اگرچه روابط میان دو کشور باستانی ایران و چین به قرن های دور باز می گردد؛ ولی قرن سیزدهم و چهاردهم میلادی، یعنی دوران حاکمیت مغولان از اهمیت ویژه ای برای دو کشور برخوردار است. زیرا در این مقطع تاریخی بر اثر یکپارچگی نسبی و مناسبات میان شرق و غرب، بسیاری از ایرانیان به سرزمین چین مهاجرت کردند و از میان آن ها شخصیت های متعددی به مقامات بالای سیاسی و علمی دست یافتند و منشا گسترش دین اسلام در چین شدند. به علاوه در کشور چین آثاری از معماری آن دوران به خصوص مساجدی که به سبک ایرانی ساخته شده بر جای مانده است. یکی از این ایرانیان شخصی به نام نصرالدین است که مقبره او در مسجد باستانی شهر سونجیانگ قابل مشاهده است. این که نصرالدین کیست و به چه دورانی تعلق دارد و چه جایگاهی در میان مسلمانان داشته است، مساله ای است که در این سطور به آن خواهیم پرداخت. در این نوشته همچنین موضوعات دیگری مانند شواهد مربوط به ایرانی بودن نصرالدین و این که آیا او بانی مسجد سونجیانگ هست یا خیر و اهمیت سنگ نوشته مقبره او مطرح خواهد گردید.
رونق و گسترش تشیع از مهم ترین تحولات تاریخی ایران در دوره حکومت مغولان در ایران و نیز مرحله ای تعیین کننده در سیر تاریخ تشیع به شمار می آید. آن چنان که می توان آن را سرآغازی تازه و یا نقطه عطفی با اهمیت در روندی دانست که سرانجام به رسمیت ماندگار تشیع در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران در دوره صفوی و پس از آن انجامید. در میان تمامی تکاپوهای شیعی در این دوره، شیعه شدن سلطان محمد اولجایتو هشتمین ایلخان مغول و تصمیم او برای رسمی کردن این مذهب بیش از همه توجه مورخان و محققان را به خود جلب کرده است. به همین جهت پرداختن به ابعاد این رویداد می تواند به روشن تر شدن کلیت تاریخ تشیع در این زمان کمک کند. یکی از مسایل مبهم و مورد اختلاف مورخان و پژوهشگران در این زمینه، تعیین مدت شیعه بودن اولجایتو و رسمیت داشتن این مذهب در زمان فرمانروایی اوست. یک راه برای رفع یا کاستن از این ابهامات و اختلافات و دست یابی به یک محدوده زمانی مشخص در این مورد، دسته بندی روایات تاریخی و تحلیل های گوناگون و ارزیابی هر یک از آن ها و سپس حصول یک جمع بندی از آن هاست. مقاله حاضر بر اساس این دیدگاه نوشته شده است.
در این مقاله سعی بر این است تا شاهنامه فردوسی به منزله یکی از منابع مورد مطالعه تاریخ ساسانی بررسی شود و درجه انطباق آن با آن چه به عنوان دیگر منابع تاریخی مستند این دوره می شناسیم، سنجیده گردد. از این رو چهار داستان مرتبط با تاریخ ساسانی در شاهنامه و دیگر منابع تاریخی با هم مقایسه شود: تاسیس سلسله ساسانی؛ فتح شهرالحضر، ظهور و مرگ مانی و داستان بهرام گور. پس از مقایسه به تفاوت هایی می رسیم که در خور توجه است.
مقاله حاضر جستاری است درباره تکوین، ماهیت و بسط زبانشناسی چامسکی. در این مقاله نشان داده میشود زبانشناسی چامسکی برنامهای پژوهشی از نوع لاکاتوشی است که تکوین آن انقلاب دوم شناختی را شامل می گردد. ماهیت آن با سه مسأله هومبولت، افلاطون و دکارت شناخته میشود و بسط آن در بردارنده دو مرحله قاعده ـ محور و اصل ـ محور میباشد؛ در حالی که از سه دوره اشتقاق ـ بنیاد، نمود ـ بنیاد و مجدداً اشتقاق ـ بنیاد میگذرد.
در این مقاله سعی شده است که به نحو اختصار دیدگاههای متفکران غرب و از جمله نحله مارکسیسم در مقایسه با دیدگاه متفکران مسلمان در ارتباط با موضوع حساس نقش شخصیت در تاریخ مورد نقد و بررسی قرار گیرد و پس از آن و حتی الامکان رویکرد و رهیافت امام نسبت به مقوله «سیاست» و «تحولات اجتماعی» در مقایسه با تئوریهای مطرح شده شناخته گردد.
پرسش اساسی این نوشتار آن است که آیا شخصیتها یا «قهرمانان» در تحولات تاریخی نقش اساسی داشته یا شرایط اجتماعی و تاریخی بدون تکیه بر قهرمانان تحولات را رقم می زنند؟ یا اینکه هر دو عامل در پیوندی ناگسستنی به ایفای نقش می پردازند؟ در این میانه، با توجه به ظهور انقلابی بزرگ و سرنوشت ساز اسلامی در ایران، رهبری بی بدیل آن و ویژگیهای خاص تحولات به وجود آمده در عرصه جهانی و داخلی با کدام نظریه یا تئوری قابل سنجش می باشد؟
این مقاله به بررسی یکی از وجوه ناکامی فرایند دموکراسی سازی (تحول به دموکراسی یا دموکراتیک شدن) به مثابه هویت سیاسی برون زا در کشورهای توسعه نیافته می پردازد. با توجه ویژه به این مساله که در سال های اخیر با ظهور عرصه های گوناگون جهانی شدن، حکومت های اقتدارگرا از سوی شمال – به خصوص ایالات متحده – تحت فشار قرار گرفته اند. تامل نظری در این خصوص برای این دانش پژوه ایرانی از اهمیت مضاعفی برخوردار است. مدعای مقاله حاضر آن است که این «الگوی تجویزی» به رغم کامیابی در برخی از عرصه ها، در عرصه های بسیاری ناکام مانده و در عمل، منجر به واکنشی هویتی و بروز وضعیتی سیاسی شده است که می توان آن را «شبه دموکراسی» نامید.