هر ظاهرى را باطنى و هر صورت را معنایى است؛ انضباط معنوى روح و جان انضباط نظامى است و رابطه این دو همانند پوست و مغز و روح و جسم است که با یکدیگر همبستگى و پیوستگى دارند. متون دینى هم به رعایت و حفظِ هر دو جنبه ظاهر و باطن تأکید دارد. این مقاله در صدد تبیین آن است که انضباط نظامى یک دستور العمل خشک و بى روح نیست، بلکه نفخه معنویت در او دمیده شده و دریایى از فضائل و کرامت انسانى در وراى بندها و الفاظ آیین نامه انضباطى موج مى زند و صورتى است که معنا به آن زیبایى و حرکت مى بخشد. از این رو سازمانى مقتدر و مستحکم است که پشتوانه معنوى و اخلاقى مقررات و آیین نامه را احیا و تقویت نماید و هنجارهاى دینى را در جان کارکنان نهادینه سازد.
عملیات استشهادى یک شیوه و ابزار دفاعى است که در زمانهاى اخیر، مجاهدین مسلمان علیه دشمنان متجاوز و اشغالگر به کار گرفته اند. عده اى از فقهاى معاصر شیعه و اهل سنت این نوع عملیات را مصداقى از جهاد دفاعى دانسته و آن را جایز و مشروع مى دانند. عملیات استشهادى با توجه به اهمیت حفظ نفس زمانى انجام مى شود که با دیگر ابزار دفاعى متعارف دفع تجاوز ممکن نباشد. اطلاق آیات و روایات جهاد دفاعى و ترجیح دفاع بر حفظ نفس دلیل جواز این نوع عملیات است. عملیات استشهادى ملاک جهاد و دفاع را دارد و با انتحار و اعمال انتحارى علیه انسانهاى بى گناه، یا به عبارت دیگر خودکشى، بدون جهت شرعى متفاوت است. لذا ادله حرمت قتل نفس منصرف از آن است.
اسلام به عنوان نظام دینى جامع که ریشه در فطرت دارد و از سرچشمه وحى سیراب مى شود، با دیدى عمیق و بینشى گسترده به انسان و انسانیت در ابعاد مختلف مى نگرد و داراى نظام ارزشى ویژه اى است که در پناه آن سعادت و کمال انسان را تضمین مى نماید. مدیریت و اداره امور جامعه نیز از شئون مهم زندگى انسانى است که در منابع اسلامى به آن پرداخته شده است و مى بایست از این زاویه به طور علمى و دقیق مورد بررسى واقع شود. در این نوشتار اصول فرایند انتصابات به عنوان یکى از فرایندهاى اساسى مدیریت منابع انسانى با رویکرد دینى مطالعه شده است و اصولى مانند: عدالت محورى، حق مدارى، خدمتگزارى، محبت و شدت، رضایت عمومى، ضابطه مدارى، پرهیز از مکر و خدعه و شایستگى و کفایت؛ به اختصار ارائه گردیده است.
مقاله حاضر پس از تعریف ارزشها، به بررسى نقش متقابل ارزشها و نظام سیاسى، سپس نظام ولایت فقیه مى پردازد. نویسنده پس از تبیین تفاوت نظام ولایت فقیه با نظام هاى مطلق گرا، نقش ولایت فقیه در پاسداشت ارزشهاى اسلامى را در عرصه هاى زیر بیان مى کند: 1. تربیت جامعه به عنوان یکى از مهم ترین اهداف بعثت انبیاء؛ 2. اجراى عدالت و محور بودن آن در همه قوانین اسلامى؛ 3. ارائه الگوى عملى از انسان کامل؛ 4. تنظیم برنامه هاى اقتصادى، سیاسى و فرهنگى بر مبناى ارزشهاى اسلامى.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامى براى حفاظت و پاسدارى از انقلاب به وجود آمده و همواره در انجام این مأموریت پیروز و موفق بوده است؛ لکن براى تداوم این نقش مهم و تعیین کننده باید آسیب ها و آفت هایى که قدرت پاسدارى را تهدید مى کنند شناخته شوند و راهکارهاى عملى آن اجرایى گردد. یکى از مهم ترین نقشه هاى دشمنان براى به تحلیل برى بنیه جمهورى اسلامى و تضعیف و از کار انداختن توان نیروهاى سنگر نشین انقلاب، گرفتار کردن آنان در باتلاق تجملات و دنیاگرایى است. در این مقاله پس از بیان فلسفه وجودى سپاه و رمز موفقیت آن و تبیین حقیقت تجمل گرایى، آفات و آثار تجمل گرایى، در دو بخش ارائه شده اند، یکى آثار فردى و دیگرى آثارى که بر مدیریت و فرماندهى دارد. و در پایان نیز راهکارهاى دینى مقابله با آثار تجمل گرایى به اجمال ارائه شده است.
اسلام به عنوان نظام دینى جامع که ریشه در فطرت دارد و از سرچشمه وحى سیراب مى شود، با دیدى عمیق و بینشى گسترده به انسان و انسانیت در ابعاد مختلف مى نگرد و داراى نظام ارزشى ویژه اى است که در پناه آن سعادت و کمال انسان را تضمین مى نماید. مدیریت و اداره امور جامعه نیز از شئون مهم زندگى انسانى است که در منابع اسلامى به آن پرداخته شده است و مى بایست از این زاویه به طور علمى و دقیق مورد بررسى واقع شود. در این نوشتار اصول فرایند انتصابات به عنوان یکى از فرایندهاى اساسى مدیریت منابع انسانى با رویکرد دینى مطالعه شده است و اصولى مانند: عدالت محورى، حق مدارى، خدمتگزارى، محبت و شدت، رضایت عمومى، ضابطه مدارى، پرهیز از مکر و خدعه و شایستگى و کفایت؛ به اختصار ارائه گردیده است.
نویسنده در ابتدا رابطه فقه و تحولهای اجتماعی را برمیشمرد و اجتهاد را عنصر پویاییبخش برای فقه میداند. به نظر وی، اجتهاد پویای شیعه به علت توجه به قالبهای ذهنی و تفاوت رویکردها نسبت به موضوعات، نتایج متفاوتی ارائه میدهد. وی سپس به لزوم استفاده از رویکرد جامعه مدنی، جامعه جهانی و ... در هنگام صدور فتوا در شرایط پس از استقرار حکومت اسلامی در جامعه اشاره میکند و میگوید در این دوران نمیتوان با چارچوبهای ذهنی گذشته به افتاء پرداخت.
نویسنده در این مقاله، به ارائه گزارش اجمالی از رویکردها و نظرات مختلف در سده اخیر اشاره و به نقل افکار بسنده کرده ولی نظرات خود را در این مقاله بیان نکرده است، چنانچه از نحوه گزارش ایشان میتوان حدس زد که به کدام رویکرد متمایل است. بنابراین، اگر چه رویکردها و افکار اشاره شده در مقاله قابل نقد و بررسی هستند، ولی محل نقد آنها در ذیل این مقاله نیست، همچنین تعدد و تفرق نظرات مطرح شده و اشارهای بودن آنها در این مقاله نیز مانع نقد محتوایی رویکردها میباشد.