاداری مشتریان به فروشگاه های الکترونیک ارائه نماید. جامعه آماری این تحقیق شامل اعضای هیئت علمی و دانشجویان دانشگاه یزد هستند که تجربه خرید کتاب از کتابفروشی های اینترنتی را داشته اند. با توجه به غیرنرمال بودن توزیع داده ها، از روش های ناپارامتریک (آزمون های علامت، من ویتنی، فریدمن و کروسکال والیس) جهت تجزیه و تحلیل داده ها استفاده شد. نتایج تحقیق نشان می دهد که 21 مؤلفه استخراج شده در قالب سه دسته کلی(1- خدمات مشتری 2- طراحی وب سایت 3- اعتماد)، بر ارتقای وفاداری الکترونیک تأثیرگذار می باشند؛ به طوری که این عوامل و مؤلفه ها در مجموع 70% سازه عوامل مؤثر بر ارتقای وفاداری الکترونیک در کتابفروشی های اینترنتی را تبیین می کنند. یافته های حاصل از رتبه بندی عوامل مربوطه دلالت بر آن دارد که از دیدگاه اساتید و دانشجویان دانشگاه یزد، شاخص های مربوط به «اعتماد» بیشترین درجه تأثیرگذاری در بهبود وفاداری الکترونیک دارا هستند.
در عصر فرا رقابتی کنونی، شرکت ها به منظور کسب مزیت رقابتی به دنبال ارایه ارزش بیشتر به مشتریان نسبت به رقبا براساس شایستگی های محوریشان می باشند. در این راستا بسیاری از شرکت ها به بازارگرایی به عنوان یکی از ابزارهای بازاریابی نوین روی آورده اند. لذا طبیعی است که برنامه های واحد بازاریابی و استراتژی های آن نیز نقش به سزایی در موفقیت کل سازمان و سایر واحدها در کسب مزیت رقابتی داشته باشد. یکی از چالشهایی که بسیاری از شرکت ها از جمله شرکت تولید کننده فرش ماشینی مورد مطالعه در مسیر بازارگرا شدن با آن مواجه هستند این است که چه اقداماتی و بر مبنای چه ابعادی انجام دهند. اصل و اساس هر تصمیم استراتژیک در رویکرد بازارگرایی بر مبنای سه نوع ارزیابی صورت می گیرد: مشتریان (بازار)، نقاط قوت و ضعف سازمان و رقبا. هدف این پژوهش، ارایه مدلی جامع است که با در نظر گرفتن ابعاد اصلی در تصمیم گیری استراتژیک بازارگرا با تلفیق مدل کانو، تحلیل شکاف، توسعه کارکرد کیفیت و تکنیک فرآیند تحلیل شبکه ای بتواند اقدامات استراتژیک بازاریابی را برای واحد مورد مطالعه انتخاب و برای اجرا اولویت بندی کند. این پژوهش، در سه فاز اصلی انجام پذیرفته است. فاز اول شامل: شناسایی و اولویت بندی مؤلفه های رضایت مشتریان فرش ماشینی با مدل کانو و ارزیابی رقبای شرکت مورد مطالعه. فاز دوم شامل: اولویت بندی اولیه اقدامات استراتژیک بازاریابی با مدل توسعه کارکرد کیفیت. فازسوم شامل: اولویت بندی اقدامات از طریق فرآیند تحلیل شبکه ای با در نظر گرفتن معیارهای دیگری چون هزینه، اثربخشی در فروش و امکان پذیری برای شرکت و اولویت بندی نهایی اقدامات استراتژیک. براساس نتایج بدست آمده، سه اقدام اولویت دار برای شرکت مورد مطالعه عبارتند از: تولید نسل جدیدی از محصولات مبتنی بر تکنولوژی متفاوت و متمایز از محصولات موجود در بازار(استراتژی جهش بلند)، تولید و عرضه محصولاتی با ویژگی های ظاهری و طراحی بهتر و به روزتر از محصولات رقبا و ایجاد جاذبه های تبلیغی برتر و گسترده (استراتژی حمله مستقیم).
هدف این مقاله شناسایی عوامل مدیریتی در موفقیت پروژه های توسعه محصول جدید در کسب وکارهای کوچک و متوسط است. پژوهش حاضر با مصاحبه های عمیق به سنجش نگرش تعدادی از مدیران سازمان های موفق کارآفرین و تکمیل عوامل موفقیت اقدام نموده است. عوامل دیگری نیز با توجه به مطالعات قبلی محققان به لیست عوامل افزوده شده اند. سپس برای هر عامل تعدادی شاخص کلیدی عملکرد استخراج شده تا از طریق آنها بتوان به صورت غیرمستقیم نظر پاسخ دهندگان را سنجید. در مرحله بعدی با استفاده از پرسشنامه نظر مدیران عامل، مدیران تحقیق و توسعه، بازاریابی و فروش در رابطه با این موارد سنجیده شده است. نتایج مقاله نشان می دهد که عوامل تأیید شده شامل تعهد مدیریت ارشد به توسعه محصول جدید، راهبرد کارآفرینانه، گرایش بین المللی، مدیریت سبد دارایی و گرایش به آینده پژوهی هستند.
صنعت فناوری ارتباطات و اطلاعات (ICT) با ارائه انواع متنوع و گسترده خدمات، محصولات و فناوری ها، نقش بسزایی در مبادلات تجاری جهان دارد. اقتصاد ایران اگرچه با حجم کم صادرات محصولات مختلف این صنعت جایگاه برجسته ای در سطح جهانی ندارد، پتانسیل هایی در مقایسه با دیگر کشورهای منطقه دارد که در صورت توجه به آنها و برنامه ریزی صحیح در تولید محصولات با کیفیت و به کارگیری دانش بازاریابی در تعیین بازارهای هدف، می تواند موجبات رشد و توسعه صنعت ICT شود. در این تحقیق سعی می شود با بررسی و مطالعه وضعیت تولید و صادرات محصولات مرتبط با صنایع ICT در کشور طی دوره زمانی 1382-1386، بازارهای هدف صادراتی این محصولات شناسایی و اولویت بندی شوند. بدین منظور در ابتدا براساس معیار مزیت نسبی آشکار شده و میزان ارزش صادرات ده محصول صادراتی صنایع ICT انتخاب شده و بازارهای واردکننده این محصولات شناسایی شده اند: سپس با به کارگیری هشت شاخص عمومی و اختصاصی و استفاده از روشTOPSIS بازارهای تعیین شده، اولویت بندی شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که در بیشتر محصولات منتخب، کشورهای قرار گرفته درصدر اولویت بندی به طور عمده از قاره آسیا بخصوص منطقه خاورمیانه و کشورهای آسیای میانه و قفقاز هستند.