«مقایسه بافت عضوی شورای نگهبان ایران و شورای قانون اساسی فرانسه» عنوان پژوهش مبسوطی از آقای علی اکبر گرجی است. نویسنده در این تحقیق به مطالعه تطبیقی ترکیب و نحوه تعیین اعضای شورای نگهبان قانون اساسی با شورای قانون اساسی فرانسه پرداخته است. بخش اول این مقاله به بافت عضوی دو شورا، مقامات ناصب و سازوکارهای نصب یا انتخاب اعضای شوراها اختصاص یافته و با روشهای علمی و بیطرفانه معایب و محاسن هر دو نظام را مورد نقد وبررسی قرار داده است. نویسنده در بخش دوم مقاله هم وضعیت حقوقی شورای نگهبان و شورای قانون اساسی را مورد تأمل قرار داده است، یعنی در وهله نخست و با یک دیدگاه نهادگرایانه، وضعیت حقوقی دو شورا(از جمله مباحثی چون استقلال شوراها از حیث سازمانی، مالی، آیین نامه ای و...) مورد مطالعه قرار گرفته و در وهله بعد هم وضعیت حقوقی اعضا در معرض ارزیابی قرار گرفته است(مباحثی چون ممنوعیت جمع مشاغل، امنیت قضایی، دوره مأموریت، عزل ونصبها و...).
در شماره های قبل با مردی آشنا شدیم که مثل هیچکس نبود. مردی که از ابتدای جوانی تمام قامت به پا خاسته بود تا نگذارد جنبش تحریم در توتون و تنباکو انحصار یابد و راهی را در پیش گرفت که انتهای آن شهادت او و سعادت ایران بود. سیدحسن مدرس در حقیقت الگوها و توصیه های لازم برای پیمودن این راه را از استادان خود در قمشه، اصفهان و نجف اخذ کرده بود و جنبش تنباکوی مرحوم میرزای بزرگ را نهالی می دانست که اگر با تربیت و مراقبت تناور و پربار شود، سایه و میوه آن سعادت و سربلندی اسلام و ایران خواهد بود. درواقع مدرس «اکنون دیگر کسی نبود که سیدمحمد تدین او را دشنام دهد» بلکه جریان استقلال طلبی و آزادیخواهی ایرانیان اینک به رهبری وی انجام می گرفت. مدرس بود که با حمایت از رهبران بزرگی چون میرزاکوچک خان، شیخ محمد خیابانی، کلنل محمدتقی خان پسیان و مجاهدان تنگستانی زمینه های ایجاد یک تحول بزرگ و تشکیل جبهه متحدی را فراهم ساخت که سالها بعد از او، به گونه ای دیگر و تحت عنوان جبهه ملی ایران توسط برخی از مریدان و متاثران وی پدید آمد و در صحنه سیاسی ایران نقشهای مهمی نیز ایفا کرد.اما رضاخان، مترسکی بود که کم کم جان می گرفت و به سمت و سویی می رفت که با مکیدن خون ایران به یک هیولا تبدیل شود. سیدحسن مدرس در غائله جمهوری خواهی، چنان نهضت بزرگی را علیه او و سیاستهای پشت پرده انگلیس به راه انداخت که توانست با برانگیختن ملت و مجلس، چالشی عظیم در مقابل زیاده طلبیهای وی و قزاقهایش ایجاد کند. مدرس، خطر رضاخان را برای ایران کمتر از اغتشاشات داخلی نمی دانست و می گفت مرغی را که قرار است صبح شغال ببرد، بگذار از همان سرشب ببرد! یعنی کشوری را که قرار باشد رضاخان در آینده چپاول کند، چه فرقی با این که اکنون راهزنان و حرامیان چپاول می کنند دارد. او همواره تاکید می کرد: آخر آدم باید جرات کند بیست تا سوار به کسی بسپارد و مطمئن باشد که او طغیان نمی کند!اما هرچه بود، سرانجام براثر سفتی های اجانب و سستی های ما، رضاخان شاه ایران و موسس سلسله ای شد که هرچند با ولیعهدش به پایان رسید و آخرین سلسله پادشاهی در ایران بود، اما در چند دهه حکومت این سلسله، ایران به روزگاری افتاد که شرح آن بر همه معلوم است.مدرس توسط رضاخان تبعید شد و پس از سالهای مدید و مرارت بار به شهادت رسید و تا زمانی که رضاخان بر سر قدرت بود کسی جرات نکرد پرچم مخالفت و اعتراض برافرازد؛ اما پس از شهریور 1320 و سقوط او از قدرت، نام و یاد مدرس جوانه زد و نسلهای جوان تر نخبگان دینی و سیاسی با بزرگداشت او، راه خویش را روشن نمودند که از جمله نقطه های عطف آن، نهضت نفت و پانزدهم خرداد بود.
بهصورت سرشماری ، مشتمل بر 985 نفر با میانگین سنی 5/42 سال و میانگین سنوات خدمت 19 سال در پژوهش شرکت کردند.
ابزار پژوهش فرم تجدید نظر شده چک لیست نشانهیابی 90 سئوالی است . نتایج نشان داد که بعد افسردگی و بعد ترس مرضی
، به ترتیب بالاترین و پایینترین میانگین را در پژوهش داشتهاند . تفاوت بین دو گروه روزکار و نوبتی فقط در بعد اختلال وسواس ،
معنادار بوده و در سایر ابعاد تفاوت معناداری بهدست نیامده است. ع لاوه بر این با تقسیم آزمودنیها بر حسب سطح تحصیلات نیز
فقط در بعد پارانوئید تفاوت معناداری بهدست آمد. همچنین در بین ابعاد آزمون ، به تفکیک مجرد و متاهل تفاوت معناداری بهدست نیامد
ولی تفاوتهای معناداری در ابعاد اضطراب، افسردگی، وسواس، پارانویید و شکایات جسمانی در بین سازمانهای هشتگانه پالایشگاه
به دست آمد. سرانجام این نتیجه حاصل شد که کارکنان با افزایش سن و سابقه خدمت از سلامت روانی بهتری برخوردار بودند.
اگر پذیرفته باشیم که ادبیات مخلوق اجتماع است، باید این را نیز بپذیریم که هدف هاى آن نمى تواند از هدف هاى مردمى که آن را مى سازند، جدا باشد. قصه و افسانه در ادبیات، زمان شروع معینى ندارد. میل به تربیت نسل جوان و انتقال تاریخ قوم به آنان، شاید دلیل به وجود آمدن داستان هاى حماسى و قهرمانى باشد و افسانه ها و قصه ها همسفران داستان گویان، ساربانان و کاروانیان شرق و غرب و شمال و جنوب بوده است. هر بار که افسانه اى و قصه اى در گوشه اى از دنیا بازگو مى شد با سنن و آداب قوم جدید آمیخته مى شد، تا بدانجا که امروز دیگر بازشناختن یکى از دیگرى کارى دشوار است سادگى و اصالت افسانه ها، متعلق به هر جا که باشند، شنونده را به خود جلب مى کنند. شاید به همین علت است که در زیر و بم هاى تاریخ زنده مانده اند و از گزند انواع یورش هاى نظامى و فکرى جان سالم به در برده اند و فقط آثار جراحات تاریخ بر آن ها هویداست. مطالعه همین قصه ها و افسانه ها به ما یادآور مى شود که بن مایه و ساختار این گنجینه عظیم بشرى داراى نظم واحدى است.
از قرن یازدهم میلادى، واژه عربى "عنبر" به دو معنى "سنگ کهربا" و "ماده خوشبو" در زبان هاى اروپایى به کار مى رود. تصور واژه نگاران معاصر این ست که پیشینیان، این دو ماده را خلط کرده اند و واژه "عنبر" دستخوش دوگانگى معنایى شده است، آنان فرایند این تشتت لفظى را به روشنى بیات نکرده اند. منشاء این خلط، استنتاجى منطقى به نظر مى رسد، زیرا شیوه استحصال موم عنر و سنگ کهرباى خام و طبیعى از دریا در دنیاى کهن به گونه اى است که بروز چنین خلط واژگانى در زبان را بدیهى جلوه گر مى سازد. بررسى متون کهن نشان مى دهد که این اطلاق دوگانه و گزینش نام واحدى براى نامگذارى این دو ماده گوناگون، نه تنها بدیهى به نظر نمى رسد، بلکه شگفت آور جلوه مى کند، زیرا از یک سو، اروپاییان، کهربا را از دریاى شمال اروپا به دست مى آوردند و این سنگ را نیک مى شناختند و طبعا نام هایى بومى بر آن نهاده بودند و از سوى دیگر، مؤلفان قرون وسطاى اروپا به طور عمده از جواهرنامه ها و قرابادین عربى ترجمه شده به زبان لاتینى در وصف عنبر و کهربا بهره جسته اند، در حالى که در واژگان عربى و فارسى معرب، این دو ماده را همواره به دو نام گوناگون شناخته اند.
گوستاو فلوبر تکنیک جدیدی را در توصیفات خود ابداع کرده است که تنها در روند داستان وقفه ایجاد نمی کنند. بلکه برعکس نقش روایت را نیز به عهده می گیرد و حوادث را به صورتی غیر مستقیم القاء می کنند. به این ترتیب توصیف از ضرب آهنگ خاص داستان پیروی می کند و با آن همراه و همگام می گردد.از سوی دیگر فضای دنیای محسوس با کنش داستان هماهنگ می گردد. و پیرامون دنیای درونی شخصیت ها شکل می گیرد و بر حسب خواسته ها و امیال آنها ساماندهی می شود. بنابراین نقش بندی فضا و توصیف کاملاً منطبق بر کنش داستان طراحی شده و تقریباً با آن عجین می گردد.
در زبان روسى متمم عضو فرعى جمله است که به نشانه و چگونگی موضوع "شىء" اشاره مى کند و به چنین سؤالاتى مثل چگونه؟ مال چه کسى؟ و کدام یک؟ پاسخ مى گوید. این تعریف بیان کننده این موضوع است که در زبان روسى صورت متمم از اهمیت برخوردار نیست و کافى است تنها به بیان چگونگى موضوع اشاره شود. بنابراین شکل ظاهرى و صورت متمم مى تواند به هر شکل باشد و با هر عنصرى ترکیب شود. به همین خاطر در زبان روسى متمم هاى هماهنگ5 "پزشک با تجربه/ ماهر" و متمم هاى غیر هماهنگ "عینک آندرى"مجسمه داستایفسکى " وجود دارد. در حالى که در زبان فارسى اکثر زبان شناسان بر این عقیده اند که متمم بر اساس معنا و صورت مشخص مى شود و براى داشتن متمم وجود حرف اضافه لازم و ضرورى است. در این مقاله سعى شده است انواع متمم هاى زبان روسى مورد بررسى قرار گیرد و به شکل مختصر با متمم زبان فارسى مقایسه شود.