هدف از انجام این پژوهش، تعیین نقش واسطه ای جهت گیری دینی بین سطح فعالیت جسمانی و خودپنداره جسمانی بود. جامعة آماری این پژوهش که توصیفی از نوع همبستگی بود، شامل تمام دانش آموزان پسر 18- 15 ساله شهرستان اردکان بود. تعداد 102 نفر از این جامعه به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شد. یافته ها نشان داد بین سطح فعالیت جسمانی و خودپندارة جسمانی رابطة مثبت و معنادار وجود دارد. بر اساس مدل معادلات ساختاری مشخص شد جهت گیری دینی نقش واسطه ای بین سطح فعالیت جسمانی و خودپندارة جسمانی ایفا نمی کند. با توجه به ارتباط بین فعالیت جسمانی و خودپنداره جسمانی، تعیین نقش جهت گیری دینی به همراه متغیرهایی چون سن و جنسیت ضروری است.
این پژوهش با هدف مطالعه جامعه شناختی استفاده از فضای مجازی و تاثیر آن بر کجروی اجتماعی در بین دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 95-94 با استفاده از روش تحقیق پیمایشی انجام گرفت. جامعه آماری تحقیق شامل همه دانش آموزان متوسطه دوره دوم شهر کرمانشاه است که حجم نمونه آن شامل 381 نفر است که با استفاده از فرمول کوکران محاسبه گردیده است. روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای و ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته است. تحلیل داده های تحقیق نشان می دهد که بیشترین مدت زمان استفاده روزانه از فضای مجازی بین یک تا سه ساعت (80/74%) و کمترین مدت زمان استفاده از فضای مجازی بیش از پنج ساعت (33/1%)، بیشترین مدت زمان استفاده سالانه از فضای مجازی بین یک تا دو سال (38/55%) و کمترین مدت زمان استفاده از فضای مجازی بیش از چهار سال (04/6%) بوده است؛ به طوری که بیشترین نوع استفاده از مجازی مجازی ارتباطی (58%) و کمترین نوع استفاده از فضای مجازی شناختی (44/9%) باشد. نتایج دیگر نشان داد در اولویت بندی مولفه های کجروی اجتماعی، میل به آسیب رساندن به اماکن عمومی بیشترین مقدار و تماشای فیلم و تصاویر غیرمجاز اسلامی کمترین مقدار را داشته است و بین متغیرهای نوع استفاده و میزان استفاده از فضای مجازی و کج روی اجتماعی رابطه مستقیم و معنی داری وجود دارد.
این پژوهش در راستای ارزیابی عوامل مؤثر بر ارتقای فرهنگ کیفیت در نظام دانشگاهی کشور، در دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال، انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش شامل دانشجویان رشته های علوم انسانی این دانشگاه هستند. با توجه به پراکندگی جامعة آماری مورد نظر در پژوهش و در دسترس نبودن اطلاعات همة دانشجویان، از جامعة آماری مذکور با توجه به ضوابط نمونه گیری (بر اساس شیوة نمونه گیری مندرج در جدول مورگان) (265 نفر) به عنوان نمونة پژوهش انتخاب شد. برای این که هر فرد، از جامعه آماری مورد نظر، شانس برابر در انتخاب داشته باشد از روش نمونه گیری تصادفی ساده استفاده شده است. این پژوهش از نظر هدف در زمره پژوهش های کاربردی و از نظر شیوه اجرا از نوع پیمایشی است. روش گردآوری اطلاعات در این پژوهش از نوع میدانی و کتابخانه ای و ابزار گردآوری اطلاعات و داده های مورد نیاز در این پژوهش پرسشنامه است که شامل 35 گویه بوده و توسط پژوهشگر تنظیم شده است و اعتبار آن بر اساس ضریب آلفای کرونباخ 74/0 برآورد شده است که بیانگر اعتبار بالای ابزار اندازه گیری است. تجزیه و تحلیل داده های این پژوهش در دو سطح آمار توصیفی و آمار استنباطی صورت گرفته است. توصیف داده ها در دو بخش متغیرهای زمینه ای و متغیرهای اصلی با استفاده از شاخص های فراوانی مطلق، فراوانی نسبی، میانگین، انحراف معیار و واریانس در قالب جداول ارائه شده و از آزمون های کلموگروف اسمیرنوف و t یک جامعه برای تست فرضیه ها استفاده شده است.
با توسعه جوامع و پیچیده شدن روابط درونی جوامع بر تعداد بحرا ن های ناشی از بلایای طبیعی و انسان ساز افزوده شده است، و این بحران ها هر روز رو به افزایش است. در بین بلایای طبیعی بلایای هیدرو اقلیمی از جمله سیل و بلایای ژئولوژیک از جمله زلزله بیشتر از سایر بلایا تلفات انسانی و خسارت های اقتصادی به همراه دارد، از طرفی نحوه پاسخگویی و حل بحران های ناشی از حوادث با سطح توسعه یافتگی و پیشرفت هرکشوری رابطه مستقیمی دارد. اهداف این پژوهش شامل بررسی و شناخت نقش مدیران و برنامه ریزان شهری در کاهش بلایای طبیعی، شناخت نقاط قوت و ضعف، فرصت ها و تهدیدها ، شناسایی محاسن و محورهای محورهای توسعه اسدآباد و در نهایت انتخاب امن ترین محور توسعه می باشد.پژوهش حاضر بر این فرضیات استوار است که توانایی مدیران و برنامه ریزان شهری در کاهش بلایای طبیعی شهر اسد آباد نقشی موثر داشته و تاحدودی برنامه ریزان شهری را در طرح های جامع و تفضیلی بر کنترل بلایای طبیعی واقف ساخته است. روش پژوهش در این تحقیق توصیفی - تحلیلی است و با استفاده از استراتژی یا تحلیل swot به بررسی نقش و جایگاه برنامه ریزی شهری در کاهش اثرات بلایای طبیعی ( سیل و زلزله) و بیان نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت ها و تهدیدها در شهرستان اسد آباد پرداخته شده است. در نتیجه می توان گفت به نظر می رسد ایجاد تشکیلات مناسب و واحد برای ایجاد هماهنگی و انسجام در مدیریت مراحل مختلف بحران ( قبل از وقوع، زمان وقوع و بعد از وقوع) از اولویت برخوردار باشد.
انقلاب اسلامی ایران، نقطه آغازینی در تحوّلات سال های پایانی قرن بیستم به شمار می آید. انقلابی که مکاتب مختلف سیاسی از جمله لیبرالیسم، سوسیالیسم، ناسیونالیسم و غیره را به چالش کشیده است. پرداختن به اندیشه ها و زیرساخت فکری انقلاب اسلامی در فضای تأثیر عوامل مؤثّر بر انقلاب ها (اندیشه سیاسی، رهبری و مردم) امری ضروری به نظر می رسد. انقلاب اسلامی تجربه ای است که نخبگان آن از مجموعه های دینی و روشن فکری برخاسته و هر کدام در راستای رسیدن جامعه به وضعیت مطلوب و اندیشه جایگزین، تلاش های فراوانی کرده اند. امام خمینی به عنوان بنیان گذار انقلاب اسلامی و شخصیت های دیگری هم چون علی شریعتی در مجموعه های روشن فکری نقش مهمّی را ایفا کرده اند. آن چه در این پژوهش به آن پرداخته می شود، این است که دو نظریه ولایت فقیه و دموکراسی متعهّد به چه میزانی در انقلاب اسلامی نقش ایفا کرده اند و چه گونه در پیش برد این هدف هم افزایی داشته اند؟ بر همین اساس، تأثیر هر یک از دو نظریه بر عناصر اصلی شکل گیری انقلاب (اعتقادات، رهبری، مردم) برّرسی شده و نقاط مشترک و افتراق بیان شده است. به باور نگارندگان، امام خمینی در یک گستره عمومی و علی شریعتی در یک مجموعه خاص نخبگی توانستند از اسلام انقلابی و تشیّع راستین علوی در ترسیم وضعیت مطلوب جهت جای گزینی با وضع موجود بهره گیرند.
امروزه در پرتو مطالعات میان رشته ای می توان به درک و خوانش متفاوتی از متون ادبی دست یافت و از آنها لذتی دوچندان برد. مقاله حاضر با بهره گیری از چنین رویکردی، با استفاده از نظریه جُرم شناسانه «پنجره شکسته»، برخی حکایت ها و ضرب المثل های ادبیات فارسی را بازخوانی کرده است. این نظریه می گوید: اگر جلوی ناهنجاری ها و جرم های کوچک گرفته نشود، جرم های بزرگ به وقوع خواهد پیوست. در مقدمه نحوه شکل گیری این نظریه و محتوای آن بیان شده، سپس نمونه های قابل انطباق با این نظریه از برخی متون مهم ادب فارسی، شامل ضرب المثل ها و حکایت ها ذکر گردیده است. پرهیزدادن افراد از انجام خطاها یا جرم های کوچک، به خاطر ترس از عادی شدن آنها بر اثر تکرار است، زیرا تکرار، اکثر امور را نزد انسان، عادی و طبیعی جلوه می دهد. از این رو نه تنها در آثار تعلیمی و اجتماعی، بلکه در اغلب متون، از جمله متون عرفانی و رساله های مذهبی نیز می توان چنین سخت گیری هایی را، در برابر خطاهای کوچک مشاهده کرد. این مقاله با استفاده از روش پژوهش اسنادی و کیفی نوشته شده است: ابتدا نظریه پنجره شکسته معرفی شده، سپس برخی متون تعلیمی فارسی مانند گلستان و بوستان سعدی به عنوان «نمونه» آماری جهت بررسی و تحلیل انتخاب شده اند.
یکی از جنبه های اصلی فرایند دموکراتیزه شدن جوامع جنبه عادت واره ای یا هابیتوسی آن است. در اغلب پژوهش های پیرامون موضوع دموکراسی از این جنبه معمولا یا به عنوان بعد «فرهنگی» و یا مولفه ای از ویژگی «فرهنگ سیاسی» یاد می شود. در این نوشتار بر ارائه مفاهیم دقیق تری برای درک این بعد از فرایندهای دموکراتیزه شدن یا دموکراسی زدایی تلاش گردیده است. با استفاده از مطالعه موردی چرایی و چگونگی به قدرت رسیدن رضاشاه، سعی بر نشان دادن ارتباط این جنبه ها باهم شده است. از این منظر، فرضیه اصلی این نوشتار این است که به قدرت رسیدن رضاخان ارتباط بسیار تنگاتنگی با عادت واره (هابیتوس) اجتماعی یا الگوهای احساسی-رفتاری آن زمان بسیاری از ایرانیان از جمله سیاستمداران و روشنفکران داشته است. درجریان تغییر نهادهای سیاسی پس از انقلاب مشروطه به سمت دموکراتیزه شدن، این الگوها به طور هم پا تغییر نکردند و به این ترتیب به صورت مستقیم و غیرمستقیم نقشی اساسی در بازتولید نهادهای غیردمومراتیک سابق ایفا نمودند.
عامل عقلانیت در ایران دوره اسلامی به ویژه دوران معاصر همواره در چارچوب بستر دینی توانسته است در اندیشه علمای دینی نقش آفرینی کند. این روند در دوران مشروطه در اندیشه سیاسی محمدحسین نائینی در کتاب تنبیه الامة و تنزیه الملةدر چارچوبی منسجم نشان دهنده فهم سیاسی وی از شرایط و مقتضیات زمان، نهاد پارلمان و در عین حال ایجاد همگرایی بین دیدگاه های سنت گرایان و تجددگرایان در تفهم مفاهیم دینی در عرصه سیاست و به تبع آن نظریه پردازی سیاسی وی در این زمینه است. در این مقاله تلاش شده است تا با رجوع به کتاب تنبیه الامة و تنزیه الملةنائینی با روش توصیفی−تحلیلی و براساس نظریه توماس اسپرینگر شاخص ها و ابعاد متمایز و ویژه عقلانیت دینی نائینی را درباره ضرورت وجود پارلمان و برقراری سلطنت اسلامیه به عنوان ساختاری جدید در عرصه سیاست در دوره مشروطه توصیف و تبیین شود.
با پیشرفت تکنولوژی و فناوری در جهان امروز شبکه های اجتماعی روی کار آمدند و توانستند طرفداران زیادی در گروه های سنی مختلف پیدا کردند و آنها را تحت تأثیر قرار دهند. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیرات شبکه های اجتماعی تلگرام و اینستاگرام بر تعاملات اجتماعی نوجوانان دختر مدارس غیرانتفاعی آموزش و پرورش منطقه یک تهران می باشد. جامعه آماری مشتمل 2401 نوجوان دختر 13 تا 15 سال مدارس غیرانتفاعی منطقه یک (بخش شمیرانات) در نظر گرفته شد که با استفاده از جدول برآورد حجم نمونه مورگان 330 نفر که ابتدا بین 23 دبیرستان (دوره اول) به صورت نمونه گیری تصادفی خوشه ای و سپس در مدارس منتخب تصادفی ساده انتخاب گردیدند. روش تحقیق توصیفی از نوع پیمایشی بود و به منظور جمع آوری اطلاعات مورد نیاز از پرسشنامه حاوی30 سؤال 7 گزینه ای (که روایی و پایایی آن مورد تأیید قرار گرفت) استفاده شد. اطلاعات گردآوری شده با استفاده از نرم افزار آماری SPSS با روش های آماری توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان می دهد که شبکه های اجتماعی تلگرام و اینستاگرام بر تعاملات اجتماعی نوجوانان دختر مدارس غیرانتفاعی آموزش و پرورش منطقه یک تهران تأثیرگذار هستند و شش فرضیه محقق تأیید شده است.
رنگ، گستره وسیعی از محیط پیرامون انسانها را فراگرفته است؛ به طوری که همه چیز دارای رنگ خاص خود است و انسانها در طول تاریخ با این عنصر جدایی ناپذیر در تعامل بوده اند و گاهی هم از آن برای بیان مقاصد خاصی استفاده می کرده اند. شاعران نیز با توجه به مکان و زادگاهشان، کم و بیش با رنگ سر و کار داشته و آن را در شعر خود منعکس نموده اند. شاعران دوره پیش از اسلام هم از این قاعده مستثنی نبوده و به طور عادی و طبیعی با انواع رنگ ها در تعامل بوده اند. عنترة بن شدّاد، شاعر عفت پیشه این دوره هم، از رنگ سفید هم در بُعد مثبت و هم منفی استفاده کرده و رنگ سفید را به عنوان ابزاری برای رهایی از عقده حقارت، نماد پاکی، رمز خوش یمنی، و نماد اخلاق نیک به کاربرده است. مقاله حاضر بر آن است تا به روش توصیفی - تحلیلی دلالتهای معنایی رنگ سفید در دیوان عنترة بن شدّاد را مشخص سازد و نشان دهد که چگونه شاعر از ابعاد منفی و مثبت آن در جهت اثبات شخصیت خویش و رهایی از عقد حقارت استفاده کرده است.
این مقاله با هدف مطالعه عوامل تحریف کننده فمینیسم اسلامی در کشورهای مسلمان واقع در قاره آسیا انجام شده و به منظور وارسی فرضیات تحقیق از روشِ تحلیل ثانویه داده های مراکز اطلاعات جهانی و گزارش سازمان ملل (2015) استفاده شده است. یافته های تحقیق نشان دادند دو مانع مهم و تبیین کننده در عینیت بخشیدن به اصول فمینیسم اسلامی عبارت است از: 1) درونی شدن ارزش های مردسالارانه در حکومت و تقویت فقه ایستا که زنان را به یک سوژه منفعل سیاسی مبدل کرده است؛ 2) استعمار غرب و سلطه فمینیسم سکولار که مانع استقلال هویت فمینیسم در کشورهای اسلامی شده است. در چنین شرایطی تقویت و ترویج فمینیسمِ هرمنوتیک ضرورت دارد که مبتنی بر بر تفسیر زنانه بومی است. نتایج این مطالعه نشان داد؛ در شرایطی که شکاف جنسیتی (توسعه و توانمندسازی جنسیتی) در جامعه افزایش یابد، آزادی های سیاسی و حقوق مدنی زنان کاهش یابد شود و همزمان یا اصول فقهی در ارتباط با مسائل زنان ایستا باشد یا جامعه تحت استعمار گفتمان فمینیسم سکولار باشد، زمینه تعامل با مبانی فمینیسم اسلامی در جامعه کاهش می یابد. با توجه به این شاخص ها، در گروهی از کشورهای اسلامی-آسیایی فقه ایستا و در موارد دیگر، قدرت عملگری استعمار مهمترین عوامل تحریف فمینیسم اسلامی به شمار می روند. اگرچه فمینیسم برای مولد بودن نیازمند حفظ پیوندهای بین المللی است، اما تا زمانی که از استعمار گفتمان غرب رها نشود و با توجه به معیارهای فقه پویا مورد بازاندیشی قرار نگیرد، نمی تواند اصالت خود را به عنوان یک اندیشه رهایی بخش بومی در راستای به رسمیت شناسی حقوق زنان مسلمان نقش مؤثری ایفا کند.
هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی و میزان پایداری اثر برنامه ایمنسازی تربیتی– اجتماعی با رویکرد آموزههای اسلامی با ایمنسازی در برابر استرس بر خطرپذیری دانشآموزان است. روش تحقیق روش تجربی با طرح پیشآزمون – پسآزمون با دو گروه آزمایشی و گروه آزمایش بود. نمونهی پژوهش 94 دانشآموز دارای رفتار پرخطر بود که به صورت تصادفی خوشهای انتخاب شدند. ابزار اندازهگیری مقیاس رفتارهای پرخطر زادهمحمدی و همکاران بود. نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس کاهش معنادار را در میانگین نمرههای خطرپذیری دو گروه آزمایش، و نتایج آزمون توکی تفاوت معنادار در نتایج دو گروه را نشان داد. همچنین آزمون t زوجی نشان داد که اثر آموزش ایمنسازی تربیتی- اجتماعی مبتنی بر آموزههای اسلامی به مدت شش ماه پایدار است. این پایداری در برنامه ایمنسازی در برابر استرس ثابت نشد. یافتهها حاکی از آن است که هر دو برنامه ایمنسازی تربیتی– اجتماعی مبتنی بر آموزههای اسلامی و ایمنسازی در برابر استرس را میتوان به عنوان گزینههایی برای کاهش خطرپذیری دانشآموزان در نظر گرفت؛ لیکن برنامه ایمنسازی مبتنی بر آموزههای اسلامی پایداری اثر بیشتری دارد .
هدف: طبق مدل طرحواره درمانی یانگ، سه سبک مقابله ای اجتناب، تسلیم و جبران افراطی در مقابل فعال شدن طرحواره ها بکار می روند. نوع سبک مقابله ای غالب در مواجهه با رویدادها، بر میزان سلامت عمومی افراد موثر است. هدف از پژوهش حاضر پیش بینی وضعیت سلامت عمومی (جسم و روان) افراد براساس نوع سبک مقابله ای غالب (اجتناب و جبران افراطی) می باشد. روش: به این منظور فرم کوتاه پرسشنامه زمینه یابی سلامت، پرسشنامه جبران افراطی یانگ-رای و پرسشنامه اجتناب یانگ-رای توسط 120 نفر از دانشجویان دانشگاه تهران که با نمونه گیری دردسترس انتخاب شدند، تکمیل گردید. تحلیل نتایج با روش همبستگی و تحلیل رگرسیون چندگانه با استفاده از نسخه ۱8 نرم افزار spss صورت گرفت. یافته ها: نتایج بیانگر رابطه ی معنادار سبک های مقابله ای اجتناب و جبران افراطی با وضعیت سلامت عمومی افراد بود (05/0p≤). هم چنین نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد سبک مقابله ی جبران افراطی بیشترین نقش را در پیش بینی میزان سلامت عمومی افراد دارد. نتیجه گیری: هر دو سبک مقابله ای اجتناب و جبران افراطی تاثیر منفی بر سلامت عمومی دارند، اما درصورت غلبه ی سبک مقابله ای جبران افراطی در مواجهه با مشکلات، آسیب بیشتری از نظر جسمانی و روانی به افراد وارد می شود.
هدف: با توجه به این که عوامل روانی- اجتماعی بر پیدایش و سیر بیماری های قلبی موثر است، پژوهش حاضر با هدف مقایسه تحمل ابهام، سرمایه روان شناختی و سبک های مقابله ای بیماران قلبی و افراد سالم انجام شد. روش: طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع علی مقایسه ای بود. جامعه آماری شامل تمامی افراد 20 تا 80 ساله سالم و مبتلا به بیماری قلبی شهرستان تبریز در سال 93 است که از بین این افراد 50 بیمار قلبی و 50 فرد سالم که از لحاظ ویژگی های جمعیت شناختی با گروه بیمار همتا شده بودند با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به سه پرسشنامه تحمل ابهام (ریدل و روزن، 1990)، سرمایه روان شناختی) لوتانز و همکاران، 2007) و مقیاس مقابله با موقعیت های تنیدگی زای (اندلر و پارکر، 1990) پاسخ دادند. یافته ها: نتایج تحلیل واریانس چندمتغیری نشان داد میانگین نمرات راهبردهای مقابله ای مسئله مدار (07/4=F)، سرمایه روان شناختی (35/7=F)، خودکارآمدی (67/5=F) و تاب آوری (47/4=F) در افراد بیمار کمتر از افراد سالم و میانگین نمرات راهبردهای مقابله ای هیجان مدار (78/4=F) و عدم تحمل ابهام (17/11=F) در افراد بیمار بیشتر از افراد سالم است (001/0> P). اما در مولفه های امیدواری (68/3=F) و خوش بینی (49/3=F) تفاوت معناداری به دست نیامد. نتیجه گیری: با توجه به نتایج این پژوهش تحمل ابهام و سرمایه روان شناختی در بیماران قلبی کمتر از افراد سالم است و این بیماران برای مقابله با استرس ها بیشتر از راهبردهای هیجان مدار استفاده می کنند
هدف: هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثر بخشی آموزش شناختی-رفتاری بر کاهش خستگی سرطان در زنان مبتلا به سرطان پستان بود. 33 نفر انتخاب و ) روش: از بین مراجعین بیمارستان امام خمینی )تهران در سال 1312 به دو گروه آزمایش ) 11 نفر( و کنترل ) 11 نفر( به صورت تصادفی منتسب شدند. گروه ها قبل از آموزش و پس از آموزش به مقیاس خستگی ناشی از سرطان اوکمیاما و همکاران ) 2333 ( پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل نتایج از تحلیل کوواریانس چند متغیری استفاده شد. یافتهها: نتایج پژوهش حاضر نشان داد بین دو گروه در مولفه های خستگی سرطان تفاوت معناداری وجود دارد، به طوری که میانگین گروه آزمایش پس از آزمایش کاهش معناداری داشت. نتیجهگیری: از بررسی یافته ها می توان این گونه نتیجه گیری کرد که با توجه به تغییراتی که آموزش شناختی رفتاری در نگرش و شناخت ایجاد می کند به نظر می رسد که می تواند نقش موثری در ایجاد تصور مثبت در بیماران مبتلا به سرطان و کاهش خستگی آنها داشته باشد.
هدف: آسیب کلامی در سالمندان مبتلا به آلزایمر از ارتباط آنها در موقعیتهای اجتماعی می کاهد. این پژوهش کلام توصیفی بیماران مبتلا به آلزایمر و سالمندان سالم را مقایسه میکند . روش: این پژوهش از نوع علی- مقایسه ای )پسرویدادی( است. جامعه ی مورد بررسی سالمندان سالم و سالمندان مبتلا به آلزایمر شهر تهران است. نمونه گیری از موارد در دسترس صورت گرفت. نمونه شامل 02 سالمند بیمار و 00 سالمند سالم بود که با توجه به سن، تحصیلات، جنسیت، و تک یا دوزبانگی همتاسازی شدند. برای تحلیل کلام از سنجش های مختلف، و برای تحلیل آماری از آزمون یومن ویتنی استفاده شد 2/ یافته ها: بیماران مبتلا به آلزایمر در چهار سنجش کلامی مفاهیم نامرتبط ) 221 =P) ، 2/ گفته های ناتمام ) 221 >P) 2/ ، پیوندهای نادرست ) 220 =P) و پیوندهای درست 2/231( =P) نسبت به سالمندان سالم ضعیف تر عمل کردند. نتیجه گیری: یافته ها نشان داد که کلام بیماران از لحاظ ساختاری و محتوایی آسیب دیده است. افزایش گفته های ناتمام، مفاهیم نامرتبط و پیوندهای نادرست در کلام سالمندان مبتلا به آلزایمر همراه با کاهش تعداد پیوندهای درست منجر به اختلال کلام بالینی در آلزایمر میشود
هدف: با توجه به اینکه در محیط های کاری میزان استرس شغلی و به تبع آن میزان بیماری های ناشی از استرس بسیار افزایش یافته است، بنابراین پژوهش حاضر نقش دو الگوی عدم تعادل تلاش-پاداش و تقاضا-کنترل-حمایت را در بروز علایم روان تنی در کارکنان یک شرکت در اهواز مورد بررسی قرار داده است. روش: جامعه آماری پژوهش شامل کارکنان یک شرکت در اهواز بودند که در سال 1392 در این شرکت مشغول بکار بودند که از میان آنها 202 نفر به روش تصادفی ساده به عنوان نمونه انتخاب شدند و به مقیاس ع دم ت وازن ت لاش-پ اداش، پرسشنامه محتوای شغل، و پرسشنامه ی بروز علایم روان تنی در محیط غیربالینی پاسخ دادند. ارزیابی الگوی پیشنهادی با استفاده از روش الگویابی معادلات ساختاری (SEM) و بااستفاده از نرم افزارهای SPSSویراست 18 وAMOS ویراست 18 انجام گرفت. جهت آزمودن اثرهای واسطه ای در الگوی پیشنهادی نیز از روش بوت استراپ استفاده شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان دهنده برازش نسبتاً خوب الگوهای پیشنهادی با داده ها بود. همچنین نقش میانجی گر تعهدافراطی در الگوی عدم تعادل تلاش-پاداش و حمایت اجتماعی در الگوی تقاضا-کنترل-حمایت در بروز علایم روان تنی مورد تأیید قرار گرفت. نتیجه گیری: با توجه به نتایج، متغیرهای بکاررفته در این پژوهش و به ویژه متغیرهایی که دارای نقش میانجی بودند باید در برنامه ریزی و سیاست گذاری های سازمانی، جهت کاهش بیماری های شغلی و افزایش سلامت کارکنان، مورد توجه قرار گیرند.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطة بین روان بنه های ناسازگار اولیه، ویژگی های شخصیتی و حسادت است. این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است و جامعة آماری آن تمام دانشجویان دانشگاه «آزاد اسلامی» واحد خمین هستند که از این جامعه، تعداد 384 تن به روش «نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای» انتخاب شدند و به پرسش نامه های روان بنه های ناسازگار اولیه، پنج عاملی شخصیتی و مقیاس اسلامی حسادت پاسخ گفتند. داده ها به روش «ضریب همبستگی پیرسون» و «رگرسیون گام به گام» تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشانگر رابطة مثبت و معنادار همة حوزه های روان بنه های ناسازگار اولیه و زیرمقیاس روان آزردگی و رابطة منفی و معنادار زیرمقیاس های برون گرایی، تجربه پذیری، موافق بودن و وظیفه شناسی با حسادت است. همچنین نمرة موافق بودن، بریدگی و طرد، وظیفه شناسی، و محدودیت های مختل، توانایی تبیین بخش معناداری از واریانس حسادت را دارند. نتایج پژوهش گویای اهمیت توجه والدین به نظام تربیتی فرزندان و تمرکز درمانگران و مشاوران اخلاقی بر زیربناهای عمیق این صفت اخلاقی است.