در یک نظر سنجی از بزرگسالان آمریکایی که به تازگی از سوی وال استریت ژورنال صورت گرفت، «انحطاط اخلاقی»، بزرگترین مشکل پیش روی آمریکا در بیست سال آینده عنوان شد. همچنین در این نظر سنجی، بزرگترین دگرگونی شخصیت آمریکایی از سال 1950 به بعد، «ازدواج و خانوادههای ناپایدارتر» ذکر گردیده است. من با این دیدگاه عمومی موافقم و معتقدم این دو موضوع، ارتباط نزدیکی با هم دارند. شواهد تجربیِ موجود حاکی از آن است که کاهش ازدواج و فروپاشی خانواده، عامل عمده انحطاط اخلاقی هستند. این بدان علت است که بچهها ارزشهای اخلاقی را درون خانواده و اساساً با تکیه بر والدین خود به عنوان سرمشق، میآموزند. وقتی خانوادهها ناپایدارند، وقتی پدر و مادر در خانه حضور ندارند، از لحاظ عاطفی سردند، یا پرمشغلهاند و یا هنگامی که خودشان مشکل اخلاقی دارند، یادگیری ارزشهای اخلاقی از سوی بچهها با مانع مواجه میشود. در این مقاله، پیرامون شکست والدین در الگو قراردادن ارزشهای اخلاقی برای کودکان، صرف زمان برای انجام وظیفه والدین و دیگر شرایط خانواده برای تربیت کودک، بحث خواهم کرد.
برخلاف این تصور که زندگی مشترک پیش از ازدواج، فرصتهای خوبی را برای درک بهتر زوجها در اختیار ایشان قرار میدهد، اظهارات بسیاری از افراد شرکت کننده در این تحقیق حاکی از آن است که خطر بروز طلاق در میان آن دسته از زوجهایی که پیش از ازدواجشان زندگی مشترک را تجربه کردهاند، به مراتب بیش از کسانی است که فاقد چنین پیشینهای بودهاند. این نوشتار، پس از بیان چند تفسیر از علل فروپاشی چنین ازدواجهایی، با ارائه نمونههای آماری اثبات میکند که متغیرهای کنترلی از قبیل تفاوتهای موجود در ارزشها و گرایشها نسبت به ازدواج، شخصیت همسران سابق، طلاق والدین و ...، بر انتخاب ازدواج غیر مستقیم مؤثر هستند و همین گزینشهای شخصی، از جمله مهمترین عامل عدم استحکام در ازدواجهای غیرمستقیم است و بر خطرات منجر به جدایی اثرگذار میباشد.
اسلام اصولاً چند همسری را مذموم میداند امّا به دلیل عدم پذیرش اجتماعی در صدر اسلام برای نفیِ کاملِ تعدد زوجات، اسلام آن را محدود نمود و در آیات قرآن جواز چند همسری را مشروط به رعایت عدالت کرد و رعایت عدالت را ناممکن خواند تا به تدریج زمینه محو چند همسری را ایجاد نماید. امروزه بر فقها و علمای دینی است که برای حذفِ تعدد زوجات یا محدود کردنِ آن به موارد بسیار خاص و ضروری اقدام نمایند. چند همسری نهادی نیست که توسط اسلام ایجاد شده باشد و از این رو مورد پشتیبانی و یا تأکید اسلام قرار داشته باشد.در این مقاله برآنیم تا حدود اسلام را در این زمینه بیشترباز کرده و بشناسیم.
گرچه فعالیت اقتصادی زنان قدمتی به اندازه عمر بشر دارد، اما اشتغال در مفهوم جدید آن که فعالیت اقتصادی مزدوری در ساعات معین و خارج از محیط خانه است، بیشتر محصول جهان صنعتی و جایگزین شدن کار در در کارخانهها و ادارات به جای فعالیتهای کشاورزی و دامداری است که در کنار خانه و در ساعات انعطافپذیر، انجام میگرفت. رشد روزافزون حضور زنان در عرصههای اقتصادی، هم ناشی از تحولات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است و هم منشأ تحولاتی در تمام عرصههای فوق؛ معالوصف، مطالعه پژوهشهای کتابخانهای ارایه شده، تحقیقات میدانی و سیاست و برنامههای نظام در موضوع «اشتغال زنان»، نشان از فقدان عناصر جامعیت، آیندهنگری و ضعف مطالعات دینی دارد. از این رو تدوین طرح جامع تفصیلی اشتغال زنان در نظام جمهوری اسلامی که با توجه همزمان به شرایط کنونی و آینده جامعه ما و جامعه جهانی، ویژگیها و کارآمدیهای زنان، آموزههای دینی و اهداف انقلاب اسلامی، ارایه کننده طرحی کلان و جامع و قابل دفاع باشد، ضرورتی اجتنابناپذیر است. در این مجال، غرض آن است که صرفاً نکاتی درباره موضوع اشتغال زنان عنوان شود که توجه به آن در تحلیل و اصلاح پدیده موجود تا حدودی راهگشاست.
فمینیسم فرامدرن نسبیگرایی را شاخصه اصلی دیدگاه فرامدرن دانسته اند با این تعبیر، پست مدرن ها قبول ندارند حقیقت غایی یا عینیتی وجود داشته باشد که با کاربرد مفاهیم مربوط به عصر جدید غرب ـ همچون خرد و شناخت ـ قابل فهم باشد. از این دیدگاه، هر مکتب فکری مانند«لیبرالیسم، مارکسیسم، سوسیالیسم، محافظه کاری، یا ناسیونالیسم» که مدعی درک واقعیت در وجهی یکسان و یکپارچه باشد، هم گمراه کننده و هم ظاهر فریب است و ادعاهای چنین مدعیانی ریشه در چه تفکراتی دارند. این موضوعی است که در این مقاله به بررسی آن می پردازیم.
* * پژوهشکده ی زنان، دانشگاه الزهرا در این پژوهش، طرح واره های نقش جنسیتی و کلیشه های فرهنگی درباره ی زنانه گی و مردانه گی در گروهی از دانش جویان دختر با کاربرد پرسش نامه ی نقش جنسیتی بم و پرسش نامه ی اطلاعات فردی، بررسی شده است. هدف از این مطالعه، بررسی و شناخت صفات و ویژه گی های روان شناختی زنانه گی، مردانه گی و بررسی کلیشه های فرهنگی در رابطه با نقش های جنسیتی در دانش جویان دختر است. مطالعاتی از این دست، می تواند طرح واره های ذهنی مسلط و کلیشه های فرهنگی مربوط به جداسازی نقش های جنسیتی را کم رنگ تر سازد، هویت جنسیتی را هویتی پیچیده و چند عاملی بشمارد، آن را از ابعاد مختلف بررسی کند و باز اندیشی درباره ی کلیشه های فرهنگی زنانه و مردانه را پدید آورد.
یافته ها نشان می دهد که دختران دانش جوی مورد مطالعه، در مقیاس زنانه گی در مقایسه با مقیاس مردانه گی تفاوت معنادار دارند؛ به عبارت دیگر، تفاوت بین طرح واره های ذهنی زنانه و مردانه در این گروه معنادار است. هم چنین، ویژه گی های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دانش جویان با نقش های جنسیتی آن ها رابطه دارد.
یافته ها بر اساس این دیدگاه که جنسیت پدیده ئی پویا، سیال و تغییرپذیراست و نقش های جنسیتی مجموعه ئی از منش ها است که همواره باید روزآمد شود، مورد بحث قرار گرفته است.