این پژوهش در صدد تعیین جایگاه انواع منابع تامین مالی بانک می باشد. برای تحقق این هدف به وسیله استخراج اطلاعات مورد نیاز از صورت های مالی بانک پارسیان، ساختار سرمایه آن در یک دوره هفت ساله (1382 - 1388) مورد ارزیابی قرار گرفته است.
فرضیه اول تا سوم این پژوهش به بهینه بودن ساختار سرمایه واقعی و هزینه تامین منابع مالی (هزینه سرمایه) و هم چنین خطرپذیری نسبت سرمایه بانک دلالت دارد که این سه فرضیه از طریق چارچوب رسیدن به ساختار سرمایه بهینه (از نظر نسبت سرمایه به دارایی های دارای خطرپذیری، نسبت سپرده ها به بدهی ها، نسبت سپرده های بلند مدت به کل سپردها و هزینه سرمایه) مورد ارزیابی قرار گرفت و بهینه تشخیص داده شد.
فرضیه چهارم این پژوهش دلالت بر عدم وجود ارتباط بین ساختار سرمایه و هزینه تامین منابع مالی (هزینه سرمایه) بانک دلالت داشت که با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون، این فرضیه آزمون و مورد تایید قرار گرفت. در پایان نیز پیشنهاداتی در خصوص بهینه کردن ساختار سرمایه بانک پارسیان و هم چنین تحقیقات آتی ارائه شد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه میان تدابیر سیاسی و سبک های حل مساله افراد انجام شده است. به این منظور 220 نفر از کارمندان دانشگاه شهید بهشتی به صورت تصادفی از میان 1000کارمند دانشگاه انتخاب گردید. برای سنجش متغیرها از پرسشنامه استاندارد سنجش سبک حل مساله هلریگل، اسلوکوم و وودمن و پرسشنامه رفتارسیاسی ای.جی.دوبرین استفاده شد. طی نتایج به دست آمده، ارتباط مثبتی میان قضاوت عاطفی با چاپلوسی، استفاده سیاسی از اطلاعات، ایجاد الزام اخلاقی، معاشرت با افراد ذی نفوذ و ایجاد پایگاه حمایتی وجود دارد. همچنین ارتباط معکوسی میان قضاوت منطقی با چاپلوسی، استفاده سیاسی از اطلاعات، ایجاد الزام اخلاقی، معاشرت با افراد ذی نفوذ و ایجاد پایگاه حمایتی وجود دارد. میان ادراک شهودی با استفاده سیاسی از اطلاعات، و ایجاد الزام اخلاقی، ارتباط و همسویی وجود دارد. ادراک حسی نیز با چاپلوسی، استفاده سیاسی از اطلاعات و ایجاد الزام اخلاقی رابطه معکوس داشت
کارگزاران تبلیغات همچنان در شگفت اند که چرا تبلیغات ماندگار نیست. صاحبان کالاها و خدمات نیز متعجب اند چرا کسی از برند یا کالا و خدمات آنها چیزی نمیگوید، این در حالی است که تیزرهای تلویزیونی، بیلبوردها، بروشورها، آگهیهای مطبوعاتی، برپایی نمایشگاهها، تقدیم هدایای تبلیغاتی برای بازدیدکنندگان، عرضهی نمونه کالا و اجرای خدمات به وفور و کاملاًً در دسترس و معرض دید مخاطبان یا مشتریان بالقوه قرار گرفت.
جان وانامیکر (John Wanamaker) این توضیح را سالها پیش در عبارتی ساده و گویا بیان کرد که: من میدانم که نیمی از پولی را که برای تبلیغات خرج میکنم، تأثیری ندارد، اما هرگز نتوانستم آن نیمه را پیدا کنم! ظاهراً به رغم پیشرفتهایی که حاصل شده، کارگزاران تبلیغاتی گاه تمایلی ندارند به موضوعات پایه ای و اساسی تکیه کنند تا ماندگاری تبلیغات خود را تأمین کنند. از این رو ترجیح میدهند خود را با تکنیکهای دیداری و شنیداری، خلاقیتهای درخشان هنری، و موضوعاتی از این دست سرگرم سازند.
چاره چیست؟ آیا همچنان باید هزینه کرد بیآنکه سودی حاصل شود یا به سراغ موضوعات اساسی رفت؟ خرد حکم میکند که به سراغ موضوعات اساسی برویم. اما کدام موضوعات، پایه ای و اساسی است تا ماندگاری تبلیغات رخ دهد؟
حافظه، قواعد و قوانین حافظه، نقش و عملکرد حافظه، پاسخگوی بخشی از این ناکامی کارگزاران تبلیغاتی و صاحبان کالاها و خدمات است. این اثر که در پی میآید، تنها از منظر موضوعاتی که به اختلال در حافظه، یا کاستیهایی در حافظه مربوط میشود، پرداخته است. ویژگی برجستهی این اثر در آن است که مؤلف که از نظریه پردازان برجسته ی حافظه در جهان است، پس از برشماری هفت نقیصهی حافظه، توصیه های عملی برای کارگزاران تبلیغات دارد تا چگونه کمپین های تبلیغاتی را طراحی کنند.
این مقاله اساساً در مورد استراتژی آمیزهی بازاریابی حسی است. در این مقاله به یک جمع بندی در مورد ویژگیهای متمایز بازاریابی تجربی و حسی با استفاده از متدولوژی استقرا و قیاس مبتنی بر تحقیقات کتابخانه ای، مصاحبه های عمیق، تعمیم استراتژی آمیزهی بازاریابی حسی، موسوم به سوایپ (SWIPE) در مقایسه با آمیزهی بازاریابی سنتی یعنی همان P4 کلاسیک، و تطابق این استراتژی جدید با یک بررسی موردی از شرکت کره ای گراگم (GERAGEM)، خواهیم رسید.
مطابق با ویژگیهای قابل تمایز بازاریابی حسی، این مقاله به تعمیم استراتژی آمیزهی بازاریابی حسی سوایپ (SWIPE) میپردازد. این نام از سرواژه های Situation و Word of mouth و Interaction و Price و نیز Experience تشکیل و این استراتژی در شرکت کره ای گراگم (GERAGEM) پیاده سازی شده است.
استراتژی"" و ""برنامه ریزی استراتژیک"" در شرایط کنونی جهان، اعتبار پیشین خود را از دست داده است.
پیش از این، شرکتهای برتر جهانی همواره در وهلهی نخست به تدوین برنامهی استراتژیک میپرداختند. اما توفان رویدادهایی نظیر بحرانهای اقتصادی و جابه جایی قدرت تازه واردان در عرصهی بین المللی سبب شد تا نگاه مطلق گرا به برنامه ریزی استراتژیک تغییر جدی یابد.
اکنون تفکر استراتژیک جایگزین ""برنامه ریزی استراتژیک"" شده است؛ چرا که همواره شرکتها باید در حالت آماده باش دائمی باشند و بر پایهی رویدادهای جاری، بخش یا بخشهایی از برنامهی استراتژیک را رها سازند یا تجدیدنظر کنند.
با وجود این، مطالعهی استراتژی الزامی است و همچنان صاحبنظران برآنند تا با تلفیقی از استراتژیها بتوانند خلاء های پدید آمده برای حرکت پیشتاز در رهبری بازار را جبران کنند.
مطالعهی حاضر، یک بانک امریکایی به نام بانک 53(Fifth Third) را معرفی میکند که با بهره گیری از دو استراتژی 1) استراتژی اقیانوس آبی و قرمز، و 2) استراتژی جودو توانسته است سهم بازار بیشتری را نصیب خود سازد و در رقابت شانه به شانه با بانکهای قدرتمندی مانند بانک امریکا (American Bank) و سیتی بانک (City Bank) موفق عمل کند.
مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) در خطوط پروازی با موفقیتهایی همراه بوده است. نمونهی آن را در شرکت هواپیمایی هلندی کیال ام (KLM) مطالعه کنید.
شرکت هواپیمایی هلندی کیال ام بیش از آنکه متکی به بستهی نرم افزاری باشد، در جستجوی فرهنگ مدیریت ارتباط با مشتری بوده و به همین دلیل توانسته در سال 2006 به عنوان بهترین فرودگاه برای خدمات مشتریان در امریکای شمالی شناخته شود. این شرکت برای تأخیر در پروازها، لغو پروازها، و مفقود شدن بار مشتریان خسارت پرداخت میکند.
آیا میتوان این الگو را در خطوط پروازی ایران یا سایر صنایع به کار برد؟ پاسخ این پرسش را باید در اجرای دقیق فرهنگ مدیریت ارتباط با مشتری جستجو کرد.
جنبش بازاریابی سبز از دهه 1980 به شکلی گسترده مورد توجه سازمان ها و مصرف کنندگان قرار گرفته است. سازمان ها با تولید محصولات دوست دار محیط زیست به دنبال کسب مشروعیت اجتماعی، درحالی که مصرف کنندگان به دنبال تأثیرگذاری در بینش جامعه به مسایل زیست محیطی هستند. در این راستا مقاله حاضر به دنبال آگاهی از سطح حساسیت مصرف کنندگان به مسایل زیست محیطی، میزان مشارکت در برنامه های اجتماعی مرتبط با بازاریابی سبز و سطح توجه و رعایت مسایل زیست محیطی در مصارف خود می باشد. برای آزمون فرضیه ها از تحقیق توصیفی پیمایشی استفاده شد. جامعه مورد بررسی دانشجویان دانشگاه تهران(پردیس قم) و حجم نمونه 90 نفر تعیین گردید. نتایج به دست آمده حکایت از آن دارد که مصرف کنندگان به محیط زیست و مسایل ناشی از آن حساسیت داشته و به برنامه ها و طرح های اجتماعی مرتبط با بازاریابی سبز توجه نموده و در آن ها مشارکت می نمایند. اما در رفتار خرید خود مسایل زیست محیطی را در نظر نمی گیرند.