در این پژوهش تلاش شده است تا دیدگاه زنان کارآفرین دانشگاهی نسبت به موانع توسعه کارآفرینی در میان زنان شناسایی و بررسی شود. در این پژوهش 37 نفر از زنان کارآفرین در دسترس، مورد آزمون قرار گرفتند. به منظور تهیه پرسشنامه و شناخت موانع موجود، از 7 نفر از کارآفرینان زن مصاحبه عمیق صورت گرفت. سپس برای بررسی اهمیت موانع موجود از پرسشنامه محقق ساخته با سوالات بسته که در آن موانع ذیل عناوین: موانع فردی-خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی، اقتصادی، مالی و تجاری و موانع ساختاری طبقه بندی شده بود، استفاده شد و از زنان کارآفرین درخواست شد تا میزان اهمیت هر کدام از موارد را بر اساس طیف لیکرت مشخص کنند.نتایج بیانگر این است که موانع مختلفی وجود دارد. مهم ترین موانع بر سر راه کارآفرینان موانع اقتصادی-مالی و تجاری و بعد از آن موانع ساختاری و سپس موانع اجتماعی-فرهنگی که تقریبا در یک سطح بوده و تفاوت معنا داری با یکدیگر ندارند. موانع فوق به شکل معنا دارتری مهم تر از موانع فردی-خانوادگی بوده است و تفاوت میانگین آن با سایر موانع معنا دار است
ملاصدرا در برخی آثار خود به تاریخ فلسفه و آغاز آن در یونان توجه داشته و به فلاسفة نخستین و آراء آنها اشاره کرده است. دومین فیلسوف حوزة ملطی، آناکسیمندر است، اما ملاصدرا از آناکساغوراس بعنوان دومین فیلسوف نام برده است. همچنین آرائی که از او نقل کرده، مجموعی از آراء آناکسیمندر و آناکساغوراس است. در این نوشته سعی شده علت این مسئله دنبال شود؛ اما صرفنظر از این مسئله، آنچه را که ملاصدرا بعنوان آراء دومین فیلسوف نقل کرده است، میتوان در آراء آناکسیمندر یا آناکساغوراس یافت. همچنین ملاصدرا اشاراتی کوتاه در توضیح سخنان مذکور دارد که اگرچه غیرتاریخی بنظر میرسد (بخصوص در برخی موارد)، اما حداقل در برخی موارد دور از کلمات آنها نیست و میتواند بعنوان برداشتی موّجه مورد توجه قرار گیرد.
یکی از پیچیده ترین مسائل فلسفی و کلامی، مسألة جبر است و اختیار. این مسأله هرگاه با مسائلی دیگر چون «جبر و تفویض»، «خیر و شر»، «حق و تکلیف» و نظایر آن ها گره بخورد، پیچیده تر میشود. مولانا در خلال مثنوی و دیوان شمس تبریزی این مسألة غامض را با چاشنی اندیشة چاره جوی و ذوق سرشار خود شکافته و هرچند پاسخی روشن برای آن نیافته، لیکن به تر از هر متکلمی در این عرصه پر تزاحم ظاهر شده است.
این مقاله، نظری و گذری است بر این مسأله، با توجه به نگرش مولانا جلال الدین محمد بلخی.
با توجه به اثر افزایش قیمت کالاها و خدمات بر پس انداز خانوارها، در این پژوهش، با استفاده از سامانه مخارج خطی، برآورد کشش های قیمتی خودی و متقاطع و کشش های پس انداز نسبت به قیمت و درآمد تعیین و مورد بررسی قرار گرفته است. داده های مورد نیاز برای انجام این مطالعه از گزارش های هزینه و درآمد خانوار روستایی در استان کهگیلویه و بویر احمد بدست آمده است. یافته های پژوهش نشان داد که میل نهایی به پس انداز برابر 17/0 بوده و میل نهایی به مصرف 83/0 می باشد. بیش ترین میل نهایی به مصرف مربوط به گروه فرآورده های شیری و کم ترین آن مربوط به گروه میوه و سبزی ها می باشد. نتایج کشش درآمدی کالاها و خدمات نشان داد که کالاهای خوراکی به جز نوشابه ها، غذاهای آماده و دخانیات در گروه کالاهای ضروری و گروههای پوشاک و مسکن، لوازم و اثاثیه و ملزومات و خدمات متفرقه جزء کالاهای تجملی بشمار می آیند. نتایج نشان می دهد که کشش قیمتی پس انداز برابر43/2- بوده و افزایش قیمت کالاها و خدمات موجب کاهش پس انداز شده است. در مقایسه افزایش قیمت گروههای آرد، نان، غلات و فرآورده های آن، گوشت، شیر و فرآورده های آن، تخم پرندگان، روغن ها و چربی ها بیش ترین تأثیر را بر کاهش پس انداز خانوارها داشته اند.
راه شناخت خداوند از طریق فسخ عزیمت راهی است متمایز از دیگر راههای شناخت خدا که در کلام علی(ع) گزارش شده است. در این دلیل شکسته شدن تصمیم ها دال بر شناخت پروردگار است. این روایت تحلیل های مختلفی دارد؛ ازجمله تحلیل های درون متنی (مبتنی بر آیات و روایات)، کلامی و فلسفی که همگی مبتنی بر براهین رایج خداشناسی است. ساز و برگ ما در تحلیل این روایت مبتنی بر تجربه قدسی افراد از فسخ عزائم است که مبنای آن نوع مواجهه فاعل شناسا با این تجربه است. در تجربه قدسی حوادث خرد و کلان، آفاقی و انفسی همه حکایت از امر قدسی می کنند، معنا دارند و معنایشان در هویت «از اویی» است. عرفت الله بفسخ العزائم را می توان دعوت به چنین تجربه ای از روزمره ترین و در دسترس ترین حوادث دانست. حاصل این تجربه شناختی است ثانوی و اشتدادی که سالک را در هر مرحله از شناخت به شناختی برتر می رساند.
پژوهش حاضر با هدف شناسایی تاثیر عوامل راهبردی زمینه ساز بر مدیریت استعداد انجام شده است. بدین منظور پرسشنامه ای در قالب نظرسنجی برای سنجش تاثیر این عوامل بر مدیریت استعداد طراحی شده و پس از اطمینان از روایی و پایایی ابزار اندازه گیری توسط تحلیل عاملی اکتشافی و تاییدی، در میان نمونه ای متشکل از 174 نفر از مدیران کل 10 وزارتخانه توزیع گردید. این تحقیق را می توان از جنبه های مختلف تحقیق جدید و نو دانست چراکه بحث مدیریت استعداد بحثی جدید است و بررسی عوامل راهبردی زمینه ساز تحقق آن در سازمانها در کمتر تحقیقی دیده شده است. روش تحقیق حاضر، پیمایشی– همبستگی و به طور مشخص مبتنی بر تحلیل عاملی در نظرگرفته شده است. در این مقاله نویسنده با بررسی عوامل راهبردی تاثیرگذار بر مدیریت استعداد در سازمانهای دولتی به دنبال تعیین و بررسی میزان اهمیت آن در سازمانها می باشد. محقق در این مقاله با بررسی و مرور ادبیات مختلف در خصوص مدیریت استعداد 5 عامل را بعنوان عوامل راهبردی تاثیرگذار بر مدیریت استعداد در نظرگرفته است. با توجه به اینکه در ادبیات فعلی دنیا به بحث مدیریت استعداد در سازمانهای دولتی توجهی نشده است لذا محقق مدیریت استعداد با رویکرد مربوط به سازمانهای دولتی مورد توجه قرار داده است. نتایج بدست آمده نیز به نقش غیرقابل انکار فرهنگ سازمانی، مدیریت منابع انسانی راهبردی و قوانین و مقررات دولتی اشاره داشته است.
مدیریت سبد پروژه به عنوان الگوی نوین مدیریتی، سازمانها را در برنامهریزی، ارزیابی، اولویت بندی و انتخاب پروژهها یاری می رساند. این الگو ضمن رعایت پیشنیازیهای مابین پروژهها، برآورده کردن اهداف راهبردی سازمانی را با مدیریت جمعی و یکپارچه تثبیت می کند. پژوهش حاضر، با تمرکز بر نظریه های مختلف در زمینه راهبرد سازمانهای پروژه محور به ایجاد دیدگاهی در انتخاب و تعیین اولویت اجرای پروژهها همسو با راهبرد کلی سازمان دست یافت. در این پژوهش، از طریق مصاحبههای جهت دار، آن دسته از معیارهایی که بیشتر بر روی جهتگیریهای راهبردی سازمان تأکید دارند، را گزینش کرده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که فرایند انتخاب پروژه در مجموعه شرکتهای مادر تخصصی، به علت بزرگترشدن روزبهروز اندازه سبد پروژههای سرمایهگذاری و رویکردهای مقطعی، تصمیمگیریها با اهداف و چشم انداز سازمان در دورههای بلند مدت همسو نیست. تفاوتهای مشاهده شده حاکی از ضرورت تغییرات مشخصی در الگوها و فرایندهای موجود انتخاب سبد پروژه و تضمین اجرای موفق راهبردهای سازمانی در سیر این فرایند است. این تحقیق با مفروض داشتن نشانه هایی که منعکس کننده اهمیت همسویی متغیرهای راهبردی پروژه با چشم انداز سازمانی از منظر تصمیمگیران است، برجستهترین معیارهای الگوهای موجود را به روش خلاق حل مسأله بازآفرینی کرده است
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه هویت قومی و سنخیت فرهنگی با ارزش های سیاسی و اجتماعی دانشجویان است. به همین منظور 412 دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه با روش خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و پرسشنامه ویژگی های جمعیت شناختی، مقیاس های هویت قومی و سنخیت فرهنگی و پرسشنامه سلسله مراتب ارزش ها را تکمیل نمودند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از همبستگی پیرسون، رگرسیون و مانوا استفاده شد. نتایج نشان داد که بین هویت قومی (453/0=r)، جست وجوی هویت قومی (403/0=r)، تعهد و تعلق به گروه قومی (388/0=r) و سنخیت فرهنگی (385/0=r) با ارزش های سیاسی و بین هویت قومی (317/0=r)، جست وجوی هویت قومی (294/0=r)، تعهد و تعلق به گروه قومی (301/0=r) و سنخیت فرهنگی (382/0=r) با ارزش های اجتماعی دانشجویان رابطه مثبت معنی دار وجود دارد. نتایج رگرسیون نشان داد که هویت قومی و سنخیت فرهنگی 25 درصد واریانس ارزش های سیاسی و 17 درصد واریانس ارزش های اجتماعی را تبیین نموده است. نتایج مانوا نشان داد که میانگین ارزش های سیاسی و اجتماعی در دانشجویان پسر بیشتر از دانشجویان دختر بوده است (05/0< p). اما میانگین هویت قومی و سنخیت فرهنگی در دانشجویان دختر و پسر تفاوت معنی دار نداشت. بر اساس نتایج، پیشنهاد می شود که به نقش مثبت هویت قومی و سنخیت فرهنگی توجه شود تا از شکل گیری ارزش های سیاسی و اجتماعی منفی در دانشجویان پیشگیری کرد.
فاطمیان پس از تسلط بر مصر (358 ق)، با وجود اتخاذ سیاست تسامح مذهبی، درصدد گسترش عقاید اسماعیلی در این سرزمین برآمدند. پژوهش حاضر، بر آن است تا با تبیین سیاست های مذهبی فاطمیان در دورهی اقتدار سیاسی (358- 427 ق)، کوشش های خلفای فاطمی را در جهت ترویج و فراگیر کردن مذهب اسماعیلی در مصر، مورد بررسی تحلیلی قرار دهد. در این دوره، به رغم کوشش هایی که برای فراگیری عقاید اسماعیلی در میان مردم مصر صورت گرفت، سیاست تسامح مذهبی فاطمیان در برابر ادیان و مذاهب دیگر، موجب بی نتیجه ماندن این کوشش ها شد.
کارآمدی گروه های آموزشی دانشگاه ها، افزون بر جذب استادان توانمند، در گرو نقد مستمر برنامه های آموزشی و نوسازی مداوم آنهاست تا به ارتقای علمی کشور و اعتلای نهاد دانشگاه منجر شود. این مقاله می کوشد، برنامه های علمی و آموزشی گروه های تاریخ را ارزیابی کند و به این پرسش اصلی پاسخ گوید که آیا برنامه های آموزشی تاریخ، متناسب با تغییر نسل ها و دوره های تاریخی، از تحول و پویایی لازم برخوردار بوده است؟
این نوشتار، با نگاهی نقادانه به تاریخچه ی فعالیت های آموزشی رشته ی تاریخ و نیز بررسی انتقادی برنامه های درسی آن، به این جمع بندی رسیده است که برنامه های آموزش دانش تاریخ، همچنان از کاستی های متعدد رنج می برد و متناسب با انتظارات و نیازها، متحول نشده است، از این رو، همچنان نیازمند تغییر و نوسازی است. افزون بر این، برخی از راهکارها برای تغییر و توسعه ی این رشته، پیشنهاد شده است.
اللغة نظام، و لکل نظام قواعد تحکم بنیة مفرداته. قواعد اللغة العربیة تقوم علی الإعراب الذی یبین مواقع الکلمات فی جملها تبعاً للمعنی الذی تمثله فی ترکیبها. و بجانب الإعراب هناک قواعد أساسیة أخری تستعمل کثیراً فی الکتابة من أهمها المطابقة و هی اشتراک لفظین فی بعض السمات. فالمطابقة تکون فی کلمات لا یتمثل فیها الإعراب أصالة، و إنما تطابق کلمات أخری ذات موقع إعرابی فی الجملة. و المطابقة قد تکون فی أمر واحد کالمطابقة فی الإعراب، وکمطابقة المعطوف للمعطوف علیه و قد تکون فی أکثرمن أمر، کمطابقة الصفة لموصوفها فی الإعراب و النوع و العدد. و قد تکون المطابقة فی أمرین: العدد و النوع. کمطابقة الخبر للمبتدأ. و من أکثر القواعد فی الاستخدام اللغوی مطابقة الضمیر للاسم الذی یعود علیه.
الأصل فی الضمیر أن یطابق مرجعه فی العدد و فی الجنس. ولکن یوجد فی القرآن الکریم ضمائر کثیرة یُزْعَمُ أنها خارجة عن القاعدة النحویة و ظاهرها المخالفة بین الضمیر و مرجعه فی العدد و الجنس.
تناولت فی هذا المقال قواعد مطابقة الضمیر لمرجعه و ذکرت أمثلة المطابقة فی القرآن الکریم، ثم ذکرت الآیات التی ظاهرها المخالفة، و بیّنت آراء العلماء فیها مع ترجیح بعض الأقوال علی بعض، و سبب ذلک الترجیح.