هدف: ویژگی های فردی مدیران عامل از جمله شهرت و امنیت شغلی، می تواند رفتار و نوع تصمیمات آنها را در سازمان تحت الشعاع قرار دهد و به موجب آن، شفافیت گزارشگری مالی تحت تأثیر قرار گیرد. در این تحقیق به بررسی تأثیر شهرت و امنیت شغلی مدیران عامل بر شفافیت گزارشگری مالی پرداخته شده است. با توجه به محدودیت های تحقیق، 110 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، طی دوره زمانی 1395-1389 مورد بررسی قرار گرفته است.<br /> روش: برای اندازه گیری متغیر شهرت از پوشش رسانه ای مدیران عامل و متغیر امنیت شغلی مدیران عامل از دو شاخص ضریب نوسان پذیری فروش و دوره تصدی مدیران عامل و همچنین جهت سنجش شفافیت گزارشگری مالی از معیار چند بُعدی که دامنه وسیعی از مفاهیم مرتبط با شفافیت را پوشش می دهد، استفاده گردیده است. منبع جمع آوری داده های مورد نیاز پژوهش، صورت های مالی، گزارش های فعالیت هیئت مدیره و حسابرس مستقل، و همچنین خبرگزاری وابسته به سازمان بورس اوراق بهادار تهران است. در این پژوهش به دلیل کنترل شدن اثرات سال و صنعت، برازش مدل به صورت مقطعی انجام شده، و سپس برای آزمون فرضیه ها از روش خطاهای استاندارد مقاوم استفاده گردیده است.<br /> یافته ها: نتایج تحقیق نشان داد که شهرت مدیران عامل، اثر مثبت و معناداری بر شفافیت گزارشگری مالی دارد. همچنین بین متغیرهای ضریب نوسان پذیری فروش و دوره تصدی مدیران عامل به عنوان شاخص های امنیت شغلی و شفافیت گزارشگری مالی، ارتباط مثبت مشاهده شد، ولی این رابطه معنادار نگردیده است. در نهایت، نتایج تحقیق نشان داد که شهرت و امنیت شغلی (ضریب نوسان پذیری فروش) به صورت همزمان اثر مثبت و معناداری بر شفافیت گزارشگری مالی دارند.<br /> نتیجه گیری: بر طبق نتایج پژوهش، به سرمایه گذاران و استفاده کنندگان اطلاعات مالی پیشنهاد می شود که در ارزیابی شفافیت گزارش های مالی شرکت های بورس اوراق بهادار تهران، به شهرت مدیران عامل و در صورت لزوم به طور همزمان به دو مقوله شهرت و امنیت شغلی مدیران عامل توجه نمایند.
در بازارهای امروز رقابت در حال افزایش است و شرکت ها را به سمت بهینه سازی فرآیندهای مدیریتی سوق می دهد. این موضوع هماهنگی مسائل مختلفی نظیر به اشتراک گذاری اطلاعات ، برنامه ریزی ظرفیت و قابلیت اطمینان میان اعضای درگیر شبکه را شامل می شود. یکی از مهمترین ابعاد شبکه زنجیره تأمین بهینه سازی عملیاتها با هدف حداقل کردن هزینه می باشد. با توجه به پیچیدگی های شبکه زنجیره تأمین این کار بسیار سختی می باشد. به منظور مقابله با این پیچیدگی و تعیین شرایط بهینه ما در این مقاله از رویکرد ترکیبی شبیه سازی ، روش تاگوچی ، تجزیه و تحلیل رگرسیون غیرخطی و الگوریتم جستجوی هارمونی استفاده نمودیم. در ابتدا مفاهیم طراحی آزمایشات به کار گرفته می شود و تعدادی سناریو برای زنجیره تامین تعریف می شود. سپس هریک از این سناریوها در محیط شبیه سازی شده اجرا می شوند. نتایج بدست آمده از شبیه سازی به منظور تخمین رابطه بین عوامل موثر بر زنجیره و هزینه های زنجیره استفاده می شود. در نهایت با بهینه سازی این رابطه می توان هزینه های زنجیره تامین را حداقل کرد. این پژوهش به شرکت ها کمک می کند تا بتوانند پیچیدگی ها و وابستگی میان فاکتورهای مختلف زنجیره تأمین را هموار کرده و راهکاری برای تولیدکنندگان در راستای تعیین برنامه ظرفیت مناسب و همچنین استراتژی به تأخیر انداختن تمایز ایجاد می کند.
آموزش و پرورش، سازمانی است که به لحاظ ساختاری بسیار گسترده و دارای نقشی تعیین کننده در جامعه بوده و از سویی محور توسعه و تحول جوامع مختلف و کانون اصلی تربیت عمومی نیروی انسانی کشور است. از سویی با اشتراک گذاری دانش و توسعه آن درون سازمان و هم چنین بین سازمانی و سامانه های گوناگون مرتبط با آن که از نظر تعداد، گستره عظیمی را دربر می گیرد، می توان به تصمیم گیری های حساسی که در آن واقع می شود نیز کمک شایانی نمود. لذا ایجاد یک دیدگاه جامع در خصوص عوامل کلیدی موفقیت پیاده سازی به اشتراک گذاری دانش و شناخت مناسب تسهیل کننده های آن در آموزش و پرورش به عنوان پیش نیازی در رسیدن به اهداف مدیریت دانش در حوزه آموزش عمومی کشور ضروری می نماید. تحقیق موردکاوی توصیفی کاربردی است که به شیوه پیمایشی و به روش نمونه برداری تصادفی طبقه ای در اداره کل آموزش و پرورش استان مازندران انجام شد. پژوهش با استفاده از یک گروه آزمودنی با به کارگیری روش تحقیق کمی، به تدوین چارچوبی به منظور تبیین راهکارهای مهم استقرار به اشتراک گذاری دانش پرداخت و درادامه نیز به کمک آمار استنباطى، همبستگی ابعاد الگو با تعیین ضریب اسپیرمن، تعیین و هم چنین وضعیت عادی بودن نمونه با استفاده از آزمون کولموگروف اسمیرنوف بررسی شد و با استفاده از آزمون ناپارامتری فریدمن نیز رتبه بندی معیارهای الگو صورت گرفت. این مقاله با شناسایی 17عامل و 26 پرسش کلیدی در فرایند به اشتراک گذاری دانش در سازمان ها و دسته بندی آنها در قالب سه حوزه فرهنگ سازمانی، سامانه و فناوری و راهبردهای مدیریت به تعیین اولویت اهمیت هر یک از این عوامل در حیطه اداره کل مورد نظر پرداخته است. در پایان، مشخص شد که اهمیت شاخص های پیاده سازی در این اداره به ترتیب برای عوامل فرهنگی، عوامل فناورانه و عوامل مدیریتی پراهمیت تر است. پیشنهاد شده است در قالب یکی از راهکارهای عمده جذب کارکنان خبره، آموزش و فرهنگسازی، و ایجاد مشوق های لازم به بهبود اوضاع پرداخته شود.
آثار شیوع ویروس کووید-19 از نظر ماهیت همانند برخی بلایای طبیعی غیرقابل پیشبینی است، بنابراین آمادگی برای واکنش در زمان کوتاه و با راندمان بالا حائز اهمیت است. شبکههای همکاری در مدیریت بحران میتوانند موثر باشند اما خودشان تحت تأثیر آثار بحران قرار دارند و اغلب سطح عملیاتی آنها دچار افت میشود و لازم است قابلیتهای لازم برای تابآوری را داشته باشند. هدف از این مطالعه طراحی مدل تابآوری شبکههای همکاری با تاکید بر سیستم راهبری شبکه همزمان با وقوع یک بحران واقعی به نام شیوع کرونا ویروس است که به دلیل وجود پیچیدگیهای مسأله، ذینفعان و نقشآفرینان متعدد و ابعاد متنوع از روش سیستمهای نرم برای تحلیل آن استفاده شده است. بر این اساس ضمن بررسی و مصاحبه با مطلعین و ترسیم تصویر غنی وضع موجود، مدل تابآوری راهبری شبکه با روش تکمیلی مدلسازی ساختاری تفسیری جامع ترسیم شد. نتایج مقایسه تصویر غنی و مدل ارائه شده نشان میدهد که قابلیتهای پویا به عنوان سنگ بنای مدل تابآوری شبکه عمل مینماید. بر همین اساس پیشنهاداتی ساختاری در جهت افزایش تابآوری شبکههای همکاری در دوران شیوع ویروس و پسا کرونا ارائه شد.
هدف از انجام این پژوهش، بررسی تأثیر گرایش های احساسی و عواطف رفتاری سرمایه گذاران بر درجه نقدشوندگی بازار سهام است. بدین منظور، با استفاده از مدل دباتا و همکاران (2017) و با به کارگیری داده های 14 کشور، در بازه زمانی 2008 تا 2018، تأثیر گرایش های احساسی و تمایلات رفتاری سرمایه گذاران بر درجه نقدشوندگی بازار سهام بررسی شده است. در این پژوهش برای سنجش و اندازه گیری متغیر احساسات سرمایه گذاران، از شاخص آرمز و همچنین برای سنجش نقدشوندگی، از معیارهای ارزش معاملاتی(TV)، عدم نقدشوندگی آمیهود (ILLIQ) و عدم نقدشوندگی کوروین و شولتز(HLS) استفاده شده است. نتایج تجربی این پژوهش نشان می دهد که: بالا بودن سطح نقدینگی بازار در سال قبل، تأثیر مثبت و معناداری بر سطح نقدینگی بازار در سال جاری دارد. احساسات سرمایه گذاران بر نقدشوندگی بازار سهام تأثیر مثبت و معناداری دارد. نرخ رشد حجم پول و نرخ رشد تولیدات صنعتی نیز بر نقدشوندگی بازار سهام تأثیر مثبت و معناداری دارد و نرخ تورم سال جاری، تأثیر منفی بر نقدشوندگی بازار سهام دارد. بر اساس نتایج، احساسات سرمایه گذار در کشورهای مورد مطالعه، تأثیر مثبت بر حجم معاملات بازار سهام دارد و می تواند حجم معاملات و نقدشوندگی بازار سهام را افزایش دهد؛ لذا بخشی از رشد نقدینگی وارد بازار سهام شده است و توانسته است حجم معاملات در این بازار را افزایش دهد.
این پژوهش با هدف بررسی تأثیر سکوت سازمانی بر چابکی سازمان از دیدگاه کارکنان آموزش عالی در دانشگاه یزد انجام گرفته است. روش پژوهش توصیفی- همبستگی است. جامعة آماری پژوهش حاضر همة کارکنان دانشگاه یزد در سال 1393 بود که تعداد 425 نفر را شامل شده است که از میان آن ها براساس فرمول کوکران 100 نفر به روش تصادفی ساده انتخاب شد. برای سنجش مفاهیم اصلی این پژوهش، دو پرسشنامة سکوت سازمانی و چابکی به کار گرفته شد. برای تأیید روایی روش روایی محتوا و تحلیل عاملی تأییدی اجرا شد. داده های جمع آوری شده به روش مدل سازی معادلات ساختاری تحلیل شد. نتایج نشان داد بین سکوت سازمانی و چابکی سازمان رابطة مستقیم و معناداری وجود دارد.
هدف این تحقیق، طراحی و تدوین الگوی توانمندسازی شغلی منابع انسانی ورزش کشور است. پژوهش های ترکیبی توجه روزافزونی را در مطالعات امروزی به دست آورده است. در این راستا، فراترکیب پژوهشی است که خود به ارزشیابی پژوهش های دیگر می پردازد. استفاده از روش متاترکیب همانند متاتحلیل برای یکپارچه سازی چندین مطالعه به منظور ایجاد یافته های جامع و تفسیری به کار می رود و در مواردی رویکرد فراترکیب به تبیین و ایجاد مفهوم جدیدی منجر می شود. بنا بر مراحل فراترکیب، نخستین گام فراترکیب، تنظیم سؤالات پژوهش بود. در مرحله بعد، به مطالعه نظام مند متون خارجی پرداخته شد. پژوهش حاضر ازنظر ارائه مدل در توانمندسازی منابع انسانی ورزش کشور منحصربه فرد است. پس از انجام تحقیق و ارائه الگوی بومی متناسب با سازمان های ورزشی کشور و ارائه مطالب کامل و جامع در رابطه با توانمندسازی کارکنان به مدیران سازمان های ورزشی و ارائه پیشنهادات کاربردی در خصوص توانمندسازی کارکنان به آن ها امید است با بکار گیری این موارد توسط ایشان فواید بسیار توانمندی کارکنان که در زیر به آن ها اشاره می کنیم در سازمان های ورزشی و در تمام امور ورزشی کشور جاری و ساری گردد.
پیشران های تغییر و تحولات پرشتاب و رو به گسترش ناشی از آن ها، تمام ابعاد و ارکان سازمان ها اعم از عملکرد وظیفه ای و امنیتی، به ویژه در سازمان های رسانه ای را تحت تأثیر قرار داده و به کارگیری رویکرد رهبری استراتژیک رسانه را ضروری ساخته است؛ زیرا رهبری استراتژیک با تکیه بر ذهنیتی پویا، آینده نگر، جامع نگر، اقتصادی و فرهنگی راه حل بسیاری از مسائل سازمان های امروزی است. بدین منظور، پژوهش حاضر با هدف طراحی الگوی توسعه رهبری استراتژیک در رسانه های خبری ایران با رویکرد ارتقاء عملکرد وظیفه ای و امنیتی انجام گرفت؛ که از حیث هدف توسعه ای کاربردی و از منظر شیوه اجرا توصیفی پیمایشی و تحلیلی است. جامعه آماری پژوهش، کلیه خبرگان 7 رسانه خبری کشور به تعداد 200 نفر و حجم نمونه به منظور محدود بودن جامعه، بر اساس جدول مورگان 132 نفر در نظر گرفته شد. علاوه بر مطالعات کتابخانه ای، برای گردآوری داده ها، پرسشنامه ای محقق ساخته طراحی و جهت سنجش روایی ابزار از روش ضریب لاوشه استفاده و بدین ترتیب روایی محتوایی تأیید شد؛ پایایی پرسشنامه نیز با آلفا کرونباخ 88 درصد، قابل پذیرش واقع شد. نتایج تحقیق نشان داد که 3 عامل اصلی: 1) توسعه یا ارتقاء مدیریت فرهنگی 2) مدیریت استراتژیک و 3) سیاست های دولتی در خصوص زیرساخت ها و فناوری در سازمان های رسانه ای کشور؛ الگوی توسعه رهبری استراتژیک رسانه های خبری را تشکیل می دهند. سازمان های رسانه ای با استفاده از این الگو می توانند ابتدا محیط پیرامون را درک و با پیشران های تغییر آشنا شوند، در ارزش ها و تعیین خط مشی ها به منظور پاسخ گویی به شرایط محیطی تغییر ایجاد کنند، ظرفیت و انسجام درونی سیستم جهت کسب حمایت داخلی به منظور تحقق خط مشی ها و اولویت های سیستم فراهم نمایند و سپس شبکه های اطلاعاتی ارتباطی درون و بُرون سازمانی با محیط را ایجاد کرده و خط مشی ها و فرصت های استراتژیک جهت حرکت همگام شدن با تغییرات را تدوین نمایند.
امروزه در عرصه سازمان های پیشرو، مدیران به فراتر از رهبری می اندیشند و درتلاشند نقش یک مربی را بازی کنند تا سبب افزایش بهره وری، انگیزه، خلاقیت و نوآوری شوند. مربیگری به عنوان یک روش توسعه مدیریت و یک راهبرد برای بهبود عملکرد، اخیراً توجه زیادی بین محققان به خود جلب کرده است. یکی از مهم ترین نیازهای پژوهشی در این زمینه، شناسایی عوامل مؤثر بر موفقیت در مربیگری، به خصوص درجه صلاحیت و شایستگی مربیان، درقالب الگویی کاربردی و قابل ارزیابی است؛ چراکه به کارگماردن تواناترین و شایسته ترین افراد برای مربیگری و یا افزایش شایستگی های مربیان، حیاتی ترین مسئله در افزایش کیفیت در مدیریت سازمان هاست. بنابراین، هدف این پژوهش، ارائه الگوی شایستگی مربیگری برای مدیران بانک هاست. روش پژوهش به لحاظ ماهیت تحقیق از نوع کیفی و به لحاظ هدف، از نوع کاربردی است. مشارکت کنندگان در پژوهش را 16 نفر از اساتید و متخصصان مدیریت در نظام بانکی تشکیل می دهند که به صورت نمونه گیری هدف مند انتخاب شدند. گردآوری اطلاعات ازطریق مصاحبه نیمه ساختاریافته عمیق و تجزیه وتحلیل اطلاعات نیز با استفاده از فن تحلیل مضمون و نرم افزار MAXQDA انجام شد. نتایج حاکی از شناسایی 7 شاخص شایستگی «منش اخلاقی، رهبری، دانش، ویژگی های شخصیتی، مهارت های مربیگری، مهارت های ارتباطی و مهارت های مدیریت» برای مدیران به عنوان مربی می باشد.
با توجه به اهمیت تأثیر حرفه حسابرسی به روی افزایش قابلیت اتکای گزارشگری مالی، تغییر حسابرس و دلایل آن به موضوعی با اهمیت در دهه های اخیر تبدیل شده است. با این وجود، تحقیقات اندکی در این زمینه در ایران انجام شده است. هدف این تحقیق تعیین عوامل موٌثر بر تغییر حسابرس در بورس اوراق بهادار تهران است. به منطور بررسی تأثیر این عوامل به روی تغییر حسابرس از مدل رگرسیون لوجستیک استفاده شده است. نتایج تحقیق نشان داد از بین شش عامل مهم در نظر گرفته شده در این تحقیق تنها اندازه موسسه ی حسابرسی در سطح اطمینان 95% بر تغییر حسابرس تأثیر مثبت دارد. همچنین، با توجه به عدم ارتباط بین دریافت اظهارنظر مشروط و تغییر حسابرس مسئله اظهارنطر فروشی در بورس اوراق بهادار تهران تأیید نمی شود.
تحلیل رقابتی یکی از مهم ترین عناصر برنامه راهبردی بازاریابی در شرکت ها است. رقابت پذیری در صنعت کاشی و سرامیک طی سال های اخیر فزونی یافته است. یک تحلیل رقابتی دارای ساختار و محتوای مناسب می تواند باعث برنامه ریزی صحیح مدیران شرکت ها در راستای سودآوری برای ذی نفعان آن ها شود. در این پژوهش به دنبال شناسایی مؤلفه های تحلیل رقابتی در بخش لوکس بازار صنعت کاشی و سرامیک از منظر خبرگان این صنعت هستیم. این پژوهش از طریق تحلیل محتوای نتایج مصاحبه عمیق با 20 نفر از خبرگان صنعت کاشی و سرامیک (مدیران شرکت های تولیدکننده) در شهر تهران، اقدام به شناسایی این مؤلفه ها نموده است. نتایج نشان داد که پنج بعد اصلی محصول، ترفیع، توزیع، قیمت و توان رقابتی به همراه نه بعد فرعی کیفیت محصول، تنوع محصول، شناسه محصول، دانش محصول، خدمات حین و پس از فروش، تبلیغات، پیشبرد فروش، مهارت توزیع نمایندگان و مهارت توزیع شرکت از منظر خبرگان صنعت در تحلیل رقابتی دارای اهمیت است.
سال 2014 آغاز شد. آینده نگرها بر پایه ی علائم و شواهد فراوان تشخیص داده اند که چه مشاغلی پررونق
خواهند شد، و چه مشاغلی و یا برندهایی از صحنه ی کسب وکارها خارج می شوند.
آنچه می خوانید درباره ی مشاغل امریکا است که وزارت کار این کشور گزارش آن را منتشر کرده است. جالب است اگر بشنویم میتسوبیشی و ولوو بزودی از بازار امریکا خارج می شوند. همچنین است اگر بشنویم تخصص منابع انسانی روزبه روز برای مشاغل پراهمیت تر می شود.
تحلیل پوششی داده ها (DEA) روشی برای سنجش عملکرد گروهی از واحدهای تصمیم گیری (DMUها) است که از ورودی های متعدد برای تولید خروجی های متعدد استفاده می کنند. این مقاله دو DMUی مجازی به نام DMUی ایده آل و DMUی آنتی ایده آل را وارد DEAی بازه ای می کند. مدل های DEAی بازه ای به دست آمده به ترتیب DEAی بازه ای با DMUهای ایده آل و آنتی ایده آل نامیده می شوند. یکی از آنها DMUها را از دیدگاه کارآیی خوشبینانه ارزیابی می کند، در حالی که دیگری آنها را از دیدگاه کارآیی بدبینانه ارزیابی می کند. این دو کارآیی بازه ای متمایز با هم ترکیب می شوند و یک شاخص جامع به نام نزدیکی نسبی به DMUی ایده آل را درست مانند رویکرد روش ترجیح ترتیب بر اساس شباهت به جواب ایده آل در تصمیم چندشاخصی تشکیل می دهند. سپس از شاخص نزدیکی نسبی به عنوان سنجش کلی هر DMU استفاده می شود و بر مبنای آن یک رتبه بندی کلی برای همه ی DMUها به دست می آید. یک مثال نیز در زمینه ی ارزیابی عملکرد بیست شعبه ی بانک ارائه خواهد شد که نشان می دهد که رویکرد DEAی بازه ای پیشنهادی یک روش ساده، مؤثر و عملی برای اندازه گیری عملکرد در موقعیت های زندگی واقعی است.
در جهان کنونی هر کدام از کشورها به دنبال ربودن گوی پیشرفت از سایر رقبا هستند. بنابراین کشورهای در حال توسعه نیازمند استفاده از موتور محرکه قدرتمندی همچون گرایش کارآفرینانه است. ازاین رو هریک از کشورها که گرایش به کارآفرینی آن ها بالاتر باشد در مسیر جلوتری قرار می گیرد. در این مسیر پر تلاطم استفاده از تکنیک های موجود در رویکرد نوآوری باز موفقیت بیشتری برای این کشورها به وجود می آورد. از طرفی شرکت های کوچک و متوسط علاوه بر تأکید به نوآوی، نیازمند بهره بردن از منابع و امکانات موجود نیز هستند. بنابراین وجود دوسوتوانی سازمانی به عنوان متغیر میانجی در این رابطه احساس می شود. تحقیق حاضر از جنبه هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی_ پیمایشی است. در این تحقیق79 شرکت از 99 شرکت کوچک و متوسط فعال در شهرک صنعتی شهر زاهدان به عنوان نمونه بررسی شده است. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزارهای SPSS 16 و Smart PLS 2 استفاده شده و سپس پایایی و روایی پرسشنامه تأیید گردید. چهار فرضیه اصلی برای این تحقیق در نظر گرفته شده است که نتایج تحقیق نشان می دهد که دوسوتوانی سازمانی به عنوان متغیر میانجی در رابطه بین گرایش کارآفرینانه و نوآوری باز در شرکت های کوچک و متوسط تأثیر مثبت و معناداری دارد.نتایج حاصل از این تحقیق نشان می دهد که گرایش کارآفرینانه بر نوآوری باز اثر می گذارد. بنابراین فرضیه اصلی تحقیق تأیید می شود. در نهایت پس از بررسی چهار فرضیه اصلی تحقیق نتیجه گرفته می شود که شرکت-های کوچک و متوسط با استفاده از گرایش کارآفرینانه به همراه دوسوتوان سازمانی می توانند به نوآوری دست یابند و از این طریق موفقیت اقتصادی بیشتری برای شرکت ها ایجاد می شود.