شایسته سالاری و استقرار مدیران شایسته به عنوان یکی از ضروری ترین عوامل موثر در موفقیت و پیشرفت نظام حکومتی می-باشد که می تواند امکان توسعه کشور را تسهیل نماید. تدوین شایستگی های مورد نیاز برای تصدی پست های مدیریتی دولتی و نیز ارائه مدل انتخاب فرد مناسب از میان مستعدین، اصلی ترین شرط برای تحقق نظام شایسته سالاری می باشد. پژوهش حاضر از لحاظ نحوه اجرا توصیفی- پیمایشی و از نظر هدف کاربردی می باشد. به منظور اطمینان از دقت در فرایند انتخاب مدیران، در این پژوهش ترکیبی از چندین متدلوژی کمی و کیفی استفاده شده است. در روند اجرای پژوهش، نخست معیارهای اولیه شایستگی های مدیریتی با استفاده از پژوهش های پیشین و نیز شایستگی های مورد استفاده در کشورهای توسعه یافته در قالب 6 معیار اصلی و 28 زیرمعیار جمع آوری گردید، در گام بعد گروه کانونی 45 نفره متشکل از متخصصان دانشگاهی و برخی از کارشناسان استانداری و سازمان مدیریت و برنامه ریزی تشکیل و با استفاده از متدلوژی دلفی فازی معیارهای شایستگی اولیه به 17 زیرمعیار کلیدی پالایش گردید و در نهایت با استفاده از تکنیک تحلیل سلسله مراتبی فازی مهمترین شایستگی های شناسایی شده ضروری برای مدیران رتبه بندی و اهمیت گذاری شدند . در نهایت به منظور آزمون مدل ارائه شده و طی یک مطالعه موردی دیگر که در یکی از سازمان های مذکور صورت گرفت، 8 نفر از مدیران ارشد سازمان و افراد ذی نفوذ که قصد انتخاب یکی از مدیران حرفه ای خود، بین سه نفر از دواطلبین تصدی پست مدیریتی را داشتند، در قالب مدل پیشنهادی پژوهش، فرد شایسته جهت تصدی پست را انتخاب نمودند. نتایج پژوهش نشان می دهد تفکر استراتژیک، تیم سازی و مدیریت فناوری اطلاعات به عنوان با اهمیت ترین اولویت ها در شایستگی های مدیران حرفه ای می باشند.
هدف این پژوهش، بررسی عوامل مؤثر در بازده سهام شرکت ها با به کارگیری روش فراتحلیل است. جامعه آماری پژوهش شامل مطالعاتی است که عوامل مؤثر در بازده سهام شرکت را در بورس اوراق بهادار تهران بررسی کرده است. براساس این، درمجموع، 89 پژوهش مختلف انتخاب شد. براساس پیشینه پژوهش، عوامل مؤثر شامل نسبت های نقدینگی، اهرمی، فعالیت، سودآوری، بازار، جریان های نقدی، شاخص های ریسک، مدیریت سود، پیش بینی سود، سرمایه گذاری واقعی و ویژگی های شرکت در نظر گرفته شد. نتایج نشان داد نسبت های نقدینگی، اهرمی، فعالیت، مدیریت سود و ویژگی های شرکت در بازده سهام شرکت ها تأثیر نداشته است؛ اما تأثیر مثبت سایر عوامل یعنی نسبت های سودآوری شامل نرخ بازده حقوق صاحبان سهام، میزان سود و حاشیه سود، نسبت های بازار شامل بازده بازار، نسبت های جریان های نقدی شامل جریان های نقدی ناشی از عملیات، شاخص های ریسک شامل صرف ریسک، شاخص های پیش بینی سود شامل افق زمانی پیش بینی سود و در نهایت، سرمایه گذاری واقعی در بازده سهام تأیید شد.
پروفسور لئون زوراویکی، سرآمد سرآمدان علم نورومارکتینگ جهان است؛ استاد دانشگاه ماساچوست، و استاد دانشگاه بازار که پروژه های بزرگ کشورها و بنگاههای برجستهی جهانی را در حوزهی نورومارکتینگ بر عهده دارد.
کتاب ""نورومارکتینگ: کشف مغز مصرفکننده"" اثر ارزشمند او است که تحسین برجستگان علم نورومارکتینگ را در جهان به وجود آورده، و مایهی مباهات دانشمندان نورومارکتینگ است.
شایسته بود دیدگاههای زوراویکی بر پایهی همین کتاب معرفی شود تا علاقه مندان به مطالعات نورومارکتینگ در ایران، از آگاهیهای پایه ای به همراه مطالعات موردی مطلع شوند. همچنین 20 فیلم از متخصصان نورومارکتینگ جهان را انتشارات بازاریابی به زبان فارسی ترجمه کرده است که در قالب دو لوح فشرده (DVD) ""نورومارکتینگ"" قابل دسترسی است. این فیلمها را از انتشارات بازاریابی خریداری کنید؛ تلفن: 66408271 و 66408251 فروشگاه اینترنتیwww.MarketingShop.ir
هدف پژوهش حاضر، بررسی رابطه بین سبکهای تفکر چهار بخش مغز بوده است. روش:روش پژوهش، توصیفی- پیمایشی و از حیث هدف، کاربردی است. جامعه آماری شامل کلیه مدیران دانشگاه پیام نور است که نمونه گیری بر اساس روش تمام شماری برابر با 158 نفر می باشد. ابزار اندازه گیری شامل پرسشنامه سنجش تسلط بخشهای مغزی هرمنبا 60 گویه و پرسشنامه سنجش مهارتهای مدیران با 24 گویه است که ضریب پایایی آنها به ترتیب با روش آلفای کرونباخ 81/0 و 84/0 در حد مطلوب به دست آمد. یافته ها:تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و آزمون تحلیل رگرسیون گام به گام انجام شد. اهمّ یافته ها نشان می دهد که بین تسلط سبک تفکر تحلیلی یک چهارم مغزی الف و مهارتهای مدیران، رابطه مثبت و معنادار وجود دارد؛ بین سبک تفکر بین فردی یک چهارم مغزی ج و مهارتهای مدیران، رابطه مثبت و معنادار وجود دارد و بین سبک تفکر خلاق یک چهارم مغزی د با مهارتهای مدیران، رابطه مثبت و معنادار وجود دارد؛ ولی بین سبک تفکر با توالی یک چهارم مغزی ب با مهارت مدیران، رابطه وجود ندارد. نتیجه گیری:نتایج به دست آمده نشان می دهد که رابطه معناداری بین تسلط سبک تفکر تحلیلی یک چهارم مغزی الف، تسلط سبک تفکر بین فردی یک چهارم مغزی ج و بین تسلط سبک تفکر خلاق یک چهارم مغزی د و مهارتهای مدیران وجود دارد، به طوری که هر چه سبک تفکر بخشهای مغزی الف، ج و د غالب باشد، مهارتهای مدیران بهبود خواهد یافت؛ ولی بین سبک تفکر با توالی یک چهارم مغزی ب و مهارت مدیران رابطه وجود ندارد.
امروزه سازمان ها برای اینکه سکون و کم تحرکی و حتی سکوت کارکنان را بشکنند و آن ها را به مشارکت دعوت کنند باید بسترهای مناسب را برای آن ها فراهم آورند که یکی از این بسترها اعتمادسازی بین اعضای تیم است. هدف این پژوهش، ضمن بررسی تأثیرگذاری اعتماد تیم بر فرهنگ مشارکتی، نقش میانجی انتقال دانش در تأثیرگذاری اعتماد تیم بر فرهنگ مشارکتی بررسی شده بود. این مطالعه در نمونه ای 185 نفری از کارکنان شعب درجه یک بانک ملی استان اصفهان با نمونه گیری تصادفی ساده طبق جدول کرجسی و مورگان صورت پذیرفت. روش تحقیق همبستگی و ابزار مورد استفاده پرسشنامه استاندارد بود. برای تجزیه وتحلیل داده ها از روش مدل سازی معادلات ساختاری به کمک نرم افزار LISREL8.8 استفاده شد. پایایی و روایی سؤالات مناسب تشخیص داده شد. یافته های پژوهش نشان داد اعتماد تیم بر انتقال دانش تأثیر مثبت و مستقیم و بر فرهنگ مشارکتی به صورت مستقیم و غیرمستقیم تأثیر مثبت و معنادار می گذارد.
بهره وری همواره به عنوان یکی از آرمانهای اساسی دولتها و شاخصی برای ارزیابی عملکرد آنها مطرح بوده است. دستیابی به بهره وری، بیش از هر چیز در گرو شناخت صحیح مسیرهای بالقوه و عوامل تأثیرگذار بر آن است. در این مقاله تأثیر شاخصهای سلامت روحی و جسمی (مخارج بهداشتی_سلامتی دولت، تعداد پزشکان و امید به زندگی) و کارآفرینی (ثبت شرکتهای جدید) بر بهره وری نیروی کار برای 8 کشور منتخب درحال توسعه (البته با لحاظ ایران) طی دوره زمانی 2004 تا 2012 مورد مطالعه قرار گرفته است. برای برآورد اثرات متغیرها، از تکنیک هم انباشتگی پانلی به شیوه حداقل مربعات معمولی پویا (DOLS) استفاده شده است. نتایج رگرسیونی حاکی از آن است که، تمامی متغیرهای مورد بررسی دارای تأثیرات مثبت و معنی داری بر بهره وری نیروی کار می باشند.
با پیشرفت جوامع، میزان حضور زنان در فعالیت های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی افزایش یافته است و استمرار آن نیاز به وجود بسترهای مناسب دارد. پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر رفتارهای قلدری سازمانی بر نگرش شغلی و سازمانی انجام می گیرد. روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری این پژوهش، متشکل از زنان کارمند دانشگاه تهران است و 170 نفر بعنوان نمونه آماری در نظر گرفته شده اند. 45 سوال برای قلدری سازمانی و 61 سوال برای نگرش شغلی و سازمانی و پرسشنامه الکترونیکی برای جمع آوری داده ها بکارگرفته شده و داده ها با استفاده از روش تحلیل عاملی و همبستگی اسپیرمن تحلیل شده است. نتایج پژوهش حاکی از این است که ضریب همبستگی اسپیرمن بین رفتارهای قلدری سازمانی با نگرش شغلی و سازمانی منفی است و همچنین همبستگی هر یک از ابعاد نگرش شغلی و سازمانی با رفتارهای قلدری منفی و معنادار است. نتایج تحلیل داده ها نشان می دهد که بین رفتارهای قلدری سازمانی بر نگرش شغلی و سازمانی، رابطه منفی و معناداری وجود دارد. حضور زنان در سازمان های رو به افزایش است و از طرفی نمی توان منکر وجود رفتارهای قلدری در سازمان ها شد که می تواند آسیب های زیادی به این قشر وارد کند، در نتیجه سازمان های باید آسایش و آرامش لازم را برای آنها در جهت پیشرفت و ارتقاء در سازمان فراهم سازند.