پس از انقراض امپراتوری روم در 476 میلادی، امپراتوری بیزانس شکل گرفت که تا 1453م در حکم پناهگاهی بود که از تمدن اروپای باختری پاسداری می کرد. بیزانس در طول تاریخ، سرزمینهای بسیاری را به تدریج از دست داد، اما قسطنطنیه، پایتخت آن، یازده قرن مقاومت کرد و در پناه برج و باروی خود، عناصر یونانی، لاتینی، شرقی و مسیحی را در هم آمیخت و از این راه یافته های کهن یونانی و رومی را پس از سقوط نهایی به دست ترکان عثمانی در سال 1453م، در عصر رنسانس به اروپای غربی منتقل کرد؛ و این از ویژگی های مهم این امپراتوری به حساب می آید. در ایران، تاریخ بیزانس و مطالعات بیزانسی در مجامع دانشگاهی و علمی مهجور مانده است و فقر منابع اصلی و یا حتی تحقیقاتی نیز بر ناشناخته ماندن تاریخ این امپراتوری افزوده است. در راستای این هدف، مقاله حاضر تاریخ نگاری بیزانس را مورد بررسی قرار می دهد.
شیوه شناسی یکی از مباحث مهم و از مبادی علوم متداول در عصر ما است این نکته که روشهای تحقیق در هر علم بر چه پایه و اساسی استوار است از عوامل موثر آن علم می باشد به کار بستن طریقه دقیق تری در استنباطات فقهی بعنوان یک علم و استفاده از متخصصین متجزی در هر بخش از ابواب فقهی اجتهاد را با تحولی عظیم روبرو می سازد بحث تخصص در اجتهاد درتاریخ فقه و سابقه داشته و با عنوان تجزی در اجتهاد از سوی بزرگان فقها مطرح گردیده و مورد قبول اکثر علمای امامیه و اهل تسنن قرار گرفته است توجه به این مساله در حال حاضر از ضروریات فقه محسوب می شود همانگونه که مساله تقیسم در سایر علوم مطرح شده و علوم همواره به سوی جزئی تر شدن پیش می روند تقسیم در علوم هم معلول تکامل علم است و هم علت آن و این طریقه در فقه هیچ منافاتی با فقه اصیل ندارد
دراین مقاله تکثر گرایی دینی با استناد به برخی آیات قرانی و با استفاده از دیدگاه های علامه طباطبائی و شهید مرتضی مطهری مورد بررسی و مداقه قرار می گیرد طباطبائی و مطهری هر دو با الهام از تعالیم قرانی به تعدد وتکثر ادیان الهی اعتقاد دارند و وحی همه انبیا را الهی و متصل به ذات ربوبی می دانند و هر گونه تلقی از وحی به عنوان امری شخصی مکاشفه ای و یا تجربی را نفی می کنند در عین حال اگر چه هر دو به وحدت حقه دینی اعتقاد کامل دارند اما در تفسیر این وحدت تفاوت هایی نیزد به چشم می خورد درنگرش طباطبایی وحدت حقه دینی که همان اسلام است شئون و تجلیات گوناگونی دارد اما از دیدگاه مطهری اگر چه مفهوم دین انحصار و حیانی ندارد اما پس از ظهور اسلام هیچ مصداق دیگری ندارد هم چنین تفاوت معنایی تحول وتکامل دینی که در آرا مطهری دیده میشود با آنچه طباطبائی ازتجلیات و مراتب دینی گفته است یکی از وجوه اختلاف دیدگاه این دو متفکر به شمار می آید بر این اساس از نگاه طباطبائی اعتقاد به خاتمیت نه تنها تعارضی با حقانیت اصول دینی ندارد بلکه مکمل آن نیز می باشد اما شهید مطهری نسخ ادیان و شرایع توسط دین اسلام را ملازم معنای خاتمیت دانسته است همچنین در نگرش طباطبائی رستگاری و نجات اتباع ادیان الهی مرتبط با حقانیت دینی است اما شهید مطهری با تفکیک کامل دو مقوله حقانیت و عدم عقاب منکر هرگونه تلازم بین این دو مقوله است
هیچ کتابی به اندازه کتب مقدس و آسمانی مورد شرح و تفسیر واقع نشده است در این میان قران کریم دارای جایگاهی بی بدلیل است اطلاعات کتاب شناسی نگارش بیش از سه هزار تفسیر را در طول تاریخ اسلام گزارش می کند تنوع واختلاف تفاسیر به خصوص در دورهه ای مختلف زمانی حکایت ازنیاز مستمر به تفسیر این کتبا اسمانی دارد با توجه به آن که قران کریم خود را مبین و بیان معرفی کرده است این پرسش مطرح میشود که با این وصف چه چیزهایی نیاز به تفسیر قرانی کریم را دامن می زند برخلاف برخی از اندیشمندان که نیاز به تفسیر قران را صرفا نیازی عرضی خوانده اند قران هم از نظر ذاتی و هم از نظر عرضی نیازمند تفسیر است نیاز ذاتی به تفسیر برخاسته از ویژگی های خود قران از حیث عدم تفصیل و تبیین جزئیات احکام وجود آیات مشابه دو وجوه بودن برخی از الفاظ ازنظرم عنا و ذوبطون بودن آیات است بیان بودن قران با هیچ یک از ویژگیهای قران که نیاز به تفسیر را دامن می زند منافاتی ندارد
بررسی و تامل در احوال راویان حدیث نزد محدثان، همواره یکی از مهمترین راههای ارزیابی و شناخت حدیث بوده است. اما چه بسا که برای عبارت نادرتی، سند صحیحی جعل کرده و بر ساخته باشند، در این صورت نقد سند به تنهایی نمی تواند کارساز باشد. از این رو نقد متن به عنوان مهمترین راه ارزیابی حدیث لازم می آید. در این نوشتار برآنیم که یکی از احادیث کتابهای حدیثی اهل سنت را نقد و بررسی کنیم.
امکان حصول قطع در تفسیر از سوی برخی اندیشمندان مورد انکار قرار گرفته است این مساله در زمان گذشته از سوی کسانی که حجیت ظواهر قرآن را انکار می کرده اند و تفسیر قران را تنها در حیطه اختیارات معصومان می دانسته اند وامروزه از سوی کسانی که به نسبی بودن شناخت متون و تبعیت آن از فضای ذهنی مخاطب معتقدند مورد بحث واقع شده است این مقاله بر آن است تا نشان دهد نصوص قرآن کریم چه تنصیص به کمک قرائن پیوسته لفظی و حالی و چه به کمک قرآن منفصله که شامل سایر آیات قرآن روایات معتبر و سنت مقطوعه و اله عقلی قطعی می شود می تواند برای مفسر ایجاد قطع کند مفسیر باید با احاطه به کل محتوای قرآن کریم و آیات ناظر به یکدگیر و نیز احاطه به روایات صحیح معصومان و علوم قطعی و مسلم و استفاده از عقل فطری خود و احاطه به علوم عربی به تفسیر قرآن به پردازد .