برآورد الگوی عرضه کار زنان متاهل مطابق با آخرین روشهای سنجی و آماری می تواند تا حد قابل توجهی تاثیر عرضه کار زنان متاهل را در تغییرات مالیاتی و رفاهی تفسیر گر باشد. در تحقیق حاضر الگوی عرضه کار زنان متاهل در خانوارهای هر دو زوج شاغل و دارای درآمد غیر کاری بر اساس چارچوب الگوی نئوکلاسیک برآورد شده است. داده های تحقیق بر گرفته از اطلاعات خُرد هزینه و درآمد خانوار در سال 1392 و روش تخمین توجه به رفع تورش انتخاب نمونه و استفاده از روش گشتاورهای تعمیم یافته(GMM) است. یافته ها نشان می دهد عرضه کار زنان متاهل، استاندارد و کشش دستمزد خودی مثبت و معنادار است، لذا برنامه های رفاهی و مالیاتی تاثیر واضحی را بر کاهش و یا افزایش ساعات کار این گروه خواهد داشت. در نمونه مطالعه تحولات اجتماعی - فرهنگی ، در کنار همسان گزینی در امر ازدواج، ارتباط مثبت بین ساعات کار زنان متاهل را همراه با افزایش دستمزد شوهران نشان می دهد. می توان نتیجه گرفت سیاستهای تاثیر گذار بر افزایش درآمد غیر کاری خانوار در نمونه بررسی شده، تاثیر بسزایی بر کاهش عرضه ساعات کار زنان متاهل را در این گروه درآمدی نداشته است.
سن ازدواج از دو سو قابل بررسی است. در یک سو بحث حداقل سن ازدواج مطرح است و در سوی دیگر افزایش سن ازدواج. مطالعات نشان می دهد پدیده تأخیر در ازدواج به منزله مسئله ای اجتماعی رو به افزایش است. پژوهش حاضر بر آن است که با رویکردی جامعه-شناختی به بررسی عمیق تر دلایل افزایش سن ازدواج از دیدگاه دختران مجرد بپردازد و نظرات آنان را مورد تحلیل قرار دهد. روند پژوهش تحلیل محتوای کیفی و بر اساس گرانددتئوری است که بر مبنای تحلیل پاسخ های شرکت کنندگان صورت می گیرد. جامعه نمونه دانشجویان دانشگاه های دولتی شهر تهران در مقاطع مختلف تحصیلی، می باشند که با رسیدن به اشباع نظری متوقف می گردد. اعتبار یافته ها از طریق دریافت نظرات برخی از پاسخگویان و گرفتن تأایید آن ها به دست می آید. نتایج نشان می دهد که شرکت کنندگان زندگی مجردی را به دو گونه ی " مجردی آسیب زا" و " مجردی لذت بخش " تقسیم می کنند. علت به تأخیر انداختن زنان مجرد را می توان به دو مفهوم اصلی" مناسبت درونی" و "مناسبت بیرونی" محدود دانست. پاسخگویان " سادگی در ازدواج، قدرت درک متقابل در ازدواج، شجاعت برای اقدام ازدواج، مهارت اداره زندگی مستقل، حمایت خانواده نه دخالت در ازدواج و همگونگی فرهنگی" را در ازدواج بهنگام مؤثر می دانند.کمتر پژوهشی مانند این پژوهش به اهمیت خود فرد در کنار اهمیت عوامل کلان اذعان دارند و پدیده ی تأخیر در سن ازدواج نه در حکم امری شخصی، بلکه به منزله ی مسئله ای اجتماعی نمود می دانند.
ارتباط یکی از مهم ترین جنبه های زندگی اجتماعی است. لذا پژوهش حاضر به بررسی رابطه بین انگیزه های ارتباط بین فردی (لذت، عاطفه، شمول، گریز، آرمیدگی و کنترل) با رضایت از ارتباط با پدر در دانشجویان دختر دانشگاه شهید چمران اهواز پرداخته است. نمونه شامل 195 دانشجوی دختر دانشگاه شهید چمران اهواز است که به صورت در دسترس انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش مقیاس رضایت از ارتباط (Com-Sat) و مقیاس انگیزه های ارتباط بین فردی ((ICM است. برای تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان می دهد بین انگیزه های لذت، عاطفه، شمول و آرمیدگی با رضایت از ارتباط، رابطه مثبت وجود دارد. هم چنین نتایج رگرسیون چندمتغیری به روش مرحله ای نشان می دهد که انگیزه های لذت، آرمیدگی، گریز و شمول بهترین پیش بینی کننده برای رضایت از ارتباط است. بر این اساس می توان نتیجه گرفت که انگیزه های ارتباط بین فردی پیش بینی کننده های معنی داری برای رضایت از رابطه هستند.
زمان وقوع ازدواج تأثیر بلافصل و بدون واسطه ای را بر باروری اعمال می کند. در چند سال اخیر، سن ازدواج زنان بویژه در مناطق شهری کشور افزایش یافته است اما با این حال باز شاهد ازدواج دختران شهری در سنین پایین هستیم. به طوری که بر طبق آمارهای سرشماری 1385، حدود 432 هزار نفر از زنان 19-10 ساله مناطق شهری حداقل یکبار ازدواج کرده اند. از آنجا که ازدواج های زودرس یا سنین پایین شروع ازدواج، با میزان باروری ارتباط مستقیم دارد، مقاله ی حاضر به مسأله ی شیوع ازدواج در بین زنان شهری کمتر از 20 سال و فرزندآوری آنان در سطح شهرستانی از بُعد فضایی نظر افکنده است. این مطالعه با استفاده از داده های سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385 انجام گرفته است. برای بررسی رابطه ی معناداری بین متغیرها از ضریب همبستگی پیرسون، تحلیل مسیر و تحلیل رگرسیون چند متغیره استفاده شده است؛ سپس از شاخص خودهمبستگی فضایی (موران) و شاخص محلی پیوند فضایی (لیسا) برای نشان دادن تغییرات و گرایش و عدم گرایش شهرستان ها به تشکیل خوشه های هم جوار، استفاده شده است. نتایج نشان داد که بین درصد شهرنشینی و نرخ ازدواج دختران نوجوان شهری و فرزندآوری آنان رابطه و همبستگی منفی وجود دارد و توزیع فضایی آن ها در سطح کشور یک توزیع تصادفی است. نتایج ضریب همبستگی نشانگر آن است که با افزایش درصد سطح تحصیلات و اشتغال زنان از نرخ ازدواج دختران نوجوان شهری و فرزندآوری آنان کاسته می شود. بین نرخ ازدواج دختران نوجوان و میزان فرزندآوری آنان در مناطق شهری رابطه و همبستگی مثبتی وجود دارد و شاهد گرایش شهرستان ها به تشکیل خوشه های نیمه متمرکز در زمینه ی این دو متغیر هستیم. نتایج تحلیل رگرسیون چند متغیره نشان می دهد که متغیرهای نرخ ازدواج دختران نوجوان شهری، درصد شهرنشینی و درصد زنان بی سواد مجموعاً 43 درصد از تغییرات میزان فرزندآوری زنان نوجوان شهری را تبیین می کند.
در مقالة حاضر شاخص های کالبدی مؤثر در امنیت زنان در فضاهای شهری بررسی شده و با تحلیل داده های مد نظر تحقیق، در راستای شناسایی عوامل مؤثر در امنیت زنان در فضای شهری، چشم اندازی از توجه به عوامل کلیدی حفظ امنیت زنان در شهر ارائه داده شده است. روش تحقیق این مقاله توصیفی تحلیلی است، که به نحوی ویژگی های کالبدی و طراحی فضاهای شهری را به تصویر می کشد. برای گردآوری داده های مد نظر تحقیق از روش ارائة پرسش نامه و منابع اطلاعات ثانویه استفاده شده است. بخش اصلی داده های تحقیق به منظور تحلیل احساس امنیت زنان در محیط کالبدی شهر در چهارچوب شاخص های تعریف شده، کیفیت معابر، پوشش گیاهی، روشنایی، مبلمان شهری، فشردگی بافت و در نهایت باز یا بسته بودن فضا انجام شده است.
در این مقاله با تحلیل ثانویه داده های طرح پژوهشی «مفاهیم سلامتی و بیماری و رفتارهای مرتبط با سلامتی نزد دختران دانشجو» نقش مادران را در آموزش سلامت به دختران بررسی کرده ایم. تحلیل گفتمان انتقادی یافته های این طرح پژوهشی نشان می دهد که دختران درباب سلامت آگاه تر از مادرانشان هستند، اما رفتارهای مرتبط با سلامت آنها مشابه مادرانشان است؛ آنها تحت تأثیر فرهنگ غالب به سلامتی خود اهمیت نمی دهند. این موضوع را می توان با نظریه یادگیری اجتماعی بندورا به این شیوه تحلیل کرد که دختران ازطریق مشاهده رفتار سلامتی در مادران می آموزند که بیماری و درد را تا زمانی که در روند زندگی روزمره آنان اخلال ایجاد نکرده است تحمل کنند، هرچند این شیوه با دانش و باور سلامتی در آنان مغایرت دارد. بنابراین، مادران در آموزش سلامت به دختران نقش محسوسی در تبدیل دانش به رفتار مرتبط با سلامتی دارند.
جامعه ی ما طی دو دهه ی گذشته تغییرات چشمگیری را در حوزه های فرهنگی و مسائل اخلاقی از سر گذرانده است. تعارض ها و چالش های سیاسی بین احزاب سیاسی (اصلاحگران و اصولگرایان) به غفلت از اخلاق اجتماعی، به ویژه در نهاد خانواده، منجر شد. در حقیقت، چالش ها برای دستیابی به قدرت سیاسی بیشتر، بین احزاب و مسئولان سیاسی، به غفلت از اخلاق اجتماعی در کل جامعه انجامید. این مقاله در صدد است تا بازنمایی اخلاق اجتماعی را در فیلم طلا و مس، فیلمی از همایون اسعدیان، از طریق تحلیل روایت، تحلیل کند. طلا و مس که حلقه ی سوم از یک تریلوژی (سه گانه) مشهور سینمای ایران (مارمولک و زیر نور ماه دو فیلم دیگر این سه گانه اند) است، به زندگی دینی و نقش اجتماعی روحانیون جوان می پردازد. فیلم در زندگی یک طلبه ی جوان و روابطش با همسر و مردم کوچه و بازار رسوخ می کند تا چهره ی حقیقی اخلاق را به تصویر بکشد. رضا، طلبه ی جوان فیلم، در پی آموختن درس اخلاق از یک استاد روحانی پیر در مدرسه ی دینی است؛ اما به زودی در می یابد که نمی توان اخلاق واقعی را در کتاب ها جست. قواعد اخلاقی ساده اند و تنها می توان آن ها را از خلال موقعیت های روزمره دریافت.
خانواده کوچک ترین نهاد و گروه اجتماعی است که زیربنای جامعه را تشکیل می دهد. اساس خانواده، برقراری پیوند زناشویی بین زوجین، و پذیرش حقوق و تکالیف مترتب بر آن است. در رابطه با حقوق زن بعد از ازدواج، به دو نوع حق تأکید شده است؛ حقوق مالی و غیرمالی. مهریه و نفقه از حقوق مالی مختص به زوجه هستند. مسئله اصلی این مقاله، بررسی تأثیر عوامل مختلفی مانند جنس، سن، تحصیلات، پایگاه اجتماعی و اقتصادی خانواده، اعتماد اجتماعی، عرف، پایبندی به ارزش های دینی، همسالان و رسانه های جمعی بر نگرش افراد درخصوص کارکرد مهریه و عوامل تعیین میزان مهریه است. نمونه مورد مطالعه شامل 261 نفر از دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی بودند. روش مطالعه اسنادی و پیمایشی و ابزار جمع آوری داده ها پرسشنامه بود. نتایج حاکی از آن است که متغیرهای اعتماد اجتماعی، عرف، تحصیلات، پایبندی به ارزش های دینی، پایگاه اجتماعی و اقتصادی خانواده، رسانه های جمعی، جنسیّت، همسالان و سن 65% از نگرش افراد درخصوص کارکردهای مهریه را تبیین می کنند که از بین آن ها، متغیر اعتماد اجتماعی بیش ترین سهم را داشته است. همچنین متغیرهای ذکر شده 63% از نگرش افراد درخصوص عوامل تعیین میزان مهریه را تبیین می کنند که بین آن ها، متغیر عرف بیش ترین سهم را دارا است.
با عنایت به اهمیت و ضرورت روزافزون مشارکت سازمان یافته ی زنان در دستیابی به توسعه ی همه جانبه و پایدار، مطالعه ی حاضر به بررسی عملکرد سمن های فعال در حوزه ی زنان و خانواده را بررسی می کند. از نظر طرح تحقیق، مطالعه ی حاضر از نوع تحقیقات ارزشیابی است که با تلفیقی از روش شناسی های کمی (پیمایش) و کیفی (تحلیل محتوای کیفی) انجام شده است. جامعه و حجم نمونه ی آماری شامل سه گروه بود: مدیران سمن ها در زمینه ی زنان و خانواده در 17 استان مورد مطالعه (365 نفر)؛ کارشناسان و صاحب نظران مرتبط (12 نفر) و مدیران یا کارشناسان مسئول سمن ها در دفتر امور بانوان در استانداری های منتخب (19 نفر). یافته ها نشان داد که بیش از چهارپنجم سمن های مطالعه شده فعال و مابقی نیمه فعال بوده اند. عمده ی نقش سمنها، مربوط به حوزه ی آموزشی و ضعیف ترین آنها مربوط به حوزه ی سیاست گذاری بوده است و مهم ترین مشکلات آنها را می توان به ترتیب شامل هفت مشکل مالی، حقوقی، اداری، سیاسی، نهادی، اجتماعی و فرهنگی و مدیریتی دانست. در کل، واقعیت سمنهای زنان و خانواده را می توان به شکل غیرسمن بودن، تقلیل آنها به مؤسسات خیریه ای، فقدان جایگاه مشخص آنها، و همکاری تب گونه ی دولت با آنها توصیف کرد. دلالت یافته ها بر آن است که سمنهای زنان و خانواده عاملیت حوزه ی زنان و خانواده نیستند و در حال حاضر اثربخشی نازلی در عرصه ی مدیریت امور زنان و خانواده در سطوح ملی و استانی دارند.
هدف از این پژوهش بررسی تاثیر سطح تحصیلات و سن بر رفتار دینی زنان جنوب کشور می باشد. جامعه آماری این پژوهش زمینه یابی تمامی دختران محصل سال اول دوره تحصیلات راهنمایی تا دانشجویان سال آخر دانشگاه بود و آزمودنی ها، با روش نمونه گیری خوشه ای750 آزمودنی، از 5 شهر جنوب کشور که در دسترس بودند، انتخاب گردیدند. برای سنجش رفتار دینی از آزمون اصلاح شده نزارالعانی (1384)، با روایی و پایایی قابل قبول استفاده گردید. نتایج تحلیل واریانس عاملی و آزمون تعقیبی توکی نشان داد که رفتار دینی زنان با تحصیلات بالاتر از دیپلم به گونه معنی داری کمتر از زنان با تحصیلات دیپلم و پایین تر (گروه سیکل و پایین تر و گروه بالتر از سیکل تا دیپلم) بود. هم چنین بین رفتار دینی با سن آزمودنی ها رابطه منفی معنی دار وجود داشت. نتایج بحث انگیز این پژوهش در کنار محدودیت های آن لزوم تحقیقات بیش تر در این زمینه را پیشنهاد می نماید.
این مقاله مبتنی بر پژوهشی توصیفی و از نوع پیمایشی است. هدف از این پژوهش بررسی وضعیت عملکرد مربیان تربیتی زن در دبیرستان های شهرستان داراب از جنبه علمی، مذهبی، الگو بودن، تعامل با دانش آموزان، اوقات فراغت و نگرش نسبت به آنان از نظر مدیران، معلمان و مربیان تربیتی بود. جامعه آماری در این پژوهش تمامی اولیاء دبیرستان های زن شهرستان داراب بودند که با استفاده از نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. حجم نمونه مورد بررسی در این پژوهش120 نفر بودند که با استفاده از جدول مورگان محاسبه شد. از این تعداد 101 نفر در این مطالعه شرکت نمودند. داده های این پژوهش متناسب با شاخص های فوق با استفاده از یک پرسشنامه 24 سئوالی گردآوری شدند. برای تأمین اعتبار محتوایی پرسشنامه از منابع علمی موجود و نظر متخصصین موضوعی استفاده شد. پایایی پرسشنامه با استفاده از ضریب آلفای کرنباخ برابر 0.86 برآورد گردید داده های حاصل از این مطالعه با استفاده از شاخص های آماری میانگین، انحراف استاندارد، چولگی و آزمون های تی، تحلیل واریانس، ضریب همبستگی و تحلیل رگرسیون چندگانه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج بدست آمده از این پژوهش نشان داد که؛ مربیان تربیتی ذیل شاخص های عمل به وظایف، وضعیت علمی، رضایتمندی، دادن اطلاعات مذهبی و نگرش، به ترتیب با 0.245، 0.182، 0.175، 0.093 و 0.013 میزان چولگی، ارزیابی پایینی را به خود اختصاص داده اند. این نتایج در سطح (P<0.000) معنادار می باشند. هم چنین از جنبه علمی بودن، مدیران ارزیابی مثبت تری از عملکرد مربیان در این زمینه نسبت به خود مربیان داشته اند (P<0.025).
مطالعه حاضر به بررسی تأثیر حمایت شبکه های اجتماعی غیر رسمی و قوت پیوند (صمیمیت) بر رضایت از اوقات فراغت زنان متأهل شاغل می پردازد. برای بررسی این رابطه، از مدل تأثیر مستقیم حمایت اجتماعی و نظریه منابع اجتماعی استفاده شده است. این مطالعه با روش پیمایش و با استفاده از پرسش نامه انجام گرفته است. جامعه آماری را زنان متأهلِ شاغل (55- 20) شهر اردبیل در سال 1390 تشکیل می دهند. حجم نمونه 356 نفر است که با روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شد. ضریب آلفای 0.69 برای متغیر رضایت از اوقات فراغت و 0.73 برای متغیر حمایت اجتماعی نشان دهنده پایایی مناسب برای این ابزارها بوده و این متغیرها از اعتبار صوری (نظر اساتید) برخوردار هستند. یافته ها نشان می دهد که میزان رضایت زنان از اوقات فراغتشان نزدیک به حد متوسط، میزان قوت پیوند در حد متوسط و میزان حمایت دریافتی پایین تر از حد متوسط است. در ارتباط با انواع شبکه ها، خویشاوند و دوست، بیشترین میزان و همسایگی، کمترین میزان حمایت را داشته اند. علاوه بر آن، در میان انواع حمایت ها، حمایت اطلاعاتی بیشترین تأثیر را بر روی متغیر وابسته داشته است. نتایج رگرسیون نیز نشان می دهد که متغیرهای پایگاه اقتصادی- اجتماعی، قوت پیوند و حمایت اجتماعی متغیرهای تأثیرگذار بر رضایت شغلی زنان متأهل شاغل می باشند.
پژوهش حاضر به منظور بررسی پیش آیندهای وسواس مرگ از طریق جهت گیری مذهبی و سنخ شخصیتی عصبیت در پرستاران زن بیمارستان های شهر تهران انجام شد.مطالعهحاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش کلیه پرستاران زن بیمارستان های خصوصی شهر تهران (لاله، دی، آپادانا، آسیا، آزادی، تهرانپارس، خاتم الانبیاء، فجر) در سال 1391 بودند. به این منظور، 110 پرستار زناز طریق نمونه گیری در دسترس انتخاب و با استفاده از پرسش نامه های وسواس مرگ عبدالخالق، جهت گیری مذهبی آلپورت و خرده مقیاس عصبیت پرسش نامه سنخ های شخصیتی نئو مورد بررسی قرار گرفتند. داده هاازطریقنرم افزار SPSSنسخه16وبااستفادهازآزمون-هایضریبهمبستگیپیرسونوتحلیلرگرسیونچندمتغیریتحلیلشدند. نتایج تحلیل رگرسیون چند متغیری مشخص نمود که 30 درصد واریانس وسواس مرگ توسط متغیرهای پیش بین (جهتگیری مذهبی بیرونی و سنخ شخصیتی عصبیت) تبیین می شود. همچنین رابطه بین وسواس مرگ با جهت گیری مذهبی بیرونی(p<0/01)، جهت گیری مذهبی درونی (p<0/01)، و سنخ شخصی عصبیت(p<0/01) معنادار است. جهت گیری مذهبی بیرونی و سنخ شخصیتی عصبیت می تواند موجب شکل گیری افکار نشخواریو وسواس گونه در مورد مرگ و جنبه های مختلف آن شود.