مروزه ، صاحبنظران مدیریت بیش از هر زمان دیگری به این پرسشها می اندیشند: چگونه نیروهای شکل دهنده اقتصاد جهانی ، ماهیت سازمانهای امروزی را دگرگون می کند؟ این تحولات چه شایستگیهایی را از مدیران و افراد ستادی جوان یا کهنسال در سالهای آینده می طلبد؟ دوره های گوناگون ، تواناییها و مهارتهای متفاوتی را می طلبد . تا سه دهه قبل ، بیشتر مدیران موفق ، بر ورزیدگی در فنون خاص تکیه می کردند. توان ترکیب مهارتهای فنی ، انسانی و مفهومی برای ایجاد کارآیی و اثر بخشی ، زمینه ساز موفقیت بود. ایم امر در دو دهه گذشته تحولی تدریجی را آغاز کرد . هر چند ضرورت این تواناییها و مهارتها هنوز به قوت خود باقی است ، اما افزایش این تواناییها و مهارتها هنوز به قوت خود باقی است ، اما افزایش تلاطم محیطی ، فضای تغییر و تحول ، دگرگونی و عدم اطمینانی را فراهم آورده است که ما را به تواناییهای جدید و طرحی نو در افکندن می خواند. اکنون سازمانها و اعضای آن بیش از هر زمان دیگری با مسأله دو ساحتی چگونگی انجام دادن کارهای شایسته و درست انجام دادن آنها روبرو هستند و در این رهگذر ، مفهوم شایستگی در مدیریت به کلی در حال دگرگونی است. در حالی که در گذشته شایستگی و مهارتهای خاص توأم بودند. اکنون به نظر می رسد عواملی بیش از اینها وجود دارد که مؤثر تواند بود . موفقیت ، به طور فزاینده ای بر ایجاد نگرش ، طرز تلقی و ذهنیتی استوار است که امکان رویارویی ، شناخت و برخورد با جبهه گسترده ای از نیروهای داخل و خارج سازمان و همچنین مجهز شدن به مهارتهای عملیاتی را فراهم می اورد . چالشهای جدید سازمان و مدیریت ، رویارویی با موجهای پیاپی تغییر و تحول به شکل تکنولوژیهای جدید، ابزارها ، شکلهای گوناگون رقابت ، روابط اجتماعی ، گونه هایی از سازمان و مدیریت ، فکرها و باورها و ... است. آدمی به هر کجا نظر می افکند موجهای جدیدی می بیند . پذیرش این واقعیت از سوی مدیران به عنوان اصلی بنیادی از واقعیت در زندگی آنان به گونه ای اهمیت حیاتی دارد که باید کمر همت بربندند و با انجام دادن کارهای شایسته تعدیل امواج یا حرکت بر روی آنها را بیاموزند . این امر برخوردی فعال و آینده نگر با مدیریت و نوعی از شایستگی مدیریتی را می طلبد که بتواند با چالشهای آتی با بینش و انعطاف پذیری برخورد کند و مدیران و سازمانهایشان قادر باشند تا از فرصتهای فراهم شده توسط تغییر و تحولات بهره گیرند نه اینکه شاهد متلاشی شدن سازمانهانشان توسط امواج تغییر و تحولات باشند .
انگیزش ، موضوع و مسأله ای است که در گذشته مورد بحث و بررسی فراوان قرار گرفته است . برخی از اندیشمندان نیجریه ( آجیولا 1976؛ آهیوزو 1985 ؛ ایفچوکو 1977 ؛ الوکو 1977 ) بررسیها و مطالعات چندی را درباره ایجاد انگیزش در کارگران از مبنای نظری چندانی برخوردار نبوده ، به نظر می رسد که اغلب آنها تکرار تلاشهای اندیشمندان غربی است. تنها دو مورد از مطالعات ، یعنی مطالعات انجام شده از سوی الوکو ( 1977) و آهیوزو (1985) از مبنای تجربی برخوردارند. سؤال اساسی در مطالعه « الوکو» مشخص ساختن این نکته است که بطور کلی چه عواملی کارگر نیجریه ای را تحریک می کند ، حال آنکه « آهیوزو» در تلاش است تا مشخص سازد که چه ابزار با تکنیکهایی از سوی مدیران نیجریه ای برای ایجاد انگیزش در کارگران کشاورزی مورد استفاده قرار می گیرد ، و اینکه از نظر کارگران چه چیزی موجب تحریک آنها می شود. آنچه در این بررسی مورد نظر ماست ، صرفاً تلاش در جهت انجام دادن مطالعه تجربه ای نیست ، بلکه تلاش ما بر این است که مطالعه آهیوزو در زمینه کارگران کشاورزی را در محیط کارگری ( سطح بالا) تکرار کنیم تا ببینیم که آیا نتایج حاصل ، مشابه نتایج مطالعه قبلی خواهد بود یا نه . بنابراین مسأله اصلی مورد توجه ما تعیین ابزار و تکنیکهای انگیزشی است که از سوی مدیران نیجریه ای در جهت ایجاد انگیزش در محیط کار سطح بالا ( محیط کار یقه سفیدها ) مورد استفاده قرار می گیرد . مسأله دوم تشخیص این نکته است که کارگران چه چیزهایی را به عنوان ابزار انگیزشی قلمداد می کنند . وسرانجام ، بررسی این نکته که ابزار و فنون انگیزشی مورد استفاده مدیران تا چه اندازه با آنچه کارگران اعتقاد دارند ، که موجب انگیزش آنها می شود ، تطبیق با تعارض دارد. این مسائل کانون بررسی حاضر و هدف اصلی این مقاله است.
آنچه گذشت : در شماره قبل به بررسی مبحث عقلایی کردن کار پرداختیم و ضمن ارائه تعریف عقلایی کردن کار و تاریخچه آن به بحث در ارتباط با عقلای کردن کار در کشورهای آلمان ، آمریکا ، انگلستان ، فرانسه و شوروی پرداخته و نقدی بر روش عقلای کردن کار و آسیب پذیریهای حاصل از ان ارائه شد. در این شماره به شناخت انواع تعقل از دیدگاه ماکس وبر می پردازیم.