این مطالعه رابطه ی بین سبک فرزندپروری والدین و سبک زندگی مادران شهر ایلام را مورد بررسی قرار داده است. والدین برای به ثمر رسیدن فرزندان هر یک وظایفی را بر عهده دارند، که در این میان بیش ترین سهم در تربیت و تأثیرپذیری بر فرزندان را مادران بر عهده دارند؛ مادر از ابتدایی ترین مراحل پیدایش به عنوان مربی همراه انسان است. بنابراین سلامت روانی، جسمانی، اجتماعی مادران که بر گرفته از سبک زندگی آنها است برای تربیت فرزندان سالم لازم و ضروری است.
در این پژوهش ابتدا مطالعات انجام شده در این حوزه مرور گردید، سپس بر اساس نظریه ی مبتنی بر آراء بوردیو و گیدنز شش فرضیه ارائه شد. جهت آزمون فرضیه ها 400 نفر از مادران شهر ایلام به شیوه نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شده اند. روش تحقیق این مطالعه پیمایشی و با استفاده از پرسشنامه بوده است. نتایج حاصل از آزمون اتا نشان دهنده همبستگی بین متغیر های ابعاد سبک زندگی و سبک فرزندپروری والدین است؛ از همه مهم تر همبستگی بین سبک زندگی مادران با سبک فرزندپروری مقتدرانه می باشد. و هم چنین نتایج بدست آمده در سطح تحلیل رگرسیون لجستیک، آماره های سبک فرزندپروری نشان می دهد که سبک های زندگی به ترتیب 7/72، 6/76، 6/79، 1/74 درصد به درستی سبک های فرزندپروری مقتدرانه، آسان گیر، مستبدانه و بی توجه را پیش بینی می کنند. بنابراین این پژوهش تایید کننده این موضوع است که انتخاب سبک های زندگی مختلف، سبک های فرزندپروری متفاوت را رقم می زند.
مفاهیم نوگرایی و کالاهای فرهنگی به منزلة دو مؤلفة اساسی جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی توجه صاحب نظران این علوم را به خود جلب کرده است. هدف اساسی این مقاله، بررسی رابطة بین مؤلفه های نوگرایی و میزان مصرف کالاهای فرهنگی در میان دانش آموزان است. این مطالعه از نوع پیمایش اجتماعی بوده و اطلاعات تحقیق با استفاده از تکنیک پرسش نامه جمع آوری شده است. جامعة آماری شامل همة دانش آموزان دختر مقطع متوسطة شهر کاشان در سال تحصیلی 1392-1391 است که با استفاده از فرمول کوکران، 760 نفر در حکم حجم نمونه تعیین و بررسی شده اند. نتایج تحلیل رگرسیون میزان تأثیر هریک از مؤلفه های نوگرایی، شامل محاسبه پذیری، جهت گیری علمی، ریسک پذیری، پیشرفت گرایی و جهت گیری عام گرا بر میزان مصرف کالاهای فرهنگی را به ترتیب، به میزان 47/0، 32/0، 27/0، 18/0 و 10/0 نشان داده است. در مجموع، 52 درصد از تغییرات متغیر وابسته از طریق مؤلفه های نوگرایی تبیین شده است
جوامع برای رسیدن به توسعه، نیازمند بهره گیری از ظرفیت کامل منابع انسانی خویش اند. برپایة مطالعات دفتر توسعة انسانی سازمان ملل متحد (2009)، در کشورهای خاورمیانه، حضور زنان در عرصه های سیاسی و مشارکت سیاسی پایین تر از مردان است. پژوهش حاضر رفتار انتخاباتی جامعة زنان رشت در انتخابات ریاست جمهوری دهم و یازدهم را بررسی می کند. براین اساس، پرسش های پژوهش حاضر عبارت اند از: 1. مدرن شدن جامعة زنان رشتی، چقدر بر مشارکت سیاسی آنان تأثیر داشته است؟ 2. زنان در انتخاب نامزد شایسته تر در انتخابات ریاست جمهوری دوره های دهم و یازدهم، چقدر از آرای همسرانشان تأثیر پذیرفته اند؟ پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعة آماری، همه زنان بالای 18 سال شهر رشت (317,000 نفر) است و حجم نمونه 510 نفر برآورد شده است. برای آزمون فرضیه ها، از آزمون ضریب همبستگی خی دو و نیز تفاوت میانگین (t) استفاده شد. براساس نتایج، بین متغیر مدرن یا سنتی بودن زنان و متغیرهای حضور در انتخابات ریاست جمهوری دوره های دهم و یازدهم، انتخاب مشاور برای برگزیدن نامزد شایسته تر و اهمیت دادن به رأی همسر، رابطه ای معنادار وجود دارد.
مقاله حاضر بر اساس پژوهشی کیفی است که در آن تلاش شده، تا با انجام مصاحبه های عمیق کیفی با 26 زن خانه دار 23 تا 58 سال تهرانی، کیفیت زندگی زنان خانه دار بنا به روایت و تجربه زیسته ی آنان مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد. نتایج این تحقیق نشان می دهد، چگونه خانه داری در پروسه ها و زمینه های اجتماعی حک شده است و صرفاً با توجه به زمینه های اجتماعی قابل تفسیر است. آنچه در این پژوهش اهمیت می یابد آن است که دریابیم خانه داری چگونه توسط زنان، تعریف، تفسیر و ارزیابی می شود و در این صورت است که امکان صورت بندی نظری و مفهوم سازی میسر می گردد. چنانچه تجزیه و تحلیل یافته های تحقیق نشان می دهد، میان رضایت از زندگی زناشویی و درک زنان نسبت به ارزیابی مثبت و یا منفی از خانه داری ارتباط وجود دارد و یا زنانی که بیشتر تحت تاثیر ایدئولوژی همسری و مادری قرار دارند، کمتر نسبت به خانه داری انتقاد می کنند. در حالی که زنان مسن تر خانه داری را جنبه ایی از کارهای زنانه در ازدواج می دانند، زنان جوان بر این باورند که کارهای خانه علی رغم ساخت نیافتگی، باید به عنوان کار تعریف شود.
تا چند دهه قبل شکل مسلط خانواده در ایران، خانواده ی گسترده تابع سنت و مذهب بود، که ریاست اصلی آن در اختیار پدر بود، اما تغییرات اجتماعی ناشی از انقلاب صنعتی با ایجاد تغییراتی در نقش های اجتماعی زنان، زمینه را جهت تغییر ساختار قدرت در خانواده را فراهم نمود و سیستم مردسالاری سنتی را با چالش هایی مواجه ساخت. موقعیت زنان نیز از نظر تحصیلات و پایگاه اقتصادی اجتماعی بهبود یافت و به دستیابی آنان در کنترل منابع و قدرت تصمیم گیری در خانواده منجر گردید .با توجه به اصل مشورت، این واقعیتی غیرقابل انکار است که اگر هر دو همسر در تصمیم گیری ها مشارکت داشته باشند، نتایج بهتری نیز حاصل خواهد شد. پژوهش حاضر با استفاده از رویه ی پیمایش و پرسشنامه در شهر شیراز، انجام می شود. جمعیت نمونه 600 نفر از زنان متاهل هستند که از طریق نمونه گیری طبقه بندی سهمیه ای انتخاب شدند. واکاوی داده ها با استفاده از تکنیک های رگرسیون تک متغیره، چند متغیره و F تست نشانگر آن است که بین میزان پذیرش ارزش های دینی در باب خانواده، دینداری، تحصیلات زن، شوهر و والدین، منزلت شغلی مرد با ساختار قدرت در خانواده ارتباط معناداری وجود دارد. از بین این عوامل ارزش های دینی در باب و تحصیلات مادر به ترتیب بیشترین تأثیر را بر ساختار قدرت در خانواده دارند.
آگهی های تجاری، به مثابه عناصر فرهنگی، حامل پیام های اجتماعی و فرهنگی بوده و تأثیر انکارناپذیری در برداشت ها، ادراک ها و رفتارهای فرهنگی مصرف کنندگان برجای می گذارند. هدف مقاله پیش رو، بررسی کارکرد فرهنگی آگهی های تجاری مرتبط با زنان، در روزنامه اطلاعات، مهم ترین نشریه کشور در دوره پهلوی اول (1305-1320) است. برای این منظور، از دو روش تحلیل محتوا و رویکرد نشانه شناسی رولان بارت استفاده شد. جامعه آماری پژوهش، کلیه شماره های روزنامه اطلاعات در فاصله سال های 1305-1320ش است. انتخاب نمونه آماری، از میان سال های مورد بررسی، به صورت یک سال در میان و از هر یک سال های انتخاب شده نیز، به صورت نمونه گیری تصادفی طبقه بندی شده و بر مبنای یک هفته آماری صورت گرفت و در مجموع 168 شمارگان روزنامه به عنوان نمونه آماری انتخاب شد. هر یک از آگهی های تجاری مرتبط با زنان نیز به عنوان یک واحد تحلیل در نظر گرفته شد. نتیجه پژوهش نشان داد بیشترین تعداد آگهی های تجاری، به تبلیغ کالاهای مصرفی غیرضروری چون لوازم آرایشی و پوشاک غربی مطابق با مد روز در کشورهای اروپایی اختصاص داشته است و زنان بیشتر در پیوند با مد و آرایش بازنمایی شده اند. به لحاظ ارزش های فرهنگی بازنمایی شده نیز، این آگهی ها بیشتر به مثابه عامل فرهنگ ساز عمل نموده و ارزش هایی چون مصرف گرایی و غرب گرایی را بین زنان تبلیغ می کرده اند.
در بسیاری از موارد فرار دختران، یک راهبرد رفتاری انطباق یافته برای اجتناب از یک وضعیت خانوادگی ناسالم است. از سوی دیگر عوامل اجتماعی چون تجارب منفی در مدرسه و تأثیرات همسالان در بروز این پدیده قابل توجه است. پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش پیش بینی کنندگی سبک های فرزندپروری و اعتماد اجتماعی در فرار دختران اجرا شد. این بررسی توصیفی بر روی 42 دختر فراری و 42 دختر عادی شهر کرج در سال 1391به صورت مقطعی انجام شد. شرکت کنندگان در پژوهش بر اساس نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند و پرسشنامه های سبک های فرزندپروری بامریند (1972) و پرسشنامه اعتماد اجتماعی صفاری نیا و شریف (1389) را تکمیل نمودند. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری (اس پی اس اس – ویرایش هیجدهم) پردازش و تحلیل شدند. نتایج تحلیل رگرسیون حاکی از آن بود که سبک فرزندپروری سهل گیرانه و استبدادی پیش بینی کننده های مثبت و معنادار و سبک مقتدرانه و اعتماد اجتماعی پیش بینی کننده منفی و معنادار فرار دختران از خانه بودند. با توجه به اینکه بسیاری از آسیب های اجتماعی از کانون خانواده نشأت می گیرد و در پیوند با یافته های پیشین، فرزندپروری، در میان قوی ترین پیش بینی کننده های رفتارهای مجرمانه قرار دارد، سبک های فرزندپروری ناکارآمد می تواند زمینه ساز ایجاد مشکلات اجتماعی، هیجانی و رفتاری در نوجوانان باشد.