مسأله اصلی مقاله حاضر برّرسی ارتباط سنن با هویّت ملّی و تأثیر این سنّت ها در شکل گیری مقوله تاریخ نگاری است، بدین صورت که نشان می دهد، اولاً تاریخ هر ملّتی در چارچوب سنن به ارث رسیده همان جامعه شکل می گیرد و ثانیاً تاریخ نگاری هر جامعه از سنّت های آن جامعه جدا نیست. پرسش های مقاله حاضر به این شرح است: رابطه تاریخ قومی با حوزه فرهنگی خاصی که هویّت آن جامعه را تشکیل می دهد، چیست؟ چه ارتباطی بین هویّت ملّی و فهم سنن به جای مانده از گذشته وجود دارد؟ فرضیّه اصلی مقاله آن است که تاریخ ملت های مختلف به دلیل سنن تاریخی گوناگون با هم متفاوت است و تاریخ نویسی در متن ارزش ها، فرهنگ ها، پیشداوری ها و خصوصیّات خاصّ هر جامعه روی می دهد. هدف اصلی نشان دادن این موضوع است که تقلید سبک تاریخ نویسی ویژه ملّت های دیگر نه تنها غیرمفید است، بلکه منجر به آشفته شدن فضا ها و به هم ریختن اصل پژوهش می شود و البتّه مانع نیل به فهم عناصر متشکّله هویّت ملّی می گردد.
علیرغم اینکه استان گیلان در مقایسه با سایر استان های کشور بیشترین میزان بارش را دریافت می کند ولی بهره برداری از آب کشاورزی در این استان همیشه با مسائلی روبرو بوده است که در اکثر موارد این مشکل به صورت کمبود آب نمایان می شود. به نظر می رسد که این مشکل در اکثر موارد بیش از اینکه ناشی از کمبود آب باشد ناشی از نوع مدیریت اعمال شده بر منابع آب کشاورزی استان است.
نظر به مشکلات موجود، امکان سنجی مدیریت منابع آب کشاورزی استان گیلان در اراضی آبخور سد منجیل برای غلبه به برخی مشکلات مورد توجه قرار گرفته است. روش تحقیق در این پژوهش، توصیفی- تحلیلی بوده و برای بدست آوردن اطلاعات مورد نیاز، علاوه بر مطالعات اسنادی، پژوهش میدانی نیز صورت گرفته است. انتخاب نمونه ها به صورت سهمیه ای تصادفی بوده است.برای دستیابی به هدف اصلی تحقیق، شرایط مختلف از نظر محیط طبیعی، زیر ساخت ها و مسایل اجتماعی مورد بررسی قرار گرفت و نتایج زیر حاصل شد:
محیط طبیعی و بخصوص توپوگرافی با توجه به جلگه ای بودن، محدودیت خاصی را بوجود نمی آورد و فقط شیب بسیار کم و در مواردی صفر، گاه انتقال آب را با مشکل مواجه می سازد.
شرایط اجتماعی برای مدیریت منابع آب به طور نسبی مناسب تشخیص داده شد به طوری که در 71 درصد موارد بر حس همکاری مردم در امور مشارکتی تأکید شده است.
در شرایط فعلی، بستر و زیر ساخت برای عملیاتی کردن موفقیت آمیز مدیریت مردمی منابع آب مناسب نیست و لازم است تجهیزات مربوط به انتقال و اندازه گیری آب، تکمیل شوند.
در بررسی دلایل ناپایداری نقاط روستایی به عواملی چون: عوامل اجتماعی، اقتصادی، ارتباطی- اطلاعاتی و تبلیغاتی و بالاخره عوامل جغرافیایی برخورد می نماییم. در این مقاله نگارندگان در پی آن هستند تا نقش و رابطه عوامل جغرافیایی را در تحولات جمعیتی و زمینه های جابجایی و خالی از سکنه شدن روستاهای شرق گیلان بررسی نمایند.
اگرچه به نظر می رسد جامعه روستایی استان گیلان و ناحیه مطالعاتی (شرق گیلان)، به لحاظ برخورداری از شاخص های خدماتی از وضعیت نسبتاً مناسبی برخوردار باشد، لیکن در طی بیست سال اخیر حدود 91 روستا از مجموع 1294 آبادی شرق گیلان متروک و خالی از سکنه شده اند. روند نزولی جمعیت روستایی ناحیه از سال 1370 آغاز شده و هنوز نیز ادامه دارد و در مجموع حدود 86 درصد از کل نقاط روستایی ناحیه مطالعاتی (1073 روستا) دارای نرخ رشد منفی جمعیت بوده اند.
یافته های این پژوهش نشان می دهدکه بین توپوگرافی و اقلیم با تحولات جمعیتی و متروک شدن روستاهای ناحیه رابطه نزدیکی وجوددارد. ضمن این که در تغییر وضعیت روستاهای ناحیه از سکونتگاه های دائمی به سکونتگاه های موسمی یا متروک نقش شیب، ساختار زمین شناسی و کاربری اراضی نیز قابل توجه است.
مقدمه: مدیریت منابع انسانی یکی از ارکان مدیریت بحران زلزله به شمار می آید، این امر بویژه در بیمارستان بعنوان مهم ترین بخش نظام سلامت در مرحله پاسخگویی به بحران زلزله از اهمیت ویژه ای برخوردار است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل موثر بر «مدیریت منابع انسانی» بیمارستان امام سجاد (ع) ناجا تدوین و تنظیم گردیده است. روش ها: . در نمونه ی مورد مطالعه 100 نفر از بیمارستان امام سجاد (ع) ناجا شرکت داشته اند. می باشد. . یافته ها: میانگین نظرات افراد نمونه آماری در کلیه ی عوامل بالاتر از حد انتظار بوده و کلیه ی عوامل در سطح اطمینان 95 % در مهار بحران زلزله موثر هستند . نتیجه گیری: عواملی چون «عوامل مدیریتی (تخصصی، عمومی، عملیاتی، برنامه ای) ،انگیزشی، محیطی سازمانی ،نگهدارنده (بهداشتی، ایمنی، مالی، تسهیلاتی یا رفاهی)، آموزشی و تحقیقاتی، ساختاری و معنوی بر مدیریت منابع انسانی بیمارستان در مهار بحران زلزله تاثیر دارد.
در سرزمین پهناور ایران باغ هایی وجود دارند که از نقطه نظر هنر و معماری نمونه های با ارزشی تلقی شده و باعث ترویج هنر باغ سازی ایرانی در دیگر سرزمین ها و به خصوص سرزمین های اسلامی شده اند. بسیاری از کتب در خصوص باغ های رسمی ایران نوشته ها و توصیفاتی را به رشته تحریر درآورده اند. اما در لابه لای کتب و مقالات ارایه شده کمتر به چرایی پدید آمدن این باغ ها که اغلب در اقلیم گرم و خشک ایران به وجود آمده، توجه شده است. آیا تنها دلیل ساخت این باغ های زیبا، گریز از گرمای طاقت فرسا بوده و یا اینکه باید به دنبال دلایل دیگری بود. سوال اصلی این تحقیق علل ایجاد باغ های تاریخی ایران است. آیا باغ ها سمبل تفکر دوران خویشند؟ آیا دستور ایجاد باغ ها علل متفاوت دارد؟ سعی در دسته بندی علل پیدایش این نمونه ها از طریق کنکاش در متون قدیم و جدید ضمن پیدا نمودن نقاط کور موجودیت، گامی هرچند کوچک جهت شناخت سیر تحول هنر باغ سازی این خطه می باشد. با مطالعه انجام شده بایستی اذعان نمود که همواره روحیه سلاطین و امرا در ایجاد این باغ ها به عنوان اندیشه دوران تاثیر بسزیی داشته است. اما در میان مجموعه عوامل شکل دهنده باغ ها عللی همچون ثمره داشتن و ایجاد چشم اندازهای زیبا را می توان از علل عمومی و بعضا مشترک در بسیاری از باغ های تاریخی دانست. در حالی که به تبع سلایق هر دوره بعضی مواقع دلیل اصلی ایجاد باغ عاملی مذهبی، گاهی تفریحی و در بسیاری مواقع علتی سیاسی - حکومتی داشته است.
در این مقاله با توجه به اهمیت موضوع ارتباط میان ساختار بازار اعتبارات و توسعه بانکی با استفاده از تحلیل رگرسیونی و روش دادههای تابلویی مورد بررسی قرارگرفتهاست. متغیر تسهیلات اعطایی به بخش خصوصی به عنوان شاخص توسعه بانکی و متغیر کیفی قوانین و مقررات بازار اعتبارات به عنوان شاخص بازار اعتبارات در نظر گرفتهشدهاست. جامعه آماری تحقیق شامل 44 کشور در طی دوره (2000-2008) است. مطابق با نتایج بدست آمده در برخی از کشورها با توجه به چگونگی قوانین و مقررات در بازار اعتبارات ضریب توسعه بانکی مقدار بزرگتری داشته و متناسب با ضریب بدستآمده تاثیر بیشتری بر توسعه بانکی را در آن کشورها ایجاد میکند. کشورهایی مانند چین، اکوادور، ایسلند، ایران و مالزی نسبت به اکثر کشورهای توسعهیافته دارای ضریب بزرگتری بوده که متناسب با آن، تاثیر بیشتری بر توسعه بانکی در این کشورها از طریق ساختار مناسب قوانین و مقررات بدست خواهد آمد. بنابراین اصلاحات بیشتر ساختار بازار اعتبارات تاثیرات بسزایی در توسعه بانکی در این کشورها دارد.
معرفت شناسان مسلمان سه دیدگاه درباره «حکایت» مطرح کرده اند. دیدگاه مشهور این است که «حکایت» ذاتى باب برهان براى صور ذهنى است و این صور بالفعل ماوراى خود را نشان مى دهند. استاد فیّاضى «حکایت» را ذاتى باب ایساغوجى براى علم حصولى مى داند و بر این باور است که حاکى «نفس فاعل شناسا» به شمار مى رود و صور ذهنى، وجودهاى ذهنى محکى مى باشند. استاد مصباح اعتقاد دارند که «حکایت» انتقال ذهن به طور طبیعى از صور ذهنى به محکى است که در برخى مراتب، حکایت صور ذهنى شأنى و بالقوّه است و تنها در مرتبه تصدیق صادق است که «حکایت» به فعلیت مى رسد.
عمده اختلافى که بین این سه دیدگاه وجود دارد به نوع تحلیل بازمى گردد. در این نوشتار، با تحلیلى که از «حکایت» ارائه شده است، به نقد دیدگاه مشهور و استاد فیّاضى پرداخته، و از برخى نقدهاى بنایى، همچون غفلت از نقش توجه فاعل شناسا در فرایند حکایت، سخن گفته ایم.
دانش اقتصاد با وجود این که در علوم تجربی رقم خورده است، اما متأثر از اعتقادات و ارزش ها است. به علاوه، نظام های اقتصادی که اهداف و جهت دهی این دانش را به عهده دارند، نیز بر مبانی کلامی و ارزشی استوار میباشند. توسعه پایدار یکی از مقولات دانش اقتصاد است که در دهه های اخیر توجه بسیاری از دانشمندان توسعه را به خود جلب کرده است. نگرانیهای ناشی از تخریب محیط زیست و از بین رفتن حقوق نسل های آتی، علاوه بر اقتصاددانان، دانشمندان علوم دیگر را نیز به تأمل واداشته است.
فرضیه ما در این تحقیق این است که ناکارآمدی نظام سرمایه داری در غلبه بر مشکل ناپایداری توسعه، ناشی از مبانی فلسفی و کلامی این نظام بوده و نظام اقتصادی اسلام با بهره مندی از تعالیم دین مبین اسلام، بر مباینی استوار است که زمینه پیامدهای منفی توسعهیافتگی را از بین برده و رفاه عمومی همه افراد را اعم از انسان های موجود و افراد نسل های آتی را تأمین خواهد کرد. در این مقاله با استفاده از آیات و روایات به معرفی مبانی کلامی توسعه پایدار پرداخته و اثبات خواهیم کرد که این مبانی زمینه توسعه پایدار را فراهم میکند.
در این مقاله کوشیدهایم دو روایت متفاوت از داستان حضرت ابراهیم(ع) را از نگاه سورن کرکگور و ایمانوئل لویناس بیان کنیم. این مقاله دو بخش دارد. بخش اول شامل تصویر اگزیستانسیالیستی کرکگور از ابراهیم است که میکوشد برتری ایمان بر عقل را با تعلیق اخلاق تبیین نماید. کرکگور معتقد است تعلیق غایتشناختی اخلاق، ابراهیم را از قاتل بودن نجات خواهد داد و لذا قربانی کردن اسحاق، به معنای تخطّی از اخلاق نیست. بخش دوم شامل تصویر اخلاقی لویناس از ابراهیم و قربانی کردن اسحاق است. لویناس بر این باور است که لحظة اصلی داستان ابراهیم، هنگامی است که ابراهیم با شنیدن ندای دوم الهی، به اخلاق باز میگردد و اسحاق را نمیکشد. به نظر این فیلسوف، رابطة ابراهیم و خدا از طریق چهرة اسحاق صورت میگیرد؛ و لویناس، این رابطه را با مفهوم کلیدی رابطة «چهره به چهره» توصیف میکند؛ ماهیت این رابطه، بیش از آنکه دینی باشد، اخلاقی است.