باتوجه به اینکه هم گرایی و واگرایی در روابط فراآتلانتیک و نقش بریتانیا در اتحادیه اروپا همواره دو متغیر مهم تأثیرگذار بر روابط اتحادیه اروپا و ایران بوده است، در این مقاله این سؤال مطرح شده که وقوع برگزیت و روی کارآمدن ترامپ چه تأثیری بر روابط فراآتلانتیک و چه پیامدهایی برای ایران دارد؟ فرضیه مقاله این است که برگزیت و روی کارآمدن ترامپ با ایجاد شکاف بی سابقه در روابط فراآتلانتیک و کسری امنیت در اروپا، اتحادیه اروپا را به سمت کاهش وابستگی راهبردی و دفاع از ارزش ها و منافع خود سوق داده است. باتوجه به تجارب گذشته، این تحولات حاوی فرصت های کم نظیری برای توسعه روابط جمهوری اسلامی ایران با اروپا است؛ به ویژه که ایران خود یکی از موضوعات محوری اختلاف و ازجمله عوامل مهم ایجاد شکاف در دو سوی آتلانتیک است.<br />
تا دهه 1960 استدلال این بود که مقوله های اقتصادی، مقوله هایی صرفاً اقتصادی هستند، اما از دهه 1970 به این سو با شکل گیری مطالعات میان رشته ای، ادبیاتی پدید آمد که استدلال می کرد عوامل سیاسی بر مناسبات اقتصادی مؤثر عمل می کنند. این مقاله با تأسی از این ادبیات و با تمرکز بر دهه اول انقلاب، تلاش می کند نشان دهد چگونه پنج عامل سیاسی شامل انقلاب، جنگ، بی ثباتی های سیاسی، انشقاق سیاسی و در نهایت پایگاه اجتماعی دولت در دهه مزبور بر مناسبات اقتصادی مؤثر عمل نموده است. به همین منظور این مقاله نخست نشان می دهد که چگونه جنگ باعث کاهش درآمدهای نفتی دولت در این دهه شد. دوم مشخص می سازد که بی ثباتی ساخت سیاسی چگونه به کاهش سرمایه گذاری های خارجی در این دوره انجامید. سوم با تأکید بر انشقاق سیاسی آشکار می سازد که چگونه این عامل موجد عدم اجماع اقتصادی شد. در نهایت مشخص می سازد که پایگاه اجتماعی دولت انقلابی از طریق چه سازوکارهایی به پیدایش سیاست های اقتصادی مردم گرایانه کمک کرد. تمامی این یافته ها نشان می دهد که مناسبات اقتصادی در دهه اول انقلاب تا چه میزان تحت تأثیر عوامل سیاسی قرار داشته اند و الزامات آن را بازتاب بخشیده اند.
سبک زندگی ایرانیان همواره مورد نقد و بررسی صاحبنظران سیاسی و فرهنگی بوده و با وجود تغییر و تحولات چشمگیر پدید آمده در سبک زندگی شهروندان ایرانی بویژه بعد از انقلاب اسلامی، طیف گسترده ای از اندیشمندان بر این باورند که این مقوله همچنان نیازمند تغییرات و دگرگونی های بسیاری است تا ایران بتواند به یک جامعه پیشرفته و توسعه یافته در همه حوزه ها دست پیدا کند. سوال اصلی این پژوهش این است که دستیابی کامل به اهداف چشم انداز ایران 1404 مستلزم چه تغییراتی در سبک زندگی ایرانیان است؟ روش تحقیق پیمایشی و با توزیع 49 پرسشنامه بین دانشجویان ارشد و دکترای دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران به عنوان یک پنل کارشناسی انجام شد. پرسشنامه شامل 23 سوال عمدتا بسته و پنج گزینه ای و در قالب طیف لیکرت بود که نتایج به دست آمده از پرسش های بسته به کمک نرم افزار SPSS مورد تحلیل و تفسیر قرار گرفتند و از آزمون T تک نمونه برای تحلیل نتایج آماری استفاده شد. پیشینه پژوهش به دو بخش شامل تحقیق های مرتبط با دو مولفه سبک زندگی و توسعه و تحلیل مهمترین شاخص های پژوهش تقسیم شده است.
در قلمرو مطالعات علوم انسانی در دهه هشتاد میلادی، پدیده «جهانی شدن» و نیز «جامعه مدنی» در کانون توجه قرار گرفت و در این میان نسبت این دو با یکدیگر نیز در مرکز توجه و تحلیل اندیشمندان مختلف بوده است. مقوله جامعه مدنی در ایران نیز در نیمه دهه هفتاد شمسی مورد توجه قرار گرفت که مقارن با اواخر دهه 90 میلادی است. در این مقاله با استفاده از روش رئالیسم انتقادی، تأثیر جهانی شدن بر نهادهای مدنی در ایران تجزیه و تحلیل شده و نشان داده شده است که در سال های 1376-1390، تناظری میان تحول در نهادهای مدنی و جهانی شدن در ایران وجود نداشته است. رئالیسم انتقادی به این معنا که امر واقعی مورد مواجهه، یعنی نهادهای مدنی از سه سطح هستی-شناسانه، واقعیت مندی و داده ای تشکیل شده است. نهادهای عمومی (مشارکتی) به عنوان سطح هستی شناختی امر واقع، نهادهای اجتماعی به عنوان سطح واقعیت مندی امر واقع و نهادهای سیاسی به عنوان سطح داده مند امر واقع در نظر گرفته شده اند.
شتاب روزافزون تحولات در حوزه های مختلف، دانش و مهارت های نوظهور، تماس روزافزون فرهنگ ها و گسترش شبکه های ارتباطی در عرصه فرهنگ و اندیشه، چالش ها و فرصت های جدیدی را در سطوح ملی و بین المللی به وجود آورده است. لذا یافتن قانونمندی های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در مواجهه با این پدیده مورد توجه دولت ها قرار گرفته است و دولت ها باید در جهت گیری های کلی سیاست ها و راهبردها به شکل گیری نوع جدید جامعه جهانی توجه کنند. برای حفظ و ترویج و تبادل فرهنگ جامعه، نظام حاکم نیازمند برنامه ریزی راهبردی فرهنگی است، در راستای تدوین این برنامه ریزی توجه به عوامل محیطی مؤثر بر برنامه ریزی راهبردی فرهنگی مهم است. زیرا در صورت عدم شناسایی و تشخیص درست عوامل محیطی، عملیاتی کردن و اجرای برنامه با مشکل مواجه می شود. در این مقاله عوامل محیطی مؤثر بر برنامه ریزی راهبردی فرهنگی در سه شاخه عوامل اقتصادی، سیاسی و فناوری در نظر گرفته شده است. این نوشتار برخاسته از پژوهش بر اساس داده های جمع آوری شده از پرسشنامه در سازمان تبلیغات اسلامی- شورای عالی انقلاب فرهنگی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی متشکل از مدیران، کارشناسان و متخصصان موضع پژوهش انجام گرفت. نتایج حاصل از تجزیه وتحلیل آماری نشان داد که بین عوامل محیطی مؤثر در برنامه ریزی راهبردی فرهنگی کشور رابطه معنی داری وجود دارد. در ادامه به رتبه بندی عوامل اقتصادی- سیاسی و فناوری پرداخته شد و درنهایت الگوی تحلیلی پژوهش در نرم افزار لیزرل مورد تحلیل و آزمون قرار گرفت و الگو مورد تأیید قرار گرفت.