در قرن بیستم تحولات مهم و قابل توجهی در فلسفه علم رخ داد و در یک نگاه کلی، چهار گفتمان عمده در حوزه فلسفه علم شکل گرفت که عبارتند از:پوزیتیویسم واستقرا گرایی، ابطال گرایی کارل پوپر و برنامه پژوهشی لاکاتوش، ساختارگرایی و نسبیت گرایی تامس کوهن و هرمنوتیک.با چیره شدن هرمنوتیک بر عرصه فلسفه علم، تحول اساسی در زمینه روش شناسی در قرن بیستم به وقوع پیوست. هدف از نگارش این مقاله آن است که نشان دهد آیا هرمنوتیک می تواند به عنوان روش در علوم دینی مورد استفاده قرار گیرد؟ نگارنده با طبقه بندی دیدگاهها و رویکردهای گوناگون اصحاب هرمنوتیک، بر این فرض و مدعی است که نظریات هرمنوتیکی استعداد این را دارند که به عنوان قواعد روشی در علوم دینی هم در مقام داوری و قضاوت و هم در مقام کشف و گردآوری اطلاعات مورد استفاده قرار گیرد، گرچه این استعداد هنوز فعلیت کامل نیافته است.
یادگیری انسان یکی از موضوعاتی است که در حوزه روان شناسی شناختی از جایگاه والایی برخوردار میباشد. از ابتدای آغاز علم روان شناسی در سال 1878 تا کنون صاحبنظران مختلف روانشناسی با نگریستن از زوایای مختلف به رفتار انسان سعی کرده اند تا یادگیری را تبیین کنند. ظهور دیدگاه های رفتارگرایی کلاسیک و کنش گرا، یادگیری اجتماعی، گشتالت، شناختی، پردازش اطلاعات و ... حاصل این امر میباشد. از جمله رویکردهای نوینی که در بحث یادگیری انسان بعنوان پارادایمی نو ظهور مطرح میباشد. رویکرد ساخت و سازگرایی است که با الهام از کارهای پیاژه، دیویی، ویگوتسکی، برونر و ... شکل گرفت.
در این مقاله سعی میگردد با ارائه مفهوم، تاریخچه، انواع و مزایای ساخت و سازگرایی و کاربرد آن در آموزش و پرورش گامی در راستای آشناسازی خواننده با این رویکرد برداشته شود.
مراقبت روانی از افرادی که در سازمان کار میکنند مسئلهای مهم تلقی میگردد . ماهیت روانی محیط شغلی و تاثیر نحوه برخورد مدیران در سلامت روانی کارکنان امری غیرقابل انکار در بهزیستی محیط کاری است . امروزه بسیاری از محققان بر این باورند که بهزیستی و سلامت کارکنان به میزان قابل توجهی بستگی به رفتار مدیران آنها دارد ، در عین حال رفتار مدیر الگویی برای یادگیری چگونگی رفتار مناسب در سازمان است . تاکنون نقشهای زیادی را برای مدیران برشمرده اند ، آنچه که کمتر تاکید گشته است نقش مدیر به عنوان تامین کننده بهداشت روانی در محیط کار است ...
علاّ مه سید محمدحسین طباطبایى در حاشیه اسفار, تقریرى از برهان صدیقین ارائه داده است که معمولاً ادعا مى شود این تقریر علامه, استدلال جدیدى است که وجود خداوند را بدون به کارگیرى اصول فلسفى به اثبات مى رساند, و از این رو مى توان آن را مصداق کامل (برهان صدیقین) دانست. در این نوشتار نشان مى دهیم که برهان علامه طباطبایى گرچه تقریرى جدید و ابداعى است, امّا با اشکالات قابل توجهى روبرو است, به گونه اى که براى بر طرف کردن آنها, به ناچار باید دست کم سه پیش فرض فلسفى را پذیرفت و بدان اذعان نمود. بر این اساس, به هیچ روى نمى توان برهان علامه را بى نیاز از اصول فلسفى دانست, و مهم تر این که برخى از آن پیش فرض ها کاملاً مناقشه آمیز هستند.