شرکت نفتی شل و بانک اچ اس بیسی دو مطالعهی موردی این شمارهی نشریه است در حوزهی بازاریابی حسی، با این توجه که شل یک شرکت تولیدکننده (نفت) است و بانک اچ اس بیسی، مؤسسه ای جهانی در حوزهی خدمات مالی.
این هر دو مطالعهی موردی میتواند برای شرکتهای تولیدکننده و بانکها و مؤسسات مالی و اعتباری توجه برانگیز باشد که چرا غول نفتی شل، و بانک جهانی اچ اس بیسی از بازاریابی حسی برای فعالیتهای خود استفاده کردند. بدون تردید بازاریابی حسی با ظرفیتهای وسیعی که دارد میتواند برای آنها و سایر شرکتهای پردرآمد، سودآفرین باشد.
علاقه مندان برای اطلاعات بیشتر از مفاهیم، تئوریها، و تکنیکهای بازاریابی حسی میتوانند به کتاب ""بازاریابی حسی؛ راهنمای کاربردی تجربهی تعاملی"" اثر شاز اسمیلانسکی با ترجمهی پرویز درگی و محمد سالاری مراجعه کنند که انتشارات رسا (با سرمایه گذاری شرکت TMBA) آن را در سال 1389 چاپ و منتشر کرد. همچنین به شماره های پیشین 144، 15، 16، 17، 18 و 19) نشریهی توسعه مهندسی بازار مراجعه کنید تا از مطالعات موردی شرکتهای پیشتاز دنیا آگاه شوید که از بازاریابی حسی برای اجرای کمپینهای خود سود بردند.
این پژوهش درصدد است با به کارگیری روشی ترکیبی جهت پوشش ابعاد مختلف نقدشوندگی در قالب یک سنجة واحد، تاثیرات نقدشوندگی بر بازده سهام را مورد مطالعه قرار داده و نقش کنترلی سبک های سرمایه گذاری را در این رابطه مورد توجه قرار دهد. پژوهش حاضر با استفاده از الگوی داده های ترکیبی برای یک دورة زمانی از فروردین ماه 1381 تا آذرماه 1390، ده سبد سرمایه گذاری متشکل از سهام شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران را به صورت ماهانه مورد مطالعه قرار داده است. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون نشان می دهد که نقدشوندگی در قالب الگوی قیمت گذاری دارایی های سرمایه ای، مازاد بازده سهام را به طور معناداری تحت تاثیر قرار می دهد و با وجود این که عامل بازار و نقدشوندگی هر دو دارای سطح معناداری بالایی هستند، اما بتای نقدشوندگی بزرگتر از بتای بازار است. همچنین، یافته ها نشان می دهد که تاثیرات نقدشوندگی حتی پس از کنترل سبک های سرمایه گذاری، اندازه، ارزش و روند حرکت سهام از نظر آماری معنادار است
و الگوی چهار عاملی متشکل از عوامل بتا بازار، نقدشوندگی، اندازه و ارزش، بهترین الگو جهت تبیین مازاد بازده سهام در بورس اوراق تهران محسوب می شوn
یکی از پرسش های متداولی که طی سالیان متمادی بیان می شود، آگاهی از این مطلب است که آیا نوسانات زمانی و مقطعی اقتصاد کلان بر روابط حسابداری تأثیرگذار است یا خیر؟ بسیاری از تحقیقات صورت گرفته در حوزة مباحث مالی که روابط حسابداری را بررسی می کنند، آثار عملکرد اقتصاد کلان را در نظر نمی گیرند. در این میان رابطة سود ـ بازده غیرعادی یکی از مسائل مهمی است که از گذشته به ویژه دهة 60 میلادی به بعد جایگاه قابل توجهی در مباحث مالی داشته و پژوهش های بسیاری نیز در این مورد و تأثیر ویژگی های شرکت بر این رابطه صورت گرفته است. این مقاله به طور تجربی به تعیین رابطة بین سود ـ بازده غیرعادی، در شرایط مختلف اقتصاد کلان (عملکرد قوی و ضعیف اقتصاد کلان) می پردازد. برای آزمون فرضیه های تحقیق از روش رگرسیون چند متغیره، با بکارگیری اطلاعات مالی 108 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در سال های 1379 تا 1388 استفاده شده است. یافته-های تحقیق نشان می دهد که سود و بازده غیرعادی شرکت با یکدیگر دارای رابطة مثبت و معنی داری هستند ولی با اضافه کردن عامل عملکرد اقتصاد کلان به عنوان متغیر کنترلی معنی داری خود را از دست می دهد.
پژوهش حاضر با هدف کشف عوامل محیطی مؤثر بر ادراک نمایندگان در فرایند تصویب قوانین انجام گرفت. روش استفاده شده در این تحقیق، نظریه داده بنیاد است. نمونه گیری با استفاده از منطق نمونه گیری نظری و روش قضاوتی هدفمند انجام گرفت و تا حصول اشباع نظری دنبال شد. مجموعاً با 16 نفر از نمایندگان مجلس مصاحبه نیمه ساختار یافته انجام شد و اسناد مکتوبی همچون مشروح مذاکرات نیز مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت. تحلیل داده ها در فرایند کدگذاری منجر به ظهور 53 کد و 9 مفهوم انتزاعی شد که یک مقوله محوری و دو مقوله اصلی را تشکیل دادند. این مقولات در فرایند کدگذاری انتخابی به یکدیگر مرتبط شدند و در نهایت 2 قضیه اصلی و 6 زیرقضیه بدست آمد. تحلیل داده ها، مبین آن است که عوامل محیطی مؤثر بر ادراک نمایندگان از دو مقوله اصلی عوامل محیط خارجی و عوامل محیط داخلی تشکیل شده است. عوامل محیط خارجی متشکل از 4 مفهوم فشارهای سیاسی- حقوقی، فشارهای اقتصادی، فشارهای اجتماعی- فرهنگی و فشارهای فناورانه می باشد. عوامل محیطی داخلی از دو مفهوم ساختار و رویه های داخلی سازمان و فرهنگ حاکم بر سازمان تشکیل شده است. ادراک نیز مقوله محوری پژوهش قلمداد شد که خود از دو زیرمقوله شناخت مستقیم و شناخت غیرمستقیم وسه مفهوم معناسازی، معنابخشی و معناشکنی تشکیل شده است.
افشای اطلاعات شرکت ها همواره به صورت کامل و بی طرفانه در اختیار استفاده کنندگان قرار نمی گیرد و در بعد افشای اختیاری، مدیران بر اساس شرایط و منافع خود این اطلاعات را حذف، پنهان و یا غیر شفاف ارائه می کنند. این گونه فعالیت ها را مدیریت برداشت می نامند. هدف این پژوهش، بررسی استراتژی مدیریت برداشت است که از طریق میزان افشای اختیاری، اندازه گیری شده است. در این راستا تأثیر عوامل و شرایط مختلفی از قبیل عملکرد جاری، درماندگی مالی و درصد مالکیت خانوادگی بر میزان افشای اختیاری سنجیده شده است. همچنین تأثیر این میزان افشای اختیاری بر عملکرد آتی نیز سنجیده شد. جامعه آماری شامل شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران است. نتایج حاصل از آزمون فرضیه ها نشان می دهد که عملکرد جاری و سطح درماندگی مالی شرکت ها با میزان افشای اختیاری، ارتباط مثبت و معناداری دارد. همچنین درصد مالکیت خانوادگی با میزان افشای اختیاری ارتباط منفی و معناداری دارد. علاوه بر این یافته ها حاکی از آن است که بین میزان افشای اختیاری با عملکرد آتی ارتباط معناداری وجود ندارد.