پست مدرنیته به عنوان یک وضعیت نوین در عصر حاضر، تغییر و تحول های زیادی در دیدگاه های مختلف در زندگی و تفکر بشر به وجود آورده و خواسته یا ناخواسته، علوم کتابداری و اطلاع رسانی نیز به عنوان یکی از علوم اجتماعی در معرض اثرپذیری از این وضعیت قرار گرفته است. مطالعة چنین وضعیتی، دید کتابداران و اطلاع رسانان را نسبت به وضعیت و موقعیت کنونی و افق های پیش رو، بازتر میکند. مقالة حاضر به دنبال آن است که تأثیر پست مدرنیته و تغییرات اجتماعی حاصل از آن را بر دیدگاه و فعالیت های مختلف در حوزة علوم کتابداری و اطلاع رسانی نمایان سازد. بدین منظور، مدرنیته و پست مدرنیته به صورت جداگانه و مختصر معرفی و تأثیر هر یک بر علوم کتابداری و اطلاع رسانی بررسی میشوند. قسمتی از مقاله به رابطة فناوری اطلاعات و پست مدرنیته از یک طرف و پست مدرنیته و آموزش علوم کتابداری و اطلاع رسانی از طرف دیگر پرداخته است. در نهایت، تفاوت دو دیدگاه مدرنیته و پست مدرنیته در علوم کتابداری و اطلاع رسانی بحث شده و در پایان پیشنهادهایی ارائه گردیده است. هدف این مقاله بسترسازی برای مطالعات عمقی و فراگیر دربارة دیدگاه های جدید در این رشته میباشد.
موضوع و عنوان بحث فوق، ناظر به توسعه جهانى مدرنیته و همراه با آن، رشد و توسعه سکولاریزاسیون غرب مىباشد. این نوشتار در صدد ارائه این مطلب است که مدرنیته براى این امر، از ابزار و بسترهایى که به سکولاریزاسیون ختم مىشود بهره جسته و حرکت مىکند. و سکولاریزاسیون نیز به لحاظ خاستگاه، پدیدهاى غربى است که مهندسین اجتماعى در صدد ترویج و توسعه آن مىباشند. از این رو، ما در اینجا این مهندسى اجتماعى را از منظر تغییر و تحولات تکنولوژى و سلطه آن مورد توجه قرار داده و در عین حال، روند جهانى گرایى آن را نیز از این چشمانداز مورد دقت قرار مىدهیم.
ظهور پست مدرنیسم نشانه بحران مدرنیسم است، که بحران معنا نام دارد. هر چند که امروزه مدرنیسم در مواجهه با این بحران، خود را از یک دکترین حقیقت یاب مبتنى بر این همانى عقل و دانش، به یک ضد دکترین مدعىِ نسخِ خودانگاره حقیقت در حوزه فلسفه و علم تبدیل مىکند، امّا این مدرنیسم متنبّه نیز نمىتواند طرف گفتوگوى اسلام قرار گیرد. از نظر نویسنده، بحران معنا همچنان در مدرنیسم وجود دارد و این بحران، انسان را به بىمعنایى مىکشاند. علاوه براین هر نوع گفتوگویى بین اسلام و پست مدرنیسم نیز تناقض گونه است، چرا که گفتوگویى خواهد بود بین یک دکترین استعلایى و حقیقت و یک ضد دکترینى که حقیقت جهان شمول و امر استعلایى را انکار مىکند. براین اساس اندیشه اسلامى هم باید سقوط عقل روشنگرى را مورد توجه قرار دهد و هم بدون افتادن در ورطه پست مدرنیسم، دیدگاهى آشتى جویانه از انسان ارائه کند تا از این طریق تعهد خود را در قبال وحدت اخلاقى نوع بشر تجدید نماید.