امروز به روشنی پیداست که دنیای تاریخ نویسان در طول یک قرن گذشته ، دچار دگرگونی و تغییراتی اساسی گردید . از منظر مورخان جدید ، تاریخ تنها گزارش عملکرد شاهان ، قهرمانان ، روحانیون و حوادثی از قبیل جنگ و صلح نیست . بلکه ارائه و شناخت زندگی و بازآفرینی افعال آدمیان ، در گذشته است . نیل به این مقصود ، مستلزم دسترسی به منابع مرتبط می باشد که از جمله این منابع ، متون تأدیبی است . آداب نامه ها صورت مثالی و آرمانی است از آنچه در زندگی روزمره وجود دارد وهمچنین نوعی ادبیات اتوپیایی است که تقابل میان ذهن کمال گرا و عمل اجتماعی عینی را باز می نماید.
این مقاله در صدد بررسی این موضوع است که آداب نامه های عصر قاجار و همه ی متون تعلیمی – تأدیبی ، به عنوان متون تأثیر گذار بر ذهن کنشگران فردی و اجتماعی ، چه کمکی به روشن شدن ابعاد زندگی مردم آن عصر می کند .
غایت مطلوب مورخ اجتماعی ، نشان دادن کنش فردی و جمعی عصر مورد مطالعه اش می باشد و به ویژه رسیدن به فکری است که فاعل تاریخی را به انجام آن کنش واداشته است . ادعای ما این است که آداب نامه ها یکی از ارکان اصلی سازنده ذهن و فکر کنشگر است . پس به دنبال پاسخ به این سؤالیم که آیا می توان آداب نامه ها را به عنوان یکی از منابع مهم روشنگر تاریخ اجتماعی ایران محسوب کرد ؟حاصل آن که تنوع موضوعات آداب نامه ها و مباحثی که عمدتأ به زندگی و آداب اجتماعی و رسوم متداول هر دوره برمی گردد این دسته از منابع را به مراجعی قابل توجه برای تاریخ اجتماعی بدل کرده است مواردی همچون آداب سفره، آداب معاشرت، آداب تربیت اولاد، آداب طهارت، آداب ازدواج، آداب بازی نمونه هایی از آنها است.
نظام عشایری قشقایی دارای تاریخی کهن است که در جهت شرایط زندگی کوچ نشینی شکل گرفته است. خانواده، کوچکترین واحد اجتماع و هسته اصلی ایل است که نظام طبقاتی حاکم بر آن در امر ازدواج، نقش مهمی ایفا می کند. مرد دارای اقتدار و تصمیم گیرنده نهایی است و زن نیز در عین تابعیت، نقش تعیین کننده ای در مدیریت امور خانواده دارد. خانواده به ظاهر مستقل، اما نفوذ گروه های خویشاوند در ابعاد و جنبه های مختلف آن کاملاَ مشهود است. در این پژوهش، سعی شده با استفاده از منابع کتابخانه ای و با رویکرد توصیفی – تحلیلی، نهاد خانواده در ایل قشقایی از منظر تاریخی بررسی شود. این مطالعه نشان می دهد خانواده در نزد ایل قشقایی از لحاظ ساختاری،گسترده، تک همسر، پدر سالار و درون همسر(ازدواج درون گروهی) است.
مقاله ابتدا به توانمندی ها و نقش محوری زبان عربی، خصوصاً بر نقش فرهنگی آن از صدر اسلام تا عصر حاضر اشاره می کند. سپس بر این تاکید می شود که اسلام تنها نظامی صرفاً اعتقادی نیست، بلکه نظامی حکومتی، اجتماعی، حقوقی، فکری و هنری است که در آن مذهب نقش مرکزی را دارد. این دو موهبت یعنی زبان و مذهب نقش عمده ای در شکل گیری تمدن اسلامی داشته اند.
تمدن اسلامی علاوه بر استفاده از دستاوردهای تمدن های دیگر چیزهای زیادی بر آن اضافه کرده است. مشخصه بارز این تمدن یکی قدرت همگون سازی فرهنگی و دیگری توان تحمل نسبی آن است. در پایان بار دیگر، زبان عربی با زبان های زنده دنیا همانند انگلیسی و فرانسه مقایسه و بر توانمندی ها و نقش وحدت بخش آن تاکید می شود.
تغییر رنگ کاغذها منتج از فرآیند پیری (طبیعی)، همواره موضوع بسیار مورد علاقه برای انجمن های کتابخانه و آرشیوها و نیز صنعت کاغذسازی (به منظور توسعه و بهینه سازی خمیرهای مکانیکی) بوده است. زرد شدن کاغذها، ناشی از پیرشدن (کهنگی) را می توان به حضور ساختارهای رنگ ساز مربوط به برخی از محصولات منتج از تخریب شیمیایی ترکیبات کاغذ نسبت داد. مطالعه ی حاضر، ترکیبات رنگ ساز مربوط به مولکول های سلولز، همی سلولز و لیگنین را به صورت تفکیک شده، مورد بررسی قرار می دهد. همچنین، فرآیند اکسیداسیون نوری کاغذهای لیگنین دار (غنی از لیگنین) و از طرفی، مکانیسم زردشدن مبتنی بر نور را مورد بحث قرار داده است. این مقاله قصد دارد این موضوع را به واسطه ی توصیف قواعد کلی و اساسی در موضوع رنگ بری حفاظتی (شامل کاغذهای درمان شده ی شیمیایی، به منظور حذف عوامل و تغییرات رنگی و یا لکه های رنگی ناخواسته و نامطلوب) تشریح نماید. موضوع شستشوی کاغذها و استفاده از اکسیدکننده ها و رنگ برها (سفیدکننده ها) و از طرفی، رنگ برهای اکسیدکننده شامل پرکسید هیدروژن، هیپوکلریت قلیایی، دی اکسید کلرین و نور خورشید نیز ارائه و مورد ارزیابی قرار گرفته و سرانجام در تعریف عوامل رنگ بر کاهشی (کاهش دهنده)، بر روی دیتیونیت ها و بروهیدریدها متمرکز شده است.
در این شماره بنا داریم موضوعی را به میان آوریم که همیشه مهمترین مساله ما بوده و کماکان خواهد بود: چیستی ایران و کیستی ایرانی. سوال اصلی این است: مولفه اصلی ایرانی بودن چیست و «ما» چگونه همواره «ما» باقی مانده ایم و توانسته ایم هویتی مستقل، متمایز و متداوم داشته باشیم؟ از سوی دیگر چه آسیبی بر هویت ملی ما تاکنون وارد شده و یا خواهد شد و جریانات علمی نظیر ایرانشناسی چه نقشی در تعین آن داشته اند؟ آیا ایران شناسی زاییده استعمار است؟ و حتی کلی تر از آن آیا شرق شناسی تابعی از تحولات مغرب زمین است؟ در این زمینه گفت وگویی دوستانه با دکتر علیرضا ذاکر اصفهانی و دکتر علیرضا آقاحسینی انجام داده ایم. دکتر ذاکر اصفهانی، محقق و استاد دانشگاه دارای درجه دکترای علوم سیاسی از پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است که هم اکنون به عنوان مشاور رئیس جمهور، مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری (C.S.S) را مدیریت می کند و دکتر آقاحسینی با درجه دکترای علوم سیاسی از دانشگاه اسکس انگلستان، معاونت پژوهشی این مرکز را برعهده دارد.کشاندن مباحث هویتی ملی و ایران شناسی به حوزه علوم سیاسی و مطالعات راهبردی می تواند در مضاعف شدن پویایی و نشاط علمی این گونه مباحث موثر باشد. موضوع ایران شناسی و هویت ملی را دیگر نباید یک شاخه منزوی و گوشه گیر از علوم دانشگاهی تلقی کرد و همچنان با بی حوصلگی، بی نشاطی و ناامیدی به مباحث آن نگریست. ایران شناسی دانشی است که بسیاری از موضوعات کهنه را نیز دربرمی گیرد و به اساطیر، افسانه ها، ویرانه ها، بقایا و موزه ها نیز سر می زند اما خود این دانش نباید کهنه تلقی شود و رنگ کهنگی بگیرد. ذهنیت غالب درخصوص ایران شناسی، تداعی کننده باستان شناسی، حفاری، کتیبه، موزه، نسخه های خطی، فولکور و حداکثر میراث ادبی است، حال آنکه امروزه ایران شناسی ضرورتی کاملا کاربردی و استراتژیک پیدا کرده و با منافع ملی پیوستگی تمام یافته است. ازاین رو بسیاری معتقدند شرق شناسی یا ایران شناسی دیگر صبغه کلاسیک خود را فروشسته و رنگ کشورشناسی به خود گرفته است و به ضرورت اصلی همه مذاکرات و مناسبات داخلی و خارجی برای دستیابی به منافع ملی تبدیل شده است.
یکی از پی آمدهای ظهور دین اسلام و نزول قرآن کریم به زبان عربی، خارج شدن این زبان از مهجوریت و محدودیت دوران جاهلی و تبدیل آن به زبان اول و رسمی جهان اسلام در عرصه های مختلف سیاسی، علمی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بود. بدیهی است که زبان عربی در دوران جاهلی به دلیل کاربرد صرفاً گفتاری، آن هم در یک محیط جغرافیایی نسبتاً محدود، نمی توانست با همان توان محدود، چنین نقشی را در جهان اسلام ایفا نماید. بنابر این، بلافاصله پس از تثبیت و استقرار دین اسلام و شروع فتوحات بزرگ و همچنین شکل گیری نهاد خلافت و دیوان سالاری، مسلمانان ناچار شدند برای غنا بخشیدن به زبان و ادب عربی، از زبان و ادبیات و فرهنگ سایر ملل بهره گیرند. در این میان به دلایل متعدد تاریخی و ویژگی های منحصر به فرد، زبان و ادبیات پارسی توانست جایگاه نخست را به دست آورد و در طول چند قرن اثرهای گسترده و قابل توجهی بر زبان مقدس مسلمانان بگذارد. این مقاله کوشیده است در یک بررسیِ به صورت عمده تاریخی، و با روشی وصفی تحلیلی، پیشینه، زمینه ها و مصادیق تأثیرات ایرانی بر ادب عربی و برخی پی آمدهای آن در قرون نخستین اسلامی را بکاود
جهان گستردة اساطیر شامل مفاهیم و موضوعات بسیاری است که هر یک بار معنایی ویژه ای دارد و همواره در طی زمان بخش هایی از زندگی بشر را در بر گرفته است. این مفاهیم جلوه ای از حقایق عالم ماوراء اند که به زندگی انسان در بین کائنات و عالم واقع الگویی خاص می بخشند. از این رو می توان اساطیر را از جمله عوامل مؤثر در کنش ها و رفتارهای فردی و اجتماعی انسان دانست که در تاریخ حیات بشر به ظهور رسیده و طرحی ویژه به زندگی اش داده است. در این راستا نقش اسطوره با شاخصه های مرتبط با آن در تاریخ و فرهنگ ما نیز درخور توجه است. از نمونه های حضور اساطیر در جامعة ایرانی باید از قرن های نخستین پس از سقوط شاهنشاهی ساسانیان و جنبش های ایرانیان علیه فاتحان مسلمان نام برد. در این دوران اسطوره با شاخصه ها و موضوع های گوناگونی در بین مردم متجلی شد که از بین آن ها می توان به زمان و مکان اساطیری اشاره کرد. ایرانیان در تلاش برای نبرد علیه اعراب به سوی برداشت های اساطیری گام برداشتند و فعالیت های سیاسی عقیدتی خود را با اساسی از زمان ها و مکان های اسطوره ای پیش بردند. زمان و مکان اسطوره ای نماد تداوم و باورهای مردمی در ساحت زمان و مکان تاریخی است و به گونه ای نزدیکی یا پیوستگی ساحت اسطوره و واقعیت است. جنبش ها با طرح ساحت اسطوره ای در باورهای خود به نزدیکی عالم ورا و ماورا دامن می زدند و اندیشه های خود را در نزد مردم پذیرفتنی می کردند
ارزش از بنیادی ترین پنداره ها در فلسفه حفاظت و مرمت آثار تاریخی بوده، در دوره های زمانی گوناگون با دگرگونی در ارزش های چیره بر جوامع، بنیان های نظری حفاظت و مرمت آثار نیز دستخوش تغییر شده اند. شناخت زمان مند ارزش ها در حفاظت و مرمت آثار و سیر آن در طول تاریخ، بنیان دستیابی به مفهوم ""میراث فرهنگی"" در ادوار زمانی گوناگون است. در این پژوهش، سیر تاریخی دیدگاه ها درباره ارزش و انتظام انواع آن در حفاظت و مرمت آثار تاریخی در سه بازه زمانی ""پیش از سده ۱۸میلادی""، ""سده های ۱۸و۱۹میلادی"" و ""سده های ۲۰و۲۱میلادی"" مطالعه شد. هدف، واکاوی گذران تاریخی ""دیدگاه اندیشمندان"" و ""نظرگاه اسناد جهانی"" برای شناخت زمان مند و استخراج ارزش های مؤثر در تصمیم گیری های حفاظتی و مرمتی و جداسازی در سه بازه زمانی یاد شده و دستیابی به مفهوم نوین میراث فرهنگی بوده است. این پژوهش با رویکرد تفسیری و روش کیفی و با استناد به داده های موجود و اسنادی انجام شد. بررسی ها نشان داد تا پیش از سده ۱۸میلادی، چهار ارزش مذهبی، کاربردی، هنری، و تاریخی، در تصمیم گیری های حفاظتی و مرمتی کارساز بودند. در سده های ۱۸و۱۹میلادی، با شکل گیری عصر روشنگری و پیامدهای آن، سویه های علمی، آموزشی، فرهنگی، گواه-مندی، احساسی، چشم اندازی، میهنی، و فنی اثر نیز دارای اهمیت شد. در سده های ۲۰و۲۱میلادی، گسترش مفهوم ارزشمندی، و ظهور اندیشه پست مدرنِ ارزش های چندگانه دگرگون شونده، به ارزشمندی تمامی سویه های یک اثر انجامید و افزون بر پیش نهاده شدن ارزش های تازه و بسیار متعدد، تعریف نوینی از میراث فرهنگی بر پایه ارزشمندی بازشناخت هر یک از وجوه هویت انسانی، پیش نهاده شد.
بحث مربوط به نخبه ها را می توان در ذیل عوامل تغییرات اجتماعی، در حوزه جامعه شناسی تاریخی قرار داد که اهم آن به خصوص در ایران مربوط به نخبه کشی می شود. هدف این پژوهش بررسی برآمدن نخبه های اصلاحگر و رویه نابود کردن آنها توسط هویت های جمعی ایرانیان در تاریخ است و محدوده زمانی عصر امیرکبیر را مبنا قرار خواهد داد. اینکه اکثر نخبه های سیاسی تاریخ ایران که به دنبال اصلاحات از بالا بودند کشته می شدند بحث نخبه کشی را به سمت آنها متمایل می کند. سؤال اینجاست که اصلاحات ناکام در ایران چگونه با جامعه شناسی نخبه کشی پیوند می خورد؟ روش تحقیق در این پژوهش روش توصیفی-تحلیلی نقادانه خواهد بود. این بررسی جامعه شناسانه تاریخی نشان می دهد فرهنگ توسعه نیافته بستر لازم برای ناکامی نخبه های اصلاحگر در تاریخ را فراهم کرده است؛ چراکه آنها به واسطه اینکه بسیار جلوتر از زمان خود حرکت می کردند هیچگاه به معنای واقعی درک نشده و شکاف بین آنها و جامعه منجر به ناکامی این عده شده است.