امروزه تحولات فناوری تکنولوژیک و صنعتی شدن شهرها، تغییرات مهم و اساسی در اکولوژی محیط زیست بر جای گذاشته است. در واقع آلودگی های ناشی از سوخت مراکز صنعتی و پسماندهای آن و استفاده های بی رویه از مواد معدنی و شیمیایی در صنعت و کشاورزی، باعث تخریب شدید محیط زیست شهری و روستایی گردیده و اثرات ناگواری نیز برزندگی جوامع و انسان ها پدید آورده است. به منظور تعدیل اثرات مخرب این آسیب های زیست محیطی، مهمترین و در عین حال ساده ترین راه توسعه فضای سبز می باشد. گسترش و توسعه فضای سبز در کشورهای مختلف همبستگی زیادی با محیط طبیعی و پیشرفت های هر کشور دارد. اصولا وجود فضای سبز مناسب در شهرها افزون بر سلامت جسمانی، موجب آرامش روان، بازده کاری بیشتر و کیفیت زندگی برتر می گردد. در شهر زاهدان و منطقه 3 شهری آن که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است، کمبود شدید فضای سبز شهری محسوس می باشد. به طوری که بر اساس یافته های این تحقیق، با توجه به جمعیت 169443 نفری منطقه 3 شهر زاهدان در سال 1384 با بعد خانوار 5 نفر، در مجموع سرانه فضای سبز 7/2 متر مربع می باشد؛ که با استاندارد فضای سبز شهری که حدود 15 متر سرانه را مطلوب قلمداد می نماید، به شدت فاصله دارد، در عین حال توزیع فضایی آن نیز بسیار نامتعادل و نامتناسب می باشد. چنانکه در مجموع این فضاهای سبز تنها در 6 پارک، 11 میدان و 13 بلوار موجود در این منطقه قرار گرفته و سایر فضاهای شهری منطقه ی3 بخصوص در جنوب و غرب آن فاقد هر گونه سبزینه ای می باشند. فضاهای سبزی که در طرح تفصیلی شهر برای این منطقه پیش بینی شده نیز با گذشت حدود 15 سال از اجرای طرح تفصیلی شهر زاهدان، عملا متحقق نشده است. این در حالی است که جانمایی فضای سبز پیشنهادی در طرح تفصیلی نیز به لحاظ توزیع فضایی - مکانی متناسب نبوده است. رهیافت های حاصل از این پژوهش بیانگر آن است که علاوه بر کمبودها و نیازهای موجود، با توجه به اینکه در ده سال آتی منطقه 3 زاهدان بنا به پیش بینی به حدود 223664 نفر جمعیت خواهد رسید، با توجه به شرایط محیطی منطقه و با حداقل 8 مترمربع سرانه شهری در آن افق نیاز به 1789312مترمربع فضای سبز در این منطقه خواهد بود، به عبارت دیگر در سال 1394 (نسبت به وضع موجود که کل فضای سبز منطقه حدود 461495 مترمربع می باشد) عملا به حدود 1327816 متر مربع فضای سبز جدید نیز در این منطقه نیاز خواهد بود تا بتوان حداقل سرانه استاندارد فضای سبز شهری را تامین نمود.
این مقاله به بررسی میزان مطابقت عملکرد شهر جدید هشتگرد در جذب سرریز جمعیت کلانشهر تهران و کرج با اهداف اولیه پیش بینی شده برای این شهر می پردازد. در این راستا سکونتگاه قبلی، اهم دلایل مهاجرت، میزان رضایت و قصد و تمایل ماندگاری خانوارهای ساکن در شهر جدید هشتگرد مورد بررسی قرار گرفته است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که هر چند شهر جدید هشتگرد از نظر زمانی از برنامه های پیش بینی شده برای آن عقب است اما نقش و عملکرد پیش بینی شده برای آن در جذب سرریز جمعیت کلانشهر تهران و کرج و تامین مسکن، هر چند با روندی کند بطور نسبی در حال تحقق است.
پیچ خوردگی مچ پا شایع ترین آسیب ورزشی بوده و عوارض دراز مدت پس از آسیب اولیه منجر به دور ماندن ورزشکار از میادین به مدت طولانی تر شده و عملکرد ورزشکار را با مشکل رو برو می کند. هدف از انجام این تحقیق بررسی قدرت عضلات اورتور و اینورتور در بیماران مبتلا به بی ثباتی مزمن مچ پا و تاثیر تمرینات قدرتی به عنوان یک مداخله درمانی بود. 24 نفر از بازیکنان فوتبال در این تحقیق شرکت داشتند که به دو گروه سالم و مبتلا تقسیم گردیدند. پس از انجام معاینات بالینی، حداکثر گشتاور و حداکثر گشتاور به وزن اسنتریک و کانسنتریک حرکات اورژن و اینورژن مچ پا توسط نیروسنج ایزوکینتیک اندازه گیری شد. به دنبال اجرای برنامه تمرین شش هفته ای از گروه مبتلا در شرایط مشابه پس آزمون گرفته شد. سرعت ارزیابی ایزوکینتیک در این تحقیق 60 و 120 درجه بر ثانیه انتخاب گردید. به منظور تحلیل داده های خام از آزمون t استیودنت مستقل جهت مقایسه مقادیر حداکثر گشتاور بین دو گروه و آزمون t استیودنت زوج برای بررسی تاثیر تمرین در گروه بیمار استفاده گردید. نتایج اختلاف معنی داری را بین حداکثر گشتاور اسنتریک عضلات اورتور به وزن بدن در افراد مبتلا نسبت به گروه سالم با دو سرعت انتخابی آزمون ایزوکینتیک نشان داد. ضمنا اختلاف معنی داری بین حداکثر گشتاور و حداکثر گشتاور به وزن کانسنتریک اینورژن و حداکثر گشتاور اسنتریک اورژن بین دو گروه مشاهده نشد. ضمنا، مقدار حداکثر گشتاور و حداکثر گشتاور به وزن عضلات اورتور در افراد مبتلا به بی ثباتی پس از اجرای تمرین اختلاف معنی دار داشته و به طوریکه تمرین قدرتی باعث افزایش حداکثر گشتاور گردید. مطالعه حاضر نشان داد که ضعف عضلات اورتور می تواند یکی از عوامل بی ثباتی مزمن مچ پا باشد و تمرینات قدرتی پیش رونده می تواند باعث بهبود نسبت قدرت عضلات اورتور به اینورتور در مچ پای دچار بی ثباتی گردد.
Physical education course is compulsory in higher education system of Iran. The curriculum focuses on physical fitness tests and student marks are apparently based on them. Students are dissatisfied with marking system and think it is unfair and biased. This destroys incentive and reduces the probability of a student''s engaging in physical activity. This study aimed to modify the evaluation system of the course. During three subsequent semesters all participants were tested and marked by a new psychomotor test battery accompanied by new standards. The study included the whole population of 2651 female and 992 male subjects (age 18-24 years). Tests were administered by the same standards، but different administrators in every semester. Test Battery included Stork stand test، Sit-ups، 30 meter sprint، Sargent vertical jump، Sit and reach، Pull-ups، T-test، Trunk lift، Phantom chair، and PACER. Demographic data included age، weight، stature، and BMI. A new set of norms and standards were set for evaluation of the course. Distribution line-charts of new marks were compared to older ones. For females، distribution of marks became closer to ideals، whilst for boys it did not take place. Standardization of fitness testing and scoring neither resolved abnormal distribution of final marks nor eradicated dissatisfaction of students with their marks. It is likely that instructors had alternated final marks based on their subjective understanding of achievements of students in affective and cognitive domains. It seems likely if standardization of scores for affective and cognitive achievements is added to standardization of fitness scores، the marking system might improve.