قصد کارآفرینی یکی از مهم ترین عوامل موثر در راه اندازی یک کسب و کار جدید و کارآفرینانه است. از طرف دیگر، محیط های مساعد کارآفرینی افراد را به سرمایه گذاری در کسب و کارهای جدید تشویق و به طور بالقوه قصد کارآفرینی افراد را برای سرمایه گذاری در فعالیتهای مخاطره آمیز تقویت می کند.در این پژوهش ارتباط بین پنج عامل کلیدی محیط های کارآفرینانه و قصد کارآفرینی در دانشگاه تهران بررسی شده است. پنج عامل محیطی کارآفرینی به ترتیب شامل سیاستها و رویه های دولتی، شرایط اجتماعی - اقتصادی، مهارتهای کارآفرینی و کسب و کار، مساعدت مالی و مساعدت غیر مالی هستند. از روش تحقیق توصیفی - پیمایشی برای مطالعه متغیرها استفاده شده است. در این پژوهش، به منظور اندازه گیری قصد کارآفرینی و دیگر متغیرهای کنترل از پرسشنامه قصد کارآفرینی (EIQ) و از تحلیلهای متقارن نیز برای تعیین معناداری ارتباط بین عوامل محیطی و قصد کارآفرینی استفاده شده است. در این پژوهش بین تمامی عوامل محیطی کارآفرینی و قصد کارآفرینی روابط معناداری وجود داشت.همچنین اهمیت مقایسه ای عوامل محیطی، به همراه تحلیل های متقارن فرعی بر اساس ویژگی های افراد نمونه محاسبه گردیده است.
هدف تحقیق حاضر بررسی عوامل مؤثر بر ارتقای سطح مهارت های ارتباطی فرماندهان با سربازان دورة آموزشی در مراکز آموزشی و فرهنگی نزاجا مستقر در تهران می باشد. جامعة آماری تحقیق، فرماندهان گردان ها و گروهان های مراکز آموزشی و فرهنگی نزاجا مستقر در تهران به تعداد 82 نفر است. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسشنامه ایی است که پس از سنجش روایی و پایایی آن در اختیار نمونه آماری قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل آماری اطلاعات از روش های آماری توصیفی و استنباطی استفاده شد. بدین ترتیب که برای طبقه بندی، تلخیص و تفسیر داده ها از روش آمار توصیفی و برای آزمون فرضیه های تحقیق از روش آماری استنباطی (آزمون اسپیرمن، r پیرسون و رگرسیون گام به گام) استفاده شد. نتایج حاصل بیانگر عدم وجود همبستگی معنا دار بین ویژگی های جمعیت شناختی و مهارت های ارتباطی فرماندهان با سربازان دورة آموزشی در مراکز آموزشی و فرهنگی نزاجا مستقر در تهران، و وجود همبستگی معنا دار بین عوامل فردی، سازمانی و محیطی و مهارت های ارتباطی فرماندهان با سربازان دورة آموزشی در مراکز آموزشی و فرهنگی نزاجا می باشد؛ همچنین در گام اول تحلیل، عوامل فردی 28 درصد و در گام دوم، عوامل محیطی به همراه عوامل سازمانی، در مجموع 35درصد، قادر هستند از واریانس مهارت های ارتباطی فرماندهان با سربازان دورة آموزشی در مراکز آموزشی و فرهنگی نزاجا مستقر در تهران را پیش بینی کنند.
هدف اصلی تحقیق حاضر تعیین رابطه بین رویه های نظام راهبری شرکتی موجود در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و سیاست تقسیم سود آنهاست. مکانیزم های نظام راهبری شرکتی مورد تحقیق شامل مالکیت بزرگ ترین سهامدار، دومین سهامدار عمده، مالکیت اعضای هیأت مدیره، دولتی بودن، سهام شناور آزاد، وجود مدیران غیرموظف در ترکیب هیأت مدیره، جدایی مدیرعامل از اعضای هیأت مدیره بوده است. برای بررسی سیاست تقسیم سود کلیه شرکت های سودآور در دوره زمانی 15 سال( 1374 الی 1388) انتخاب و مدل تأخیری سیاست تقسیم س ود مورد آزم ون قرار گرفت. با اس تفاده از رگ رسیون ح داقل م ربعات و مدل بهینه سیاست تقسیم سود تعداد 64 شرکت برای بررسی رویه های نظام راهبری انتخاب و اطلاعات سال های 1385 الی 1388 آنها به کار گرفته شد. با استفاده از رگرسیون پنلی رابطه میان مکانیزم های نظام راهبری و سیاست تقسیم سود آنها مورد بررسی قرار گرفت. نتایج حاصل از این تحقیق نشان داد که در سطح اطمینان 95 درصد ارتباط مثبت معناداری بین متغیرهای بزرگ ترین سهامدار، دومین سهامدار عمده با سیاست تقسیم سود و رابطه منفی معناداری بین متغیر اندازه شرکت و سیاست تقسیم سود وجود دارد. همچنین ارتباط معناداری بین متغیرهای مالکیت اعضای هیأت مدیره ، دولتی بودن، سهام شناور آزاد، نسبت مدیران غیرموظف هیأت مدیره، جدایی مدیرعامل از اعضای هیأت مدیره، رشد شرکت و اهرم مالی با سیاست تقسیم سود مشاهده نگردید.
فرایند آموزش نیروی انسانی فروش بر اساس استاندارد مدیریت کیفیت آموزش 10015 ISO سرمایه گذاری آموزشی مستلزم داشتن نگرش و باور مدیران به رشد و بالندگی خود، کارکنان و سازمان است. بنابراین آموزش نیروی انسانی مبتنی بر نیازسنجی آموزشی، برنامه ریزی آموزشی ، اجرای آموزش و ارزشیابی نتایج آموزشی است.
صنعت بانکداری، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند نوآوری و خلاقیت می باشد. عواملی چون رقابت شدید ، کمبود منابع مالی و ورود نسل جدیدی از رقبا، مانند بانک های خصوصی و موسسات مالی واعتباری ، بانک های دولتی را برآن داشته است تا بیش از پیش به اهمیت نوآوری در جنبه های مختلف اعم از فناورهای پیشرفته ، روشهای نوین مدیریتی و خدمات جدید بانکی توجه نمایند. هدف از انجام این تحقیق بررسی تاثیر جنبه های درونی جبران خدمات با توجه به مدل رابینز ودسنزو بر نوآوری کارکنان است. این پژوهش در جامعه آماری متشکل از تعداد 165 نفر از کارکنان بانک کشاورزی استان چهارمحال وبختیاری انجام شده است. نتایج آزمون نشان می دهد که 43 درصد توسعه نوآوری کارکنان توسط شاخص های استراتژی جبران خدمات قابل پیش بینی است. بیشترین تاثیر مربوط به ایجاد فرصت برای رشد و ارتقاء می باشد که به ازای یک واحد افزایش در متغیر مستقل، 34 درصد تغییر در متغیر وابسته(توسعه نوآوری ) ایجاد می شود درمرحله بعد آزادی و اختیارات شغلی با 26درصد و کارجذاب و گیرا با 22درصد تاثیر داشته وسایر متغیر های مستقل تاثیر چندانی درتغییرات نشان نمی دهند.
"مقاله حاضر که الگوى رفتارى شرکتهاى عمده انگلیسى در رابطه با نوسانهاى ارزى از نوع حسابدارى را مورد بررسى و تجزیه و تحلیل قرار داده؛درصد برآمده است تا پاسخ پرسشهایى را چون میزان ضرورت و اهمیتى که آنها براى مدیریت رویارویى با نوسانهاى ارزى از این نوع قایلند و نیز دلیل توجه و یا عدم توجه شرکتهاى یاد شده به این نوع رویارویى و ابزارها و ساز و کارهایى که ممکن است براى مقابله با آن مورد استفاده قرار دهند، بیابد.نتیجه بررسى گزارشهاى مالى شرکتهاى مورد مطالعه که بعد از کسب شرایط انتخاب، جامعه آمارى مرکب از 50 شرکت از بزرگترین شرکتهاى انگلیسى را رقم زد، نشان داد که این شرکتها به لحاظ اهمیتى که براى مدیریت یاد شده قایلند، در پهنهاى بسیار ناهمگون قرار مىگیرند.در این پهنه، شرکتهایى که براى این نوع نوسانها اهمیتى بیشتر از سایر انواع نوسانهاى ارزى(اقتصادى و معاملاتى)قایلند تا شرکتهایى که مقابله با آن را به خاطر برخوردارى از ماهیت دفترى غیر ضرورى مىدانند، جاى گرفتهاند.فزون بر این، برخلاف شرکتهاى دسته نخست که همه نوع ساز و کار تأمینى اعم از درونزا و تکنیکهاى برونزاى موجود در بازار را، براى مقابله با رویارویى موردنظر به کار مىگیرند، شرکتهاى یادشده به هیچ ساز و کار تأمینى توسل نمىجویند.در این میان، شرکتهایى نیز یافت شدند که تنها به ساز و کار تلاقى بدهىها و دارایىها(تأمین طبیعى)روى آوردهاند.تحقیق حاضر همچنین نشان داد که شرکتهاى مختلف و داراى فعالیت تجارى واحد، همگى بهطور یکسان از نوسانهاى ارزى تأثیر نمىپذیرند و طبیعى است که الگوى رفتارى آنها هم در این مورد یکسان نیست.
"
پژوهش حاضر به دنبال ارایه ی چارچوبی در تبیین ارتباط بین توسعه ی فرایندهای مدیریت دانش با انواع فرهنگ های سازمانی است. برای این منظور از جو سازمانی که در این جا زیر عنوان جو دانشی، مفهوم سازی گردیده، استفاده شده است. در این چارچوب، چنین بیان شده است که فرهنگ نوآورانه از جو خلاق حمایت می کند و از این رو فرایند تولید و اکتساب دانش تقویت و بر دارایی دانش مفهومی سازمان افزوده می گردد. فرهنگ تداوم رویه با پشتیبانی از جو سیستمی موجب توسعه ی فرایند سازمان دهی و ذخیره سازی و افزایش در دانش سیستمی می گردد. فرهنگ مشارکتی از جو گفتمان و در نتیجه فرایند انتشار و اشتراک حمایت نموده و بر دارایی دانش تجربی می افزاید و فرهنگ اثربخشی نیز از فرایند به کارگیری و در نتیجه از دانش عملیاتی پشتیبانی می کند. در نهایت، چهار فرضیه ی برآمده از چارچوب پژوهش، به صورت میدانی و بر مبنای روش همبستگی آزمون شد که دو فرضیه ی مربوط به دو فرهنگ اخیر به علت نوپایی برنامه های مدیریت دانش در سازمان های منتخب، مورد پذیرش قرار نگرفت.