بازاریابی درون گرا نوعی بازاریابی غیرمستقیم است که به جای تمرکز بر تبلیغات بر محتوا تمرکز دارد. برخلاف بازاریابی برونگرا که بر فروش مستقیم تمرکز دارد بازاریابی درون گرا تمرکز اصلی خود را بر رفع سؤالات و دغدغه های ذهنی مخاطب قرار می دهد. روش های بازاریابی سنتی بر پایه جلب توجه مخاطبان کار می کند، و هرروز توجه مخاطبان کمتر می شود درنتیجه تأثیر این شیوه های بازاریابی هم کمتر می شود. این مقاله با هدف ارائه الگوی عوامل حیاتی موفقیت بازاریابی درون گرا پرداخته شده است. از آنجا که شناخت عوامل موفقیت بازاریابی درون گرا موضوعی است که سابقه تحقیق چندانی در کشور ندارد، در این مقاله کوشش شده است تا به شناسایی عناصر زیربنایی بازاریابی درون گرا پرداخته شود. با توجه به مطالعات پیشین و مصاحبه با خبرگان، مجموعه ای از این عناصر شناسایی شدند. این عوامل با استفاده از تکنیک مدل سازی تفسیری-ساختاری، تجزیه و تحلیل و در نهایت ارتباط و توالی شاخص ها به دست آمده است. بینشی که این مدل به مدیران ارائه می کند می تواند به آنها در برنامه ریزی راهبردی برای آمادگی برای بکارگیری از بازاریابی درون گرا کمک کند. براساس نتایج این پژوهش بازاریابان به جای تمرکز بر تعداد محتواها باید بر کیفیت محتوا تمرکز کنند، محتوایی که به مخاطبان آموزش می دهد و قدرت و نفوذ برند شرکت را بهبود می بخشد. اگر تنها محتوای باکیفیت به اشتراک گذاشته خواهد شد و موجب دسترسی شرکت به مخاطبان بیشتر،افزایش اعتماد مخاطبان خواهد شد. با محتوای نادرست مخاطبان شرکت از دست می روند و اعتبار شرکت آسیب می بیند.
هدف تحقیق شناسایی مؤلفه های مدیریت برداشت و ارائه مدلی بر مبنای روش آمیخته اکتشافی است و بر اساس الگوی کلایزی دربخش کیفی و کمی تنظیم شده است. در بخش کیفی از روش پدیدارشناسی و در کمی از توصیفی همبستگی بر مبنای روش تحلیل عاملی تأییدی استفاده شد. جامعه آماری در بخش کیفی مدیران، کارکنان و کارشناسان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اصفهان بوده و24نفر آنها بر اساس نمونه گیری تمایز حداکثری انتخاب شدند.در بخش کمی با روش نمونه گیری تصادفی ساده 238نفر ازمدیران و کارکنان انتخاب شدند. ابزار پژوهش در بخش کیفی، مصاحبه عمیق و در بخش کمی پرسشنامه حاصل از مقوله های کیفی بود و روایی محتوایی و روایی عاملی آن تأیید شد. پایایی پرسشنامه بوسیله آلفای کرونباخ (بالای7/0بود)صورت پذیرفت. تجزیه و تحلیل داده ها در بعد کیفی ابعاد فردی مرتبط با نیازهای کارکنان، بعد فردی مرتبط با مدیر، بعد سازمانی، بعد فرهنگی،عوامل تعدیل گر و روش ها و تاکتیک ها و پیامدها را شناسایی کرد.نتایج نشان داد که اثرات تعدیل کننده واثر عوامل سازمانی بر پیامدهای مدیریت برداشت معنادار نبوده وعوامل معنادار برتاکتیک ها و روش ها به ترتیب عوامل فردی مرتبط با مدیربا ضریب تأثیر(288/0)عوامل فردی مرتبط با نیازهای کارکنان(271/0)عوامل فرهنگی(214/0)و عوامل سازمانی(185/0)می باشد.
پژوهشگران بر این عقیده اند که سیستم های منابع انسانی، ظرفیت راهبردی بالایی برای افزایش میزان کارایی سازمان دارند. برای بهره گیری از این توان، سازمان باید سیستم های منابع انسانی را به گونه ای طراحی و اجرا کند که افزون بر هم راستایی با راهبرد های کلان سازمان و همچنین هم راستایی درونی بین کارکردهای مدیریت منابع انسانی، بر شایستگی های کارکنان متمرکز باشد. این مهم ابتدا نیازمند این است که سازمان ها میزان کنونی همسویی راهبردی سیستم های منابع انسانی خود را بسنجند و سپس برای بهبود و اصلاح آن بکوشند. هدف از این پژوهش، طراحی مجموعه ابزارهایی برای سازمان هاست که به وسیله آن سازمان ها بتوانند میزان همسویی سیستم های منابع انسانی خود را با راهبرد های سازمان بسنجند و سپس درجهت بهبود این سیستم ها تلاش کنند. روش پژوهش حاضر، مطالعه موردی کمی و موردمطالعه شرکت سایپا می باشد. ابزار گردآوری داده ها در مراحل مختلف پژوهش، مصاحبه های ساختاریافته و پرسشنامه است. در این پژوهش، به طورکامل و گام به گام، روش طراحی ابزارها و ارزیابی همسویی راهبردی منابع انسانی توضیح داده شده است و درنهایت مشخص شد که براساس ابزار طراحی شده، میزان همسویی راهبردی منابع انسانی شرکت سایپا در سطح متوسط (58.82) است. بنابراین، در راستای تقویت همسویی اقدامات و راهبرد سازمان، توصیه هایی از منظر مدیریت منابع انسانی، پیشنهاد شده است.
طی یک دهه گذشته نهادهای پیشروی بین المللی در زمینه تدوین استانداردهای حسابداری به این نتیجه رسیده اند که انجام اقداماتی از قبیل انتشار پیش نویس استانداردهای حسابداری برای اطمینان از کیفیت استانداردهای حسابداری وضع شده دیگر کافی نیست و ارزیابی پس از اجرای استانداردها را باید در قالب چارچوبی منسجم و جامع به اجرا بگذارند تا از اثربخشی استانداردهای وضع شده اطمینان حاصل نمایند. به عبارت دیگر، گام دیگری به فرآیند تدوین استانداردهای حسابداری آنها اضافه شده است و یکی از مهم ترین چالش های تدوین کنندگان استاندارد در آینده این خواهد بود که آیا ارزیابی های پس از اجرای آنها بازخوردهای به موقعی را تولید می کند یا خیر. در این پژوهش تلاش شده است ضمن مطالعه تطبیقی اجزای چارچوب های طراحی شده توسط نهادهای تدوین استانداردهای حسابداری پیشرو، با استفاده از روش پیمایشی و با مشارکت ذینفعان مختلف (108 نفر متشکل از اساتید دانشگاهی، مدیران ارشد مالی بنگاه های اقتصادی، خبرگان عرصه حسابرسی مستقل و مدیران ارشد سرمایه گذاری) چارچوبی مناسب برای ارزیابی اثربخشی استانداردهای حسابداری ایران استخراج و ارائه گردد. مسئول ارزیابی، زمان ارزیابی، اهداف ارزیابی شامل اهداف کلی و اهداف خاص، فرآیند ارزیابی و محتوای گزارش نهایی ارزیابی پس از اجرای استانداردهای حسابداری ایران در این چارچوب پیشنهاد شده است.
حرفه ای سازی به مفهومی کلیدی در حوزه ی مدیریت منابع انسانی تبدیل شده است ولی با این وجود مبهم بودن معنای حرفه ای سازی در جایگاه مهم ترین مفهوم در مدیریت منابع انسانی همچنان توسط بسیاری از صاحب نظران این عرصه به عنوان یک مسئله ی چالش برانگیز مطرح شده است. هدف پژوهش حاضر، شفاف سازی مفهوم حرفه ای سازی در حوزه ی مدیریت منابع انسانی است. برای دست یابی به این هدف، از رویکرد تحلیل مفهوم سودابی استفاده شد و با استفاده از این رویکرد، تعاریف، ابعاد و معنای دقیق حرفه ای سازی شناسایی شد. از متون و مقالات نوشته شده در این خصوص به عنوان ابزار گردآوری اطلاعات استفاده شد. در طی این فرآیند با استفاده از بررسی نظرات متخصصین و اساتید دانشگاهی که در این حوزه دارای نوشته بودند نیز استفاده شد. برای این منظور بر روی منابع پراستناد در این حوزه تأکید شد. درنهایت با استفاده از رویکرد موردنظر چارچوب تحلیل مفهومی به عنوان مبنایی جهت تحلیل مفهوم حرفه ای سازی در حوزه ی مدیریت منابع انسانی ارائه شد. نتایج این پژوهش می تواند زمینه ی اجرایی حرفه ای سازی هم در سطح فردی و هم در سطح سازمانی را فراهم کند. کاربست چشم انداز حرفه ای سازی در خصوص حوزه ی مدیریت منابع انسانی می تواند فهم کنونی را از این مفهوم ارتقا بخشد. در پایان براساس یافته های پژوهش، پیشنهادهای لازم نیز ارائه شده است.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی قدرت مدل های پیش بینی درماندگی مالی، ضمن ارائه یک مدل ترکیبی، به بررسی مدل استخراج شده با مدل های آلتمن و مدل مرتون در پیش بینی درماندگی در سه گروه شرکت های سالم، در حال درماندگی و درمانده می پردازد.
روش: در پژوهش حاضر، پس از بررسی مطالعات گذشته، 47 متغیر تأثیرگذار روی درماندگی مالی، شامل متغیرهای حسابداری، بازاری و شاخص های کلان اقتصادی شناسایی شد و با تأکید بر فراوانی و عملکرد موفق این نسبت ها در مطالعات گذشته و انجام آزمون های آماری، شاخص های نهایی انتخاب شدند. برای تعیین متغیر وابسته، از مدل قیمت گذاری اختیار معامله اروپایی (مدل BSM) استفاده شده و در نهایت با استفاده از مدل لاجیت چندجمله ای و تعیین ارتباط بین متغیرهای مستقل و متغیر وابسته، مدل ترکیبی استخراج شده است.
یافته ها: یافته های پژوهش حاکی از آن است که دقت پیش بینی مدل، مدل مرتون و مدل ترکیبی در گروه شرکت های سالم، به ترتیب برابر با 100، 85 و 90 درصد است. برای گروه شرکت های درحال درماندگی دقت پیش بینی به ترتیب 50، 85 و 85 درصد و در گروه شرکت های درمانده، به ترتیب برابر با 95، 85 و 90 درصد برای سال مالی 98 به دست آمد.
نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش، مدل آلتمن در مقایسه با مدل های ترکیبی و مرتون، قدرت پیش بینی مناسب تری برای شرکت های سالم و درمانده دارد؛ این در حالی است که برای پیش بینی شرکت های در حال درماندگی، مدل مرتون و مدل ترکیبی در مقایسه با مدل آلتمن از عملکرد بهتری برخوردار بودند.
امروزه اساس کار اغلب هلدینگ ها و شرکت های پیمانکاری، مبتنی بر پروژه هایشان است لذا بخش اعظم درآمدهای آنها در گرو انتخاب و اجرای صحیح پروژه ها می باشد. اصولا ارزیابی و انتخاب پروژه ها جهت تشکیل سبد بهینه پروژه سازمان، یک مسئله تصمیم گیری چندمعیاره است که با توجه به ماهیت آن و قضاوت های ذهنی تصمیم گیرندگان، دارای عدم قطعیت و ابهام می باشد. از این رو مدیران نیازمندی سازوکاری نظام مند هستند تا درحضور معیارهای متعدد، تصمیم گیری صحیحی را اتخاذ نمایند. در این مقاله، چارچوبی یکپارچه مبتنی بر رویکرد بسط عملکرد کیفیت فازی و روش فرآیند تحلیل شبکه ای فازی، جهت برگرداندن نیازمندی های کارفرمایان به مشخصه های فنی موردنیاز و همچنین ارزیابی و انتخاب پروژه های کاندید برای ورود به سبد پروژه های سازمان پیشنهاد می شود. برای نمایش قابلیت های چارچوب پیشنهادی، ارزیابی و انتخاب مناسب ترین پروژه در حوزه ساختمان و ابنیه در یک شرکت پروژه محور دردستور کار قرار گرفت. نتایج حاصله بیانگر آن است که در میان نیازمندی های کارفرمایان این حوزه، "مدیریت نظام مند ریسک پروژه" از بیشترین وزن (اهمیت) و در بین مشخصه های فنی موردنیاز پروژه (معیارهای ارزیابی پروژه) "توانمندی فناوری" با امتیاز 0.088 از اهمیت بالاتری نسبت به سایر معیارها برخوردارند. بعلاوه پروژه پیشنهادی پنجم در مجموع کلیه معیارها بیشترین امتیاز را به خود اختصاص داده و به عنوان پروژه کاندید قرار گرفته است.
یکی از مسائل مهم در مدیریت زنجیره ی تأمین،ارزیابی و انتخاب تأمین کنندگان کارا است و بیشتر از آنکه به شاخص هزینه وابسته باشد به دامنه ی گسترده از شاخص های کمی و کیفی بستگی دارد. رویکردهای وسیعی از تصمیم گیری چند معیاره برای انتخاب تأمین کنندگان وجود دارد که تحلیل پوششی داده ها یکی از پرکاربردترین آنها می باشد. از طرفی با در نظر گرفتن شرایط عدم قطعیت در دنیای واقعی، مسئله ارزیابی و انتخاب تأمین کنندگان به یک مسئله تصمیم گیری پیچیده تبدیل می شود. تئوری اعداد خاکستری یکی از تئوری هایی است که برای مواجهه با شرایط عدم قطعیت به کار می رود. در این تحقیق به منظور دسترسی به نتایج واقعی در زمینه ارزیابی و انتخاب تأمین کنندگان کارا یک مدل توسعه یافته به منظور تحلیل پوششی داده های خاکستری ارائه می گردد که با اعمال ارجحیت های تصمیم گیرندگان درباره ورودی ها و خروجی ها حاصل می شود.
مقاله حاضر که می توان آن را نوعی مدیریت پژوهی فلسفی تلقی کرد، بر فرضیه امکان تعامل فلسفه و مدیریت و در نتیجه افزایش توانمندی و کارایی آن ها، مبتنی است. بر اساس این فرضیه، مدیریت می تواند برای تأملات فلسفی، موضوعات جدیدی مهیا سازد و فلسفه نیز می تواند مطالعات مدیریتی و سازمانی را تنوع و عمق بیشتری بخشد. ادعای نقش آفرینی فلسفه در حوزه مدیریت، به مطالعات مدیریتی و سازمانی محدود نیست، بلکه در مقاله حاضر بر این امر تأکید شده است که علاوه بر ساحت نظر، مدیرانی که از بصیرت های فلسفی برخوردارند، در مقام عمل نیز مدیران خردمندتر، تاثیرگذارتر و موفق تری خواهند بود. هستی شناسی، معرفت شناسی و اخلاق، سه شاخه از شاخه های اصلی فلسفه اند. این سه شاخه، در پژوهش حاضر به عنوان سه متغیر مستقل تعیین شده و تاثیر آن ها بر متغیر وابسته مدیریت، مورد بررسی قرار گرفته است. در بحث هستی شناسی سازمانی، نشان داده شده که درک مدیران از نحوه وجود سازمان تحت مدیریت آنان، می تواند بر تلقی آنان از ماموریت سازمانی خود مؤثر باشد. مبحث معرفت شناسی سازمانی، به این نتیجه منتهی شده که شاخه معرفت شناسی، می تواند به مدیران کمک کند تا فاصله موجود میان دانش و عمل را پر کنند. مهم ترین نتیجه ای که در بحث اخلاق سازمانی، بر آن تأکید شده این است که مدیران، معلمان اخلاق سازمان خود هستند. ارتباط میان خرد و بلوغ سازمانی، آخرین مبحثی است که در مقاله حاضر بدان پرداخته شده است.
یکی از ابزارهای مؤثر در کارایی هر بازار شفافیت اطلاعاتی ست. شفافیت اطلاعاتی در حوزه بخش خصوصی، در چارچوب الزامات مقرراتی بازار سرمایه حاصل می شود، لیکن از آنجا که ابزار قانونی برای کنترل بر شفافیت اطلاعاتی شرکت های تحت مالکیت حوزه بخش عمومی وجود نداشت، قانونگذار در برهه های زمانی مختلف، در راستای الزام مدیران شرکت های مشمول و یا مدیران اشخاص حقوقی مالک، با پیش بینی برخی ضمانت اجراها تلاش کرد این خلاء را جبران کند و در این راستا، کنترل بر شفافیت، مسیر و شیوه افشاء، پیگیری کیفری و برخورد انضباطی با مدیران متخلف را نیز بر عهده سازمان بورس و اوراق بهادار واگذار کرد که در این نوشتار به ارزیابی و نقد و بررسی آنها پرداخته ایم. فقدان تعریف مشخص از مالکیت غیر مستقیم، پراکندگی در تبیین مصادیق قابل افشاء، تشتت در توجه مسئولیت افشاء به مدیران شرکت های تحت مالکیت یا اشخاص حقوقی مالک، ابهام در تعریف نهادهای تحت نظر رهبری، عدم تصریح به جرم-انگاری رفتار و پیش بینی جریمه نقدی برای مدیران اشخاص حقوقی مالک نه مدیران شرکت های مشمول و ضعف در واکنش پیش بینی شده از جمله ایرادات وارد بر قانونگذاری در این حوزه به شمار می رود.
عملکرد شرکت ها تحت تاثیر عوامل مختلفی است که موفقیت ویا عدم موفقیت آن ها تاثیر به سزایی دارد، دراین پژوهش عملکرد شرکت ها تحت تاثیر عوامل مختلفی است که موفقیت ویا عدم موفقیت آن ها تاثیر به سزایی دارد، دراین پژوهش رابطه بین نقدینگی، اهرم مالی، رشد فروش وقیمت تمام شده با نوسانات قیمت سهام و بازده سهام در شرکت های پذیرفته شده در بورس تهران است. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است. همچنین از بعد زمانی از نوع تحقیقات پس رویدادی بوده زیرا از اطلاعات گذشته ی شرکتهای نمونه استفاده شده است. جامعه آماری شامل کلیه شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران می باشد. براساس صورت های مالی سالانه 123 شرکت طی دوره زمانی 1390تا 1396مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج تحقیق نشان داد بین نقدینگی، اهرم مالی ،رشد فروش قیمت تمام شده برنوسانات قیمت سهام و بازده سهام رابطه معناداری وجود دارد. میزان ضریب تعیین تعدیل شده برای نوسانات قیمت سهام برابر با 207/0 و برای بازده سهام برابر با 368/0 بدست آمد. که نتایج بیانگر این است که متغیرهای مذکور دارای تاثیر بالاتری بر بازده سهام نسبت به نوسانات قیمت سهام می باشند.