با نگرشی دقیق و سیستمی به سازمان، در می یابیم که انسان مهم ترین عنصر در رسیدن به اهداف سازمانی، ارتقای کیفیت و کمیت محصولات و یا خدمات سازمانی است و موفقیت و شکست سازمان به میزان زیادی به او بستگی دارد. پس تعیین جایگاه و ارزش منابع انسانی و افزایش کارایی نیروی انسانی اهمیت بسیار زیادی دارد. در دنیایی که به سمت تغییرات اساسی در تمام زمینه های اقتصادی، سیاسی و ... می رود، قیمت گذاری نیروی انسانی و انعکاس آن به عنوان دارایی در ترازنامه سازمان ها به خصوص شرکت های بیمه امری ضروری است. در گذشته ای نه چندان دور، ارزش تشکیلات اقتصادی در ترازنامه های سنتی به صورت ساختمان، ماشین آلات، میزان تولید و ... اندازه گیری می شد، اما با ظهور این اندیشه که سرمایه های انسانی، قسمت عمده ای از تشکیلات اقتصادی را تشکیل می دهند، ارزش گذاری های سنتی زیر سؤال رفتند و این سؤال در اذهان شکل گرفت که ارزش سرمایه های انسانی به چه طریقی تعیین شوند؟ هرچند که تهیه اطلاعات کافی و معتبر در مورد سرمایه های انسانی به صورت اعداد و ارقام در محدوده ترازنامه های سنتی بسیار مشکل بود، روش های جدیدی در حسابداری منابع انسانی شکل گرفتند که تا حد زیادی در پاسخ گویی به این پرسش کمک کردند. لازم به ذکر است که حسابداری منابع انسانی به این مفهوم نیست که اعداد و ارقامی را به سرمایه های انسانی نسبت دهیم، بلکه به معنای حمایت کردن، رشد و توسعه نیروی انسانی است.
با توسعه ی بازارهای سرمایه نقش معیارهای ارزیابی عملکرد در انعکاس عملکرد شرکت ها از طریق محتوای اطلاعاتی آنها نیز با اهمیت تر شده است. سرمایه گذاران همواره تمایل دارند تا ازمیزان موفقیت مدیران در به کارگیری سرمایه ی آن ها آگاهی یابند. ایجاد ارزش و افزایش ثروت سهامداران در بلندمدت از مهم ترین اهداف شرکت ها محسوب می شود و سیستم های ارزیابی عملکرد ابزارهایی مفید برای ارزیابی عملکرد مدیران به شمار می رود. برخی از پژوهش های صورت گرفته بیان گر آن است که ثروت سهامداران به انگیزه ی مدیران (در قالب پاداش جبران خدمات و درصد مالکیت سهام) حساس است. هدف اصلی این پژوهش مطالعه ی ارتباط بین پاداش مدیران ارشد به عنوان متغیر مستقل و ارزش افزوده ی سهامدار به عنوان متغیر وابسته در بورس اوراق بهادار تهران است. در راستای این هدف، اطلاعات شش ساله ی (1390-1385) هشتاد و یک شرکت مورد مطالعه قرار گرفت. برای آزمون فرضیه ها از روش رگرسیونیداده های پانلی با مدل اثرات ثابت استفاده شده است. یافته های حاصل از پژوهش بیان گر آن است که بین پاداش مدیران ارشد و ارزش افزوده ی سهامدار (مجموع تغییرات ارزش بازار و سود نقدی پرداخت شده)، (بازده سهام غیر عادی انباشته) ، ارتباط معنی داری وجود ندارد. از این رو می توان نتیجه گرفت که تخصیص پاداش در طول دوره تصدی مدیران ارشد شرکت های ایرانی موثر نبوده است.
در پژوهش های مختلف به شیوه های متفاوتی اقدام به سنجش مدیریت سود شده است. یکی از این شیوه ها، توزیع سود است که به دستیابی یا پیشی گیری از آستانه خاصی از سود اشاره دارد. افزایش کیفیت حسابرسی می تواند موجب بهبود در کیفیت اطلاعات گزارش و بخصوص سود حسابداری شود. بر این اساس پژوهش حاضر به بررسی رابطه بین احتمال دستیابی به آستانه های خاصی از سود (شامل اجتناب از زیان، اجتناب از کاهش سود و اجتناب از سود غیر منتظره منفی) و کیفیت حسابرسی (شامل اندازه مؤسسه، دوره تصدی حسابرس و امتیاز کنترل وضعیت و کیفیت حسابرسی) می پردازد. برای این منظور اطلاعات مربوط به 101 شرکت برای سال های 1384 تا 1390 گردآوری و تجزیه و تحلیل شد. یافته های حاصل از این بررسی نشان داد که بین احتمال مدیریت سود با هدف دستیابی یا پیشی گیری از سود سال قبل و اندازه مؤسسه حسابرسی و امتیاز کنترل وضعیت و کیفیت حسابرسی رابطه منفی و معناداری وجود دارد؛ اما رابطه معناداری بین کیفیت حسابرسی و آستانه های اجتناب از زیان و اجتناب از سود غیرمنتظره منفی یافت نشد.