اهمیت مسئلة باروری و تولید مثل از قدیم الایام در هریک از جوامع متمدن بشری مورد بحث واقع شده است و طبیعتاً این بحث ها، که اغلب در میان طبقات گوناگون مردم جامعه رواج داشته است، بر اساس نتایج حاصله آثار و عواقبی نیز داشته است که عملکرد هر اجتماع در مقاطع مختلف تاریخ و درخصوص برخورد با مسئلة تولید مثل ناشی از آن است؛ لذا جای دارد اندیشه های حاکم بر قوانین و مجازات هر کشور درخصوص این مسئله بررسی و ارزیابی شود.
بدین ترتیب، مقالة حاضر درصدد است به شیوة توصیفی و با استفاده از روش مطالعة اسنادی و کتابخانه ای، به مقایسة قانون مجازات اسلامی در ایران و قانون مجازات فدرال کشور روسیه در خصوص مسئلة سقط جنین بپردازد و هدف این است که درنهایت، به تفاوت های کمی و کیفی قوانین جزایی این دو کشور پی برده شود.
از دوران بسیار کهن حیات بشر، آدمی به واسطة بسیاری از هم سانی های «زن» با «طبیعت» و «محیط زیست» طبیعی اطرافش، وجود زن را به منزلة مظهری مقدس گرامی می داشت و می پرستید. این هم سانی ها، نه فقط در اسطوره های مربوط به تولد آدمی و اسطوره های مربوط به تغذیه و تداوم حیات، بلکه حتی در اسطوره های مرگ نیز خود را می نمایاند. بدیهی است که این مفاهیم بنیادین اسطوره ای، ناخودآگاهانه زنان را به طبیعت نزدیک تر می کرد؛ گویی زمین خواهری است که باید به عشق تمام مراقبتش کرد و نگاه دارش بود. این دیدگاه، در بسیاری از آیین های کهن و معاصر، که زنان در انجام و اجرای آن ها نقش اصلی برعهده دارند و نیز در بسیاری از آیین های رازآموزانه دیده می شود. چنین دیدگاهی، به رغم تمامی تغییراتی که در جنبه ها و حوزه های گوناگون حیات بشر طی ادوار گوناگون تاکنون روی داده، همچنان پابرجا مانده است؛ تاجایی که امروزه، حس عمیق مسئولیت زنان به محیط زیست را در قالب ها و به صورت های گوناگون ـ از تشکل های مردم ـ نهاد ملی و بین المللی تا فعالیت های زنان مستقل و وب سایت های بین المللی مشهور تا همایش های جهانی می توان یافت. پژوهش حاضر، عمدتاً به بررسی روند ارتباط اسطوره ای زنان با محیط زیست، و نقش زنان به منزلة به میراث گذارندگان میراث معنوی محیط زیست برای نسل های آینده و شیوة حفظ و انتقال این میراث، به شیوه ها و روش ها یی که بدان ها اشاره شد می پردازد.
شاهنامه فردوسی به منزلة برجسته ترین منظومة ادب حماسی زبان فارسی همواره مورد توجه پژوهش گران بوده و جنبه های متفاوت این اثر مانند زبان، محتوا، ساختار، اساطیر، و شخصیت های متن بررسی شده و به صورت کتاب یا در قالب مقاله به جامعه علمی ارائه شده است؛ هریک از این آثار جنبه های ارزش مند و احتمالاً کاستی هایی دارد که مطرح کردن آن ها و توضیحات نویسنده می تواند زوایای دیگری را روشن کند که ممکن است از دید مؤلف یا خواننده پوشیده باشد.
مقالة حاضر بررسی و نقد مجموعه مقالاتی است که به صورت کتابی با عنوان از اسطوره تا حماسه چاپ شده است. در این نوشتار، پس از معرفی اجمالی کتاب، پیشینه ای کوتاه در این موضوع آمده است؛ سپس در دو بخش بررسی امتیازات و کاستی های شکلی و تحلیل ابعاد محتوایی اثر به نقد کتاب مذکور پرداخته می شود؛ بخش عمده مقاله نقد محتوایی کتاب را به خود اختصاص داده است. در پایان پیشنهادهایی برای بهترشدن مطالب ارائه شده است. ضمن اشاره به جسارت علمی مؤلف و دقت ایشان، به نظر می رسد پس از رفع کاستی های شکلی مذکور، در بخش محتوا اهمیت موضوع ایجاب می کند تا در برخی نتیجه گیری ها تأمل بیش تری مبذول شود و منابع دیگری نیز دیده شوند. همچنین در بررسی مباحث اسطوره شناختی و به ویژه شاهنامه پژوهی لازم است جهان بینی اسلامی فردوسی و نگاه دینی و قرآنی او نیز در مفاهیم و سطوح گوناگون زبانی لحاظ شود تا بحث جامع تر و دقیق تر ارائه شود.
فیه ما فیه مولانا اثر مهم و ارزنده ای در تحقیقات مولوی پژوهی است که اهمیت آن در پرتوِ شهرت مثنوی و دیوان کبیر تا حدود زیادی مغفول مانده است. مهم ترین و جدی ترین کارِ علمی در معرفی و احیای آن تصحیحِ استاد فروزانفر بوده است که هنوز هم دقیق ترین تصحیح محسوب می شود. کارهای دیگری که بعد از آن انجام شده است حاشیه ای بر کار آن بزرگ محسوب می شود و در مقایسة با آن اصالتی ندارد. دکتر توفیق هـ . سبحانی در سال 1388 بر اساس نسخه ای تازه یاب تصحیح مجددی از فیه ما فیه به دست داده است (نشر کتاب پارسه) که نسبت به چاپ فروزانفر افزوده هایی دارد و سبک و سیاق آن با سبک عمومی کتاب هم سویی ندارد.
از جمله کارهای درخور بیانی که اخیراً درباب فیه ما فیه صورت گرفته است، شرحِ کریم زمانی بر این کتاب است و با نام شرح کامل فیه ما فیه در سال 1390 انتشارات معین آن را چاپ کرده است. در این مقاله متنِ مرجح از لحاظ نوع قرائت و شرح ایشان بررسی و نقد شده است.
هدف پژوهش حاضر بررسی ویژگی های روان سنجی پرسشنامه فرسودگی تحصیلی ماسلاخ (MBI-SS) در دانشجویان دختر دارای مدرک کارشناسی ارشد بود. به منظور تکمیل پرسشنامه فرسودگی تحصیلی، با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای، 124 دانشجوی دختر کارشناسی ارشد شرکت کردند. تحلیل مؤلّفه های اصلی سه عامل (بدبینی، خستگی هیجانی و ناکارآمدی) نشان داد که در مجموع 70/53 درصد واریانس مقیاس را تبیین کردند. همچنین نتایج نشان داد که بر اساس تحلیل ساختار عامل تأییدی، هر دو مدل سه عاملی مبتنی بر یافته های تحلیل مؤلّفه های اصلی و مبتنی بر یافته های سازنده اصلی، نسبت به مدل یک عاملی برازش بیشتری با داده ها داشت. نتایج به دست آمده درباره همسانی درونی کل مقیاس و عامل های آن بیان کننده پایایی مقبول مقیاس بود. همبستگی بین هر یک از ماده های مقیاس با نمره کل از 33/0 تا 75/0 متغیر و معنادار بود. همبستگی بین مقیاس فرسودگی تحصیلی و ابعاد آن با کیفیّت تجارب یادگیری و خودکارآمدی معنادار بودند. با توجه به روایی و پایایی مقیاس فرسودگی تحصیلی می توان از این مقیاس برای سنجش فرسودگی تحصیلی استفاده کرد.
هدف این پژوهش بررسی هویّت و جنسیّت در قالب مفهوم هویّت جنسیّتی در میان زنان و مردان ساکن کلان شهر تهران بود. هویّت جنسیّتی احساسی است که یک فرد نسبت به خود تحت عنوان یک مرد یا یک زن دارد؛ حالتی که احساسی از مردانگی یا زنانگی را در او به وجود می آورد. این مطالعه با روش پیمایش و با استفاده از پرسشنامه انجام شده است. جامعه آماری پژوهش، افراد 15 سال و بالاتر ساکن شهر تهران هستند. حجم نمونه 342 نفر است که برای انتخاب آن ها از نمونه گیری خوشه ای با احتمال متناسب با حجم نمونه استفاده شد؛ با تقسیم تهران به سه قسمت شمال، مرکز و جنوب، نمونه ها از سه منطقه 3، 11 و 18 شهر تهران انتخاب شدند. نتایج نشان می دهد هویّت جنسیّتی در افراد مورد مطالعه شکل گرفته است و مردان به نسبت زنان هویّت جنسیّتی قوی تری دارند و تحت تأثیر این هویّت قرار دارند. در مقایسه بین سه منطقه، ساکنان منطقه 18 از هویّت جنسیّتی قوی تری بهره مند هستند.
در برنامه های پیشین توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور، به مشکلات و نیازهای بانوان توجه کافی نشده است. نقش زنان در روند توسعه جوامع بسیار مهم و انکارناپذیر است. با توجه به اهمیت زنان در فرایند توسعه، پژوهش حاضر، جایگاه زنان در برنامه توسعه چهارم و پنجم کشور را با استفاده از تکنیک تحلیل محتوا بررسی کرده است. بررسی جایگاه زنان در برنامه های توسعه اقتصادی، اجتماعی فرهنگی و سیاسی کشور هدف اصلی پژوهش بود. جایگاه زنان با استفاده از شش مؤلّفه مشتمل بر متغیرهای متفاوتی ارزیابی و با استفاده از تکنیک آنتروپی شانون وزن شاخص ها محاسبه شد. نتیجه نشان داد که در برنامه های توسعه کشور به جایگاه زنان و به ویژه زنان روستایی توجه کافی مبذول نشده است که می تواند ناشی از دیدگاه محدود برنامه ریزان بوده یا ریشه در نظام نهادی و باورهای اجتماعی داشته باشد که لازم است به تدریج درباره آن بازبینی شود.
هدف این پژوهش در سه سطح جهانی، ملی و محلی تعریف شده که در سطح محلی این پژوهش به منظور بسط و توسعه دیدگاه های مشارکتی در احیای مراتع و افزایش توان و ظرفیت ترسیب کربن و نیز بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی ساکنان محلی اجرا شد. لذا در این زمینه به بسیج و توانمندسازی جامعه محلی زنان به عنوان ابزار اساسی برای مدیریت و مشارکت، همیاران دائم در مدیریت و احیای مراتع تحت عنوان سرمایه زیست محیطی منطقه، تشکیل گروه های توسعه روستایی زنان به عنوان سرمایه اجتماعی، صندوق های خرد اعتباری زنان به عنوان سرمایه مالی و توسعه روستاها و... عمل کرده است. بررسی عملکرد زنان در این پژوهش نشان می دهد که آن ها با تشکل های سازمان یافته در قالب گروه های توسعه روستایی در امر احیاء مراتع در فعالیت هایی همچون بذرچینی از گیاهان بومی منطقه، احداث نهالستان ، کاشت و آبیاری گونه ها، در عرصه احیای مراتع مشارکت مستقیم داشته اند. هم چنین آن ها به طور غیر مستقیم با پذیرش نوآوری جدید سوختی، بوته کنی از مراتع را به میزان 75 درصد قبل کاهش داده اند و از طریق جمع آوری پس اندازهای کوچک خود در صندوق های خرد اعتباری به فعالیت های تولیدی- اقتصادی متنوعی برای کاهش وابستگی به شغل دامداری و استفاده از مراتع برای چرای دام اقدام کرده اند که نقش اصلی را در تعادل دام و مرتع داشته است.
ساینتولوژی یکی از عرفان واره های جدید است که بر پایه دانش بهداشت روان یا «دیانتیکس» شکل گرفته است. دیانتیکس عبارت است از کاوش در قسمتی از ذهن انسان به نام «ترااینکاگنیتا» که تا کنون ناشناخته بوده است. لافایت رونالد هابارد (1911 1986) نویسنده آمریکایی، این مکتب را بنا نهاد. اندیشه های هابارد و آموزه های این مکتب، عمدتاً از طریق آثار هابارد در سراسر جهان تبلیغ شد و به سرعت دروازه های بخش گسترده ای از جهان را در نوردید. هم اکنون در بیش از 50 کشور جهان، مذهب رسمی شمرده می شود. این آیین از جنجالی ترین عرفان های نوپدید در جهان است. از نظر این مکتب، «دیانتیکس» تنها راه درمان دردهای روحی و رسیدن به سعادت است. هابارد مدعی است که موفق به کشف قلمروی ناشناخته در ذهن انسان شده که تمام تجارب و حوادث عارض بر انسان در طول زندگی اش، در آن ذخیره شده است. قسمتی از «ترااینکاگنیتا» با عنوان «بانک انگرام» از یک سو ذخیره گاه تمام دردهای فیزیکی و عاطفی در طول زندگی است و هیچ چیزی در آن نه فراموش می شود و نه از بین می رود. از سوی دیگر، تمام این دردهای فیزیکی و عاطفی می توانند دوباره به شخص ضربه بزنند، مگر این که با روان درمانی «دیانتیکس» درمان شود و کنار گذاشته شوند. این مکتب مدعی است انگرام ها (درد ها و ناپاکی ها از دیدگاه ساینتولوژی) و حتی وجود یک انگرام در بانک انگرام، باعث آسیب های سایکوسوماتیک می شوند. ساینتولوژی مدعی است که راه های درمان این آلام را شناخته و انسان را به حالت آرامش می رساند و می تواند جایگزین برنامه های عملی و علمی سایر مکاتب دینی و غیردینی در این زمینه باشد.
این مکتب تا کنون توانسته با جذب شخصیت های علمی، نویسندگان، ستاره های مطرح سینما در سطح جهان، دامنه فعالیت ها و تأثیرگذاریش را وسعت بخشد. در پژوهش پیش رو، تلاش خواهد شد هرچند مختصر، به توضیح چگونگی شکل گیری و گسترش، مبانی، علل و عوامل محبوبیت اعضای آن در جهان و نقدهایی که متوجه آن است، پرداخته شود.
دو راه سلوکی در کتب عرفان بیان شده است: طریق «وجه خاص» ابن عربی؛ و طریق «شطار» کبرویه. طریق «شطار» به عنوان برترین راه سلوک، گاه با طریق «وجه خاص»، یکی دانسته شده است. در این مقاله، طریق وجه خاص، به عنوان طریق بی واسطه حق با بنده از طریق عین ثابت، با روش شطار به معنای راه محبت، مقایسه شده است و ضمن برشماری ویژگی های هر کدام، به این نتیجه رسیده که تطبیق این دو روش بر هم، نادرست است و این تطبیق را کبرویه پس از پذیرش اندیشه های ابن عربی، انجام داده اند. البته با طریق وجه خاص، به راحتی می توان روش شطار را تحلیل هستی شناختی کرد.
با توجه به روش عرفان که مبتنی بر دریافت شهودی و علم حضوری است، رسالت مهم عرفان پژوهان و فیلسوفان علم، پرداختن به ماهیت «مشاهدات عرفانى» و پاسخ گویی به پرسش ها و ابهام های فراوان این «روش» دستیابی به حقیقت است. از جمله این مباحث، امکان خطا در مشاهدات عرفانى، و در صورت محتمل بودن خطا، بررسی «میزان»هاى صیانت از خطا در مشاهدات است.
این نوشته بر آن است که ضمن نقد نظریه «خطاناپذیری مشاهدات عرفانی» و با تحلیل و بررسی سخنان بزرگان این وادی، ضرورت وجود «میزان» را برای مشاهدات عرفانی، به اثبات برساند. روشن است که پس از اثبات ضرورت وجود میزان، شمارش و تبیین گستره کارامدی این میزان ها، دارای بحث هاى و فروع فراوان است که باید در جاى دیگرى بدان پرداخت.
مسأله وحدت وجود، از مسائل کلان هستی شناختی است که در فضای عرفانی پدید آمده و آرام آرام به فضای فلسفی،وارد شده است. قبول یا رد آن، تمام مسائل فلسفی را تحت الشعاع قرار می دهد؛ زیرا با قبول وحدت وجود، عالَم رنگ دیگری به خود گرفته و علیت از میان موجودات رخت برمی بندد. همچنین وحدت وجود، تحلیل دیگری از وجود حضرت حق و شریعت به دست خواهد داد. فیلسوفان پیش از صدرالمتألهین در این باب بحث کرده اند، اما ملاصدرا مدعی برهانی ساختن این مسأله و تبیین صحیح و دقیق آن شده است. پس از ملاصدرا، تابعان مکتب او نیز درباره چنین مسأله ای بحث و گفت وگو کرده اند که از مهم ترین ایشان، علامه طباطبایی است. در این مقاله به بیان تقریر علامه طباطبایی و ادله وی در باب وحدت شخصی وجود می پردازیم. علامه از سه راه «وجود رابط»، «صرف الوجود» و «عدم تناهی» به اثبات وحدت وجود پرداخته است.
در اندیشه صدرالمتألهین، اراده الاهی، علم او به نظام اصلح و از صفات ذات است. خداوند، علت تامه مخلوقات است و صدور فعل از او، ضروری می باشد. در مقابل دیدگاه صدرا، به باور اهل تفکیک، اراده الاهی نه به معنای علم، بلکه به معنای قدرت و سلطه بر فعل و ترک است؛ و در نتیجه، از صفات فعل به شمار می آید. با چنین توصیفی، خداوند، فاعل مختار است و نتیجه قول به علت تامه بودن او، فاعل موجب بودن او است. از جمله اشکالاتی که پیروان مکتب تفکیک بر دیدگاه ملاصدرا وارد کرده اند، اشکال به معنای اراده و ضروت علی و معلولی میان خداوند و مخلوقات است که منجر به فاعل موجب بودن خداوند می گردد. در این نوشتار، دیدگاه صدرالمتألهین در تقابل با مکتب تفکیک در باب اراده الاهی، بررسی شده و به اشکالاتی پاسخ داده شده است که پیروان مکتب تفکیک در این باره بر صدرا وارد کرده اند.
تجسیم به معنای اطلاق جسم بر خالق هستی، یکی از مفاهیم جنجالی کلام اسلامی است. در باب پیشینة تاریخی تجسیم و نفوذ اندیشه هایی از این دست باید گفت تجسیم در اندیشة فرق دیگر مجال بروز و ظهور بیشتری داشته است، اما معتزلیان نخستین به هشام بن حکم، متکلم بزرگ عصر امامت نسبت تجسیم داده اند. این نسبت کانون توجه فرق نگاران غیرشیعی و نیز برخی محدثان شیعی قرار گرفته و آن را در آثار خود آورده اند. باتوجه به نوشته ها و آثار و مباحثات پیشین کلامی، باید معتزله را نخستین نسبت دهندگان دانست. در علل و چرایی این نسبت، برخی محققان به انگیزه ها و رقابت و کینه جویی معتزله اشاره کرده اند. ادعای معتزله علاوه بر منابع غیرشیعی، بر آثار شیعی نیز اثر گذاشته است. پیامد این نسبت را می باید ابهام در شخصیت هشام شمرد. برای نمونه دست کم بیش از پنج روایت در اصول کافی و روایاتی در توحید صدوق و رجال کشی، در زمینة نسبت تجسیم به هشام وارد شده است. دربارة هشام کمتر نوشته و یا پژوهشی را می توان یافت که به اثبات و یا نفی این موضوع نپردازد.